در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیروز که فیش حقوقیام را دریافت کردم در ستون مربوط به خالص دریافتی مبلغی نوشته شده بود که خدا را شکر ناراضی هم نیستم. با توجه به 200 هزار تومان قسط ماهیانه و 200 هزار تومانی که بابت بیمه و مالیات از حقوقم کسر میشود، باز جای شکرش باقی است.
این را داشته باشید که دیروز خانم محترمی از بیمه زنگ زد و یادآور شد، بیمه خودروات رو به اتمام است. از آن یادآوریها که آدم دوست ندارد هیچوقت به یادش بیاید. گفت هفتم بهمن باید بیمهنامه جدید را صادر کنیم که البته خودم هم این را میدانستم. حداقلهای دو بیمه شخص ثالث و بدنه هم میشود 850 هزار تومان! سقفش را هم برای خالی نبودن عریضه پرسیدم که گفت میشود یک میلیون و صد هزار تومان. خودروی من پرادو یا سانتافه نیست، یک 206 معمولی است؛ از آنها که زیر پای خیلیها هست.
از طرفی حقوق من معادل حقوق تعداد زیادی از حقوقبگیران جامعه است. این را گفتم تا اینگونه برداشت نشود که مشکل یک مشکل شخصی است، فشاری است که به کل جامعه وارد میشود. به عبارتی اگر قشر مرفه جامعه را کنار بگذاریم، بقیه که تعدادشان کم نیست حداقل سالی یک ماه نباید چیزی بخورند و بخرند. البته نخوردن و نخریدن هم برای ماههایی که موعد بیمه خودرویتان فرامیرسد کافی نیست. چون به هر حال زندگی خرجهای معمول دیگری هم دارد. خرجهایی مثل اجاره سرسامآور خانه، اقساط همیشگی بانکی و قبضهای آب، برق، گاز، تلفن و تلفن همراه. پول بنزین و نان شب را هم به آن اضافه کنید که این آخری اگر نباشد دیگر نفس هم نیست. خدا را شکر یک یارانه 45 هزار و 500 تومانی هم هست که با آن میشود 45 تا نان سنگک خرید یا 90 تا نان بربری.
از هزینههای گزاف بیمه شکایتی نیست، آنچه ناراحتکننده است سقف پایین حقوقهاست؛ حقوقهایی که در بهترین حالت ممکن فقط سالی 50 هزار تومان افزایش مییابد. آن هم در شرایطی که قیمتها تقریبا هر روز بالا میرود. راستی دیروز میگفتند قیمت دلار از 3500 تومان عبور کرده، اصلا به ما چه مربوط؟ ما که دلار نداریم!
رضا پورعالی / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: