تصور کنید که در حیاط خانه یا محل کارتان باز است و ناگهان خودرویی وارد حیاط شده و سرنشینانش پس از پارک اتومبیل خود از آن پیاده شده و راهشان را گرفته و میروند دنبال کارشان. جالبتر اینکه آنها به پرسشهای شما درباره کارشان هیچ توضیحی نمیدهند و تنها جملهای که بر زبان میآورند، این است: برو هر... که دوست داری بکن! شاید با خودتان بگویید این ماجراها فقط در خواب اتفاق میافتد، آن هم در شبهایی مانند شب یلدا که آدم پرخوری کرده باشد؛ اما باور کنید روز گذشته همین اتفاق در حیاط روزنامه جامجم اتفاق افتاد. سه جوان سوار خودروی بیامدبلیوی مدل بالا به خودشان اجازه دادند وارد حیاط اختصاصی اداره شوند و ماشینشان را پارک کرده و به دنبال کارهای شخصیشان بروند. اما در ادامه ماجرا نگهبان میانسال اداره که هزار جور فکر و خیال از ذهنش گذشته بود، با پلیس تماس گرفت و شرح حال ماجرا را برایشان توضیح داد، ماموران هم بعد از چند دقیقه از راه رسیدند و بعد از آنها مالک سرخوش خودرو پیدایش شد و درباره علت کارش گفت که عجله داشته و باید به مجلس ختم میرسیده، برای همین به خودش اجازه داده که با کمال پررویی ماشیناش را هر کجا که دوست داشت، پارک کند و برود.
اینکه قانون باید با این افراد چطور برخورد کند یا کمبود جای پارک مسالهای جدی شده است، موضوع این نوشته نیست، اما هیچ دقتکردهاید که برخلاف فرهنگ ما اخیرا چقدر جمعیت تازه به دوران رسیدهها در جامعه رشد کرده؛ تازهبهدوران رسیدههایی که تصور میکنند چون پول دارند، میتوانند هرکاری که دلشان خواست، بکنند. ناگفته نماند علت اینکه این قشر به خودشان اجازه انجام هر کاری را میدهند بهخود ما برمیگردد؛ وقتی ارزش انسانها با دارایی آنها سنجیده میشود و وقتی هر شخصی را که شیکپوش بود و اتومبیل مدل بالا داشت، به قول معروف بهتر تحویل میگیریم، باید منتظر رفتارهای غیرقابل پیشبینی این افراد هم باشیم.
مهدی آیینی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم