کشور آذربایجان، چندی پیش اعلام کرده است قصد دارد درآینده نزدیک، نظامیگنجوی را که به عنوان شاعری پارسیگوی، شهرتی جهانی دارد بهعنوان یک شخصیت فرهنگی ترک به یونسکو معرفی کند.
اما تنها کشور آذربایجان نیست که از خوان گسترده فرهنگ ایرانی، بدون هیچ هزینهای درسالهای اخیر برای خود اعتبار فرهنگی درسطح جهانی کسب کرده است. ترکیه نیز در سالهای اخیر در اقدامات مشابهی به اعتبار آرامگاه مولانا، دست به ثبت «مراسم سماع درویشان مولوی» زد بیآنکه حتی به این موضوع که مولانا یک شاعر پارسیگوی است، توجه کرده باشد.
در کنار این موارد، ثبت آثاری چون فنون ورزشی در کشتی سنتی و روشهایفرشبافی که هردو پیشینههای مسلمی در تاریخ وهنر باستان ایرانی دارند، از سوی دو کشور ترکیه و آذربایجان میتواند همچنان بحثبرانگیز باشد، اما جای خالی نام ایران در کنار آثار و فرهنگ و میراث ایرانی در کشورهای همسایه همچنان خالی است.
نگاهی به فهرست آثار ثبت شده از این کشورها در فهرست میراث مادی، معنوی و نیز در فهرست حافظه جهانی، حتی این سوال را مطرح میکند که چه معیارهایی در تعیین اولویت برای معرفی آثار فرهنگی، مادی و معنوی ایران و پیشنهاد برای ثبت در فهرست میراث مادی و معنوی و نیز ثبت در حافظه جهانی و موارد دیگر در یونسکو وجود دارد که همچنان راه را بهروی بهرهگیرهای اینچنین بیمحابا از خوان میراث فرهنگی ایران بدون آنکه سهم و نام ایران در ثبت این آثار مشترک برده شود، برای همه کشورهای همسایه باز میگذارد؟
به عبارت دیگر چرا در ثبت این آثار عمدتا مشترک، برای معرفی آثار به طور مشترک تلاشی نمیشود؟ چرا نامی از ایران که اغلب سهم بزرگتر را در ابتکارها و خلاقیتهای نهفته در ایجاد و رشد این آثار فرهنگی داشته در این عرصه جهانی فرهنگ نیست؟ و بالاخره چرا محصولات جانبی این میراث فرهنگی بهعنوان کالای اصل به نام کشورهای دیگر ثبت میشود؟ شرایطی که گویی در سالهای اخیرسرمایههای فرهنگی ایران را دستمایه ارزانی برای خلق پرستیژ واعتبار فرهنگی برای کشورهای همسایه کرده است، بیآنکه نامی از خالق اصلی آن در میان باشد.
میترا اسدنیا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم