حدادعادل در ابتدا با بیان این که در این سی و چند سالی که از انقلاب گذشته و بنده توفیق آشنایی با آیتالله خامنهای را داشتهام، یکی از رشتههای پیوند ما زبان و ادبیات فارسی بوده، به نکاتی درباره این وجه از شخصیت رهبری اشاره کرده است.
به گفته حدادعادل، حضرت آیتالله خامنهای معتقدند که هویت ملی ما را دو رکن مهم تشکیل میدهد؛ یکی دین اسلام و دیگری زبان فارسی و البته اسلام را در همبستگی ملی مهمتر میدانند.
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در این گفت و گو به بیان خاطرهای هم پرداخته و گفته است: «حدود 20 سال پیش که فرهنگستان تازه تأسیس شده بود، یک بار اعضای پیوسته فرهنگستان خدمت ایشان رسیدند. پیرمردهایی مثل مرحوم محیط طباطبایی و آقای احمد آرام نیز در جلسه حاضر بودند. آقا آمدند و به آنها احترام فراوانی کردند و گفتند: «آقای آرام! من سالها پیش خدمت شما رسیده بودم، یادتان هست؟ کتابی را ترجمه میکردم و کلمهای در آن کتاب بود که من معنی آن را در عربی معاصر آن روز نمیدانستم. آمدم تهران و درباره آن کلمه سؤال کردم. به هر حال من یک دیداری اینطوری با شما داشتم. یادتان هست؟» آقای آرام هم در عالَم خودش خیلی خونسرد گفت: بله، چیزی یادم هست که یک بار طلبهای آمد پیش من. آقا خندیدند و گفتند: «آن طلبه من بودم!»
دیگر خاطره حدادعادل به دیدار آقا با مرحوم ایرج افشار اختصاص دارد: «سال گذشته مطلع شدیم که آقا حدود ۹ ماه قبل از درگذشت ایرج افشار، ملاقاتی با آن مرحوم داشتهاند که به پیشنهاد خود آقا بوده است. ایشان یادداشتی برای آقای افشار فرستاده بودند که من مایلم شما را ملاقات کنم و وی هم قبول کرده بود. آقا در دیدار با آقای افشار به ایشان گفته بودند: من از نثر فارسی شما خوشم میآید، چون خوندار و جاندار است و نثر دلپذیر و درست و دلنشینی مینویسید.» یعنی یکی از جهاتی که ایشان به آقای افشار احترام میگذاشتند، قدرت قلم او بود.»
نکته جالب دیگری که حداد به آن اشاره میکند، داستان ساخت سرود ملی است: «سرود کنونی جمهوری اسلامی نیز از اهتمامهای حضرت آیتالله خامنهای است. بعد از آن که در جایگاه رهبری قرار گرفتند، ایشان تشخیص دادند که آن سرود قبلی که در اوایل انقلاب باعجله ساخته شد، در شأن نظام نیست و باید کار حسابشدهتری صورت بگیرد.»