در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سوال اول شاید کلیشهای باشد اما مهم است. چرا اعتیاد؟
به خاطر ناآگاهی نسبت به مصرف مواد و عواقب و اتفاقاتی که بعد از مصرف میافتد.
تجربه اولین مصرف هنوز یادت هست؟
دیدم همه بچه محلها دارند مصرف میکنند، من هم شروع کردم. اصلا هیچ فکری نکردم. چون اگر یک شخص بخواهد فکر کند هیچ وقت به سمت مصرف نمیرود. اتفاقا آن موقع باشگاه میرفتم، اما آن روز عوض آنکه بروم باشگاه، با بچهها رفتم پارک سر محل و شروع کردم به مصرف حشیش. بعد از آن بود که مصرف را ادامه دادم و چون کشتی میگرفتم فکر میکردم مصرفکننده نمیشوم.
آن موقع چند سال داشتی؟
الان 10 سال است که رهایی دارم، هشت سال هم مصرفکننده بودم، زمان اولین مصرف حدود پانزده یا شانزده ساله بودم.
چطور مصرفت زیاد شد؟
وقتی مصرف شروع میشود حالا هر نوع موادی باشد، افیونی، آمفتامین و دیاسیتیل مرفین فرقی نمیکند، بعد از مدتی ناخودآگاه نقطه تحمل بدن بالا میرود. در بدن ما سیستمی هست که وقتی فرد شروع به مصرف میکند، این سیستم آهستهآهسته از کار میافتد. هرچه این سیستم بیشتر از کار بیفتد میل به مصرف مواد مخدر بیشتر میشود. این سیستم چند نوع ماده از جمله مرفین، کدئین، نارسین و نارکتین و خیلی مواد دیگر را که در مجموع 25 آلکالویید است، ترشح میکند. زمانی که مصرف شروع میشود این سیستم از کار میافتد و چون این مواد در مواد مخدر هم وجود دارد میل به مصرف ناخودآگاه بالا میرود. علت اصلی اینکه نه من بلکه هر مصرفکننده دیگری، ناخودآگاه مصرفش بالا میرود، همین است.
هزینه مصرف مواد را چه طور تامین میکردی؟
هرکس شیوه خودش را دارد. آن موقع من پول توجیبی داشتم، خورد و خوراکم را کمتر و خرج موادم میکردم. اول کار هم خرج مواد آنچنان سنگین نیست، یک مقدار که مصرف کنی ممکن است برای 48 ساعت کافی باشد. اوایل به مصرف هر روز نیازی نیست و آن قدر هم بالا نمیرود، اما بعد از مدتی که مصرف بالا رفت کارهای خلاف شروع میشود. هر کاری که فکرش را بکنی ممکن است از یک مصرفکننده سر بزند.
خودت هم مجبور شدی برای تامین هزینه مواد به کار خلاف دست بزنی؟
100 درصد. البته نمیگویم همه افرادی که مصرفکننده هستند کار خلاف هم میکنند اما 70 تا 80 درصد مجبور میشوند، مسیر خلافی را طی کنند. اصلا خود مصرف مواد کار خلافی است.
مواد چه تاثیری در زندگیات داشت؟
آن موقع که شغل نداشتم و درس میخواندم اما اولین تاثیرش این بود که درسم را رها کردم. در سربازی هم به خاطر مصرف مواد چند ماه اضافه خدمت کردم و مهمتر از همه اعتبارم را از دست دادم.
چطور تصمیم به ترک گرفتی؟
هر شخصی که مواد مصرف میکند بعد از مدتی خسته میشود، چون آن لذت اولیه را برایش ندارد. تخریبهایی که در زندگی شخص به وجود میآید باعث میشود او به فکر رها شدن از دام اعتیاد بیفتد، اما به راحتی نمیتوان از دام اعتیاد رها شد. همه بچههایی که شروع به مصرف کردهاند، باید بدانند هر کسی به درمان نمیرسد. خیلی از مصرفکنندگان میمیرند، عدهای زندگیشان را از دست میدهند و تا آخر عمر با مواد سر میکنند ، ولی اینکه من امروز خدا را شکر میکنم که مصرف مواد را ترک کردم دلیلش این است که توانستم به کنگره 60 بیایم و به درمان برسم و راه و روش زندگی کردن را یاد گرفتهام.
در مورد خودت به طور دقیق چه زمانی به فکر ترک افتادی؟
من هم مثل خیلی از مصرفکنندهها خسته شده بودم و تصمیم به ترک گرفتم، راههای مختلف زیادی هم رفتم سمزدایی، دارودرمانی، خوددرمانی، ورزش درمانی و... هر راهی که فکرش را بکنید امتحان کردم به غیر از روش تدریجی. تا اینکه وقتی سریال «مسافر» از صداوسیما پخش شد، دانستم واقعیتی وجود دارد و سریال را از روی داستان واقعی ساختهاند. با توجه به صحبتهایی که در آن سریال میشد پرسوجو و از صداوسیما پیگیری کردم و توانستم کنگره 60 را پیدا کنم و خدا را شکر توانستم به درمان برسم. این مسیر هم چند سال طول کشید، در مدت هشت سالی که من مصرف کننده بودم، چهار سال اول به خوبی و خوشی گذشت ولی چهار سال دوم من در تمام مدت در حال ترککردن بودم و بعد از آن با روش «DST» یا تدریجی به درمان رسیدم.
کمی درباره آن 4 سال سخت بگو.
سختیهایی بود که اگر کسی مصرفکننده باشد و این مطلب را بخواند کاملا درک میکند. این سختیها از گرفتن ماده شروع میشود و تا مصرف مواد و جور کردن پول ادامه دارد. بعد هم باید به فکر این باشی که فردا چه خواهد شد. حالتهای نشئگی و خماری اتفاق دیگری است که برای مصرفکننده میافتد. فردی که مواد مصرف میکند انسان سالم نیست، چون تفکرش تفکر سالم نیست پس خیلی کارها را انجام میدهد که انسان طبیعی هیچ وقت مرتکب نمیشود و این عواقب دارد. امروز اگر افرادی را میبینید که در خرابهها زندگی میکنند به خاطر اتفاقاتی است که در اثر مصرف مواد مخدر برایشان افتاده است. ما جملهای داریم؛ «از هم آغوشی مواد مخدر و انسان فرزندی به دنیا میآید به نام اعتیاد» یعنی خود مواد مخدر به تنهایی هیچ خطری ندارد. مثل اکلیل و سرنج میماند، خود اکلیل و سرنج به تنهایی خطر ندارند، انسان و مواد مخدر هم همین طور، اما اینها وقتی کنار هم قرار میگیرند فرزند اعتیاد به دنیا میآید و تولد این فرزند است که حاشیه درست میکند.
گفتی با روش تدریجی ترک کردی، این روش چیست؟
در این شیوه گفته میشود در اثر استفاده مکرر از مواد مخدر سیستم ایکس بدن از کار میافتد. زمانی که سیستم ایکس کاملا از کار بیفتد فرد مجبور به مصرف میشود و این دوره را میگویند نامزد اعتیاد. این برای زمان شروع مصرف مواد مخدر است، ولی ما چه باید بکنیم که این درمان شود؟ به افراد میگویند کمی غیرت و همت داشته باش سه روز در خانه بخواب، این داروها را هم بخور، خوب میشوی، اما این بهبودی ظاهری یا صور ظاهر است. چون حال جسمی فرد بعد از سه روز یا یک هفته تقریبا خوب است، این در حالی است که صور پنهان هنوز دچار بههم ریختگی است، صوری که انسان نمیتواند آن را ببیند، عقلش خوب کار نمیکند، یک دفعه گریهاش میگیرد که نشان میدهد احساساتش به هم ریخته است و همه چیز فرد جابهجا شده، خوابش به هم میریزد و خیلی چیزهای دیگر که در صور پنهان وجود دارد.
ما در شیوه تدریجی یا پلهای قبول داریم که راههای زیادی برای درمان وجود دارد، اما ما دنبال درمان نیستیم، ما دنبال تعادل هستیم و میگوییم درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است، ما فردی را میخواهیم که بتواند در جامعه مثل انسان معمولی کار کند، زندگی تشکیل بدهد و زن و بچه داشته باشد و خیلی از مشکلاتش را حل کند. در روش درمان تدریجی طول درمان اعتیاد بین ده تا 12 ماه است. فرد همان طور که آهستهآهسته معتاد شده است باید مصرف مواد را پایین بیاورد تا سیستم ایکس بدن یا سیستم شبه افیونی دوباره شروع به کار کند. باید توجه کرد سیستم به یکباره نمیتواند شروع به کار کند، چون مثل کارخانهای میماند که سالها تعطیل بوده و حالا باید خط تولید بتدریج راه بیفتد، بدیهی است بدن باید ترمیم شود.
اعتیاد عوارض جسمانی و روانی دارد، در مرحله ترک کدامیک آزاردهندهتر است؟
یک بخشی از ماجرا روانی است، دکتر به من میگفت اعتیاد بیماری روانی است و من که آگاه نبودم قبول میکردم، چون روانم به هم ریخته بود. در آن موقع پزشکان داروهایی به من میدادند که همان توان حرکتی محدود و حال خوب کمی را هم که مواد به من میداد نداشت تاجایی که حتی نمیتوانستم سر کار بروم. من وقتی به کنگره 60 آمدم فهمیدم اعتیاد 70 درصد جسم است، 20 درصد جهانبینی و 10 درصد روانی. بنابراین صورت مسأله اعتیاد برایم عوض شد اصلا نمیتوان گفت اعتیاد فقط یک بیماری روانی است.
ظاهرا بعد از ترک دوباره سراغ ورزش رفتی البته این بار راگبی؟
تیم راگبی را من راه نینداختم. چند سال پیش که در کنگره بودم و درمان هم شده بودم، رفتم پارک طالقانی. ما جمعهها آنجا دور هم جمع میشویم و ورزش میکنیم. آن روز دیدم عدهای چیزی شبیه به خربزه را به هم پاس میدهند، تا آن زمان اصلا راگبی را نمیشناختم، اما از سلحشوری و زد و خوردهای آن خوشم آمد و وارد این ورزش شدم. بعد از اینکه وارد این ورزش شدم کتفم شکست، گردنم آسیب دید و خیلی اتفاقات دیگر افتاد، اما همچنان ادامه دادم و دوره مربیگری را گذراندم و کارت فدراسیون را گرفتم، امروز هم مسئول مالی تیم هستم.
باز هم یک سوال تکراری، به معتادان چه توصیهای داری؟
ناامید نباشند و بدانند راه درمانی خوبی به نام درمان تدریجی وجود دارد که میتوانند با آن به درمان برسند، هر کسی ممکن است برای درمان مسیری را برود، اما باید حرکت کرد.
شاهد حلاج
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: