در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، در سال 1312 مردی به نام باقر در شهرستان هشترود از توابع تبریز همراه همسر و سه پسرش زندگی میکرد.
با شروع قحطی در هشترود او برای یافتن کاری مناسب و تامین هزینه خانوادهاش هشترود را به مقصد تهران ترک میکند.
وی مدتی بعد تصمیم به بازگشت میگیرد؛ اما با توجه به شرایط نامناسب و ادامه قحطی در شهرستان هشترود، از سفر به این شهر باز میماند و بناچار به زندگیاش در تهران ادامه میدهد.
مرد جوان وقتی از طریق همشهریانش اطلاع پیدا میکند، خانوادهاش برای رهایی از قحطی به شهر دیگری رفتهاند و کسی از آنها خبر ندارد، در تهران میماند و همان جا در سال 1315 با یک زن تهرانی ازدواج میکند و صاحب دو دختر و سه پسر میشود.
پدر خانواده طی 40 سال زندگی، راز ازدواج اول خود را برای همسر و فرزندانش فاش نکرد و سرانجام فوت کرد.
همسرش در این سالها به تنهایی پنج فرزند خود را بزرگ میکند و بهدلیل کهولت سن فوت میکند.
پسوند نام خانوادگی راز 79 ساله را برملا کرد
از سوی دیگر، اعضای این خانواده تهرانی از داشتن سه برادر هشترودی خود بیخبر بودند تا اینکه چندی پیش یکی از دختران این خانواده وقتی برای انجام یک کار ثبتی به دفترخانهای در تهران رفته بود، متوجه میشود پسوندی که در شناسنامهاش ثبت شده با کارت ملیاش همخوانی ندارد بنابراین به کمک فرزندش برای رفع این مشکل اقدام میکند و متوجه میشود، پدرش پیش از این در هشترود ازدواج کرده و صاحب سه پسر بوده که یکی از آنها فوت کرده است.
زن 67 ساله پس از اطلاع از نیمه پنهان زندگی پدرش، موضوع را با دیگر اعضای خانواده در میان میگذارد و روزهای پایانی هفته گذشته پس از 79 سال ردی از خانواده پدری یافته و همدیگر را برای نخستین مرتبه در شهرستان هشترود ملاقات میکنند.
خواهر از 79 سال دوری گفت
مرضیه 67 ساله، خوشحال از این دیدار به خبرنگار ما گفت: اوایل شهریور امسال خانهای خریدم و در صدد ثبت آن در دفترخانه بودم. مرد محضردار وقتی شناسنامه و کارت ملیام را بررسی کرد از شناسنامهام ایراد گرفت و خواست با مراجعه به ثبتاحوال، پسوند فامیلیام را که بدرستی در شناسنامه ثبت نشده و با کارت ملیام مغایرت دارد، اصلاح کنم.
وی اضافه کرد: بنابر این پسرم برای رفع این مشکل مدارکم را به اداره ثبت احوال تهران برد و آنها پس از بررسی و استعلام بیان کردند، شناسنامهای به نام پدرم که نام یک زن و سه پسر در آن ثبت شده بود، در ثبت احوال شهرستان هشترود موجود است.
باورم نمیشد که پدرم پیش از ازدواج با مادرم، همسر و فرزندان دیگری داشته است. این حرفها برایم یک شوک بود و گمان کردم این موضوع نمیتواند واقعیت داشته باشد.
مرضیه ادامه داد: از پسرم خواستم واقعیت ماجرا را جویا شود. بنابراین خودش به ثبت احوال شهرستان هشترود رفت و هنگام بازگشت گفتههای مسوولان ثبت احوال را تائید کرد و به من مژده داد دو برادر دارم که اکنون زنده هستند و اکنون در هشترود زندگی میکنند.
بنابراین با فاش شدن این راز که آنها برادرانم هستند، موضوع را با سه برادر و خواهرم در میان گذاشتم. آنها ابتدا باورشان نمیشد و موضوع را شوخی تلقی میکردند؛ اما وقتی پسرم مدارک ثبتاحوال را نشان داد آنها نیز موضوع را باور کردند.
برادرزادهام، شبیه خواهرم بود
وی افزود: برایمان این پرسش وجود داشت که چطور میشود برادرانی داشته باشیم و این همه سال دور از آنها باشیم. پسرم در سفر به هشترود برادرانم را ملاقات کرده و ماجرا را به آنها گفته بود؛ اما آنها باورشان نمیشد. بنابراین برای صحت گفتههای ما، یکی از برادرزادههایم که زن جوانی بود همراه شوهرش به تهران آمدند و با من ملاقات کردند. احساس غریبی داشتم. وقتی در خانه باز شد و با زن جوان ـ برادرزادهام ـ روبهرو شدم، متوجه شدم چهرهاش شباهت بسیاری به خواهرم دارد.
خواهر و برادرانم نیز با وی ملاقات کردند و این دیدار وصفنشدنی و به نظر من شبیه یک معجزه الهی است.
مرضیه درباره روز دیدار با برادرانش گفت:پسرم مقدمات این دیدار را فراهم کرد و پنجشنبه گذشته که در آستانه عید غدیر بودیم، من همراه دو برادرم و تنها خواهرم به سمت هشترود به راه افتادیم تا پس از این همه سال برادرانم را ملاقات کنیم. هم خوشحال بودیم و هم نگران و نمیدانستیم آنها در چه حس و حالی هستند. هر لحظه که بیشتر به زادگاه پدری و خانه برادرانم نزدیک میشدیم، سر از پا نمیشناختیم.
وی اضافه کرد: وقتی خودروهایمان مقابل خانه روستایی برادر بزرگترم که همگی در آنجا جمع شده بودند و انتظارمان را میکشیدند توقف کرد، قدرت حرکت نداشتم.
پایان 79 سال بیخبری
وقتی وارد خانه شدیم دو مرد 80 و 83 ساله را دیدم. آنها شبیه پدرم بودند. اشک در چشمان همگیمان حلقه زده بود و برای چند لحظه مات و مبهوت مانده بودیم و همه میگریستیم. برادرانمان ابراهیم و حسن به زبان ترکی به ما خوشامد میگفتند و....
مرضیه که از این دیدار بسیار شادمان است، افزود: وقتی همراه چهار برادر و تنها خواهرمان وارد خانه شدیم، همسران آن دو، فرزندان و نوههایشان به استقبالمان آمدند، باورمان نمیشد ما که این همه سال محروم از دیدن اعضای خانواده پدری هستیم، اکنون با خانوادهای پرجمعیت روبهرو بودیم، که عاشقانه مارا پذیرا شده بودند؛ خانواده و فامیلی که همیشه در حسرت دیدارشان بودیم. هزاران مرتبه از خدا سپاسگزارم که فرصتی برایمان فراهم کرد تا آنها را ملاقات کنیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: