در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بگذریم، راستش را بخواهید مانده بودیم نتیجه آن همه تحقیقات و آن همه بد و بیراهی که در این راه خورده بودیم، چگونه به عرض شما برسانیم تا خدای نکرده زبانمان لال به کسی بر نخورد که یکهو یادمان آمد خوشبختانه هر موقع صحبت از بیفرهنگی و رعایتنکردن آداب و قوانین شهروندی و شهرنشینی میشود ما و شما استثناییم و همیشه ما تافته جدا بافتهای هستیم که بین یک جماعت بیفرهنگ گیر کردهایم! خلاصه این موضوع که یادمان افتاد خیالمان راحت شد عرایض ما به کسی بر نمیخورد و کلا همه ما از این معضلات فرهنگی جدا هستیم! پس با خیال راحت عرض میکنیم که چند روز پیش طبق عادت رفتیم تهرانگردی، البته این تهرانگردی ما با دفعات قبل یک تفاوت مهم و اساسی داشت و آن هم این بود که اینبار به جای اتوبوس و مترو و تمام وسایل فشردهسازی و... ببخشید پای پیاده راهی خیابانهای تهران شدیم.
باور بفرمایید از همان لحظهای که قدم بر پیادهروهای ناهموار خیابانهای تهران ـ که از میدان مین هم خطرناکتر است ـ گذاشتیم این سوال در ذهنمان نقش بست که چرا بعضیها مدام اصرار دارند که در حال حاضر ما متمدنترین و با فرهنگترین ملت در کل جهان و حومه! هستیم، نیستیم؟
شاید برای شما هم انجام بعضی از امور توسط شهروندان مبنی بر بیقانونیها و رعایتنکردن خیلی از مسائل مرتبط با فرهنگ شهرنشینی از فرط تکرار عادی شده و شما هم از آندسته کسانی هستید که با دیدن خودرویی که ساعت 2 بامداد پشت چراغ قرمز یک تقاطع خلوت توقف کرده یا از دیدن شخصی که مسیر نسبتا طولانی را طی میکند تا ته سیگار خود را در تنهاترین جاسیگاری مرکز خرید خاموش کند، تعجب میکنید. راستی خودروی شما هم سر خود بین سایر خودروها میلولد و آشغالها از پنجرهاش به بیرون پرتاب میشود؟ انصافا تا به حال چند بار نصفه شبها با سر و صدای زیاد مهمانهای محترم خود را تا آخرین پله آپارتمانتان بدرقه کردهاید؟ داخل سینما که خرچ خرچ چیپس نمیخورید؟ در معابر عمومی هم بلند بلند با همراهان خود حرف نمیزنید؟ به ایستادن در صف قطعا عادت کردهاید و درصدد جلو زدن از بقیه نیستید؟ در ایستگاه مترو و صف اتوبوس رفتار درستی دارید همیشه به حق و حقوق کودکان احترام میگذارید؟ شما واقعا نمونه یک انسان با فرهنگ هستید، باور کنید.
اما ما معتقدیم درخصوص اینگونه مسائل فرهنگی هیچگونه اقدام و آموزش رسمی در سطح جامعه انجام نگرفته و تمام تلاشها همانی بوده که در مراسم و کنفرانسها درخصوص آنها فقط حرف زده شده و... .
باور بفرمایید حکایت ما هم عینهو حکایت جعفرخان و غضنفر شده! داستان جعفرخان و غضنفر را نشنیدهاید؟
نقل میکنند در سرزمینی بسیار دور یک روز دو مرد از کافهای خارج شدند و راه منزل در پیش گرفتند. آن دو مرد چند قدمی بیشتر نرفته بودند که جعفرخان رو کرد به غضنفر و گفت: «غضنفر راهمان خیلیدور است. اگر بخواهیم کل مسیر را طی کنیم تا صبح هم به منزل نمیرسیم.» غضنفر گفت: «خب چه کار کنیم؟» جعفرخان نگاه عاقل اندر سفیه به غضنفر کرد و گفت: «خیلی ساده است بیا این دیوارها را هل بدهیم تا مسیر کمی کوتاهتر شود.» غضنفر از نبوغ جعفرخان بسیار شگفتزده شد و با تکان دادن سر موافقت خود را اعلام کرد؛ چند لحظه بعد هر دو نفر در حالی که کتهایشان را گوشه خیابان روی زمین گذاشته بودند شروع به هلدادن دیوار کردند.
در همین حال سارقی که از آنجا میگذشت کتها را دید و در یک لحظه آنها را برداشت و بسرعت از آنجا دور شد. بعد از مدتی که جعفرخان و غضنفر از هلدادن دیوار خسته شده بودند گوشهای نشستند تا استراحت کنند که ناگهان جعفرخان گفت: «غضنفر ببین چقدر دیوارها را هلدادهایم که دیگر از کتهایمان خبری نیست. در زمینه فرهنگ هم بهتر است از هل دادن دیوار دست برداریم و مواظب کتهایمان باشیم.
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: