در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خوب میدانم که چهرههای اینچنینی تا نباشد، مدیر برنامهها حاضر به جواب نمیشوند و اصلا هیچ کس آنجا مصاحبه اختصاصی نمیگیرد، چون میداند نمیشود.
من فکر میکردم باید تمام تلاشم را بکنم، شاید شد. فکر میکردم این حق هواداران ایرانی مسی است که یک سوال ایرانی از او بپرسند.
تا مسی از ماشین پیاده شد، پریدم جلو و از میان چند سوالی که در ذهنم بود و آن همه خبرنگاری که مبهوت نگاه میکردند، پرسیدم: «درباره فوتبال ایران چه میدانید؟ اصلا شناختی دارید؟» گفت: «هیچی، شناختی ندارم». بعد محافظهایش ما را کنار زدند و همین.
مصــاحـــبه پخش شد. خیلی کوتاه هم بود خب. بعد دیدم برخی مصاحبه را نقد کردند. بیشتر نقدها حول این بود که چرا مسی گفت فوتبال ایران را نمیشناسم و این چه سوالی بود که خبرنگار پرسید.
این بدویترین انتقاد بود، چون من طبیعتا مسوول جواب دادن طرف که نیستم. اینکه مسی فوتبال ایران را نمیشناسد هم نیازمند واکاویهایی است. خب نمیشناسد دیگر. همین جواب اتفاقا مهم است. بعد چه سوالی باید میپرسیدم؟ پیتزا بیشتر دوست داری یا بستنی؟ یا نظر شما درباره سبیل کریم باقری چیست؟
پیرمرد دوست داشتنی که سالها کارمند دفتر پاریس بود، مرا یواش کشید کنار و گفت: «ول کن!». شمرده شمرده و طوری که نرنجم گفت: «پیش از تو در 30 سالی که من اینجا هستم، خیلیها آمدهاند و زندگی کارمندی کردهاند و برگشتهاند. انگار نه انگار خانی آمده و خانی برگشته. بعدها هم برخیهایشان سفیر شدهاند، مدیر شدهاند.
بارت را ببند به جای این همه جست و خیزها. ول کن. حالا مسی این وسط کیه؟ چرا برای خودت دردسر درست میکنی؟». مکث کردم.
قبلیها هم اینطورها که میگفت نبودند، اما به فرض محال هم اگر اینطور بود، باز من دوست نداشتم این جوری زندگی کنم.
کامران نجفزاده - واحد مرکزی خبر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: