در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگار 9 ساله مثل روزهای قبل صبح زود از خواب بیدار شد و بعد از خوردن صبحانه شال و کلاه کرد تا به مدرسه برود. مدرسه مثل همیشه شلوغ بود و پر از هیاهو و سرو صدای شادی بچهها اما روز آبستن حادثه مرگباری برای نگار کوچولو بود.
نمیتوانم نفس بکشم
نگار و همکلاسیهایش روی نیمکتهایشان نشستند تا معلمشان بیاید. خیلی طول نکشید که مینا خرم، معلم بچهها وارد کلاس شد. از این به بعد ماجرا را از زبان خرم بخوانید: «آن روز میخواستم از بچهها امتحان ریاضی بگیرم. همیشه قبل از گرفتن امتحان عادت دارم اشکالات درسی بچهها را بپرسم. اتفاقا نگار اولین کسی بود که اشکال درسیاش را از من پرسید. شروع به توضیح دادن مساله ریاضی کردم و نگار هم گوش میداد. حین توضیح دادن مدام به صورت نگار نگاه میکردم تا ببینم یاد گرفته یا نه.» تا آن زمان هم چیز خوب بود و چیزی غیرعادی به نظر نمیآمد، اما چند ثانیه بعد دیگر از آن آرامش خبری نبود و جایش را به استرس مرگباری داد و نگار دیگر به حرفهای معلمش گوش نمیداد و در حال جان دادن بود. خرم میگوید: «وسط حرفهایم دوباره به او نگاه کردم و اینبار احساس کردم حال طبیعی ندارد و مدام به خودش میپیچد. کمکم حالش آنقدر بد شد که چشمانش بالا و پایین میرفت طوری که دیگر سیاهی چشمانش را نمیدیدم. در همان حال دیدم مدام به گلویش اشاره میکند و چیزی نشان میدهد. به سمتش رفتم و پرسیدم چه شده نگار؟ حتی دوستانش هم که نزدیکش نشسته بودند نمیدانستند چه اتفاقی برای او افتاده است. لحظه به لحظه حال دخترک بد و بدتر میشد و رنگ صورتش از سفیدی به کبودی میزد.» معلم نگار نمیدانست چه اتفاقی افتاده و چرا حال شاگردش ثانیه به ثانیه بدتر میشود. تنها کاری که آن لحظه از دستش برمیآمد حدس زدن بود: «دختر من دانشجوی پزشکی است و گاهی کتابهایش را میخوانم. با خودم فکر کردم شاید بیماری تنفسی مثل آسم دارد که نمیتواند نفس بکشد. به بخاری نگاه کردم اما دیدم مشکلی ندارد و خوب میسوزد. او را در آغوش گرفتم و به حیاط مدرسه بردم. معصومه راشکی، معاون مدرسه هم توی حیاط بود. صدایش کردم و گفتم این بچه حالش خیلی بد است و نمیتواند نفس بکشد. تمام این اتفاقات در عرض دو سه دقیقه افتاد.»
کمکهای اولیه
معاون مدرسه هم آمد و با دیدن وضع نگار به اتفاق خرم چند ضربه آرام به پشت گردن دخترک زدند تا بلکه اتفاقی بیفتد و حالش بهتر شود. اما ضربهها هم حال نگار را خوب نکرد. راشکی که از قبل اصول کمکهای اولیه را آموزش دیده بود، همراه خرم دست به کار شد. نگار را به حالت خوابیده نگه داشتند و روی شکم و قفسه سینه دخترک را فشار دادند و به محض فشار آوردن و حرکت جریان هوا در قفسه سینه، ناگهان سکه بزرگی از حلق نگار بیرون پرید. خرم میگوید: «وقتی سکه از حلق نگار بیرون آمد، حالش بهتر شد. کاری که ما برای نجات دخترک انجام دادیم، در واقع به شکل دیگری باید انجام میشد. یعنی باید سربچه را پایین نگه میداشتیم و با دست به قسمتی از پایین شانهاش ضربه میزدیم تا سکه از گلویش خارج شود. حال نگار که کمی بهتر شد به او آب قند دادیم و با خانوادهاش تماس گرفتیم و آنها را در جریان اتفاقی که برای دخترشان افتاده بود قرار دادیم.»
گلویش هنوز هم مشکل دارد
مدیر مدرسه با والدین نگار تماس گرفت و گفت چه اتفاقی برای دخترشان افتاده است. زهره سالاری، مادر نگار وقتی از پشت تلفن شنید دخترش دچار چه حادثه دردناکی شده، از وحشت به خودش لرزید. او میگوید: «در خانه بودم که از مدرسه تماسگرفتند و گفتند بیایید با شما کار داریم. با این حرف دلشوره عجیبی گرفتم. سریع به مدرسه دخترم رفتم و معاون و مدیر مدرسه برایم توضیح دادند چه اتفاق وحشتناکی برای دخترم افتاده است. بعد رفتم سراغ نگار. دخترم تا مرا دید دوید و در بغلم گریه کرد. او را برای معاینه گلویش پیش دکتر بردم و دکتر هم گفت مشکل خاصی برای گلویش پیش نیامده، اما بهتر است تا دو هفته فقط سوپ و مایعات بخورد. بعد از آن حادثه صدایش تا مدتی گرفته بود و هنوز هم خیلی خوب نمیتواند غذا بخورد و مشکل دارد. با این حال خدا را شکر میکنم که نگار را دوباره به من برگرداند.»
اما حادثه چطور اتفاق افتاد؟ نگار از روز حادثه تعریف میکند: «من از خانم معلم سوال کردم و او داشت توضیح میداد. دوستم که کنارم نشسته بود، یک سکه دویست تومانی داد و گفت این مال توست. منم هم گرفتم. سکه دستم بود اما نمیدانم چطور شد یکدفعه دستم را بالا آوردم و آن را خوردم. خیلی ترسناک بود. نفسم دیگر بالا نمیآمد و هر کاری میکردم نمیتوانستم با بینیام نفس بکشم. بدنم یخ کرده بود که یکدفعه خانم معلممان بغلم کرد و برد حیاط. بعد هم با خانم راشکی شکمم را فشار دادند و سکه از دهانم بیرون آمد.
هشدار
خوردن اشیای کوچک از جمله خطراتی است که کودکان کوچک را تهدید میکند، اما فهمیدن اینکه در چنین موقعیت بحرانی چه باید بکنیم، بهانهای شد تا به سراغ دکتر افشین امینی، استادیار تخصصی طب اورژانس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برویم تا در مورد روشهای مختلف خارج کردن اشیای کوچک از گلوی بچهها توضیح بدهد.
اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که ببینیم بچه نفس میکشد یا نه. اگر قادر به نفس کشیدن است باید بچه را وادار به سرفه کردن بکنیم تا شی خارجی از گلویش خارج شود، اما اگر بچه نوزاد است و نمیتواند نفس بکشد، در این صورت باید پاهای او را بالا بگیریم و به پشت بدنش ضربه بزنیم. اگر بچه از سن نوزادی گذشته و به نوپایی رسیده است باید او را به پهلوی چپ بخوابانیم سپس چند ضربه به پشتش بزنیم تا فشار تنفسی ایجاد و شیء خارج شود. اگر شیء خارجی در دهان کودک دیده میشود باید با استفاده از انگشت آن را خارج کنیم. اما اگر قابل دیدن نیست بهتر است دست روی جناغ سینهاش بگذاریم و با حرکت دست دیافراگم را به حرکت درآوریم تا زیر ریه برود. با این کار و وارد کردن فشار روی قفسه سینه، شیء خارج میشود. یک روش دیگر این است که از پشت سر دست را زیر شکم فرد بگذاریم تا با فشار وارد کردن روی شکم مریض به سمت بالا، ریهها حرکت کنند. به این ترتیب جسم خارجی از گلو خارج میشود.
شما چه فکر میکنید؟
برای ما ایمیل بفرستید و بنویسید که در مواقع بحرانی مهمترین کارهایی که برای نجات دیگران باید انجام بدهید چیست و آیا شهروندان به اندازه کافی آموزش اصول امداد اولیه دیدهاند؟
لیلا حسینزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: