کوتاه به قدر آه

سوار ناقه با بازوی بسته

ـ «مصلحت حفظ اسلام و ضرورت استمرار خط امامت اقتضا می‌کرد که امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ در حادثه کربلا، موقتا در بستر بیماری باشد تا همچون سایر اهل بیت امام حسین به شهادت نرسد تا همراه با عمه دلاورش زینب کبری، پیام‌آور نهضت عاشورا شود. و چه سخت گذشت روز عاشورا و عصر پس از آن بر امام زین‌العابدین که هم شهادت تمامی مردان و جوانان اباعبدالله را در ظهر عاشورا از نزدیک مشاهده کرد و هم پس از آن، مصائب بازماندگان و اسیران حرم حسینی را دید و در آن شریک بود. آن هم با دست و پای بسته و در غل و زنجیر ...» آقاجان، اینها را گفت و صدای محزونش را به آواز بلند کرد و من کودکی سراپا گوش و نیوش:
کد خبر: ۵۱۸۹۷۲

گلان وحی را پرپر که دیده؟ / به گلشن، طایر بی‌سر که دیده؟

سوار ناقه با بازوی بسته / زمین افتادن خواهر که دیده؟

آقاجان برای جمع دوستان و آشنایان، از رسالت امام سجاد و حضرت زینب پس از پایان واقعه کربلا سخن می‌گفت و می‌گفت: «امام چهارم به تعبیر دکتر شریعتی، زیباترین روح پرستنده بود. در تمامی نیایش‌های آن حضرت، به جز روح راز و نیاز، حکمت و عقلانیت و تفکر موج می‌زند. صحیفه سجادیه را بخوانید تا متوجه شوید که چه روح زیبا و چه اندیشه والایی در پشت تمامی کلمات و عبارات این نیایش‌ها و ادعیه نهفته است. امام سجاد از دعا به عنوان سلاحی برای برخورد با دشمن و رسوا کردن دستگاه ظلمه و باعثان و بانیان جنایات روز عاشورا و ابلاغ پیام حسینی به آنهایی که در کربلا نبودند، استفاده می‌کرد.»

آقاجان سپس داستان مناظره اثرگذاری را برای جمع عزاداران حسینی تعریف کرد که هنوز وقتی در ذهن و ضمیرم تکرار می‌شود یا آن را باز می‌شنوم؛ بر مظلومیت اباعبدالله الحسین اشک می‌ریزم و بیشتر به رسالت خطیر امام سجاد، پس از واقعه عاشورا واقف می‌شوم. آقاجان می‌گفت که چون در ماجرای کربلا، امام سجّاد ـ علیه‌السّلام ـ را با همراهانش به صورت اسیر وارد دمشق کردند، پیرمردی از اهالی شام نزدیک امام سجّاد و همراهانش آمد و گفت: «حمد و سپاس خدای را که شما را کشت و شهرهای شما را از مردان شما آسوده کرد و امیرمؤمنان (یزید) را بر شما مسلّط کرد.» امام سجّاد با آن پیرمرد که از مسلمانان ناآگاه بود، چنین مناظره کرد:

ـ ای پیرمرد، آیا قرآن خوانده‌ای؟ آیا معنی این آیه‌ را بخوبی فهمیده‌ای که خداوند می‌فرماید: «قُل لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ اَجراً اِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُربی؛ بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌کنم، جز دوست داشتن خویشانم.»

ـ آری، این آیه‌ را خوانده‌ام.

ـ خویشاوندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این آیه، ما هستیم. ای پیرمرد! آیا این آیه را خوانده‌ای که در سوره اسراء آمده است: «وَآتِ ذَالْقُربی حَقَّهُ؛ و حق نزدیکان را بپردازید.»

ـ آری، خوانده‌ام.

ـ خویشان و نزدیکان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این آیه‌، ما هستیم. ای پیرمرد! آیا این آیه‌ را خوانده‌ای که: «وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیء فَاِنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُربی... و بدانید هرگونه غنیمتی به شما رسد، خمس آن برای خدا و برای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و برای خویشاوندان نزدیک و... است.»

ـ آری، خوانده‌ام.

ـ خویشان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این آیه، ما هستیم.

ای پیرمرد! آیا این آیه را خوانده‌ای: «اِنَّما یرید اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرکُمْ تَطْهیراً؛ خداوند فقط می‌خواهد، هرگونه پلیدی را از شما خاندان دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»

ـ آری، خوانده‌ام.

ـ ما هستیم آن خاندانی که خداوند این آیه را در خصوص آنها نازل کرد. در این هنگام پیرمرد ساکت شد و حقیقت را دریافت و آثار پشیمانی از آنچه گفته بود در چهر‌ه‌اش آشکار شد و پس از لحظه‌ای به امام سجّاد گفت: «تو را به خدا آیا شما همانید که گفتی؟»

ـ سوگند به خدا و به حقّ جدّم رسول‌ خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ما همان خاندان هستیم.

پیرمرد با شنیدن این جمله، منقلب شد و گریه کرد و دست به آسمان بلند نموده و گفت:«خدایا، ما از دشمنان جنّی و انسی آل محمّد بیزار هستیم.» وآنگاه در محضر امام سجّاد ـ علیه السّلام ـ توبه کرد. ماجرای توبه این پیرمرد به‌گوش یزید رسید. یزید دستور اعدام او را داد. آقاجان این داستان را می‌گفت و می‌گریست و جمعیت نیز. آقاجان می‌گفت که امان از جهالت و نادانی.

رضا رفیع / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها