ورود اسلام و به تبع آن عید قربان با خود مراسمها و آیینهای ویژهای را ایجاد میکند؛ آیینهایی که ایرانیان به مرور زمان آنها را شکل میدهند و تبدیل به یک رسم میکنند. این آیینها از قرون پنجم و ششم پررنگتر میشوند و حکومت صفویان به این آیین رنگ و بویی تازه میدهد.
در این دوره ما دعاهای ویژه عید قربان را داشتیم و بر اساس باورهای عرفی و شرعی یک سری آیینها هم ضمیمه عید قربان میشود. در کنار این موارد آیینهای شادی را که اغلب با نواختن موسیقی همراه بودهاند به کشور میآورند. وقتی به موسیقی عید قربان نگاه کنیم اول از همه به بحث نقارهزنی میرسیم، به شادیانه این عید دربارهای حکومتی کشورمان در سرتاسر ایران مراسم نقاره زنی داشتهاند. چه دربارهای حاکمان کوچک و چه بزرگ و چه دربار امیران ولایتی همه نقارهخانههای بزرگی داشتهاند و عید قربان را با نواختن نقاره جشن میگرفتهاند.
در این دوره رسم دیگری هم تحت عنوان شترقربان شکل میگیرد. جالب است بدانید در سفرنامههای اروپاییانی که در این دوره به ایران آمدهاند نوشته شده است که ایرانیان معتقدند خداوند یک شتر را برای حضرت ابراهیم فرستاده که قربانی کند! یعنی مراسم شتر قربان تا این حد پر رنگ شده بوده است که چنین تصوری را ایجاد کرده بود.
اما سوال این است که این رسم از کجا شکل گرفته؟ شاهان صفوی همواره با شاهان عثمانی رقابت داشتهاند. وقتی شاه عباس میشنود که شاهان عثمانی در این روز 2 گوسفند قربانی میکنند تصمیم میگیرد، در این روز شتر قربانی کند تا تفاخر بیشتری داشته باشد.
در این دوره شتری را تزیین و آرایش میکردند و در تمام محلات اصفهان میگرداندند، دهل میزدند و آواز میخواندند. بعد شتر را به محل قربانی کردن میبردند. سال اول شاه خودش با نیزه به گردن شتر میزند و فراشان آن را سر میبرند و گوشت را قسمت میکنند اما سالهای بعد شاه نیابت میدهد که یک نفر این کار را انجام داده و آن را گزارش کند. گزارش کردهاند که یک تکه از این شتر را بر سر نیزه میزدند و در مراسم سلام صبحگاهی نظامی دربار نشان میدادند.
این آیین که در دوران صفوی فقط در اصفهان به عنوان پایتخت ایران انجام میشده، در دوران قاجار نیز ادامه پیدا میکند. البته از آنجا که این رسم در پایتخت برگزار میشده از اصفهان به تهران میآید.
در زمان پهلوی اول، آیینهای دینی مذهبی به طور کل ممنوع میشود و رسم شتر قربان و موسیقیاش هم از بین میرود.
در گذشته یک منظومه آهنگین زیبا هم داشتهاند که با سازهای بومی قصه ذبح را بیان میکرد. بازماندههای این آیین امروزه به چند نام باقی مانده و با عناوینی چون منظومهخوانی، اضحیخوانی، ذبح اسماعیل و گاهی قربانیخوانی نامیده میشود که برخی از آنها در بین ترکمنها و عاشیقهای آذربایجان خوانده میشود و میان کردها نیز تا چندی پیش اجرا میشد. البته در کرمان و خراسان هم هنوز بازماندههایی از ذبح اسماعیل مانده که نوازندههای بومی اجرا میکنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم