در سالهای اخیر 2 نگاه راهبردی در متفکران و سیاستمداران اروپایی قابل ردیابی است.
کد خبر: ۵۳۱۲۲
گروهی که به آتلانتیک گراها مشهورند به دنبال تبعیت از واشنگتن ، وحدت و پیروی و بلکه هضم شدن در سیاست های ایالات متحده هستند و گروه دیگر در تقابل با این دیدگاه ، درصدد احیای هویت اروپا ، بازگرداندن مجد از دست رفته و تلاش برای تاثیرگذاری مستقیم اروپا در معادلات بین المللی هستند. این گروه بویژه پس از وحدت دو آلمان ظهور بیشتری یافته اند و طرح اروپای متحد را که شکل کامل اتحادیه اروپایی است ، با جدیت بیشتری دنبال می کنند. اگرچه طرح ایالات متحده اروپا زمانی یک رویای دست نیافتنی تلقی می شد ولی اندیشه اروپای متحد که عملا با پیمان پاریس
(1951) درباره مبادلات ذغال و فولاد شکل گرفت و در پیمان رم (1957) با تشکیل بازار مشترک اروپا به سمت اتحادیه اروپایی حرکت کرد ، سیر تکاملی خود را با حذف روادید (پیمان شینگن 1985) و سپس پیمان ماستریخت (1992) و پیمان آمستردام (1997) و... ادامه داد تا طرح تشکیل پول واحد ، پارلمان واحد ، قانون اساسی واحد، ارتش واحد و... محقق شود.هرچند آتلانتیک گراها معتقدند در مقابل یکجانبه گرایی ایالات متحده بویژه پس از پایان جنگ سرد هیچ کاری نمی توان کرد ، اما اروپاگراها همچنان در تلاش برای ایفای نقش اروپا در مسائل بین المللی هستند و چنانچه موفق شوند وزن سیاسی خود را نشان دهند ، کفه را به سمت اروپا سنگین خواهند کرد. واقعیت آن است که تمام تجربیات قبلی اروپا ، در تلاش برای ایفای نقش ، به هر دلیلی با شکست مواجه شد. از ناکامی در حل جنگ داخلی بوسنی در بالکان که قلب اروپا دانسته می شود و سرانجام با موافقت نامه دیتون (1995) در ایالت اوهایوی امریکا به دست واشنگتن حل شد تا بحران کوزوو ، همیشه امریکا به عنوان ناجی مشکلات داخلی اروپا مطرح شده است . در سایر موضوعات بین المللی نیز اروپا بی نصیب بود ، چه در جنگ افغانستان و چه در حمله به عراق عملا در نقش سرباز پیاده برای ارتش امریکا ایفای نقش می کرد و آتلانتیک گراها که با تقویت ناتو در اندیشه استیلای بیشتر کاخ سفید بر مقدرات دنیا ایفای نقش می کردند با نمایان شدن نتایج این بحران ها ناتوانی تئوری اروپایی گرایی را عملا به رقبای خود گوشزد می کردند. پرونده هسته ای ایران و تلاش اروپا (بویژه آلمان و فرانسه) برای یافتن راه حلی در برون رفت از بحران پیش آمده ، شاید اولین آزمون موفقیت اروپاگراها در عرصه بین المللی در سالیان گذشته باشد. آنان با شناخت درست از منافع اروپا توانستند این بار رقیب (ایالات متحده) را دور بزنند و وزن سیاسی اروپا را نشان دهند. این نکته برای نظریه پردازان دیپلماسی کشور ما نیز تجربه موفقی بود که چگونه می توان در لابیرنت سیاست ، بدون اتکا به بازیگری که از سرخودباختگی ، بازیگر اصلی دنیا و بلکه تنها بازیگر معرفی می شود منافع ملی را مد نظر داشت و به افقهای مثبتی دست یافت .