سعید بیابانکی / شاعر

در سوگ شاعر بیدار روزگار خاموشی

استاد اصغر حاج‌حیدری (خاسته)، شاعر پیشکسوت و مردمی کشور، دو هفته پیش به دیدار حق شتافت. خاسته شاعری سوخته‌دل بود که در فقر زیست. نه مکتبی رفته بود و نه مدرسه‌ای، ولی شاعری بالفطره و آزاده بود و سال‌ها با پیله‌وری، دستفروشی و سرایداری مدرسه امرار معاش می‌کرد.
کد خبر: ۵۲۶۷۳۴

شاعری که در زادگاهش ـ‌ خمینی‌شهر ـ نسلی از شاعران جوان را تربیت کرد و به ادبیات کشور شناساند. خاسته پرچمدار یکی از مردمی‌ترین کنگره‌های شعر کشور در ایام اعیاد شعبانیه یعنی کنگره شعر «میلاد آفتاب» بود که 18 سال تمام بدون اتکا به دولت و با حمایت اصناف و مردم برگزار شد و پذیرای بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین شاعران کشور بود.

قرار بود اول دی‌ علاقه‌مندان و دوستدارانش در سالگرد تولدش به سور بنشینند، ولی در ماتمش به سوگ نشستند. یوسفعلی میرشکاک در مقدمه آخرین مجموعه شعر خاسته او را عبید زاکانی روزگار ما نامیده است. این شعر به آن شاعر بیدار دل تقدیم می‌شود:

بر دوش شهر کیست که تشییع می‌شود؟

انگار این عماری مجنون بینواست

این حجم نیلگون که سر دست می‌رود

گویا سیاه‌پوش اسیران نینواست

در واپسین غروب محرم غروب کرد

چون روز و شب کبوتر بام حسین بود

نفروخت طبع سرکش خود را به زور و زر

آزاده بود، پیر غلام‌حسین بود

***

خود را به خواب مرگ مزن ای عقاب پیر!

هرگز ز خواب مرگ کسی برنخاسته است

چون ماه، می‌درخشی و چون روز، روشنی

مرگ از شکوه نام سترگت نکاسته است

بازار وزن و قافیه پیش از تو تخته بود

در چارسوق شعر، دکانی نداشتیم

پیش از تو ای رفیق سفر کرده، در سخن

نامی نداشتیم، نشانی نداشتیم

آقای شعر! حضرت مضمون! جناب پیر

در کوچه باز چشم به راهم نشانده‌ای

چون ماه تا از آینه‌ام رو گرفته‌ای

مانند شب به روز سیاهم نشانده‌ای‌1

تا ذره‌ذره نور شوی تکه‌تکه شعر

خورشید من! به آینه‌ها می‌سپارمت

قدر تو را خدای تو می‌داند ای رفیق

« ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت »

پانوشت: 1 ـ وامی از استاد محمد قهرمان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها