حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برویم سر اصل مطلب، چرا بعضی خواستگاران در پی ناکامی، دختر مورد علاقه خود یا اطرافیان او را به قتل میرسانند؟
اول باید خاطرنشان کرد چنین مواردی نسبت به کل جامعه استثنایی است، اما پایههای چنین رفتاری، عصبی است. درواقع این عشقها بیمارگونه است و اصولا عشق نیست؛ بلکه فرد فقط به دنبال به چنگ آوردن طرف مقابل است تا ارزش خودش را ثابت کند، به همین دلیل وقتی خواستهاش تامین نمیشود، جنگ و جدال شروع میشود.
بعضی از این قتلها در پی رقابت عشقی انجام میشود.
وقتی کسی فرد دیگری را میخواهد و در گردونههای رقابت قرار میگیرد، اگر اعتماد به نفس کافی نداشته و ضعیف باشد، در مقابل جواب نه واکنش نشان میدهد و گاهی ممکن است معشوق را آزار دهد. این به دلیل ضعف شخصیت فردی است که قدرت نه شنیدن ندارد. از طرفی عشق واقعی و اصیل عشقی است که فرد به خواسته معشوق احترام بگذارد.
یعنی رفتار خود دختر در این ماجرا تاثیری ندارد.
در جایی که دختر با رفتارش یک پسر را تحقیر میکند که زیاد هم اتفاق میافتد، موضوع فرق میکند، حتی دخترانی هستند که از پسران سوءاستفادههای مالی میکنند، برخی هم وعدههایی میدهند و بعد میبینند کارشان اشتباه بوده است. آن هنگام پسر احساس میکند فریب خورده و مورد سوءاستفاده مادی و عاطفی قرار گرفته است، به همین دلیل آنقدر عصبی میشود که دست به خشونت میزند و بعد به عنوان خواستگار سمج از او نام برده میشود.
روی این نکته تاکید داشتید که چنین عشقهایی واقعی نیست. پس عشق یعنی چه؟
عشق شرایط اولیهای مانند تمایل و غریزه دارد و بعد از ازدواج اگر مراقبتهای لازم انجام شود و انتخاب هم صحیح باشد، بهتدریج به یک عشق اصیل تبدیل میشود. افراد سنتی معمولا با عشق ازدواج نمیکنند و به تشخیص پدر و مادرها ازدواج میکنند و چون تشخیص آنها درست بوده است و مراقبتهای لازم انجام شده، به هم علاقهمند میشوند.
عشقهایی که خارج از این چارچوب است، متاسفانه عشقهای عصبی است که پایه و اساس هم ندارد؛ عشقهای کاذبی است که طرفین بعد از مدتی با مشکل مواجه میشوند.
بنابراین اصولا عشق نمیتواند به جنایت منجر شود و این جنایتها فقط یک بهانه است؟
نمیتوان از کلمه عشق برای این جنایتها استفاده کرد. اینها رفتار عصبی است و همهاش پایههای غیراصولی، غیرسالم و غیرمعارف دارد.
گاهی هم این پسران هستند که در پی اصرار به ازدواج با یک دختر کشته میشوند، آیا عشق به این اندازه مهم است که آنها تا پای جان میروند؟
آنها جانشان را پای خواستهشان میگذارند، یعنی چون جواب نه شنیدن برایشان سخت است، تمام تلاششان را میکنند که آن جواب را مثبت کنند و جواب نه شنیدن آنقدر برایشان ناگوار است که تا پای جان هم میروند. حال آنکه اگر عشق سالم باشد، اگر طرف مقابل جواب مثبت داد، مسیر خودش را طی میکند و اگر نه ختم به خیر میشود و پایان پیدا میکند.
حضرت مولانا میگوید: عشقها کز پی رنگی بود/ عشق نبود، عاقبت ننگی بود. رنگ یعنی چه؟ یعنی یک خواسته غیرسالم که عشق حقیقی نیست که عاقبتش همین حوادث است.
دخترانی که در مقابل چنین خواستگارانی قرار میگیرند، برای اینکه اتفاق تلخی رخ ندهد، چه واکنشی باید نشان دهند، باید قاطعانه نه بگویند یا شیوه دیگری را پیش بگیرند؟
دختری که در برابر خواستگاری قرار میگیرد که تشخیص میدهد مناسبش نیست، قاطعانه نه بگوید، اما اگر معاشرتش با آن فرد ادامه پیدا کند، علاقه طرف مقابل به او زیادتر میشود و در چنین شرایطی نه گفتن و شنیدن سختتر و ناگوار میشود. دختران برای نه گفتن هم لازم نیست بهانه بیاورند، چون وقتی ما به کسی میگوییم تو واجد شرایط نیستی، مثلا زیبا نیستی یا من خواستگارهای بهتری دارم؛ این نوعی تحقیر است و ممکن است پسر واکنش نشان بدهد. در این موارد بهتر است گفته شود من الان نمیخواهم ازدواج کنم یا میخواهم ادامه تحصیل بدهم.
این جواب بهتر است و طرف مجاب میشود که دختر میخواهد درس بخواند و فعلا قصد ازدواج ندارد یا ازدواج برای او زود است، اما وقتی پاسخهای اولی که گفتم به طرف داده میشود، حالت طردشدگی به او دست میدهد و به همین دلیل وقتی نه میشنود، اصرار میکند و هزار کار انجام میدهد تا نه را به بله تبدیل و ثابت کند چنین توانایی را دارد.
گفتید معاشرت در این موارد کار را سختتر و احتمال قتل و جنایت را بیشتر میکند، اما به هر حال باید دختر و پسر به شناختی از هم برسند تا بتوانند تصمیم بگیرند؟
این کار باید با صلاحدید خانواده باشد و با توجه به اینکه جامعه ما مذهبی است، رابطه دختر و پسر بدون صیغه محرمیت صحیح نیست و ما هم تابع جامعه هستیم و نباید قبل از اینکه به مصلحتها توجه شود، اجازه جریانهای احساسی را به یکدیگر بدهیم، چون اگر احساس ایجاد شد، سریع جای مصلحت را میگیرد. به این دلیل ما چنین توصیهای به افراد داریم تا بعد اگر خواستند ارتباط را قطع کنند، به مشکل برنخورند.
در این بین خانواده دو طرف برای پیشگیری از چنین قتلهایی چه نقشی میتوانند داشته باشند؟
خانوادههایی که از مدیریت مشارکتی در کودکی فرزندانشان بهره برده و فرزندان یاد گرفته باشند، با مدیریت مشارکت مسائل را حل کند و احساس مسئولیت، اتحاد و اتفاق در خانواده وجود داشته باشد. آسیبپذیری فرزندان بسیار اندک خواهد بود. در چنین خانوادههایی والدین با فرزندانشان رفیق هستند و اجازه میدهند فرزندانشان اتفاقاتی را که در رابطه با جنس مخالف برایشان میافتد، بیان کنند.
در چنین مواردی والدین قادر هستند، راهنمای فرزندانشان باشند. خانوادههایی که با مدیریت آمرانه اداره میشود، فرزندان تا چهارده سالگی مطیع هستند و پس آن چون به سمت همسالانشان میروند و از آنها الگو میگیرند، متاسفانه در جوانی و بعد از بیست سالگی در برابر خانواده قرار میگیرند و به این ترتیب ممکن است فردی را انتخاب کنند که درست برخلاف خواسته پدر و مادر باشد، درواقع نوعی انتقامگیری پنهان است، به خاطر اینکه والدین بیش از حد سلطهجویانه و آمرانه برخورد کردهاند، بنابراین آسیبپذیری فرزندانشان بالاست.
راهکار فرهنگی پیشگیرانهای برای چنین اتفاقاتی وجود دارد یا موضوع باید در خانواده حل شود؟
بله از کودکی وقتی برای بچههای خودمان قصه میگوییم، باید قصههایی بگوییم که در آنها موضوعاتی مثل روابط دختر و پسر هم مشخص شود. وقتی فرزند ما از بچگی این را میشنود، در مغز او برنامهریزی میشود که به عشقهای زودرس توجه نکند.
دوم اینکه فرزندان را با عزت نفس بار بیاوریم، یعنی احترام به خود را به آنها بیاموزیم تا برای خودشان ارزش پیدا کنند و خودشان را بیشتر درک کنند و بیشتر دوست داشته باشند.
در چنین شرایطی، فرزندان ما در برابر نه گفتن دیگران مقاوم هستند و مشکلی برایشان پیدا نمیشود. فقط آدمهای ضعیف هستند که عکسالعمل نشان میدهند. بنابراین میتوان گفت پدر و مادر قویترین، نزدیکترین و موثرترین الگو برای فرزندان هستند و هر چقدر آنها بتواند استحکام خانواده را قویتر کنند و مرکز عاطفه در خانه باشند، این نوع آسیبپذیریها به حداقل میرسد.
شاهد حلاج
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....