در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مخاطبان و خوانندگان همیشگی، مدتی به خیابان حجاب میآمدند و حالا هم که به مصلی میآیند. من تا مدتها آن سوی میز بودم و به عنوان خوانندهای مشتاق و نوجوان برای نمایشگاه مطبوعات لحظهشماری میکردم تا سرم را از میان جمعیت به هم فشرده غرفه «سروش جوان» عبور بدهم و مشتاقانه به نویسندگان محبوبم سلام کنم.
نویسندگانی که شاید شباهتی با آنچه در ذهن ساخته بودم، نداشتند یا به سمت غرفه «گل آقا» بروم و کشک سابیده شدهای بخورم و مات شاغلام و آبدارخانه مبارکهاش شوم یا بازیگر و بازیکنی را در حلقه مردم و در زیر نور فلاش غرفهها ببینم.
همیشه برایم سوال بود این چند کلمهای که درباره «آرزوی ادامه فعالیت» و «موفق باشید برای همیشه» در دفترچه نظرات مینویسم را اصلا کسی میخواند؟ جواب این سوال را چند سال بعد گرفتم وقتی که این سوی میز آمده بودم و مشتاقانه دستنوشتههای خوانندهها را میخواندم و بعد این سوی میز را رها میکردم و به آن سوی میز میرفتم تا وسط خوانندگان، کلکل کنم. حالا دیگر دستم آمده که این سو و آن سوی میز چقدر به هم تنیدهاند که اگر مخاطب و خوانندهای نباشد کار روزنامهنگار تمام است و اگر روزنامه و روزنامهنگاری نباشد، خواننده مطبوعات معنایی ندارد.
احسان ناظم بکایی / همشهری جوان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: