اگر در شهرهای دیگر زلزله و سیل میآید ـ که خدا کند هیچ وقت نیاید ـ و آوار میشود بر سر مردمانش، در اینجا که پایتخت ماست، هوا میآید و میآید و بیخ گلویمان را میگیرد. انگار که کار برعکس شده است؛ همه جا هوا یعنی زندگی، اما اینجا انگار، هوا هم هوای ما را ندارد، وارونه میشود و یکراست از آن بالا میآید و بر سر ما خراب میشود.
با پنبه سر میبرد و وقتی کارد به استخوان میرسد مثل این روزها که باز هوای تهران پس است، فیلمان یاد هندوستان میکند. حالا باز باید به فکر خلوت کردن خیابانها باشیم.
باز باید برویم و ببینیم آیا بنزینهای ما حالشان خوب است یا اینکه قصد دارند با بیکیفیتی تمام، حال و هوای ما را بگیرند. این روزها باز یادمان افتاده است که هوای تهران آلوده است. باز یادمان میافتد که مگر کودکان ما چه گناهی کردهاند.
باز یادمان میافتد که این همه وسیله نقلیه شخصی بهچه کارمان میآید. باز این روزها تاسف میخوریم و حرفمیزنیم و همه را مسئول میدانیم و به همه مسئولانمان بد و بیراه میگوییم، اما خودمان حاضر نیستیم برای یک روز هم که شده با اختیار خودمان، وسیله نقلیه شخصیمان را روانه خیابانهای پر از هوای وارونه نکنیم.
ای کاش اگر این روزنامه و این مطلب را میخوانید و میخوانیم، برای چند لحظه هم که شده فارغ از تمام مسئولانی که کارشان را درست انجام دادهاند یا ندادهاند، به خودمان فکر کنیم.
همین امروز صبح که خواستیم در بزرگراه همت یا هربزرگراه دیگری ساعتی بلکه بیشتر، در میان انبوه ماشینهای تکسرنشین بمانیم، در همان حالت سکون ترافیکی به همدیگر نگاه کنیم. به ماشینها نگاه کنیم. ببینیم که چگونه شهر را قفل کردهایم. ببینیم که آیا واقعا نمیشد جور دیگری به محل کار رسید. ببینیم آیا حاضریم نه به اجبار که به اختیار به فرهنگ حمل و نقل عمومی فکر کنیم و به هنجارهای آن تن دهیم.
آلودگی هوای تهران و آلودگی شهرهای دیگر باز فرصتی دوباره برای ماست که بهترین ماشینها ـ یا آلودهترین ماشینها ـ را زیر پا داریم، اما هنوز که هنوز است نمیدانیم میتوان گاهی از آنها هر روز و هر ساعت استفاده نکرد.
هوای آلوده تهران سالهاست که میتواند و میتوانست به تمرین از خود گذشتن برای زندگی بهتر و پاکتر تبدیلشود، اما نشده است. شاید باز منتظریم تهران را تعطیل کنند و ما با بهترین ماشینهای خود و با بدترین فرهنگهای شهرنشینی، گازش را بگیریم و برویم شمال و جنوب کشور و بعد از چند روز دوباره برگردیم و دوباره روز از نو و روزی از نو.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم