در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما در محله قدیمی صددستگاه هنوز مغازه ماستبندی علیآقا رونق دارد و مردم محله ترجیح میدهند به جای ماستهای طعمدار از ماست، کشک و سر شیر این کاسب قدیمی استفاده کنند.
چارپایهای برایمان میگذارد تا از سالهایی که بیننده تلویزیون بوده برایمان بگوید. در مغازهاش تلویزیون ندارد، اما ظهرها که برای ناهار به خانه میرود، بیننده اخبار سراسری شبکه یک است.
زیاد اهل تماشای تلویزیون نیست، اما میگوید تا یادش میآید پنجشنبهها، هر جا بوده، پای برنامه آقای قرائتی نشسته است. برنامههای مذهبی را به دیدن سریالها ترجیح میدهد، اما از میان برنامههای دینی هم، درسهای اخلاقی برایش هنوز جذابیت دارد. آنها را بارها در زندگیاش نیز به کار برده است و برای مشتریهایش هم روایتهای شیرینش را نقل میکند. معتقد است هنوز هم حرفهای این برنامه تازه است و به تکرار نیفتاده است. البته برخی برنامههای شبکه قرآن را هم مناسب نوههایش میداند و میگوید: برنامهای که روش قرائت قرآن بچهها را اصلاح کند، بسیار مفید است.
وی میگوید: بچهها زیاد با سلیقه پدربزرگ خانواده هماهنگ نیستند. تلویزیون که روشن است، مدیریتش به عهده نوههاست. اگر آنها باشند که هر چه دوست دارند، اگر مسابقه فوتبال باشد یا سریال، باید دیده شود. بعد از آن هم، کنترل تلویزیون در اختیار مادر خانواده است. او هم هر آنچه آنها ببینند، تماشا میکند. گاهی با سریالهایی که مورد علاقه خانواده است همراه میشود و گاهی ترجیح میدهد آرام چشمانش را ببندد و استراحت کند. او اکنون فقط سریال «کلاه پهلوی» را میبیند، اما خانوادهاش مخاطب سریال «راستش را بگو» و «دختران حوا» است.
در طول این سالها، سریال «پدرسالار» در یادش مانده است. میگوید فیلمبرداری آن در نزدیکی خانه برادرش بود و دیدن محله قدیمی آنها برایش از دیدن فیلم جذابتر بوده است. اما تنها دیدن خانهها و محلههای قدیم، دلیل جذابیت این سریال نیست. علیآقا هنوز هم از شخصیت پدرسالار و دلسوزیهایش میگوید و از بیوفایی بچهها که رسم زمانه شده است.
یادش نمیآید تا به حال شخصیت یک ماستبند را در سریال یا برنامهای دیده باشد و میگوید مگر ماستبندها چه داستانی دارند که برایش سریال بسازند یا با چه مشکل کاری روبهرو هستند که سریالها درخصوص آن مشکلات بخواهد حرف بزند؟ حتی وقتی هم شیر و ماست گران شد، همه سراغ کارخانهدارها رفتند یا سوپریها. مگر چند ماستبندی در تهران وجود دارد که بخواهند در مورد آنها حرف بزنند؟
زندگی علیآقا ماست بند، هنوز هم میان مردم قدیمی محله میگذرد اما با وجود این، نمیتوان تلویزیون را از زندگی این پیرمرد هفتاد ساله حذف کرد. این را هم باید گفت که رادیوی مغازه او، همیشه روشن است؛ رادیویی قدیمی که تنها باید سراغش را در سمساریها گرفت، اما کار علیآقا را راه میاندازد. صبحها پیچش را میپیچاند تا وقتی که دیگر حوصله سر و صدا نداشته باشد. حتی زمانهایی که دوستانش برای گپ عصرگاهی در مغازهاش جمع میشوند هم رادیو برای خودش میخواند.
نوراحسینی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: