از دیگر اتفاقاتی که در این هفته رخ داد و از چشم نقادی رسانهها تا حدی پنهان ماند و به تحلیل نرسید افزایش شاخصهای کتابخوانی در کشور بود که با حضور رئیسجمهور جشن گرفته شد. عنوان پرطمطراق «افزایش پنج برابری شاخصها از ابتدای انقلاب و افزایش دو برابری شاخصها در دولتهای نهم و دهم» و از همه مهمتر «برطرف شدن اتهام کتاب نخوانی مردم ایران» از این جمله بود و شایسته است که رسانهها به این موضوعات بیشتر بپردازند.
در این که شاخصهای کتابخوانی از جمله تعداد کتابخانهها مثلا از 1800 باب به 2800 باب رسیده و تعداد انتشار کتابها از 19 میلیون جلد به بیش از 30 میلیون افزایش یافته است و یا تعداد کتابخوانهاـ البته اعضای کتابخانههای عمومی و نه همه مردم ـ از تقریبا یک میلیون نفر به حدود دو میلیون و 500 هزار نفر تا کنون رسیده، هیچ کس را توان انکار نیست، اما آنچه مهم مینماید تاکید براین نکته است که آیا همین میزان باعث میشود تا علم برافرازیم که ما اتهام کتاب نخوانی را از دامان ایران پاک کردهایم؟
پرسش اساسی این است که آیا تنها با افزایش حدود دو برابری تعداد کتابخانهها، افزایش کمتر از دو برابری تعداد کتابها و افزایش همین میزان تعداد اعضای کتابخانهها را میتوان شاخص درستی برای پاک شدن اتهام کتاب نخوانی تلقی کرد؟
صد البته مقایسه میزان شاخصها با ابتدای انقلاب کار آسانی است و وقتی افزایش پنج برابری را مطرح کنیم هر شنوندهای به ناگاه شعفزده میشود و در دلش اشتیاق افزون میشود که چقدر پیشرفت کردهایم. در حالی که متناسب با افزایش جمعیت، افزایش سطح تحصیلات و افزایش شاخصهای بهبود و رفاه و حتی امید به زندگی و متناسب با افق 1404 در عرصه کتابخوانی چندان پیشرفتی نداشتهایم. چگونه میتوان رسیدن تعداد اعضا ـ نه تعداد کتابخوانان که تعداد اعضا شاخصی برای تعداد کتابخوانان نیست- به حدود 5/ 2 میلیون نفر در قیاس به جمعیت 75 میلیونی یک پیشرفت به شمار میآید؟
این روزها گرانی کاغذ و مواد چاپی و ملزومات نشر و دیگر هزینههای زندگی امان ناشران را بریده است و در حالی که بسیاری از حتی فعالترین ناشران هم فتیله کار را پایین کشیدهاند و کتابها به شمارگان غمانگیز 500 نسخه رسیده چگونه میتوان از پیشرفتهای شاخصهای کتابخوانی دم زد؟
رضا معصومی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم