یکی از نکاتی که درباره تلهفیلم مطرح است، همسانسازی استانداردهای کیفی با نیازهای کمی است.
استانداردهایی که در کشور ما به علت ضرورتهایی ملموس، خیلی مورد توجه نیست. مثلا وقــــتی از 19 شبکه دیجیتال موجود، دستکم ده شبکه به فیلم و بویژه تلهفیلم برای پخش نیازمند است، آیا میتوان به حرفهایبودن بازیگران یا نگارش اصولی فیلمنامه و مواردی چون هزینه تولید و تهیهکنندگی حرفهای نظر داشت؟ مثلا بودجه تولید این آثار خیلی بالا نیست، بنابراین اگر بخواهند برای جذاب شدن محصول خود به بازیگران نامآشنا یا جلوههای ویژه و... فکر کنند، طبیعی است کار به انتها نخواهد رسید. پس بهتر است از همان ابتدا در این موارد با خست و سختگیری کار پیش رود. تلهفیلمهای ما به دلایلی اینچنین، محل پرسش هستند.
ما در تلهفیلمهایمان از نظر فیلمنامهای و گرهافکنی، بازیگرفتن، تدارکات، صحنهپردازی یا طراحی لباس و چهره، حتی لوکیشن و... شاهد تکرارهای بسیار هستیم. مثلا اگر یک تلهفیلم از تمهیدی اثرگذار در روایت استفاده کرده باشد، خیلی زود آن را به صورت برداشتهایی پرورشنیافته در تلهفیلمهای دیگر میبینیم یا اگر قرار است به مناسبتی چون تولد ائمه(ع) یا مناسبتهای تقویمی مثل نوروز، ماه رمضان، محرم و... فیلمی برای پخش بسازیم، همسانی بسیاری میبینیم. این اشکالات موجب میشود که هیچکدام از تلهفیلمها را به عنوان آثاری ماندگار به یاد نیاوریم زیرا دیدن این آثار مشابه جذابیتی ندارد. جالب است برای همین آثار تقریبا مشابه، قواعد سختی در پخش تعریف میکنیم. مثلا اگر ماشین تولید داخل در فیلم داریم، روی نشان تجاری خودرو را میپوشانیم، در حالی که در آثار خارجی چنین محدودیتی اعمال نمیشود.
به هر حال، تلهفیلم به عنوان یک محصول تصویری پرمصرف، در شبکههای ما نیز وجود دارد. مخاطب انبوه، رقبای ماهوارهای، الزامات فرهنگی و اندیشهای و باورهای دینی، اقتضائات عرفی و... عوامل را به جدی نگرفتن انتظارات حرفهای و تخصصی کارشناسان، نویسندگان و منتقدان سوق داده است. زمانه، زمانه دو کانال با ساعات پخش محدود و همچنین شیوه زندگی بیست، سی سال پیش نیست.
اگر تلویزیون نتواند مخاطب امروزی را پای محصولات هرچند بیکیفیت اما بظاهر بیخطر بنشاند، آسیبها و ناهنجاریهای برآمده از فرهنگهای دیگر و حتی باورهای القایی و مهاجم، جامعه را به آشفتگی و اختلالات اندیشهای گرفتار میکند که این حالت در هیچ جامعهای مطلوب نیست. البته مشابهتهای میان اینگونه محصولات، از جهتی مثبت خواهد بود اگر عناصر روایی یا تصویری، متاثر از المانهای بومی و دینی باشد.
در چنین شکلی، میتوان عناصر وحدتبخش و منسجمکننده اجتماعی را با کمترین هزینه، در اذهان مخاطبان جا داد. یک مثال در این زمینه از نظر القای نشانههای اجتماعی جامعه آمریکا میتواند این نگرش را مفهوم بدهد. اگر به تصاویری که از توفان معروف سندی به جهان مخابره شده، توجه کنیم، خواهیم دید بدون هیچ استثنایی، پرچم آمریکا در یکی از این تصاویر به جهان مخابره شده است. به سخن دیگر، رسانه آمریکایی خود را موظف میداند المان وحدتنمای جامعه و نظام خویش را به رخ بکشد.
بر همین منوال، ما که گفته یا ناگفته از غرب و سیستم تصویری آن الگو میگیریم، باید در این تلهفیلمهای بظاهر مشابه، المانهای بومی خود را تکرار کنیم تا در نهاد و سرشت مخاطب ایرانی قرار گیرد. در این شکل برخورد با تلهفیلمها شاید بتوان ضعفهای برآمده از تولید غیرحرفهای را نادیده گرفت.
حسین سلطانمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم