حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ذهن زیبا، روایتگر زندگی مردی است که ذهن او در حالی که با توهمات وحشتناک و تیره و تار دست و پنجه نرم میکند، خدمات قابل توجهی به بشریت کرده است. جان نش ریاضیدانی است که در هر چیز روابط ریاضی را جستجو میکند، از بازتابش نور در یک کراوات گرفته تا سطرها و تیترهای گوناگون عناوین و مقالات روزنامهها.
بسیار در خود فرو رفته است و با اشخاص ذهنی و درونی خویش معاشرت دارد تا مردم دور و برش. تأکید او بر چنین تجاربی، علاوه بر آن که موجب موفقیتهای او در زمینه ریاضی و تدریس در دانشگاه میشود، از طرف دیگر سبب میشود او و حرکات و گفتارش هر چه بیشتر از دنیای واقعی که زندگی اجتماعی بخشی از آن است، فاصله بگیرد.
او حتی با همسرش نیز چنین رویهای را در پیش میگیرد، چه هنگامی که هنوز با وی ازدواج نکرده و او از دانشجویان کلاسش است و چه زمانی که درصدد برقراری رابطهای صمیمانهتر با اوست. او در بیان مقاصد و نیات خود صراحت و قطعیتی را اعمال میکند که تنها در دنیای انتزاعی و بخصوص گسترههای ریاضی و فلسفه دیده میشود و در روابط اجتماعی مشروعیتی ندارد.
نش نابغه نیست، بلکه به نابغهای بدل میشود. او یک بیمار اسکیزوفرن است که توهمات و ایدههای خود را جدی میگیرد و به سبب دوریگزیدن از تعاملات اجتماعی، نهتنها دنیای انتزاعی خود را به اصلیترین مشغله فکرش بدل کرده است، بلکه آفرینشهایی را نیز در آن زمینه صورت داده است. شخصیت چارلز در ذهن او همان بخشی از شخصیت اوست که نش را نابغه دانسته و او با ایمانآوردن به اندرزهای چارلز در این زمینه، سرانجام توهمات خود را با دریافت جایزه نوبل به واقعیت بدل کرده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....