بر این اساس تصریح دارد اگر دوباره به گذشته برگردد، همان راهی را میرود که پیش از این در بازه زمانی سالهای 80 تا 84 در ورزش ایران طی کرده بود، هر چند پختهتر و با نگاهی عمیقتر.
مهندس محسن مهرعلیزاده که در دولت هشتم، ریاست سازمان تربیت بدنی را عهدهدار بود، با افسوس از طرح جامعی یاد میکند که قرار بود بهعنوان سند راهبردی ورزش، افق 20 ساله ورزش را در قالب چهار برنامه پنج ساله به تصویر بکشد. با اینکه وقت زیادی صرف تدوین طرح جامع ورزش و تصویب آن شد، اما در دولت نهم، این طرح به بایگانی سپرده شد تا ورزش از نو نقطه سر خط گذاشته و به رسم عادت دیرین، مبنای عمل سلیقهای را مورد توجه قرار دهد. هر چند عده زیادی به طرح جامع ورزش انتقاداتی را وارد میدانستند، اما مهرعلیزاده هنوز هم با گذشت سالها از آن با قدرت دفاع کرده و تاکید دارد اگر طرح جامع ورزش در دستور کار قرار میگرفت، ورزش امروز با خیلی از مسائل و مشکلات دست و پنجه نرم نمیکرد.
به هر صورت و در شرایطی که مهرعلیزاده اکنون نیز بهعنوان رئیس فدراسیون بینالمللی ورزشهای زورخانهای از مجموعه ورزش ایران جدا نیست و ماموریت خود را در اشاعه و گسترش این رشته ملی و آیینی ایرانیان در سطح جهانی میبیند، با وی ساعتی پیرامون مسائل کلان ورزش به گفتوگو نشستهایم تا از نظرگاه مدیری با تجربه و استاد دانشگاه، افقهای پیش روی ورزش ایران را مورد توجه قرار دهیم. آن هم در شرایطی که این روزها ورزش با چالشهای مدیریتی تغییر اساسنامه فدراسیونها و کمیته ملی المپیک مواجه بوده و مهرعلیزاده تاکید دارد که نباید در این زمینه دربست تسلیم خواست مجامع جهانی ورزش شد. دلیل را نیز در شرایط و مناسبات دولتی ورزش ایران میداند که از نظر وی دولت نمیتواند به موضوعات ورزش بیتوجه باشد.
برنامه محوری و نگاه برنامهای داشتن به صورت جدی مورد تاکید کارشناسان ورزش و اهل فن است، چرا که به باور همه آنهایی که دستی برآتش دارند، کشور ما از چنان ظرفیتی برخوردار است که در صورت هدایت آن در مسیر صحیح میتواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد. شما به عنوان رئیس اسبق سازمان تربیت بدنی، مدیری بودید که با تدوین طرح جامع ورزش کشور بخوبی این نیاز را احساس کردید، اما متاسفانه مطابق سنت اشتباه ورزش و حاکمیت نگاه سلیقهای بر این حوزه، میبینیم همچنان خبری از نگاه برنامهمحور در ورزش کشورمان نیست. در این رابطه چه ارزیابی دارید و فکر میکنید چرا در پیشبرد امور ورزش ایران همواره گسست ایجاد میشود؟
برای پاسخ دادن به این پرسش شما ابتدا ضروری میدانم مقدمهای عنوان کنم. ورزش یکی از ضروریات زندگی شهری امروز بشر است و تفریح و تفنن نیست. امروزه اگر مردم در بعد قهرمانی یا در بعد همگانی ورزش نکنند جامعه با رخوت و سستی مواجه میشود، وقتی ورزش تا این حد میتواند نقش مهم و فراگیری در سطح جامعه ایجاد کند، بهطور طبیعی برنامه محوربودن آن اهمیت دوچندانی مییابد، اما براستی چرا ورزش ما برنامه محور حرکت نمیکند؟ در وهله اول فکر میکنم کسانی که در راس ورزش قرار میگیرند افراد برنامه محور و برنامهپذیر نیستند.اگر خیلی بدبینانه نگاه کنیم این افراد در سمتها و جایگاههایی که فرصت مدیریت پیدا میکنند اصولا هدفهای دیگری را دنبال میکنند، نه هدف معطوف به وظایف و توقعاتی که از آن مدیریت میرود. نگاه خوشبینانه هم این است که این قبیل مدیران ذاتا افراد برنامهپذیر و برنامهمحور نیستند و گناهی هم ندارند. چون بالاخره انسانها خصوصیات شخصیتی متفاوتی دارند که ممکن است به لحاظ ذاتی آن را داشته باشند یا ریشه در تربیت اجتماعی و خانوادگی آنها داشته باشد. به این معنا مثلا شما چند تا بچه را در یک کوچه میبینید که قصد دارند فوتبال بازی کنند. برخی از آنها یارگیری میکنند و یک نفر میگوید من میخواهم در تیم فلانی باشم. این فرد معلوم است فرد اداره شوندهای است، نه ادارهکننده. هیچ ایرادی هم ندارد چون قرار نیست همه مدیر شوند. مدیریت هم به همین ترتیب میشود، یک مدیر معتقد به برنامه است و مدیر دیگر با نگاه سلیقهای مدیریت میکند، به این معنی که یکسری امر و نهیهای مقطعی را به عنوان علامت و فاکتور و مدیریت میشناسد. این در حالی است که این امر و نهیها فاکتور بسیار جزئی یک مدیریت محسوب میشود. وقتی فردی به عنوان مثال برای مدت چهار سال مدیر جایی میشود باید این موضوع را درک کند که مثلا در ورزش در چه جایگاهی قرار داریم که از حدود 60 سال پیش مدیران زیادی آمده و رفتهاند و چه چیزی باید در این حوزه مهم مورد توجه قرار بگیرد که تاثیر بلندمدت بر جای بگذارد نه مقطعی. در حقیقت باید وظیفه خود را در قبال کشورش به بهترین شکل ممکن انجام دهد.به عبارتی او یک وظیفه تاریخی بر عهده گرفته است و باید با نگاه برنامه محور و آیندهنگر در این راستا حرکت کند. در مجموع، معتقدم حاکمیت نداشتن رویکرد برنامه محوری بر ورزش ریشه در وجود نداشتن این نگاه در مدیران دارد.
اما این وضع در حالی سالها بر ورزش ایران حکمفرماست که مدیریت ورزش بر خلاف بسیاری از حوزهها مدیریتی است که رابطه مستقیم با نیروی انسانی دارد و این مساله میطلبد که مدیریت وجه انسانی آن پررنگ باشد تا بهترین بهرهوری را به همراه داشته باشد.
کاملا درست میگویید. معمولا در جاهایی که با مسائل تربیت انسانها سر و کار داریم، مدیریت حساس و ریزتر میشود، چون آنچه مدیریت میشود مسائلی است که با روان و درون انسانها سر و کار دارد، در نتیجه دقت بیشتری میخواهد و باید مدیریت را با نگاه دراز مدتتر و ماندگارتر ببینید. ورزش یک موضوع فرهنگی بوده و این حقیقتی انکارناپذیر است که جنبههای تربیتی، اجتماعی، امنیتی، حرفهای و حتی اقتصادی دارد، هر چند جنبه اصلی آن، جنبه تربیتی است. بنابراین در چنین حوزهای باید افقهای دور دست را با برنامه محور بودن، دید.
متاسفانه مشکلی که در عرصه ورزش با آن مواجه بوده و هستیم این است که نهتنها استفاده بهینهای از همه ظرفیتها نداشتیم بلکه مدیران بعضا مقابل هم قرار گرفته و این مساله به عنوان یکی از آفتهای بزرگ ورزش جلوهگر شده است. در صورتی که هنر یک مدیر میتواند این باشد که هم از تواناییهای دوستانش استفاده کند و هم دشمنانش. در این رابطه مشاهده میشود مثلا در یک فدراسیون آنقدر به اختلافات دامنزده شده است که بهرهگیری از تجارب مدیران گذشته در آن به صفر رسیده است و هر مدیری که در مسند کار قرار گرفته است مدیر قبلی را نفی کرده و در این پروسه حرکت آن فدراسیون حرکت سازمان یافته نیست. یا همیشه تضادی بین دو نهاد تاثیرگذار ورزش (کمیته المپیک و وزارت ورزش) وجود داشته است. شاید در ظاهر و در شعار بگویند مشکلی نیست و همدل هستیم، اما در نهایت جاهایی اختلافات علنی شده است. شما به عنوان کسی که سابقه مدیریت بر سازمان تربیت بدنی را دارید ریشه این اختلاف را چه میدانید و فکر میکنید چه باید کرد که این مدیریت اصولیتر انجام شود؟
حق با شماست و فکر میکنم چنین موضوعی وجود دارد. متاسفانه ما در کشورمان بر خلاف حوزه صنعت، خیلی تمرین کار اداری مرتبط با مسائل اجتماعی را نداریم. وقتی صنعت جدیدی وارد ایران شده، فرض کنید صنعت خودروسازی، از سال 1346 تا امروز این صنعت همراه خود فرهنگ انضباط مدیریت صنعتی را آورده است. یعنی هم ساختارها و هم نیروی انسانی بخوبی آن را پذیرفتهاند، اما مسائل فرهنگی وارداتی نیست و فرهنگ چون ریشه تاریخی دارد در این گونه مسائل انسانها باید بدانند بر حسب جایگاهی که دارند چه مسئولیتی بر دوش آنهاست و نقطه اتصالها چیست و چه باید بکنند. در این جاها اگر افراد تربیت یافته و دارای نظم فکری داشته باشیم مشکلی بروز نمیکند، اما اگر چنین ظرفیتهایی وجود نداشته باشد، مشکلات و تضادهایی که به آن اشاره داشتید پیش میآید. متاسفانه بایگانیشدن نظام جامع تربیت بدنی و ورزش کشور در شرایطی رخ داده که این نظام در ساختار تشکیلاتی ورزش اثرگذار بوده است و شکلگیری معاونتهایی چون ورزش قهرمانی و همگانی نشات گرفته از نظام جامع است. اما تنها در این بخش سند جامع مورد توجه قرار گرفته است و مدیریت ورزش همچنان سنتی است. در این شرایط در نظر بگیرید که در فقدان ساختار مدیریتی، اداره آن حوزه به چه ترتیبی خواهد بود. حال این ساختار چگونه میخواهد با یک ساختار دیگر به نام کمیته ملی المپیک همکاری کند.
راهحل این قضیه این است که مدیریت یک دستگاه مجاب شود با برنامه و مطابق اصول حرکت کند. قطعا شما میدانید در طول تاریخ ورزش یا در ده سال اخیر تنها فردی که در راس سازمان تربیت بدنی برای کمیته ملی المپیک کاندیدا نشد، من بودم. ممکن است بگویند بیعلاقه بود و میخواست از شر ورزش خلاص شود، در صورتی که به هیچ عنوان چنین نبود. من در آن چهار سال با تمام وجود و عشق و علاقهام در ورزش کار کردم. الان هم در یک فدراسیون جهانی مشغول کار هستم. به واقع بر اساس نظامی که به آن اعتقاد داشتم از نامزدی ریاست کمیته ملی المپیک خودداری کردم. نظام جامع در تعریف تصریح دارد که ورزش دو بعد دارد؛ یک بعد آن دولتی است و بعد دیگرعمومی و مردمی. بعد دولتی آن است که دولت برنامههای کلان ورزش را تعریف کرده و بودجه آن را اختصاص داده و نظارت کامل داشته و هدایت کند، در عین حال مراقب باشد که حرکت ورزش رو به جلو باشد، یعنی خود هیچگونه اقدام اجرایی نداشته باشد. بعد عمومی ورزش هم باشگاهها، فدراسیونها، انجمنها و انجیاوها هستند، یعنی موتور محرکه ورزش مردم هستند. در نتیجه این دو بخش دو جنس کاملا متفاوت هستند، یک طرف کار اداری است و طرف دیگر اداره مردمی. کسی که در راس مدیریت دولتی قرار میگیرد باید با توجه به جنس کارش فکر کند و کسی هم که در راس بخش عمومی قرار میگیرد باید نگاه مبتنی بر آن حوزه را داشته باشد. واقعا مشکل است یک مدیر به طور همزمان هم از نظر ذهنی و هم رفتاری یک جا لباس صرفا اداری بپوشد و همزمان لباس مدیریت مردمی داشته باشد. یعنی کار دو شخصیتی میشود و اگر خواسته شود قواعد خشک و دولتی وارد کار عمومی شود، اساس از هم پاشیده میشود. بنابراین به این نتیجه رسیدم که باید این نگاه در ورزش باب شود که هیچ وقت رئیس سازمان دولتی ورزش نباید در جایگاه رئیس کمیته ملی المپیک بنشیند. بعضیها میگویند وقتی دعوای سازمان ورزش و کمیته ملی المپیک همیشگی است پس اگر یک فرد در راس هر دو نهاد قرار بگیرد مشکل حل میشود، چون دیگر که با خودش دعوا ندارد، اما این درست که دعوا نمیکند ولی هر دو کار را خراب میکند.
به طور قطع هیچ مدیری نمیتواند ادعا داشته باشد که مدیریتش خالی از ایراد است. خود شما گرچه با تدوین طرح جامع ورزش کشور یک اقدام ماندگار برای ورزش ایران داشتید، اما به هر ترتیب ازجمله انتقادهایی که متوجه مدیریت شماست به بحث چگونگی انتخاب روسای فدراسیونهای ورزشی یا همان مقولهای که شما به عنوان موتور محرکه ورزش از آن یاد میکنید، است. در زمان شما متممی به اساسنامه فدراسیونهای ورزشی اضافه شد که هنوز هم به عنوان یکی از چالشهای ورزش کشور مطرح است، حق عزل و نصب روسای فدراسیونها. شما با چه ذهنیتی چنین متممی به اساسنامه فدراسیونها اضافه کردید و آیا اگر الان هم به راس هرم ورزش برگردید چنین کاری را انجام خواهید داد؟
با توجه به فضای فرهنگی حاکم بر مدیریت ورزش و همچنین از بعد خاستگاه حمایت از ورزش در بخشهای مختلف، اگر الان هم مدیر ورزش بودم همین کار را میکردم، اما اگر 30 سال دیگر عمری باقی باشد و در راس ورزش قرار بگیرم این کار را نمیکنم. چرا؟ به دلیل این که ورزش در بخش عمومی یعنی فدراسیونها 90 درصد بودجه خود را بر خلاف کشورهای پیشرفته از دولت تامین میکند. این در حالی است که در طرح جامع این مهم دیده شده بود که مثلا در بخش آموزشی و تربیتی ورزش (آموزش و پرورش) دولت باید همه بودجه لازم ورزش را تامین کند، یا در ورزش همگانی دولت 20 درصد هزینه را میپردازد و در بخش قهرمانی به فدراسیونها کمک میکند و در بخش حرفهای فقط تسهیلات میپردازد، اما در حال حاضر در حوزه فدراسیونها چنین روندی وجود ندارد و در حالی که قوانین دولت میگوید شما حتی اگر یک ریال هزینه کنید باید روی آن نظارت باشد و دیوان محاسبات هم مو را از ماست میکشد، چگونه بدون ابزار نظارتی میتوان توقع داشت که 90 درصد بودجه فدراسیونها را دولت بپردازد و مدیر ورزش پاسخگوی آن باشد؟!
مهرعلیزاده: فدراسیون ملی باستانی از این مهم غافل است که همه ما با یک اعتقاد در این ورزش فعالیت میکنیم در نتیجه به جای فضاسازی رسانهای کارشناسان خود را به نشست کمیته فنی ما جهت همفکری و تعامل مثبت گسیل دارد
حال من رئیس سازمان یا وزیر به فلان طرح بودجه میدهم که در فلان فدراسیون هزینه شود، در این شرایط از رئیس فدراسیون خواسته میشود که این امر را در یک محدوده زمانی مشخص اجرا کند، اما در نظر بگیرید که رئیس فدراسیون مربوطه فردی است که حوصله یا توانایی یا قصد اجرای این کار را نداشته باشد، آن وقت چه باید کرد؟ صبر کرد تا دو سال بعد مجمع فدراسیون برگزار شود؟ تکلیف پاسخگویی مدیر ورزش چیست؟ مجمعی که اعضای آن یعنی روسای هیاتها توسط رئیس فدراسیون انتخاب میشوند و به نوعی با هم بده و بستان دارند نمیآید رئیس فدراسیون را کنار بگذارد. پس من چطور میتوانم به خود بقبولانم که فدراسیونها در اختیار ما نباشند و بودجه آنها را هم دولت پرداخت کند؟ دیوان محاسبات میگوید این چه قانونی است که تو اختیار خودت را دست دیگران دادهای و وظیفه ذاتیات را انجام نمیدهی.
یعنی تا زمانی که بودجه فدراسیونها را دولت میپردازد باید چنین روندی وجود داشته باشد؟
معتقدم بعد از آن هم دولت باید مراقب باشد. به هر حال در این روند با ابزاری که گذاشتیم روسای فدراسیونها مکلف شدند یا وظیفه خودشان را انجام دهند یا این که استعفا بدهند، در غیر این صورت رئیس سازمان به عنوان رئیس مجمع او را عزل میکند و تا زمان برگزاری مجمع برای آن فدراسیون سرپرست منصوب میکند. در آن شرایط دستگاه ورزش به هیاتها میگوید این رئیس فدراسیون به این دلایل بر کنار شده و شما با توجه به درنظر گرفتن این فاکتورها نسبت به انتخاب رئیس فدراسیون جدید اقدام کنید. اگر این کار سالم پیش برود و از آن سوءاستفاده نشود بسیار خوب و منطقی خواهد بود. ضمن این که مانع ورود مستقیم دیوان محاسبات به فدراسیونها شده و آنها با خیال راحت مدیریت میکنند.
چه تضمینی وجود دارد این قانون درست اجرا شود؟
اگر این ذهنیت را داشته باشیم سنگ روی سنگ بند نمیشود. در بحث جرایم آشکار اگر یک نفر به یک نفر حمله کند یا چاقو حمل کند پلیس میتواند او را دستگیر کند در صورتی که در حوزه حقوق تنها کسی دستگیر میشود که مرتکب جرمی شده باشد، اما در نظر بگیرید این اختیار از پلیس گرفته شود، دیگر نظم و انضباط در جامعه برقرار نمیشود. لذا این متممی که به بحث اساسنامه فدراسیونها اضافه شد بهترین روش مدیریت است، به شرطی که مورد سوءاستفاده قرار نگیرد، اما برمیگردم به ابتدای صحبتهای خود در این رابطه که چرا 30 سال بعد چنین تفکری نخواهم داشت؟ چون در شرایط رو به رشد کشورمان تا آن مقطع رئیس فدراسیون خود به صورت خودکار به چنان احساس مسئولیتی دست یافته است که خودش را متعهد بداند.
آیا این نگاه خوشبینانه نیست، یعنی در این هشت سالی که شما از راس ورزش کنار رفتهاید مدیریت ورزش ما آنقدر رشد داشته است که شما این قدر 30 سال بعد را روشن میبینید؟
بدون این که برای پاسخ دادن به این پرسش نگاه سیاسی خودم را دخیل کنم معتقدم صرفنظر از پارهای استثنائات روند مدیریت کشورمان پس از انقلاب یک روند رو به رشدی بوده است. گرچه حضور مدیران باتجربه در هر حوزهای از جمله ورزش را ضروری میدانم اما در روند طبیعی رشد یک جامعه چون مردم ما مردم با هوشی هستند با چنین روندی انشاءالله 40 ـ 30 سال دیگر میتوان به نقطهای که در بحث مدیریت ورزش اشاره کردم، دست یافت.
اما همین بحث دخالت دولت در امور ورزش، در حال حاضر مجموعه ورزش کشورمان را با چالش جدی تعلیق از سوی کمیته بینالمللی المپیک مواجه کرده است، به هر حال اتفاقاتی در مجموعه ورزش رخ داد و به این نقطه رسیدیم. فکر میکنید چگونه میتوان از این مرحله عبور کرد؟
به عنوان فردی که تعصب ملی دارم میگویم مسئولان باید جلوی این خواسته خارجیها بایستند. یادم هست در زمان ما هم مسائل مشابهی پیش میآمد و ما با رایزنی و تاکید بر این مطلب که ما یک کشور بزرگ و قدرتمند به نام ایران هستیم و بنابر قوانین داخلی خود اساسنامه فدراسیونها را نوشتهایم و ورزش را مدیریت میکنیم. به آنها میگفتیم ما با این قوانین و اساسنامهها میخواهیم با شما همکاری کنیم بنابراین هم فدراسیونهای جهانی و هم کمیته بینالمللی المپیک باید بدانند ما تا یک حدی میتوانیم انعطاف داشته باشیم و آنها خیلی بیشتر از ما باید منعطف باشند. فرهنگ کشورهای مختلف متفاوت است مثلا در کشورهای عربی اغلب شاهزادهها روسای فدراسیونها هستند یا در کشوری مثل ژاپن کمیته ملی المپیک همه کاره ورزش است، بنابراین با یک دیکته مشخص نمیتوان ورزش همه دنیا را اداره کرد. من اگر مسئول بودم با همین دیدگاه موضوع را حل میکردم. بیم آن دارم همان اتفاقی که در مورد فوتبال رخ داد این بار درمورد همه فدراسیونها رخ دهد و آقایان در نهایت به سمتی بروند که اساسنامه مد نظر خارجیها را بر دولت دیکته و تصویب کنند. فوتبال در دوره مدیریت ما هم اساسنامه خودش را داشت و هم در فیفا تصویب شده بود، اما متاسفانه مسئولان وقت ورزش با کلی ادعا پس از تعلیق فوتبال ایران، در نهایت اساسنامه خارجیها را بطور کامل پذیرفتند.
به فوتبال اشاره کردید، در دوره مدیریت شما شاهد بودیم که شخصا با برانکو ایوانکوویچ جلسه گذاشتید و در نهایت او به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد، اصولا خود شما در راس ورزش بر اساس اتاق فکر تصمیمسازی میکردید یا نظر شخص خودتان را اعمال میکردید؟
معتقدم بدون مشورت نمیتوان مدیریت کرد، شخصا در زمینهای که احساس کنم یک زمینه جدید برای من هست و نباید بیگدار به آب زد، مشورت میکنم. در قضیه برانکو هم داستان به همین ترتیب بود. ما در سازمان رسما چیزی به نام شورای مشورتی نداشتیم و شورای مدیران سازمان هم بیشتر برای مباحث اداری تشکیل میشد اما از بدنه ورزش، پیشکسوتان، کارشناسان و حرف مردم به این استنباط رسیدم که برانکو با توجه به خصوصیاتی چون خوش فکر بودن، با شخصیت بودن و دید همهجانبهنگر خود مناسبتر از دیگر گزینهها برای هدایت تیم ملی بود. از طرفی قیمت مناسبی هم داشت و فرد عمیقی بود نه سطحی. به این معنی صرفا به دلیل درخشش یک بعدی یک بازیکن او را انتخاب نمیکرد و قائل به اصول مشخص بود که به خاطر جنبه درخشش تکبعدی آن اصول را زیر سوال نمیبرد. گرچه از قبل برانکو را هیچ وقت ندیده بودم، اما خوشبختانه او سرمربی تیم ملی شد و تیم به جام جهانی رفت. در این بین باید یادی بکنم از محمد دادکان، رئیس وقت فدراسیون. دادکان تعامل خوبی هم با سازمان داشت. او فردی دیندار واقعی بود، از آن تدینهایی که در رفتار او هم نمایان بود و همین جا لازم میدانم از زحمات این مدیر خوب هم تشکر کنم.
در صحبتهای خود به نوعی اشاره داشتید به این مساله که فدراسیونهای ورزشی توسط کمیته ملی المپیک اداره شود و وزارت ورزش به نظارت عالیه ورزش بپردازد، اما متاسفانه شاهدیم وزارت درگیر مسال جزئی چون مدیریت استقلال و پرسپولیس هم میشود. فکر میکنید در این رابطه چه باید کرد؟
نکته: راس هرم ورزش باید به این نکته توجه کند که نقش او در تاریخ ورزش کشور نقشی ماندگار باشد یعنی لازم است برنامه محور بوده و از رویکرد موفقیتهای مقطعی و کسب شهرت خود را بر حذر دارد
به نظر من اگر مدیر ورزش فردی باشد که به مسائل اساسی و برنامهای مجموعه خودش بها بدهد و ارزشهای حاصل آن را به عنوان ارزش مدیریت خود تلقی کند، مساله حل میشود، اما چنانچه روحیه وزیر، سابقه تجربه و علمش طوری باشد که احساس کند افت و اخیز و اشتهارش به این است باشگاه یا یک تیم را تقویت کند تا هواداران آن باشگاه به او آفرین بگویند و به واقع بزرگبودن خودش را در این مساله ببیند همواره با این چالش مواجه خواهد بود، اما اگر بزرگبودن خودش را در بزرگبودن تاریخی بداند و بگوید چند کار مبتنی بر فکر و برنامهریزی انجام میدهم تا افراد ماندگار و باسواد که قضاوت ارزشمندتری دارند عملکردم را تحسین کنند، موفق خواهد شد. کافی است با این رویکرد برنامهای پیش برود تا مشکلات حل شود.
در رابطه با همین بحث مدیریت فدراسیونهای ورزشی ایراد دیگری متوجه عملکرد شما بود، ایرادی که هیچ وقت درباره آن توضیح شفافی ارائه نشد، برکناری امیررضا خادم، رئیس وقت فدراسیون کشتی آن هم در شرایطی که تیم ملی کشتی در جهانی 2002 قهرمان جهان شده بود، خیلی بحثبرانگیز شد. هنوز هم نمیخواهید در این رابطه اظهار نظر کنید؟
بازکردن این موضوع کمک به بحث امروز ما نمیکند.
اما خودتان بخوبی میدانید که برکناری خادم و در ادامه حضور او در مجلس و شکلگیری فضایی علیه طرح جامع ورزش کشور در نهایت به بایگانی شدن این طرح انجامید.
ممکن است این موضوع از تبعات تصمیم من بوده باشد، اما من نمیتوانستم به خاطر این که یک کار تبعاتی دارد، از تصمیم خود صرفنظر کنم.
با وجود این، شفافسازی این موضوع نمیتواند خالی از لطف باشد.
بیتعارف یک مطلبی را در این رابطه میگویم، امیررضا خادم یک شخصیت باسواد، منطقی، اهل فکر، اهل علم و کسی که در جوانی بر حسب رشد علمی خود موفق به اخذ مدرک دکترا شد با توجه به این که متخصص کشتی هم هست در توانایی او هیچ شکی نداشته و ندارم. حال ممکن است این سوال پیش بیاید اگر این همه خصوصیات خوب در چنین فردی میدیدید چرا او را عوض کردید؟ معتقدم هنوز فضای ورزش کشتی ما فضای سنتی است. هنوز در کشتی میگویند این بچه را خودم دستش را گرفتم آوردمش کشتی حالا به من امر و نهی میکند! گرچه این حرف حرف مذمومی است، اما فرهنگ کشتی همین است و در یک ورزش سنتی هر چقدر هم بگویید فلانی دکترای مدیریت دارد و لیاقت کامل برای اعمال مدیریت دارد، کسی به آن توجه نمیکند. در این ورزش هنوز هم سن و سال حرف اول را میزند. در چنین فضایی حتی شخصیت خود خادم هم در معرض خطر بود و از طرفی خود کشتی هم به عنوان ورزش اول ما در معرض آسیب قرار داشت. دیدید در ادامه محمدرضا طالقانی که جانشین خادم شد، گرچه یک مدیر سنتی بود، اما موفق نشان داد؛ چون سن و سالش بالا بود، اهل کشتی او را پذیرفتند و آرامش بر کشتی حکمفرما شد.
پس شما به خاطر خود خادم او را برکنار کردید؟
نمیخواهم منت بگذارم. اما ببینید در جوی که همه رودررو قربان و صدقه شما میروند و پشت سر میگویند فلانی بچه است، نمیتوان مدیریت کرد. این موضوع را خودم در بازیهای آسیایی 2002 بوسان شخصا دیدم. بنابراین نمیخواهم بگویم به شخصیت خادم آسیبی میرسید چرا که در آن صورت او حق دارد بگوید شما چهکاره بودید که نگران شخصیت من هستید؟ اما واقعا در آن شرایط کشتی داشت لطمه میخورد و او هم خیلی منطقی و عاقلانه وقتی موضوع را به اطلاعش رساندم استعفا داد تا مسائل حاشیهای هم ایجاد نشود. در مجموع این فضای سنتی کشتی بود که منجر به کنار رفتن یک مدیر توانمنــد از کشتی شد نه اشتباه مدیریتی.
با توجه به همه صحبتهایی که مطرح شد اگر قرار بر این باشد بخواهید به ورزش برگردید با چه رویکردی این کار را خواهید کرد و چه کارهایی را انجام نمیدهید و چه کارهایی را با قدرت انجام میدهید؟
این توفیق را ندارم به ورزش برگردم. من واقعا به هر مسئول ورزش توصیهام این است که با توجه به این که ورزش یک کار برنامهای و بلندمدتی است، سرمایهای به نام نظام جامع ورزش وجود دارد و همه آنچه باید در ورزش انجام بشود در این نظام وجود دارد. خیلی کار انجام نشده در ورزش ما وجود دارد که با تکیه بر این نظام میتوان همه آنها را انجام داد و مشکلات ورزش را مرتفع کرد.
اما منتقدان طرح جامع که پس از تصویب در دولت به عنوان نظام جامع ورزش شناخته شد، معتقدند این نظام قابلیت اجرا ندارد و به همین دلیل بایگانی شد.
معتقدم 90 درصد منتقدان این نظام، آن را به طور کامل نخواندهاند. نظام جامع یک سند استراتژیک و نقشه راه است و با وجود این که در دنیا هم یک کار جوان محسوب میشود در ایران سیستم ورزش ایران اولین دستگاهی بود که آن را تهیه کرد و در ادامه دستگاههایی مثل کشاورزی و آموزش و پرورش هم آن را تهیه کردند. قرار نیست یک سند راهبردی وارد جزئیات برنامهریزی شود، این سند باید پایه برنامهریزیهای میان مدت پنج ساله قرار بگیرد؛ سندی که در همه بخشها ضمن برشمردن هر بخش مثل ورزش همگانی در نهایت با برشمردن چند هدف مشخص کرده که در این بخش ورزش ایران در کجاست و باید ظرف 20 سال به کجا برسد. جالب است در حالی که گاهی اوقات برخی ضرورت تشکیل یک دادگاه ورزش را گوشزد میکنند که در نظام جامع ما محیط حقوقی برای ورزش تعریف کردهایم. در حالی که برخی با افتخار میگویند در سال 84 بودجه ورزش 800 میلیارد تومان شد هیچ نمیگویند این اتفاق چطور افتاد؟ آیا از روی دلرحمی بود یا معجزه شد. من ورزش را با بودجه 20میلیاردی تحویل گرفتم. این رقم در سالهای بعد با رایزنیهایی که با رئیسجمهور وقت انجام دادم به ترتیب به حدود 40، 80 و 110 میلیارد تومان رسید و بر اساس همین نظام جامع و در راستای توسعه فضاهای ورزشی خواهان هزار میلیارد تومان بودجه سالانه برای رسیدن به فضای ورزشی یک مترمربع در پایان برنامه چهارم توسعه شدیم، برنامهای که آغاز آن همان سال 84 بود. در نظام جامع دیده شده است که در هر برنامه 50 سانتیمتر به فضای ورزش کشور اضافه شود تا بعد از 20 سال به میانگین هشت سال پیش دنیا یعنی وجود 5/2 متر فضای سرانه برای هر شهروند دستیابیم، ملاحظه میکنید در همه زمینهها این نظام جامع کامل و متقن است و برای همین آن را به مدیران ورزش توصیه میکنم. این نظام باید پایه برنامهریزی ورزش باشد و قرار نیست در یک سند راهبردی ریز برنامهها ذکر شود.
در روز تودیع خود اعلام کردید از جمله کارهای ماندگارتان برای ورزش فراهمکردن زمینه خصوصیشدن استقلال و پرسپولیس است، اتفاقی که هنوز هم نیفتاده است، به نظر شما این آرزوی دیرینه جامعه ورزش محقق میشود؟
البته علاوه بر نظام جامع و همین بحثی که به آن اشاره داشتید از دیگر کارهای ماندگار ما تاسیس صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکسوتان ورزش کشور بود. در رابطه با استقلال و پرسپولیس معتقدم این کار شدنی است و باید بشود. اگر هم امروز این همه تبعات و مسائل حاشیهای پیرامون دخل و خرج میلیاردی این دو باشگاه میشود به دلیل دولتی بودن آنهاست، اما متاسفانه عزمی برای انجام این کار دیده نمیشود و من فعلا نسبت به خصوصی شدن آنها خوشبین نیستم.
به عنوان آخرین سوال، این گفتوگوی ما در دفتر فدراسیون بینالمللی ورزشهای زورخانهای انجام شد؛ جایی که شما ریاست آن را برعهده دارید. در این شرایط و در حالی که رهبر معظم انقلاب تاکید ویژه روی توسعه این ورزش دارد متاسفانه شاهد اختلافات جدی بین فدراسیون شما و فدراسیون ورزشهای باستانی ایران هستیم، این اختلافات تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟
اولا ما اختلافی نداریم. این آنها هستند اختلاف دارند یا به عبارتی از قوانین بینالمللی این ورزش تبعیت نمیکنند. این هم برمیگردد به عدم شناخت مدیریتی و درک ماهیت کار. فدراسیون ملی باید تابع قوانین فدراسیون بینالمللی باشد.اما چون ما در داخل ایران هستیم و همه با یک اعتقاد کار میکنیم خلط مبحث میشود. فکر میکنم اگر دفتر این فدراسیون در خارج از ایران بود مثل اکثر فدراسیونهای جهانی چنین مسائلی پیش نمیآمد. این توفیق را داریم که یک ورزشی را که ساقه و ریشه آن متعلق به ایران است در 66 کشور دنیا شناساندهام و این توقع را داریم فدراسیون ملی به جای فضاسازی رسانهای بیاید و دیدگاه خود را به صورت منطقی با اعضای کمیته فنی ما در میان بگذارد بالاخره یک طرف قانع میشود اما این که گفته شود ما قوانین شما را قبول نداریم و هیچ استدلال پشت حرفهایتان نباشد، پذیرفتنی نیست. همیشه گفتیم و بارها میگوییم رئیس فدراسیون ملی به همراه کارشناسانی که دارد میتواند در نشست کمیته فنی ما حرف خود را به صورت منطقی بیان کند، من حتی یک بار برای او حکم مشاوره هم زدم که متاسفانه نپذیرفت. به هر حال ما همه ایرانی هستیم و با اعتقاد در این ورزش کار میکنیم، باید با منطق دور هم نشسته و برای پیشبرد این ورزش کار کنیم. من که شخصا دخالتی در مباحث فنی ندارم و کمیته فنی ما مرکب از ده نفر از کسانی که جنس و خونشان از جنس ورزش باستانی است تشکیل شده است. رئیس کمیته فنی 13 سال رئیس فدراسیون ورزشهای باستانی بوده است و از بچگی در این ورزش رشد یافته است. همه باید تجارب خود را روی هم بگذاریم و برای جهانی سازی هر چه بیشتر آن تلاش کنیم.
حجتاله اکبرآبادی - امید توفیقی / گروه ورزش