در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نماینده دادستان تهران میگوید: یک سال قبل، خبر مرگ جوانی به ماموران پلیس جنوب شهر تهران رسید.
وقتی پلیس تحقیقات خود را در این خصوص آغاز کرد متوجه شد قاتل شخصی به نام حامد، جوانی سابقهدار است و بعد از این درگیری هم فراری شده. با شناسایی مخفیگاه حامد، پلیس او را بازداشت کرد.
این مرد در بازجوییها به قتل اعتراف کرد و جزئیات آن را هم توضیح داد.
نماینده دادستان تهران در مورد انکارهای حامد میگوید: رد اعترافاتش نمیتواند به او در این خصوص کمک کند، چرا که محتویات پرونده و مدارکی که در دادسرا علیه این جوان به دست آمده کافی است و من فکر میکنم رد اعترافاتش فقط اولیایدم را عصبانیتر میکند.
حامد و مقتول یک دعوای طولانی با هم داشتند و در این ماجرا ، حامد دست به قتل زده است. او فردی سابقهدار است و از آنجا که سوابق متعدد درگیری دارد، بنابراین چاقوکشی توسط حامد چیز عجیبی نیست.
البته مدارک ما کاملا قانونی است. متهم به قتل اعتراف و صحنه قتل را هم بازسازی کرده است و شاهدان هم علیه او شهادت داده و جزئیات قتل را بیان کردهاند.
آنچه گفته شده کاملا مطابق با واقعیت است و من به عنوان نماینده دادستان از کیفرخواست دفاع کرده و درخواست صدور حکم قانونی را در این خصوص کردهام.
بسیاری از مجرمان تصور میکنند انکار جرم پس از مرحله بازپرسی میتواند به آنها کمک کند و از مجازات نجات پیدا کنند، در حالی که دروغگویی به ضرر آنها خواهد بود و اگر هم فرصتی برای رضایت وجود داشته باشد از بین میرود.
همه ما چاقو داشتیم
گفتههای نماینده دادستان در حالی است که حامد همچنان مدعی است قتل کار او نبوده و کسان دیگری مرتکب این قتل شدهاند.
متهم هستی یکی از دوستانت را به قتل رساندهای. این اتهام را قبول داری؟
نه قبول ندارم، من این کار را نکردهام.
پس چه کسی مرتکب این قتل شده؟
شب حادثه بجز من کسان دیگری هم بودند که چاقو داشتند. شاید آنها مرتکب شدهاند.
توضیح بده چه اتفاقی افتاد؟
شب حادثه همراه دو نفر از دوستانم به قهوهخانه رفته بودیم و داشتیم قلیان میکشیدیم که این اتفاق افتاد. هر سه نفر ما قبل از رفتن به قهوهخانه مشروب خورده و کاملا مست بودیم.
یکی از دوستانم به من گفت مقتول با برادرش دعوا کرده و میخواهد به خاطر این دعوا از مقتول انتقام بگیرد و گفت با او قرار گذاشته تا با هم دعوا کنند. من هم قبول کردم همراهش بروم، اما قصدم این نبود که دست به قتل بزنم.
پس برای چه رفتی؟
رفتم تا آنها را آشتی بدهم. من قصدم این بود که اجازه ندهم دعوایی اتفاق بیفتد.
تو و دوستت چاقو داشتید؟
دوستم چاقو و گاز اشکآور داشت. من هم چاقو داشتم، اما فقط ما دونفر نبودیم. خیلیها در آن دعوا چاقو داشتند.
اگر قصد تو آشتی دادن بود چرا چاقو بردی و چرا اجازه دادی دوستت گاز اشکآور بیاورد.
اصلا فکر نمیکردم این اتفاق بیفتد. اگر حتی درصدی احتمال میدادم این اتفاق بیفتد حتما جلوی این کار را میگرفتم.
بعد از اینکه تصمیم گرفتید به محل دعوا بروید چه اتفاقی افتاد؟
همگی سوار ماشین شدیم و به محل قرار رفتیم. همگی هم مسلح به چاقو بودیم. به محل قرار که رسیدیم دیدم مقتول آنجاست.
مقتول میدانست شما برای دعوا سراغش رفتهاید؟
بله میدانست. دوستم از قبل به او گفته بود. او هم حدود ده نفر را با خودش آورده بود. آنها هم مسلح بودند و چاقو و قمه داشتند.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
من جلو رفتم و گاز اشکآور زدم.
مگر نگفتی میخواستی به درگیری پایان دهی. چرا گاز اشکآور زدی؟
تعداد آنها زیاد بود و من هم میخواستم با این کار متفرقشان کنم. اگر میخواستم دعوا کنم که با چاقو میزدم.
چرا به پلیس خبر ندادی؟
خب آنجا دعوا شدهبود و من در آن شرایط نمیتوانستم به فکر خبر دادن به پلیس باشم.
دیگران که در درگیری بودند چه میکردند؟
هردو گروه برای هم چاقو پرت میکردند و دعوای شدیدی اتفاق افتاده بود. خیلی اوضاع بدی بود.
بجز تو چند نفر دیگر در درگیری بودند؟
دو نفر از دوستانم بودند و حدود 10نفری هم از دوستان مقتول.
اگر تو واقعا مرتکب قتل نشدی چرا به قتل اعتراف کردی؟
من تحت فشار بودم.
چرا دیگران را تحت فشار قرار دادند، آنها اقرار نکردند و فقط تو اقرار کردی. اگر چیزی نبود که نمیگفتی.
نمیدانم چرا این کار را کردم. شاید به این علت که نمیتوانستم درست حرف بزنم و در حالت عادی نبودم.
اگر در حالت عادی نبودی چطور جزئیاتی را بیان کردی که با واقعیت منطبق است؟
هرچه گفتم از دیگران شنیده بودم و اینکه همه چیز درست از آب درآمد شانسی بود.
در صحبتهایت گفتی برای آشتی دادن رفته بودی نه برای دعوا. چطور ممکن است شخصی برای آشتی دادن مشروب بخورد و مست کند ضمن اینکه تو خودت اعتراف کردی حالت عادی نداشتی؟
من مست بودم اما یادم هست برای دعوا نرفته بودم. میخواستم آشتی بدهم.
حرفی با خانواده مقتول داری؟
فقط میگویم اشتباه کردم که در آن دعوا شرکت کردم و از کرده خودم بشدت پشیمان هستم، اما دست به قتل پسرشان نزدم و کس دیگری او را کشته است.
تنها پسرم را از من گرفتند
مادر مقتول میگوید تا قاتل پسرش را قصاص نکند آرام نمینشیند. او در مورد آنچه برای پسرش اتفاق افتاده است، میگوید: او تنها پسرم بود و همه امید و آرزویم بود.
شب حادثه پسرم مریض بود و در خانه استراحت میکرد که یکی از دوستانش زنگ زد. پسرم گفت حتما باید برود. اصرار کردم نرود و بماند چون مریض است، اما پسرم گفت میخواهد برود و حتما باید این کار را بکند.
این زن ادامه میدهد: گفت خیلی زود برمیگردد، اما دیگر نیامد. چند ساعت بعد با من تماس گرفتند و گفتند پسرم کشته شده است. او را ناجوانمردانه کشتند.
اگر پسرم خطایی کرده بود از او شکایت میکردند. چرا او را کشتند. حالا هم قاتلش باید تاوان پس دهد.
این زن ادامه میدهد: متهم فردی سابقهدار و شرور است و سوابق او این مساله را نشان میدهد بنابراین نمیتواند درگیریاش را با پسرم انکار کند. در ضمن همه شاهدان گفتهاند قاتل پسرم حامد است حتی دوستان خودش هم گفتند او قاتل است. من هم از حقم نمیگذرم و میخواهم قاتل پسرم را قصاص کنم.
پسر من اصلا این مرد را نمیشناخت و با او دعوایی نداشت، اما او با چنان کینهای پسرم را زده بود که چاقو از کتفش فرو رفته و از قلبش بیرون آمده بود. چرا باید از قصاص چنین فردی بگذرم. این قتل اتفاقی نبوده و حامد برای کشتن پسرم نقشه کشیده بود و بعمد او را کشته بود. (جام جم - ضمیمه تپش)
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: