من قربانی شدم

روت ماربل زن 64 ساله‌ای است که به اتهام قتل دامادش ادی راهی دادگاه شده است. این زن متهم است پس از درگیری لفظی با آقای ادوارد شین لو با شلیک یک گلوله او را نقش ‌زمین کرده و سپس خودش با پلیس تماس گرفته و آنها را در جریان حادثه قرار داده است.
کد خبر: ۵۲۴۴۵۸

وظیفه هر پدر و مادری این است که تا هر زمان که لازم باشد مراقب فرزندان خود باشند و از آنها به بهترین نحو نگهداری کنند. این مهم نیست که فرزند دختر یا پسر چند سال دارد و حتی تشکیل زندگی داده یا نه. مهم این است که تا زمانی که زنده هستیم مراقبشان باشیم و آنها را از مشکلاتی که ممکن است به آنها ضربه بزند دور کنیم. در مورد دخترم من می‌دانستم همه زندگی و امیدش به فرزند شش ماهه‌اش است که اگر او را از دست می‌داد نمی‌دانم چه بلایی سرش می‌آمد. این واقعیت را من که مادرش بودم و بزرگش کرده بودم خوب می‌دانستم و جای شکی وجود نداشت که این اتفاق می‌توانست همه چیز را خراب کند. دخترم رکسی عاشقانه فرزندش را دوست داشت و به هیچ قیمتی نمی‌خواست او را از دست بدهد. اما طلاق و جدایی می‌تواند خساراتی به بار بیاورد که بسیاری از آنها به هیچ شکلی جبران نمی‌شوند.

می‌دانستم درجدایی میان رکسی و ادی بازنده دختر من است و همه زندگی‌اش را از دست خواهد داد. پس احساس می‌کردم در این مورد موظف هستم و باید هر‌کاری هم که از دستم برمی‌آید را به عنوان یک مادر انجام دهم تا اوضاع از آنچه که بود لااقل بدتر نشود. اما همیشه اتفاق‌ها و عکس‌العمل‌ها آن‌طور که فکر می‌کنیم پیش نمی‌روند و مشکلات زندگی ما را غافلگیر می‌کند.

خانم روت ماربل زن 64 ساله‌ای است که به اتهام قتل دامادش ادی راهی دادگاه شده است. این زن متهم است پس از درگیری لفظی با آقای ادوارد شین لو که ادی صدایش می‌کردند با شلیک یک گلوله او را نقش ‌زمین کرده و سپس خودش با پلیس تماس گرفته و آنها را در جریان حادثه قرار داده است.

روت مدعی است گرچه اکنون محکوم شده و باید تا پایان عمر در زندان باشد اما خوشحال است که لااقل دختر و نوه‌اش در کنار هم زندگی می‌کنند و دیگر طلاقی وجود ندارد که بخواهد این مادر و فرزند را از هم جدا کند.

با خوشحالی شروع شد

رکسی 9 ساله بود که من از شوهرم جدا شدم. همانطور که حدسش را می‌زدم پدرش مردی نبود که بخواهد مسئولیت فرزندش را قبول کند و پس از طلاقمان این من بودم که باید به هر شکلی که بود زندگی دخترم را سر و سامان می‌دادم و مراقبش می‌بودم. ماه‌ها طول کشید تا بعد از جدایی بار دیگر توان و کنترل اوضاع زندگی‌ام را مثل همیشه به دست گرفتم و روی پای خودم ایستادم. اما رکسی هم دختر صبوری بود. او خوب می‌دانست این طلاق برای من هم سنگین تمام شده و بهایی بیش از آنچه تصورش را می‌کردم برایش پرداخته‌ام. اما مهم نبود. آنچه برایم اهمیت داشت وجود دخترم بود که می‌توانست یار و مونسم باشد و در کنارم با آرامش زندگی کند. من رابطه بسیار نزدیکی با رکسی داشتم وحتی قبل ازجدا شدن از پدرش که مردی دائم الخمر بود از او اجازه گرفته و برای نگهداری از دخترم موافقتش را جلب کرده بودم. همه هدفم در زندگی این شد که او را به بهترین شکل بزرگ کنم و زندگی‌ای برایش بسازم که هرگز لحظه‌ای احساس کمبود نکند و خوشحال باشد.

خوشبختانه فرزندم هم دختر خوبی بود و کوچک‌ترین آزاری برایم نداشت. گرچه من باید تمام وقت کار می‌کردم و فرصت کمی برای او داشتم اما لازم نبود برای درس خواندن و انجام دادن تکالیفش به او تذکر بدهم. تنها کاری که می‌کردم مهیا کردن شرایطی آرام در خانه بود که بتواند روی کارهای مدرسه‌‌اش تمرکز داشته باشد. ما رابطه خوبی با هم داشتیم که ‌از آن لذت می‌بردم. همه آنچه برای این دختر آرام و سربه راه می‌خواستم خوشبخت‌شدنش بود و دیگر آرزویی نداشتم. برای او هم اوضاع خوب پیش می‌رفت تا زمانی که با شوهرش آشنا شد و تصمیم به ازدواج گرفت. او دیگر بزرگ شده بود و خودش می‌توانست برای آینده‌اش تعیین تکلیف کند اما من می‌دانستم مردی که او به‌عنوان تکیه‌گاه انتخاب کرده قابل اعتماد نیست و نمی‌تواند خوشبختش کند. خوشحالی رکسی سبب می‌شد سکوت کنم و نظاره گر اتفاقاتی باشم که با خوشحالی شروع و با گریه به اتمام رسید.

قتل داماد توسط مادرزن

در تماسی که خانم ماربل خودش با ماموران پلیس گرفت ادعا کرد دامادش با شلیک گلوله بشدت زخمی شده و احتیاج به کمک دارد. به محض رسیدن نیروهای امداد به محل، آنها متوجه شدند این مرد 34 ساله براثر خونریزی شدید جانش را از دست داده و راهی برای کمک به او وجود ندارد. اولین بازجویی‌ها از این زن حاکی از آن بود که پس از جدال لفظی میان او و مقتول، شلیک یک گلوله کافی بوده تا ادی را نقش بر زمین کند و زندگی‌اش را پایان ببخشد. به گفته خانم ماربلاز اولین باری که دخترش با شوهر آینده‌اش آشنا شده او می‌دانسته این ازدواج آینده خوشی ندارد و زمان همه چیز را ثابت کرد. درگیری‌های مدام میان رکسی و شوهرش سبب شد در نهایت آنها با وجود فرزند کوچکشان تصمیم به جدایی بگیرند اما مشکلات روحی و روانی که رکسی داشت سبب می‌شد دادگاه حضانت فرزند را از مادر بگیرد و به پدر ببخشد. این واقعیتی بود که بزودی اتفاق می‌افتاد و خانم ماربل حاضر نبود دخترش را در این حال ببیند. تصمیم به قتل داماد در همین زمان گرفته شد و با اسلحه قدیمی که در خانه داشت هدف خود را به اجرا در آورد.

می‌خواست نوه‌ام را بگیرد

بارها قبل از ازدواج رکسی و ادی از دخترم خواستم بیشتر فکر کند و عجولانه تصمیم نگیرد. سعی زیادی کردم تا از او بخواهم در مورد مهم‌ترین تصمیم زندگی‌اش کمی صبورتر عمل کند، اما انگار بی‌فایده بود. سال‌های سال زندگی ما در کنار هم، هنوز نتوانسته بود به او بفهماند که شاید کمی هم‌ من صاحب‌نظر و عقیده در مورد آینده و زندگی‌اش هستم و به نفعش حرف می‌زنم. اما تلاش‌هایم بی‌فایده بود. همان‌طور که فکرش را کرده بودم زندگی مشترکشان خیلی زود به جنجال و کشمکش کشیده شد و در این میان رکسی بیشترین آسیب را ‌دید. دعوا در زندگی مشترک این دو جوان پایان‌پذیر نبود و همان اتفاق‌هایی که من از آن می‌ترسیدم در حال رخ دادن بود. دخترم زجر می‌کشید و راه فراری هم نداشت. جایی برای تفاهم میان آنها نبود و لجاجت در زندگی، خود و فرزندشان را به تباهی کشانده بود.

وقتی بالاخره بعد از مدت‌ها درگیری‌های لفظی میان رکسی و ادی که کم کم به برخوردهای فیزیکی هم کشیده شده بود، تصمیم به طلاق گرفتند خوشحال شدم. فکر می‌کردم این بهترین اتفاقی است که می‌تواند برای نوه و دخترم بیفتد اما اشتباه می‌کردم. وقتی فهمیدم که ادی با وجود پول زیادی که پدرش داشت و وکیل خبره‌ای که گرفته بود قصد دارد بچه را از رکسی بگیرد دیوانه شدم. نمی‌توانستم دامادم را ببخشم چون خوب می‌دانست که همسرش بدون فرزندش دیگر امیدی به ادامه زندگی نخواهد داشت. اما انگار به هر حال ما بازنده بودیم. روزی که تصمیم گرفتم یک بار برای همیشه این مشکل را حل کنم هیچ شکی در دلم وجود نداشت. ادی می‌توانست رکسی را بیچاره کند و رفتارهای دخترم سبب شده بود جایی برای نجاتش وجود نداشته باشد. از ادی خواستم تا برای آخرین بار به خانه‌ام بیاید تا صحبت کنیم و اسلحه قدیمی که سال‌های سال بود داشتم را آماده کردم تا دست به کار شوم. او می‌خواست نوه‌ام را بگیرد و این حق من بود که از دخترم دفاع کنم.

وقتی به سویش شلیک کردم به این فکر نبودم که قتلی مرتکب می‌شوم. به این می‌اندیشیدم که رکسی دیگر می‌تواند با خیال راحت تا پایان عمر بدون ترس از شوهری که هرگز محبتی به او نکرد زندگی کند و در این میان من هم قربانی می‌شوم اهمیتی نداشت. من برای رکسی قربانی شدم.

مترجم:‌المیرا صدیقی

منبع: کورت‌نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها