گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

لا اقل درحد گوجه اظهارنظر بفرمایید!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشورو جهان پرداخته‌اند از جمله «شاید وقتی دیگر!»،«پشت پرده انفجار بیروت»،«انقلابی دیگر برای مصر»،«لا اقل درحد گوجه اظهارنظر بفرمایید!»،«جایگاه ایران در تولید و صادرات میوه»،«تکرار بازی پرونده حریری»،«لااقل زودتر تسلیت بگویید!»،«شبه‌جزیره کره محل تقابل غرب و شرق»،«پیرامون رشد بورس»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۵۱۰۲۳۳

کیهان:شاید وقتی دیگر!

«شاید وقتی دیگر!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛دیروز آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور محترم کشورمان در اقدامی غیرمنتظره و بیرون از روالی که مسئولان بلندپایه در نامه نگاری به یکدیگر رعایت می کنند، نامه ای را که خطاب به آیت الله آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضائیه نوشته بود، در اختیار رسانه ها قرار داده و منتشر کرد. متن نامه کوتاه ایشان که به نظر می رسد عقبه بلند آن از نگاه ریاست محترم جمهوری دور مانده باشد، به شرح زیر است؛

سلام علیکم؛
اطلاع دارید که بازدید اینجانب از زندان اوین برای روز دوشنبه 17/07/91 برنامه ریزی و روز یکشنبه 16/07/91 از طریق وزیر محترم دادگستری به آن قوه محترم اعلام گردید. پس از ساعتی ایشان اعلام کردند که مسئولین قوه قضائیه می خواهند که این بازدید به روزهای آینده موکول گردد.

مقتضی است دستور فرمایید در اسرع وقت هماهنگی لازم جهت این بازدید معمول گردد.

بازدید از زندان اوین اگرچه مانند بازدید از سایر مراکز و نهادهای نظام- با رعایت برخی از شرایط در برخی از موارد- حق رئیس محترم قوه مجریه است ولی درباره نامه یاد شده و درخواستی که در آن آمده پرسش هایی هست که براساس آن، به آسانی نمی توان درخواست بازدید ایشان از زندان اوین را در بستر و چارچوب قانونی مورد اشاره و اقدامی عادی و بی حاشیه تلقی کرد!

1- اولین پرسش آن است که جناب رئیس جمهور با چه انگیزه ای نامه خود خطاب به رئیس قوه قضائیه را در اختیار رسانه ها قرار داده و منتشر کرده اند؟! چرا که اینگونه نامه ها مطابق روال جاری و پذیرفته شده، به صورت محرمانه و با قید طبقه بندی ارسال می شود و در صورتی که حاوی مطلب محرمانه ای نباشد نیز، از انتشار آن در سطح رسانه ها خودداری می شود. ممکن است گفته شود که آقای رئیس جمهور قصد داشته اند که تمامی اقدامات خود را به اطلاع همه مردم برسانند! که باید پرسید؛ چرا سایر نامه هایی که خطاب به سران قوا و یا خطاب به برخی از مقامات بلندپایه دیگر، نظیر اعضای محترم کابینه نوشته اند را منتشر نفرموده اند؟ مخصوصا آن که برخی از آن نامه ها حاوی مطالبی است که آگاهی مردم از آن خالی از فایده نیست.

از سوی دیگر، آیا رئیس جمهور محترم از این نکته بدیهی غافل بوده اند که نامه ایشان بعد از انتشار فقط در میدان دید مردم شریف ایران باقی نمی ماند و برای چشم های گرسنه و نامحرم دشمنان اسلام و انقلاب نیز که این روزها- بیشتر از همه روزها- به عرصه سیاسی کشورمان دوخته شده است «سوژه» می سازد؟!

متن نامه آقای رئیس جمهور حکایت از آن دارد که ایشان 10 روز قبل هم درخواست بازدید از زندان اوین را داشتند و قوه قضائیه بنا به علل و براساس مصالحی این بازدید را به روزهای بعد موکول کرده بود. این نکته باید بیشتر از نکات قبلی، مانع رسانه ای کردن نامه از سوی رئیس جمهور می شد. چرا که، اگر آن مصالح همچنان باقی باشد- که خواهیم دید هست- بازدید ایشان باز هم به تعویق می افتد و در این حالت از یکسو توهم اختلاف میان دو قوه پدید می آید و از سوی دیگر، دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها با بهره گیری از این تعویق و بدون اشاره به علت آن، زمینه تازه ای برای دروغ بافی های چندین و چند ساله خود درباره، زندان ها و از جمله زندان اوین پیدا می کنند! آیا رئیس جمهور محترم به این نکته بسیار بدیهی توجهی نداشته اند؟ و آیا مسئولان دستگاه قضایی ، مصلحت اندیشی های خود را که -چنانچه اشاره خواهد شد- برخاسته از رعایت عدالت وحقوق همگانی بوده است برای جناب رئیس جمهور بازگو نکرده اند؟

انتشار نامه فوق الذکر با توجه به نکات یادشده می تواند این توهم را در برخی اذهان پدید آورد که آقای دکتر احمدی نژاد با اطلاع قبلی از مصلحت اندیشی و در نتیجه مخالفت دستگاه قضایی با بازدید ایشان در پی آن بوده اند که -خدای نخواسته- این مخالفت را به حساب بی عدالتی قوه قضائیه و اصرار خود را به حساب عدالت جویی خویش بنویسند! و بعید نیست شماری از بداندیشان نیز برای مقابله با رئیس جمهور محترم کشورمان اقدام ایشان را به سود توهم پراکنی های دشمنان بیرونی قلمداد کنند! این توهم به یقین دور از شخصیت آقای دکتر احمدی نژاد است ولی متأسفانه باید گفت که انتشار نامه یاد شده می تواند زمینه ساز توهم مورد اشاره باشد.

2- پرسش دیگر آن است که چرا جناب احمدی نژاد طی 7 سالی که از حضور ایشان در رأس قوه مجریه می گذرد به فکر بازدید از زندان اوین نبوده اند؟ ممکن است گفته شود که آقای رئیس جمهور برنامه های بازدید خود از مراکز و کانون های مختلف را براساس اولویت و با در نظر گرفتن فرصت هایی که در اختیار دارند، تدوین می کنند و اکنون در فهرست برنامه های ایشان، نوبت به بازدید از زندان اوین رسیده است. این استدلال را نفی نکرده و غیرقابل پذیرش نمی دانیم، اما، این روزها شاهد رخداد دیگری نیز بوده ایم که پاسخ احتمالی یاد شده را در اذهان عمومی مخدوش کرده و زیرسؤال می برد و آن، دستگیری و زندانی شدن آقای علی اکبر جوانفکر، مشاور رئیس جمهور است که محاکمه، بازداشت و زندانی شدن وی با مخالفت اعلام شده آقای دکتر احمدی نژاد روبرو شده بود و حال آن که جرایم ایشان با استناد به اسناد غیرقابل انکار به اثبات رسیده و بعد از محاکمه علنی به دو فقره حبس تعزیری و محرومیت از فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای محکوم شده بود. اکنون این سؤال پیش می آید که آیا محکومیت آقای جوانفکر انگیزه اصرار آقای احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین است؟! مخصوصا آن که رئیس جمهور محترم، بارها مخالفت خود نسبت به محکومیت مشاور خویش را اعلام داشته و به حکم صادره اعتراض کرده بود. اگر چنین است- که ان شاءالله نباشد- این پرسش می تواند در افکار عمومی شکل بگیرد که؛ آقای جوانفکر غیر از آن که مشاور آقای احمدی نژاد بوده است چه تفاوت دیگری با بقیه مجرمان دارد و در کجای قانون آمده است که نزدیکان و مشاوران رئیس جمهور از مصونیت قضایی برخوردارند و چنانچه مرتکب جرمی شوند، باید از تعقیب قضایی در امان باشند؟!

دستگاه قضایی اگر در پی اجرای عدالت است- که باید باشد- حق ندارد در میان مجرمان و محکومان تبعیض قائل شود. موافقت دستگاه قضایی با درخواست آقای احمدی نژاد، ناامید کردن مردم از عدالت خواهی و انصاف جویی این دستگاه است. مگر فلان مجرم زندانی با مشاور سابق رئیس جمهور چه تفاوتی دارد غیر از این که در میان مسئولان نظام حامی عالی رتبه ای ندارد؟!

3- ممکن است گفته شود که درخواست بازدید آقای رئیس جمهور ربطی به محکومیت و زندانی بودن آقای جوانفکر ندارد! این تلقی اگرچه با واقعیات و شواهد موجود همخوانی چندانی ندارد ولی بر فرض که چنین باشد، از آنجا که اظهارات آقای احمدی نژاد و اطرافیان ایشان، چنین تلقی- یا توهمی- را پدید آورده است، برای پیشگیری از هرگونه شائبه و برداشت سوء درباره نگاه تبعیض آمیز رئیس جمهور و قوه قضائیه لازم است این بازدید- در صورت لزوم و با رعایت شرایط قانونی آن- به زمان دیگری موکول شود تا- خدای نخواسته- این شائبه در افکار عمومی شکل نگیرد که ریاست محترم جمهوری و یا ریاست محترم دستگاه قضایی وقتی پای درخواست مسئولان عالی رتبه در میان است، عدالت را به تبعیض می آمیزند آیا مصلحت نظام که عدالت خواهی برجسته ترین، جذاب ترین و خداپسندانه ترین ویژگی آن است بر هر مصلحت دیگری برتری ندارد؟

4- و بالاخره، این روزها که جمهوری اسلامی ایران از یکسو پرچمداری و نقش آفرینی در تحولات بزرگ منطقه و بین المللی را برعهده دارد و از سوی دیگر و به همین علت با برخی از مشکلات تحمیلی مانند گرانی افسارگسیخته کالا و خدمات مورد نیاز مردم روبروست که به تدبیر و چاره اندیشی مسئولان، مخصوصا قوه مجریه و رئیس جمهور محترم نیاز دارد، طرح مسائل دست چندم و حاشیه ساز می تواند تلقی فرصت سوزی و بی اعتنایی- هرچند ناخواسته- به نیازهای مبرم و ضروری مردم را در پی داشته باشد.

خراسان:کاغذ ارزان قیمت مطبوعات هیاهویی برای ۲۰میلیون تومان

«کاغذ ارزان قیمت مطبوعات هیاهویی برای ۲۰میلیون تومان»یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم محمد سعید احدیان است که در آن می‌خوانید؛پیش از این با شما خوانندگان عزیز روزنامه خراسان از افزایش شدید قیمت کاغذ به دلیل گران شدن قیمت ارز سخن گفته بودیم و اشاره داشتیم که واردات کاغذ با نرخ دلار بیش از ۳هزارتومان طی ماه های اخیر چه افزایش هزینه ای را در مقایسه با سال های گذشته که قیمت دلار حدود هزار تومان بود برای نه تنها روزنامه خراسان بلکه سایر روزنامه ها و صنعت چاپ و نشر کشور ایجاد کرده است. با این حال مانور خبری مسئولان وزارت ارشاد درباره ارائه حواله کاغذ یارانه ای به روزنامه ها ما را بر آن داشت که خوانندگان خراسان را در جریان واقعیت ماجرا قرار دهیم تا صاحبان روزنامه از میزان واقعی کمک دولت مستحضر باشند.

چندی پیش بنابر اعلام مسئولان وزارت ارشاد قرار شد حواله کاغذ ارزان قیمت در اختیار روزنامه ها قرارگیرد. پس از این خبر وزارت ارشاد حواله ۴۰تن کاغذ داخلی با قیمت هر کیلو ۱۷۰۰تومان را به روزنامه خراسان ارائه داد.(اطلاعی از این که برای دیگر روزنامه ها چه مقدار کاغذ در نظر گرفته شده است، نداریم) ارائه این حواله در شرایطی صورت می گیرد که نیاز کاغذ روزنامه خراسان روزانه حدود ۳۰تن است و به این ترتیب حواله ای که با تبلیغات و مانور رسانه ای قابل توجه از سوی وزارت ارشاد به روزنامه خراسان اختصاص یافته است تنها کفاف مصرف یک روز و نیم روزنامه خراسان را می دهد.جالب اینجاست که همین میزان بسیار اندک کاغذ که قرار است با قیمت کیلویی ۱۷۰۰تومان ارائه شود، فقط ۵۰۰تومان ارزان تر از قیمت بازار است که اگر این پانصد تومان را در ۴۰تن ضرب کنیم فقط معادل ۲۰میلیون تومان می شود. به عبارت دیگر کل کمکی که دولت در طرح کاغذ ارزان قیمت با هیاهوی تبلیغاتی فراوان به روزنامه مردمی و مستقل خراسان کرده است تنها 20 میلیون تومان بوده است. ضمن این که آن چه تاکنون به دست روزنامه خراسان رسیده است حواله کاغذ است نه خود کاغذ! و معلوم نیست حدود ۶۸میلیون تومان پولی که برای گرفتن «حواله» نقداً به حساب شرکت وابسته به وزارت ارشاد حواله کرده ایم چه موقع تبدیل به کاغذ می شود؟

با این شرایط توجه خوانندگان روزنامه را به چند نکته جلب می کنیم:

۱ - تبلیغات گسترده درباره ارائه حواله کاغذ در شرایطی است که عملاً این اقدام برای مطبوعات از جمله روزنامه هایی که تیراژ بالایی دارند تاثیرگذاری بسیار اندکی دارد.

با این حال متاسفانه به گونه ای تبلیغات از سوی مجریان امر صورت گرفته که انگار کمک مهمی به روزنامه ها اختصاص یافته است.

روشن است که این نحوه برخورد با مطبوعات که عمده آن ها با نجابت و درک شرایط حساس کشور در عرصه اطلاع رسانی سعی کرده اند در مواجهه با مشکلات داخلی در عین انعکاس مطالبات مردم مصالح مردم و نظام را نیز رعایت کنند، درست نیست. مطبوعاتی که فضای روانی کشور را کنترل می کنند و در اجرای قانون هدفمندی یارانه ها و کنترل فضای بازار ارز همراهی خود را با مصالح مردم نشان دادند. حتی زمانی که رئیس جمهور از عملکرد برخی رسانه ها در موضوع بازار ارز انتقاد کرد.(فارغ از این که این انتقاد درست یا غلط باشد) انتقادش از برخی سایت ها بود نه روزنامه ها.

۲ - مسئله کاغذ مسئله ای قابل پیش بینی بود چرا که تیراژ روزنامه های اصلی کشور (به جز برخی نشریات زرد یا غیرمهم) روزانه حداکثر یک میلیون نسخه است. تامین ارز مورد نیاز روزنامه هایی که بار اصلی اطلاع رسانی در کشور را به دوش می کشند چندان سخت نیست و در قبال منفعتی که روزنامه ها در کنترل فضای روانی جامعه ایفا می کنند تامین ارز مورد نیاز روزنامه ها به نرخی ارزان تر از بازار آزاد توقعی است که مطبوعات آن را برای منافع مردم و پیاده سازی سیاست های نظام انتظار دارند.

۳ - باید توجه کرد لطمه ای که کشور از تعطیلی یا کاهش تیراژ روزنامه ها متحمل می شود بازتاب اقتصادی ،سیاسی و اجتماعی به مراتب بیشتری نسبت به گران شدن برخی محصولات دارد. لذا به نظر می رسد برنامه ریزی برای جلوگیری از ضربه خوردن روزنامه ها به علت افزایش شدید نرخ ارز ضرورتی انکار ناپذیر است.

جمهوری اسلامی:پشت پرده انفجار بیروت حسن خیاطی

«پشت پرده انفجار بیروت»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی به قلم حسن خیاطی است که در آن می‌خوانید؛روز جمعه انفجار یک خودروی بمب‌گذاری شده در میدان "ساسین" واقع در منطقه الاشرفیه بیروت، قریب به 100 کشته و زخمی برجای گذاشت که یکی از کشته شدگان این انفجار سرتیپ "وسام الحسن" رئیس بخش اطلاعاتی نیروهای امنیتی لبنان بود. نحوه انجام این عملیات تروریستی وسعت آن، زمان عملیات و منطقه‌ای که این عملیات در آنجا انجام شد هر کدام دارای پیامی هستند و نشان می‌دهند این انفجار اقدامی کاملاً برنامه ریزی شده، توطئه آمیز و در پی رسیدن به اهدافی خاص بوده است.

با توجه به اینکه جمعیت لبنان از پیروان ادیان و مذاهب مختلف، بخصوص مسیحیان مارونی و مسلمانان شیعه و سنی تشکیل یافته و هر کدام از آن ها به طور سنتی از احزاب و گروههای مختلف سیاسی حمایت می‌نمایند و در مواردی از گروه‌های شبه نظامی نیز برخوردار هستند و از سوی دیگر انفجار یاد شده در منطقه الاشرفیه در شرق بیروت که عمدتاً منطقه مارونی نشین می‌باشد صورت گرفته، تردیدی وجود ندارد که هدف اول این انفجار دامن زدن به اختلافات قومی و سیاسی در کشور لبنان بوده است. چه اینکه ساعاتی پس از وقوع این انفجار رسانه‌های وابسته به گروههای مختلف سیاسی در لبنان در تحلیل‌های خود هر یک تلاش کردند گروه رقیب یا گروههای دارای اختلاف با یکدیگر را متهم به دست داشتن در این عملیات تروریستی نمایند. جمعی فالانژها، جمعی دیگر مارونی‌ها، عده‌ای افراد وابسته به رهبری گروه 14 مارس و عده‌ای دیگر سایر احزاب و گروههای وابسته به آنان را متهم به دخالت در این انفجار کردند.

در این میان، تردیدی نیست که یکی از اهداف عاملان این انفجار تروریستی، زمینه سازی برای فراهم نمودن درگیری‌های حزبی و گروهی در لبنان بوده است و آنچه مسلم است اینست که قطعاً در شرایط کنونی منطقه چنین اقداماتی فقط به سود رژیم صهیونیستی و همدستان آن می‌تواند باشد و هیچ کس به اندازه سران این رژیم از آغاز مجدد درگیری‌های قومی در لبنان در شرایط فعلی سود نمی‌برد.

نکته قابل تأمل اینکه درحالی که دولت لبنان با تشکیل جلسه فوق‌العاده کابینه درحال بررسی موضوع است، برخی افراد وابسته به گروههای مخالف دولت لبنان دست به کار تکمیل توطئه شده‌اند و با مطرح کردن درخواست استعفای دولت نجیب میقاتی، سعی در شلوغ‌تر کردن اوضاع دارند تا دولت نتواند با آسودگی خیال به رتق و فتق امور بپردازد. بر کسی پوشیده نیست که درخواست استعفای دولت لبنان در شرایط فعلی آن هم تنها به دلیل وقوع یک انفجار تروریستی، قسمتی از توطئه طراحی شده توسط دشمنان لبنان است و این امر نه تنها کمکی به بهبود اوضاع نمی‌کند، بلکه می‌تواند باعث افزایش بحران و تنش نیز باشد.

یکی از دلایل روشن برای دست داشتن رژیم صهیونیستی در این انفجار، کشته شدن سرتیپ "وسام الحسن" رئیس بخش اطلاعاتی نیروهای امنیتی لبنان در این عملیات تروریستی است. سرتیپ الحسن طی دو سال گذشته نقش بسیار مؤثر و برجسته‌ای در شناسایی، کشف و بازداشت جاسوسان موساد در داخل لبنان داشته و از افرادی بود که سازمان موساد به شدت از وی کینه به دل داشت. وسعت عملیات تروریستی روز جمعه، نشان دیگری از عمق کینه صهیونیست‌ها نسبت به این مقام امنیتی لبنانی دارد که انفجار چنان وسیع طراحی شده بود که حتماً از آن نتیجه مطلوب حاصل گردد.

صهیونیست‌ها برای طراحی این انفجار دلایل دیگری نیز دارند، از جمله این دلایل، عصبانیت آنان از پرواز پهپاد ایوب حزب‌الله برفراز فلسطین اشغالی و نفوذ صدها کیلومتری آن در عمق این کشور و تهیه فیلم و عکس از نقاط مهم و حیاتی رژیم صهیونیستی بود که به شدت اعتبار ادعاهای نظامی این رژیم و حامیان آمریکایی و اروپایی‌اش در نفوذناپذیر بودن فضای فلسطین اشغالی را زیر سؤال برد و آبروریزی عظیمی برای آنها در پی داشت. این عملیات علاوه بر نوعی انتقام‌گیری از ملت، دولت و گروههای مقاومت در لبنان، اقدامی بود در جهت خنثی کردن موج به راه افتاده درباره نفوذ پهپاد در خاک فلسطین اشغالی با این امید که بتواند تا حدودی از شدت انعکاس این آبروریزی بکاهد و آن واقعه را تحت الشعاع قرار دهد.

هدف دیگر صهیونیست‌ها از انفجار در بیروت، جلوگیری از برقراری آتش بس در سوریه است که قرار است به خواسته اخضر ابراهیمی از روز عید قربان برقرار شود. رژیم صهیونیستی در نظر دارد با آشفته ساختن اوضاع و متهم ساختن دولت سوریه مانع برقراری این آتش بس شود. متأسفانه گروه حریری نیز با متهم کردن دولت سوریه در این توطئه با رژیم صهیونیستی همراهی کرده است.

بنابر این لازم است گروههای مختلف قومی، سیاسی و نظامی در لبنان به این واقعیت آشکار توجه نمایند که پشت پرده این انفجار، اهداف و توطئه‌هایی شیطانی نهفته و خواسته اصلی طراحان توطئه که قطعاً رژیم صهیونیستی و حامیان غربی این رژیم هستند، آغاز مجدد درگیری‌های طایفه‌ای و قومی در لبنان و کشاندن ناآرامی‌های سوریه به لبنان است تا صهیونیست‌ها به این وسیله علاوه بر انتقام گیری از شکست‌های پی در پی خودشان، از فرصت بوجود آمده، بهره‌برداری‌های بعدی خود را بعمل آورند. تردیدی نیست که برای مقابله با این توطئه، هوشیاری مضاعفی لازم است که قطعاً در لبنان وجود دارد.

سیاست روز:انقلابی دیگر برای مصر

«انقلابی دیگر برای مصر»عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می‌خوانید؛رفتارهای سیاسی محمدمرسی را چگونه می‌توان تحلیل کرد؟ آیا رئیس‌جمهور مصر، خود را از انقلاب جدا کرده است؟ آیا مرسی اصلا با انقلاب مردم مصر همراه بوده است؟ آیا او مهره‌ای از مهره‌هایی بوده که آمریکا در مصر برای پس از مبارک از پیش آماده کرده است؟ با این که وی به خاطر شرایطی که دارد مجبور به برقراری و ادامه ارتباط با رژیم صهیونیستی است؟ آینده مرسی با اینگونه رفتارها چه خواهد بود؟

هنگامی که سخنی از وی هر چند غیررسمی و البته تکذیب نشده منتشر شد مبنی بر این که شیعیان خطرناک‌تر از یهودی‌ها و صهیونیست‌ها هستند، آن راجدی می‌گرفتیم و واکنش حداقل دیپلماتیک مناسبی از خود بروز می‌دادیم اکنون، اینگونه بهت زده و حیرت‌زده از نامه فدایت شوم «مرسی» به «پرز» نبودیم.

نمی‌توان این تحلیل را پذیرفت که مرسی به خاطر شرایطی که در منطقه با همجواری با سرزمین‌های اشغالی دارد، مجبور به برقراری روابط سیاسی و معرفی سفیر خود به تل‌آویو است. چرا که مردم مسلمان این کشور در جریان انقلاب خود، خواهان قطع رابطه مصر با رژیم صهیونیستی بودند و اکنون نیز به خاطر نامه‌ مرسی به پرز برای معرفی سفیر خود در تل‌آویو، خشمگین هستند و این اقدام را ذلتی برای مصر و انقلاب خود می‌دانند و در چند روز گذشته هم خشم خود را نشان داده‌اند.

اما می‌توان این نظریه را مطرح کرد که وی مهره‌ای است که از سوی آمریکا در زمین شطرنجی قرار گرفته است که با دستان واشنگتن به حرکت خود می‌پردازد.

از یک سو، انقلاب مردم مصر را به شکست می‌انجامد و از سوی دیگر وجهه اسلام خواهان مصر را تخریب می‌کند. انتشار نامه مرسی به پرز باعث خواهد شد، تا مردم،انقلابی دیگر را تدارک ببینند.

انقلاب مردم مصر مراحل زیادی دارد. مرحله اول سرنگونی مبارک بود و مرحله دوم قطع ارتباط با رژیم صهیونیستی و مرحله سوم و حساس آن، انتخاب فردی انقلابی که آرمان‌های انقلاب مردم را پاس بدارد.

مرحله چهارم انقلاب مردم مصر برقراری ارتباط با کشورهای مسلمانی است که، چیزی جز پیروزی و استقلال مردم مصر نمی‌خواهند.

این پرسش مهمی است که چرا پس از روی کار آمدن مرسی، دولت وی هیچ اقدامی برای برقراری روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی ایران انجام نداد؟

دو کشور اسلامی با قرابت‌های فرهنگی و مذهبی که به خاطر وجود رئیس‌جمهور دیکتاتوری مانند مبارک سال‌هاست، ارتباطشان قطع شده است، نباید پس از انقلاب مردمی مصر، روابطشان عادی شود؟

مرسی با انقلاب مردم مصر همراه نبوده است که اکنون بخواهد جدا شود. او عاملی است که اهداف آمریکا را پیاده می‌کند و به آینده و استقلال و آزادی مصر هیچ اهمیتی نمی‌دهد.

مردم مصر مخالف برقراری ارتباط با رژیم صهیونیستی هستند و این واقعیتی است که «فارین پالیسی» در نظرسنجی که انجام داده است، نشان می‌دهد بیش از ۷۷ درصد مردم مصر خواهان قطع رابطه کشورشان با رژیم صهیونیستی هستند.

اما اکنون همین مردم انقلابی می‌بینند که رئیس‌جمهورشان نامه‌ای پر از لطف و ارادت به پرز می‌نویسند و سفیر معرفی شده هم در کنار پرز جامی را نوشد که برای مردم کشورش بسیار تلخ است. بی‌شک، مرسی با چالش‌های جدی به خاطر این اقدام روبرو خواهد شد. مردم این کشور در قبال آن سکوت نخواهند کرد.

تهران امروز:فتنه حریری دوم

«فتنه حریری دوم»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمدصادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛به‌دنبال انفجار یک بمب جاسازی شده دریک خودرو واقع درمیدان ساسین منطقه مسیحی نشین الاشرفیه، دست کم 8 نفر کشته و ده‌ها نفر دیگر زخمی شده‌اند. وسام الحسن رئیس بخش اطلاعاتی نیروهای امنیتی لبنان در این انفجار کشته شد. این اقدام تروریستی چیزی جز «فتنه حریری دوم» (رفیق حریری)، نیست. علت آن هم بسیار واضح است.

به‌دنبال شکست غرب (در راس آن ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی) و ارتجاع عرب (در راس آن عربستان و قطر) در جنگ افروزی در سوریه و در مقابل آن عملیات موفقیت آمیز ایوب که حزب‌الله رهبری آن را به دست گرفته بود و توانست با سربلندی آن را هدایت و در قلب مواضع رژیم صهونیستی نفوذ کند و با کسب این موفقیت توانست آرایش قدرت در منطقه را به نفع حزب‌الله و مقاومت بر‌هم زند، آنها درصددند تا این شکست‌ها را جبران کنند.

در واقع غرب، رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب به دلیل شکست‌های پی در‌پی خود به‌دنبال راه‌هایی جهت جبران این شکست‌ها می‌باشند و به همین علت به‌دنبال ایجاد فتنه چند جانبه در لبنان در قالب فتنه قومی مذهبی بخصوص میان شیعه با سنی، سنی با سنی، مسلمانان با مسیحی و حتی ایجاد اختلاف میان شیعیان با یکدیگر و ایجاد تقابل میان گروه‌های طرفدار مقاومت با مخالفان آنها هستند به ‌طوری که ما شاهد روند روز افزون این ترورها در منطقه خلیج‌فارس و خاورمیانه می‌باشیم و متاسفانه یکی از فرزندان اهل سنت که طرفدار حزب‌الله و جزو محور مقاومت بود نیز در طرابلس کشته شد.

در واقع فتنه حریری دوم برای انتقال شعله آتش از سوریه به لبنان و برای نجات و برون رفت رژیم صهیونیستی که دراضطراب و حیرت از این تحول و چرخش قدرت در منطقه که حزب‌الله بعد ازقضیه هواپیمای ایوب به‌وجود آورده است، می باشد.

در واقع طی عملیات ایوب یک هواپیمای بسیار ساده توانست از سد انبوهی از رادارها و موانع قوی و جدیدترین تجهیزات امنیتی اسرائیلی عبور کند و برای مدت سه ساعت ازمسیری حدود سیصد کیلومتر عبور کرده و از مناطق استراتژیک و حساس رژیم صهیونیستی تصویر برداری کرده و آنها را ارسال کند و در نهایت توسط جنگنده اف - 16 اسرائیلی منهدم شد. البته اصلا قرار نبود سفر این هواپیما بازگشتی داشته باشد و تنها هدف از ارسال آن شکستن سد نفوذ رژیم صهیونیستی و تهیه تصاویر اطلاعاتی مهم از خاک این رژیم بود.

این عملیات نه تنها موفقیت‌آمیز بود و قدرت مقاومت را نشان داد بلکه رژیم صهیونیستی را به اضطراب و حیرت انداخت. همچنین به نتیجه نرسیدن غرب و رژیم صهیونیستی در جنگ علیه سوریه وبه نتیجه نرسیدن تمام توطئه‌های آنها نوعی سر خوردگی برای آنها ایجاد کرد به همین علت آنها دست به اجرای نقشه‌ای دیگر زدند و آن هم چیزی نیست جز ایجاد اختلافات قومی مذهبی در منطقه.

در واقع در فتنه حریری دوم یک نوع فرافکنی که از جانب آمریکا، القاعده و رژیم صهونیستی وارتجاع عرب مدیریت وهدایت می‌شود را به وضوح می‌توان مشاهده کرد و علل اصلی این اقدامات جبران شکست‌های پی در پی توطئه‌های ایشان در منطقه است.

در واقع آنها برای جبران شکست‌هایشان می‌خواهند یک جنگ علیه سوریه انجام دهند چرا که احساس کردند با عملیات حزب‌الله و مقاومت و نا کامی اقداماتشان در سوریه از دو سو در محاصره و تنگنا قرار گرفته‌اند. به همین علت شعله‌های آتش را از سوریه به لبنان کشاندند و نکته جالب توجه اینجاست که قبلا هم اعلام کرده بودند در صورت بی‌نتیجه ماندن اقدامات در سوریه عملیات خود را به سمت لبنان معطوف خواهیم کرد و به همین علت است که عصبانیتشان را به سوی لبنان نشانه گرفتند. باید گفت که قبل از ترور، آقای وسام الحسن به طور مخفیانه برای شرکت در یک جلسه سری اطلاعاتی با مسئولین اطلاعاتی کشورهای عربی ارتجاعی خلیج فارس به آلمان رفته بودند ولی هنوز بیست و چهار ساعت از بازگشت ایشان نگذشته بود که او را ترور کردند و هدف آنها از این ترور، متهم کردن سوریه و بشار اسد و حزب‌الله و حتی ایران بود.

قطعا موساد و القاعده به همراهی ارتجاع عرب به رهبری بندر بن سلطان، مسئول سازمان امنیت جاسوسی عربستان سعودی مسئول این عملیات تروریستی هستند. آنها دائما در حال فتنه افکنی میان احزاب و فرق مختلف از جمله شیعه و سنی هستند. باید گفت آنها این عملیات را از خیلی وقت پیش برنامه‌ریزی کرده بودند. مثلی هست که می‌گوید وقتی نقشه الف موفق نشود نقشه ب کلید می‌خورد و نیروهای ملی از این اقدامات به عنوان نقشه دوم یاد می‌کنند.

شعله آتشی که این فتنه‌گران روشن کرده‌اند معلوم نیست چه طیفی را در بر خواهد گرفت و به کجا کشیده می شود ولی آنچه واضح است این است که آنها می‌خواهند کل منطقه از جمله اردن،عراق، یمن و.... را به آشوب بکشانند. باید پیش‌بینی کرد این کشتارها ادامه خواهند داشت. البته ما امیدواریم که در سایه آگاهی مردم لبنان و هوشمندی و تیزبینی، حکمت و اقتدار دبیرکل آن سید حسن نصرالله و با همکاری جمهوری اسلامی ایران این فتنه را بخشکاند و همانطور که فتنه حریری را در سال 2005 خشکاندند، این توطئه را هم ناکام گذارند.

در همان سال هم وقتی آقای رفیق حریری را کشتند دنبال ایجاد اختلاف و فرافکنی میان شیعه و سنی بودند و می‌خواستند آن‌را به گردن جمهوری اسلامی ایران و سوریه بیندازند ولی موفق نشدند و پر واضح است که این فتنه دوم ادامه همان برنامه سال 2005 می‌باشد که با درایت رهبران مقاومت و حزب‌الله، آنها این بار هم شکست خواهند خورد و بار دیگر ایران و سوریه و لبنان از آن سربلند بیرون خواهند آمد. با توجه به تحولات رخ داده در منطقه می‌توان آینده این تحولات را به گونه‌ای دید که گروه‌هایی مثل 14مارس کم کم از حیات سیاسی و داخلی لبنان خارج می‌شوند و به تاریخ می‌پیوندند.

وطن امروز:لا اقل درحد گوجه اظهارنظر بفرمایید!

«لا اقل درحد گوجه اظهارنظر بفرمایید!»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم محسن جندقی است که در آن می‌خوانید؛گوجه فرنگی آنقدر گران شده بود که با 10 کیلوگرم گوجه می‌شد یک ربع سکه طلا خرید. حباب قیمت گوجه موجب جنب و جوش مسؤولان شد و حتی در صحن علنی مجلس درباره چرایی افزایش بی‌رویه نرخ گوجه از بالاترین مسؤول اجرایی مملکت سوال شد.

رئیس‌جمهور در همان جلسه جمله معروف «نزدیک خانه ما گوجه ارزان است» را بر زبان جاری کرد و در هیات دولت درباره ورود به بازار گوجه فرنگی و مبارزه با گرانفروشی، تصمیات گوجه‌ای گرفته شد. واکنش رئیس‌جمهور در آن برهه بر ترکیدن حباب قیمتی این محصول کشاورزی تاثیر بسزایی گذاشت و قول وی مبنی بر ایجاد آرامش در بازار میوه و تره‌بار موجب شد سودجویی سودجویان بیش از چند روز دوام نداشته باشد.

شخص اول اجرایی کشور به مردم اطمینان داده بود این مشکل بزودی حل خواهد شد و حتی توصیه کرد برای خرید گوجه هیچ کس عجله نکند چون ارزان خواهد شد و همه دیدند این اتفاق افتاد. به مردم در روزی که به آرامش روحی احتیاج داشتند، خوراک روانی مناسبی داده شد و بازار گوجه آرام شد.

گوجه فرنگی آنقدر گران شده بود که با 10 کیلوگرم گوجه می‌شد یک ربع سکه طلا خرید. حباب قیمت گوجه موجب جنب و جوش مسؤولان شد و حتی در صحن علنی مجلس درباره چرایی افزایش بی‌رویه نرخ گوجه از بالاترین مسؤول اجرایی مملکت سوال شد. رئیس‌جمهور در همان جلسه جمله معروف «نزدیک خانه ما گوجه ارزان است» را بر زبان جاری کرد و در هیات دولت درباره ورود به بازار گوجه فرنگی و مبارزه با گرانفروشی، تصمیات گوجه‌ای گرفته شد.

واکنش رئیس‌جمهور در آن برهه بر ترکیدن حباب قیمتی این محصول کشاورزی تاثیر بسزایی گذاشت و قول وی مبنی بر ایجاد آرامش در بازار میوه و تره‌بار موجب شد سودجویی سودجویان بیش از چند روز دوام نداشته باشد. شخص اول اجرایی کشور به مردم اطمینان داده بود این مشکل بزودی حل خواهد شد و حتی توصیه کرد برای خرید گوجه هیچ کس عجله نکند چون ارزان خواهد شد و همه دیدند این اتفاق افتاد. به مردم در روزی که به آرامش روحی احتیاج داشتند، خوراک روانی مناسبی داده شد و بازار گوجه آرام شد.

اما در بازار ارز چه اتفاقی روی داده است؟ واحد پول سایر کشورها در هر کشوری وسیله‌ای حیاتی برای انجام مبادلات تجاری و سایر هزینه‌هاست. قطعا یک اروپایی وقتی بخواهد حتی برای تفریح به آمریکا برود واحد پول خود را به دلار تبدیل خواهد کرد و این وضع برای تبادل کالا و ایجاد تجارت امری ضروری است. در بین کشورها تفاوت نرخ واحدهای پولی از معادله‌ای علمی و نه هیجانی پیروی می‌کند و ثبات در نرخ ارزها ابتدایی‌ترین اصل در مبادلات است.

این طبیعی است که کشورها برای حفظ ارزش پول ملی تلاش می‌کنند و قطعا هیچ کشوری خود را مستقل مطلق نمی‌داند و به روابط با سایر کشورها احتیاج دارد. اینکه تولید داخلی و بازار ما به ارتباط با سایر کشورها احتیاج دارد یک نیاز اقتصادی یکطرفه نیست و به این ارتباط اقتصادی و تجاری، همه کشورها حتی ابرقدرت‌ها هم احتیاج دارند. بدین‌ترتیب افزایش نرخ ارز و سقوط ارزش پول ملی می‌تواند از لحاظ اقتصادی ضربات جبران‌ناپذیری به جامعه وارد کند که تورم و گرانی بی‌حد و حصر را که امروز مشاهده می‌کنیم نتیجه همین بی‌ثباتی و عدم اطمینان به مسؤولان است.

مسؤولان کشور به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویا نمی‌دانند چه اتفاقی در بازار در حال روی دادن است، آیا بازار آشفته و بی‌ثبات در همه صنوف و افزایش قیمت‌ها و عدم نظارت‌ها را کسی می‌بیند؟ سکوت و انفعال دولت و مسؤولان به گونه‌ای است که گویی از این بی‌ثباتی استقبال می‌کنند. مردم انتظار دارند دولت با اتخاذ سیاست‌های درست و عدم فرافکنی، فرصت را از فرصت‌طلبان خرد و کلان برای سود‌جویی بگیرد و مانع از تکرار تجربه‌ای چون ورود بانک‌ها به بازار دلار، ناتوانی درکنترل افزایش قیمت مرغ و گوشت و کمبود خوراک دام شود که هر یک از اینها نقطه ضعف مدیریتی در کارنامه دولت به شمار می‌رود. فریاد سکوت مسؤولان امروز بیشتر از «سرخط خبرها»ی آن طرف آبی‌ها شنیده می‌شود، چراکه هیچ حرکتی از سوی دولتی‌ها دیده نمی‌شود تا نتیجه‌ای حداقل روانی در جامعه داشته باشد.

آیا ارز و وضع بازار مانند گوجه فرنگی اهمیت ندارد؟ آیا امروز زمان اتخاذ تصمیمی گوجه‌ای فرا نرسیده است؟ زمان تصمیم‌گیری مسؤولانه برای ایجاد آرامش در بازار ارز چه موقع است؟ آیا مسؤولان اجرایی کشور نباید برای ایجاد آرامش در جامعه، به مردم اطمینان بدهند که طرح‌هایی در دست اقدام دارند.

آیا بازار هم اکنون به یک شوک مسؤولانه احتیاج ندارد؟ آیا وضع فعلی کم‌اهمیت‌تر از زمان بحران(!) گوجه‌فرنگی است؟ قطعا درباره وضع فعلی، سوالات بسیاری است که مسؤولان باید به آن پاسخ دهند اما نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد این است که مسؤولان اجرایی قبل از تبدیل شدن این چاله به چاهی بحرانی‌ باید سکوت دلخراش را بشکنند و اقدامی انقلابی انجام دهند، اگر بخواهند.

آفرینش: جایگاه ایران در تولید و صادرات میوه

«جایگاه ایران در تولید و صادرات میوه»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در ان می‌خوانید؛ایران با تولید 20 میلیون تنی محصولات باغی در جایگاه نهم جهان و در رتبه نخست خاورمیانه قرار دارد و طبق اعلام وزارت جهاد کشاورزی این تولیدات به 100 کشور جهان صادر می‌شود. در این حال اگر نگاهی به اهمیت این امر و چالش های این بخش مهم از کشاورزی کشور داشته باشیم باید به چند نکته اشاره کرد .

نخست آنکه بخش باغبانی کشور با 17 درصد سطح زیرکشت، 18 درصد تولید و 25 درصد ارزش افزوده، همچنین 20 درصد اشتغال، به تنهایی 80 درصد صادرات بخش کشاورزی را به خود اختصاص داده است . در این بین همچنین نیز دو میلیون و 700 هزار هکتار باغ در کشور وجود دارد که با توجه به این پتانسیل چنانچه مدیریت درستی اعمال گردد عملا کشور نیازی به واردات میوه ندارد.

دوم آنکه بنا به اعلام برخی از مقامات و کارشناسان سال گذشته 17 میلیون و 500 هزار تن انواع میوه و محصولات باغی در کشور برداشت شد که امسال این میزان تولید به 20 میلیون تن خواهد رسید که رکوردی بی‌نظیر برای کشورمان است. این امر هر چند مایه خوشحالی است اما باید گفت چالش های فراونی برای این بخش از کشاورزی در کشور وجود دارد که یکی از مهم ترین آنها شبکه نامناسب توزیع میوه و افزایش چند برابری قیمت این محصولات از تولید تا مصرف است. چنانچه برخی از کارشناسان معتقدند دلالان به اندازه‌ هزینه‌ تولید، سود باغدار، هزینه نگهداری در سردخانه و هزینه حمل‌ونقل از بازار میوه سود می‌برند همین امر موجب شده است که برخی توزیع و بازار معیوب پس از تولید را تهدید و خطر جدی برای تولید میوه کشور بدانند.

سوم آنکه درسال گذشته دو میلیارد و 870 میلیون دلار ارزآوری برای کشورمان داشته است و کشور هایی همچون عراق و امارات از جمله کشورهای وارد کننده میوه از ایران هستند. در این حال هر چند پیش‌بینی میشود که طی 10 سال آینده معادل 20 میلیارد دلار صادرات میوه داشته باشیم اما چالش های کنونی در صادارت میوه به خارج از کشور بیانگر آن است که چنانچه در افزایش صادرات میوه به خارج و بهبود کیفیت و صنایعی همچون بسته بندی نکوشیم عملا خطر از دست رفتن بازارهای صادراتی میوه کشور نیز وجود دارد.

چهارم آنکه در واقع باید توجه داشت که بخش تولید میوه در کشور از بخش های مهم کشاورزی و اقتصاد کشور است و در شرایط کنونی و تحریم ها نیز این امر دارای اهمیتی دو چندان است. در این حال باید توجه کرد که مشکلاتی همچون مشکلات سال گذشته در مورد واردات غیر علمی میوه به کشور رخ ندهد. در همین راستا نیز باید کوشید با توجه به پتانسیل‌های بخش کشاورزی کشور در تولید انواع میوه و شریاط جغرافیایی کشور این پتانسیلها در جهت افزایش صدور میوه به خارج از کشور بهره گرفت . چرا که این امر در واقع به نوعی می تواند کمک مهمی به جدا شدن کشور از اقتصاد تک محصولی وابسته به نفت هم باشد امری که در شرایط کنونی و تحریم ها دارای اهمیت نمایان تری است.

حمایت:تکرار بازی پرونده حریری

«تکرار بازی پرونده حریری»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛انفجار روز جمعه بیروت دهها کشته و زخمی برجای گذاشت. نکته مهم در این انفجار ترور وسام حسن رئیس اطلاعات امنیت ملی لبنان بود. این ترور در حالی صورت گرفته که برسی روند تحولات لبنان نشانگر طرحی دیگر برای بازگشایی پرونده رفیق حریری نخست وزیر فقید لبنان است.

در سال 2005 رفیق حریری نخست وزیر لبنان در انفجاری ترور شد در حالی در ورای آن ایجاد بحران در لبنان، به چالش کشاندن حزب الله ، ایجاد بحران در روابط سوریه و لبنان، پرونده سازی علیه بشار اسد رئیس جمهور سوریه ، به چالش کشاندن کل جبهه مقاومت و... از جمله اهداف این ترور بود. انفجار خونین بیروت روز جمعه درحالی روی داد که فرد ترور شده دارای ویژگی های خاصی بوده است.

وی در پرونده ترور حریری دست داشته و از مسئولان پرونده حریری بوده است، برخی منابع خبری از نگاه نه چندان مثبت وی به سوریه خبر داده‌اند، همزمان با انفجار بیروت تمام ادعاها به سوری سوریه گرفته شد بگونه‌ای که جریان 14 مارس رسما اسد رئیس جمهور سوریه عامل انفجار بیروت معرفی کرد و...مجموع این رفتارها یک اصل را در ذهن ایجاد می کند که عاملان ترور حریری باردیگر به دنبال بازکردن پرونده وی می باشند در حالی که هدف نهایی آنها اجرای طرح‌های ناکام مانده در پرونده حریری است.

نکته مهم آنکه آنها برآنند تا پرونده ای جدید را علیه سوریه و شخص بشار اسد در سازمان ملل ایجاد کنند در حالی با جنبه های حقوقی به دنبال تصویب قطعنامه علیه سوریه در شورای امنیت می‌باشند. در این میان آنها برآنند تا اتهاماتی را که در پرونده حریری علیه حزب الله مطرح کردند باردیگر تکرار نمایند در حالی ادعای جدید آنها تحقیق درباره انفجار بیروت قرار می دهند.

نکته مهم آنکه آنها برآنند حزب الله را در موازنه‌ای قرار دهند که یکی از دو گزینه را باید انتخاب کند یا اینکه طرف سوریه را بگیرد که در این صورت متهم به عدم توجه به مردم لبنان می شود. یا اینکه باید طرح مردم را بگیرد که نتیجه آن ورود آن به تقابل با سوریه است. به عبارتی دیگر می‌توان گفت که طراحان انفجار بیروت بر آنند توطئه‌ای همزمان را علیه سوریه و حزب الله و در اصل علیه جبهه مقاومت می‌باشند.

آنها برآنند تا توطئه‌های شکست خورده خود را در ابعاد جدیدی اجرا سازند در حالی که بیداری و هوشیاری مقاومت در مقابله با این توطئه تحقق این توطئه‌ها را در ابهام قرار داده بگونه‌ای که بسیاری تاکید دارند که اینبار نیز تیر دشمنان مقاومت به سنگ خواهد خورد و نمی‌تواند طرح ایجاد شکاف میان ارکان مقاومت را اجرا کنند.

ابتکار: لااقل زودتر تسلیت بگویید!

«لااقل زودتر تسلیت بگویید!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن می‌خوانید؛شامگاه جمعه 26دانش آموز دختر بروجنی در بازگشت از سفر کاروان راهیان نور از مناطق جنگی در سانحه تصادف کشته شدند.همه عناصر لازم برای”مهم بودن" این خبر فراهم است" 26، دانش آموز، دختر، مرگ، تصادف. همه این‌ها در نظر اول نشان می‌دهد که یک اتفاق مهم رخ داده است و واکنش‌های پس از آن باید متناسب با این”خبر مهم" باشد.

اما با همه تاثری که در متن خبر و تصاویر ارسال شده وجود دارد و اشک را در چشمت جمع می‌کند، واکنش‌های مسئولان تورا قانع می‌کند که:این اتفاق چندان هم که دلت می‌گوید مهم نیست، کافی است که مسائل دیگری اهمیت پیدا کنند، آن وقت موضوعاتی از این دست،تنها می‌تواند خبری باشد در گوشه صفحه حوادث روزنامه ها.

برای روشن تر شدن موضوع آن را به واکنش‌های مسئولان کشور به این موضوع و انفجارهمزمان با این اتفاق در کشور لبنان ( که در آن 8 نفر کشته شدند)می پردازیم:

به طور مثال نگاهی به محتوی اخبار سراسری مهم ترین شبکه خبری کشور(شبکه خبر) در بخش خبری ساعت 13 دیروزبه عنوان یک نمونه خبری لازم است. ابتدا گوینده از"خشم سراسری در اروپا بر اثر سیاست‌های اقتصادی ریاضتی" خبر دادو سپس موضوع انفجار در شهر بیروت را به طور کامل پوشش می‌دهد.ضمن بیان جزئیات حادثه که تصویری دقیق به مخاطب می‌دهد، پیام وزیر خارجه کشورمان به همتای لبنانی وی و سپس توضیحات سخنگوی وزارت خارجه خودمان در این باره منتشر می‌شود. پس از آن دو خبرنگار این شبکه در بیروت و دمشق به طور زنده از جرئیات جدید و پیامد‌های این انفجار خبر دادند و تحلیل‌های تحلیل گران خاورمیانه را به مخاطب ارائه کردند.این موضوع 15 دقیقه را به خود اختصاد داد. پس از آن گوینده، خبرتوضیحاتی داد که معلوم شد در یکی از جاده‌های استان خوزستان تصادفی به وقوع پیوست و 26 نفر کشته شدند. یک گزارش از محل حادثه هم نشان می‌داد که سازمانهای امدادی خود را به موقع به محل حادثه رسانده و فعالیت خود را آغاز کرده اند.

اگرچه مسئولان استانی به دلیل نزدیکی به ماجرا و احتمالا ارتباط بیشتر با خانوده‌های قربانیان حادثه به ارسال پیام‌های تسلیت و اعلام عزای عمومی پرداختند، اما تا لحظه تنظیم این یادداشت (که بیش از 30 ساعت از حادثه می‌گذرد)مسئولان کشوری مربوط با این تصادف مانند ستاد راهیان نور و وزارت آموزش و پرورش نه تنها به این اتفاق واکنشی نشان ندادند، بلکه در برابر اصرار برای واکنش مناسب نیز مقاومت کردند. به این دو واکنش دقت کنید:

یک نماینده مجلس که در چندسال گذشته بر سر هر چیزی که به نظرش نامطلوب بوده جنجال‌های بسیاری در خانه ملت به راه انداخته،در برابر اصرار یک خبرنگار که نظرش را درباره مرگ 26 دختر دانش آموز می‌پرسد، پاسخ می‌دهد:”من مصاحبه نمی‌کنم. داخل جلسه هستم و نمی‌خواهم مصاحبه کنم.". وقتی دوباره اصرار می‌شود که: فقط می‌خواستم نظرتان را درباره اتفاقی که جان 26 دانش آموز را گرفت، بپرسم.زیاد وقت تان را نمی‌گیرم.پاسخ می‌دهد:"آقا دنبال چه چیزی هستید، من نمی‌خواهم مصاحبه کنم".

اگرچه از این نماینده انتظار نمی‌رفت که واکنش مناسبی نشان دهد- چرا که نه موضوع سیاسی مهمی(!) بود و نه دختران کشته شده ربطی به حوزه انتخابیه اش داشتند- اما از وزیری که مسئولیتش با وجود این دانش آموزان تعریف می‌شود، انتظار می‌رفت با قدرت وارد میدان شده و ضمن دلجویی از خانواده‌های قربانیان از مسببان و مقصران بازخواست می‌کرد. اما بنگرید به واکنش جناب وزیر.

وزیر آموزش و پرورش در حاشیه برگزاری همایش تبیین نقش دانشگاه و فرهنگیان، حاضر به پاسخگویی درباره حادثه مرگ 26 دانش‌آموز که شب گذشته در اردوی راهیان نور رخ داد، نشد. حمیدرضا حاجی بابابی پس از سخنرانی طولانی خود در جمع کارکنان دانشگاه فرهنگیان حاضر به پاسخگویی به سئوال خبرنگاران نشد.خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش در شرایطی که به مدت 45 دقیقه به صورت ایستاده در انتظار وزیر آموزش و پرورش بودند تا به سئوال آ‌نها پاسخ دهد، وی تنها با گفتن بروید از مسئولانش بپرسید، محل برنامه را ترک کرد.

بدون تردید تا لحظه چاپ این نوشته مسولان بسیاری با آغاز روند تسلیت گویی، مسابقه خود را آغاز خواهند کرد، ضمن انتشار پیام‌های تسلیت خود در رسانه‌ها احتمالا در کنار خانواده‌های قربانیان حاضر خواهند شد و عکس یادگاری هم خواهند گرفت، اما آنچه که در این باره به ذهن می‌رسد این است که آیا مسئولانی که معمولا هیچ گاه مقصر نیستند و هیچ واژه ای که معنای”عذرخواهی" بدهد در قاموس شان وجود ندارد، چرا باید از یک پیام تسلیت خشک و خالی- که در هجوم توفان مصیبت و اندوه برای هر انسانی غنیمت است- دریغ می‌کنند؟ آیا باید منتظر دستوری از جایی باشند؟ یا حادثه باید شدت بیشتری به خود بگیرد تا لیاقت پیام تسلیت یک مسئول را داشته باشد؟ آیا می‌ترسند که تسلیت گویی به خانواده‌های قربانیان این فاجعه بوی عذرخواهی و پذیرش خطا بدهد؟

ملت ما:شبه‌جزیره کره محل تقابل غرب و شرق

«شبه‌جزیره کره محل تقابل غرب و شرق»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم جواد منصوری است که در آن می‌خوانید؛در سال 1953 پس از دخالت سازمان ملل و برخی از کشورهای منطقه، سرانجام آتش‌بس در شبه‌جزیره کره برقرار شد. در آن زمان شبه‌جزیره به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد. بخش شمالی تحت نفوذ روسیه و بعدها چین قرار گرفت و بخش جنوبی در اختیار امریکا قرار گرفت. درست از همان زمان شبه جزیره کره به محل رقابت و نوعی تعارض غیر مستقیم قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. با وجود این‌که مردم کره از یک فرهنگ و تاریخ و یکپارچه برخوردارند به دلیل وضع تحمیل شده در طول این دوران همچنان قربانی تعارض قدرت‌های بزرگ شده‌اند.

هرزمانی که یکی از قدرت‌های بزرگ بخواهد علیه دیگری در منطقه شرق آسیا اقدامی کند و حضور و قدرت‌نمایی خود را نشان دهد، احتمال بروز جنگ میان شمال و جنوب افزایش می‌یابد و این مسئله زمینه‌ساز حضور دولت‌های بزرگ مانند امریکا در این منطقه می‌شود. در حال حاضر کره جنوبی فکر می‌کند اگر امریکا نباشد امنیت ندارد، همچنان که کره شمالی در نبود چین و روسیه احساس عدم امنیت می‌کند. به این ترتیب این مسئله در طول 60 سال گذشته تبدیل به یک مانور و نمایش قدرت در شبه‌جزیره کره شده است.

از سوی دیگر کره جنوبی توسط سرمایه‌گذاری امریکا و برخی کشورهای اروپایی تبدیل به کشوری نیمه صنعتی و پیشرفته شد، اما کره شمالی با سیستم متفاوتی اداره می‌شود. این دو سیستم به‌طور دایم در مقابل دنیا قرار داده شده‌اند. در این خصوص تبلیغات گسترده‌ای صورت گرفت که نظام سرمایه‌داری غربی چه کرده است و نظام سیستم سوسیالیستی شرقی چه می‌کند. با این تفاسیر درگیری میان دو کره همچنان وجود داشته است.

از سویی در دو ماه اخیر تنش‌هایی میان چین و ژاپن و همچنین چین و تایوان بر سر مجمع‌الجزایر اقیانوس آرام بروز کرد و حتی این تنش چین و ژاپن را در آستانه جنگ قرار داد. اما هردو کشور به خوبی می‌دانند که جنگ به هیچ عنوان به نفعشان نیست. لذا جنگ میان چین و ژاپن تبدیل به تنش کره جنوبی و شمالی تبدیل شد. در واقع دو طرف حل نزاع خود را به نقطه دیگری منتقل کردند و همچنان مارش جنگ را در شبه‌جزیره کره می‌نوازند.

اگرچه باز هم جنگی میان دو کره صورت نخواهد گرفت، چرا که در 60 سال گذشته بار اولی نیست که این اتفاق رخ می‌دهد و شاید تاکنون بیش از 20 بار دو طرف اعلام وضع قرمز کرده‌اند اما پس گذشت زمان اندکی آرام گرفته‌اند. درواقع درگیری میان دو کره در ادامه تنش میان چین با رقبای منطقه‌ای خود است. این به این معنا است که تنش میان چین و ژاپن آرام نگرفته است و همچنین امریکا می‌خواهد از این طریق ضرورت حضور خود را در منطقه اثبات کند.

چین نیز می‌خواهد اعلام کند که به عنوان یک قدرت منطقه‌ای می‌خواهد از متحد خود حمایت کند و بحث رقابت این دو قدرت در محل دیگری خودنمایی می‌کند. این قضیه تازگی ندارد و حتی ممکن است اگر قضیه دو کره فروکش کند قضیه بین چین و تایوان و حتی میان چین و فیلیپین به راه افتد، چرا که تعدادی جزیره در آن منطقه وجود دارد که همچنان بلاتکلیف است و هرچند وقت یک‌بار تبدیل به سوژه‌ای می‌شود و تنش سیاسی جدیدی به راه می‌افتد.

مردم سالاری:رویکردهای دوگانه صداو سیما

«رویکردهای دوگانه صداو سیما»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛ هفته گذشته حادثه‌ای در خیابان مدنی تهران رخ داد که به جرات می‌توانم بگویم اگر در آمریکا یا در اروپا رخ داده بود، توسط صداو‌سیمای جمهوری اسلامی ایران بیشتر مورد توجه قرار می‌گرفت. طی ماه‌های اخیر چندین بار شاهد سوء قصد و قتل در آمریکا یا اروپا بوده‌ایم که همواره این حوادث به عنوان یکی از خبرهای اصلی مهمترین بخش‌های خبری صداوسیما بازتاب پیدا کرده است.

جالب اینجاست که خبرنگاران وگزارشگران و گویندگان صداوسیما، بلافاصله به تحلیل این حوادث می‌پردازند و درحالیکه هنوز دلایل بروز آن حوادث هم روشن نیست، مشکلات اقتصادی اخیر مردم در اروپا و آمریکا را عامل بروز این حوادث اعلام می‌کنند. حال، بگذریم از اینکه در شرایط کنونی هم که اروپا و آمریکا شرایط اقتصادی بد کم سابقه‌ای را تجربه می‌کنند، وضعیت تورم و رشد اقتصادی و بیکاری و... در اغلب این کشورها بهتر از وضعیت اقتصادی فعلی مردم در کشور ماست.

اما همین صداوسیما در قبال حادثه مهمی که منجر به قتل یک نفر و زخمی شدن 11 نفر دیگر در پایتخت کشورمان شده، به یک خبر کوتاه یکی- دو دقیقه‌ای بسنده می‌کند و خبری از ریشه‌یابی این حادثه نیست و فقط بر استفاده قاتل از مواد روانگردان تاکید می‌شود که آن هم اگر اثبات شود، ذره‌ای از مسوولیت صداوسیما در ریشه‌یابی این حادثه کم نمی‌کند.

آیا بروز حوادث مشابه در غرب، صرفا به دلیل مشکلات معیشتی مردم و بحران اقتصادی دراین کشورهاست و اگر در کشور ما چنین حادثه‌ای رخ دهد، هیچ عامل بیرونی دیگری، از بیکاری گرفته تا مشکلات اقتصادی نمی‌تواند در بروز این حادثه تاثیرگذار باشد؟ صد البته که مشکل اقتصادی نمی‌تواند مجوزی برای قتل یا حمله به مردم باشد اما نکته مدنظر من این است که آیا صدا و سیما همان برخوردی را که در علت‌یابی یک حادثه در غرب می‌کند، در داخل کشور هم در مورد حادثه‌ای مشابه انجام می‌دهد؟ پاسخ، منفی است.

نمونه دوم از این برخوردهای دوگانه را در حادثه روز شنبه واژگونی اتوبوس حامل دانش‌آموزان در اردوی راهیان نور شاهد بودیم؛ حادثه دردناکی که 26 کشته و 18 زخمی برجای گذاشت. دختران دانش‌آموزی در این حادثه جان باختند که می‌توانستند آینده‌سازان این کشور باشند.

ده‌ها خانواده عزادار شدند اما برخورد رسانه به اصطلاح ملی با این حادثه چگونه بود؟ در بخش‌های خبری روز شنبه صدا و سیما، این حادثه چقدر بازتاب یافت؟ این خبر با همه اهمیتی که داشت، در برخی از بخش‌های خبری، یا پخش نشد، یا اینکه در زمره کم‌ اهمیت‌ترین خبرها قرار گرفت.

چندماه پیش که حادثه مشابهی در اروپا برای اتوبوس حامل دانش‌آموزان رخ داد، تا چند روز خبر اصلی شبکه‌های تلویزیونی غرب بود. گویی جان انسان‌های غربی برای رسانه‌های غربی، ارزشی به مراتب بیشتر از جان مردمان ایران برای رسانه ملی ایران دارد.

از این نمونه‌ها باز هم هست ولی سخن گفتن درباره آن بی‌فایده است، چراکه صدا و سیما همچنان درگیر معیارهای دوگانه خود است؛ معیارهایی که ای کاش فقط به عرصه سیاست محدود می‌شد اما حوزه‌های اجتماعی و حتی خبرهایی را که با جان انسان‌ها هم سر و کار دارد، در بر گرفته است.

آرمان:دفاعیه متهمان فساد بزرگ مالی

«دفاعیه متهمان فساد بزرگ مالی»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم صادق زیباکلام است که در آن می خوانید؛در اخبار هفته گذشته آمده بود که مه‌آفرید خسروی، متهم ردیف اول پرونده موسوم به فساد مالی 3هزار میلیارد تومانی، دفاعیه‌ای در 50 صفحه در دفاع از اتهامات وارد به خود و رای دادگاه مبنی بر صدور حکم اعدام نوشته است. افزون بر لایحه دفاعیه 50صفحه‌ای، وی یک متن 30 صفحه‌ای هم خطاب به مسئولان قوه قضائیه نوشته است.

برخی مطبوعات و سایت‌ها صرفا خبر این دو دفاعیه را نقد کرده و مطلبی پیرامون مفاد آنها درج نکرده‌اند. در جریان محاکمه این پرونده مطبوعات و رسانه‌ها هر آنچه در قبال موارد اتهامی متهمان گفته می‌شد را درج کرده‌اند. البته مطالبی که متهمان در دفاع از خود در دادگاه‌ می‌گفتند هم خیلی به اختصار در رسانه‌ها گزارش می‌شد.

جدای از مسئولان قوه قضائیه، سایر مسئولان از ریاست سازمان بازرسی کل کشور گرفته تا نمایندگان مجلس، دادستان، ائمه‌جمعه و جماعات، چهره‌ها و شخصیت‌های مختلف به‌همراه مطبوعات هم مطالب فراوانی درخصوص متهمان آن پرونده اظهار داشتند. اکنون متهم ردیف اول آن پرونده 80صفحه مطلب را درخصوص اتهامات وارده جزئیات عملکرد خود نوشته است.

آیا منصفانه نیست مردمی که آن اتهامات و مطالب دیگر را که ماه‌ها درباره متهمان گفته می‌شد می‌خواندند و می‌شنیدند، حالا دفاع آنان را نیز متقابلا بشنوند؟ در دادرسی‌ها و محاکماتی که ارتکاب جرم توسط متهم یا متهمان امری روشن و یقین است و بعضا متهم یا متهمان به بزه انتسابی معترفند، مع‌ذلک دادگاه فرصت کافی دراختیار متهم قرار می‌دهد و با صبر و حوصله دفاع وی را می‌شنود.

استماع و اطلاع از مدافعات متهمان پرونده فساد بزرگ مالی لطمه‌ای به همراه نخواهد نداشت. بنابراین ارائه دفاعیات مه‌آفرید خسروی، متهم ردیف اول پرونده برای افکار عمومی ظاهراً نمی‌تواند تاثیر نامطلوبی داشته باشد.

دادرسی که تمام شد، کیفرخواست هم قانونی صادر شد و همه مراحل قانونی از سوی قوه قضائیه عملی شد حال که متهم ردیف اول این پرونده در 80صفحه مطالبی را عنوان داشته شاید ارائه آن بتواند ثمراتی نیز به‌همراه داشته باشد. با توجه به این واقعیت انتظاری که اکنون می‌رود آن است که دفاعیات آنها هم در معرض قضاوت افکار عمومی قرار بگیرد.

دنیای اقتصاد: پیرامون رشد بورس

«پیرامون رشد بورس»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکترپویا جبل عاملی است که در آن می‌خوانید؛روز گذشته بورس تهران شاهد افزایش 6/1 درصدی در شاخص کل خود بود که در ادامه بهبود چند هفته گذشته است.

این وضعیت می‌تواند موجب توجه بیشتر سرمایه‌گذاران به این بازار شود و فرصتی باشد برای بورس تا نقدینگی بیشتری را جذب کند. با این وجود، نباید این رشد شاخص کل موجب علامت‌دهی اشتباه به سیاست‌گذاران شود. هر چند به عنوان مثال در رکود اخیر اقتصاد جهانی، بازار طلای جهانی رشد چشمگیری را شاهد بود و بورس‌های جهانی رشد منفی را به خود دیدند، اما داده‌های سری زمانی نشان می‌دهد که کم و بیش در بلندمدت بازدهی این بازار‌ها با یکدیگر متناسب است. علت اصلی این امر نیز به آربیتراژ بین بازار‌ها برمی‌گردد.

به عبارت دیگر، وقتی سرمایه‌دار می‌بیند که یک بازار رشد بسیار مناسبی داشته است، حد انتظاری را در یک بازه زمانی برای رشد آن در نظر می‌گیرد و وقتی آن سطح از رشد برآورده شد، سرمایه خود را معطوف به بازار دیگری می‌کند. این شکل بازی سرمایه‌گذاران موجب می‌شود تا تناسبی بین بازدهی بازار‌ها وجود داشته باشد. بی تردید عوامل بسیار زیادی بر بازدهی بازارها تاثیر می‌گذارد؛ اما این عامل نیز در جای خود، قابل‌توجه است و می‌تواند نقش همسان‌کننده را در بازدهی بازار‌ها بازی کند.

با این تفسیر به نظر می‌رسد که این بازدهی در بازار سرمایه به‌رغم رشد‌های تاریخی و با رد کردن مرز 30 هزار واحدی، تحت تاثیر بازار‌های موازی نیز بوده است، به خصوص آنکه بازار ارز بازدهی بسیار بالایی را داشته، که حتی در یک روز به سطح 15 درصد نیز رسید.

اگرچه اثبات تناسب دقیق بین این دو بازار برای دوره‌های زمانی مختلف نیازمند تحقیق فراگیری است؛ اما به عنوان یک فرضیه اثبات شدنی در نقاط دیگر جهان، می‌توان عنوان داشت که شکاف بازدهی بازار‌های موازی نمی‌تواند از حد مشخصی عبور کند و دور از انتظار نیست که روند‌های بازدهی بازار‌ها در بلند مدت همدیگر را دنبال کنند.

به جز این مساله نباید از نظر دور داشت که عوامل دیگری چون نرخ ارز که موجب شده بهای کالاهای برخی از شرکت‌های بورسی افزایش یابد نیز در این افزایش شاخص کل دخیل بوده است. از جمله این گروه‌ها می‌توان به سهام‌های گروه‌های فلزی – معدنی اشاره کرد.

به عبارت دیگر، سیاست‌گذاران نباید با جزئی‌نگری رشد حال حاضر در بورس تهران را نشانه‌ای از وضعیت بهبود در اقتصاد کلان قلمداد کنند. با ریشه‌یابی بیشتر عوامل دخیل در این رشد، می‌توان به این نتیجه رسید که این روند در پی بهبود شرایط کسب‌و‌کار در اقتصاد رخ نداده‌است.

نهایتا باید عنوان کرد که رشد بورس علاوه ‌بر تناسبی که با بازار‌های موازی دارد، رابطه‌ای نیز با ادوار تجاری اقتصاد ملی دارد و به همین دلیل باید نتیجه گرفت که این رشد می‌تواند خصلت موقتی بودن را در خود داشته باشد.

گسترش صنعت:اصلی برای اقتصاد

«اصلی برای اقتصاد»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم محمدرضا ایزدیان است که در آن می‌خوانید؛این روزها در حالی صحبت از مقاومت و رقابت در اقتصاد می‌شود که این دو، مهم‌ترین عوامل موفقیت و استقلال اقتصادی کشور محسوب می‌شوند.

به عبارت دیگر، تنها با داشتن اقتصادی مقاومتی و رقابتی می‌توانیم در بازارهای جهانی خودنمایی کنیم و مسیر را برای تسهیل تجارت و مبادلات بین‌المللی باز کنیم. مقاومت و رقابت به عنوان دو اصل برای اقتصاد است. اقتصاد رقابتی دارای زوایای بسیاری است و تحقق آن نیازمند زیرساخت‌های متعددی است که بخشی از این زیرساخت‌ها  به‌عهده دولت است. در واقع دولت و حاکمیت‌ها با ایجاد فضای قانونی مناسب و سازگار به صورتی که کسب و کارها بتوانند به‌صورت روان، امن و موزون و با حداقل چالش‌ها فعالیت کنند، اقتصاد را مانند یک موتور پیشرفته به سمت جلو هدایت می‌کنند. 

به عبارت بهتر، این چارچوب‌سازی از وظایف اولیه حاکمیت‌ها در نظریات جدید اقتصادی دو دهه اخیر است که منجر به ایجاد اقتصاد رقابتی می‌شود. باید به این نکته توجه داشت که برای ایجاد اقتصاد رقابتی، ما نمی‌توانیم فقط از بنگاه‌ها، فعالان کسب و کار رشته‌های صنعتی انتظار داشته باشیم، بلکه دولت نیز در این میان دارای نقش پررنگی است. 

ابتدا باید زیرساخت‌ها به‌طور مناسب و اصولی طراحی، مستقر و اجرا شود سپس همزمان با اجرا نظارت کاملی بر آن صورت گیرد که کوچک‌ترین تخطی از قوانین مرتبط با اقتصاد رقابتی صورت نگیرد. چرا که  این تخطی‌ها به عنوان خط قرمز محسوب می‌شوند که بخش‌های خصوصی داخلی و خارجی در میان و بلندمدت باید همواره این‌گونه خط قرمزها را حس کنند و به آن بها دهند. در این باب بخش‌های قضایی و قانون‌گذاری به همان میزان که در مورد امنیت ملی حساس هستند، باید درمورد ضرورت و الزامات اقتصاد رقابتی هم حساس باشند.

 برای دستیابی به چنین اقتصادی نیازمند قوانین و مقرارت و روش‌های مدرن و امروزی، ساده، سهل و روان و سازگار با هم که حائز اهمیت بنیادی است، هستیم. در واقع باید تمام قوانین در اقتصاد با هم هماهنگ و سازگار باشند تا قانون دیگر را نقض نکنند. چرا که در این صورت، یک سرمایه‌گذار سیگنال‌های منفی دریافت خواهد کرد و تمایل خود را برای سرمایه‌گذاری از دست می‌دهد.

نکته مهم دیگر در این میان قابلیت انعطاف است، یعنی اگر قانونی متناسب با تغییرات بین‌المللی نیست باید به موقع بتوان آن را تغییر داد تا همسو با تغییرات محیطی پیش رود. در این حال نکته بسیار مهم این است که چارچوب و قوانین اصلی که در واقع زیربنای حقوقی فعالیت تجاری اقتصادی را فراهم می‌کنند باید از ثبات لازم برخوردار باشند تا آثار مثبت خود را در اقتصاد نشان دهند. در عین ثبات، اگر قوانین و مقرارتی به دلیل تغییر دائمی شرایط بین‌المللی و محیط داخلی عناصر لازم را نداشته باشد، باید به سرعت بتوان آن را تغییر داد. در واقع یک قانونی که باید امروز به هر دلیلی تغییر کند اگر چندسال دیگر به دلیل طولانی بودن فرآیند قانون‌گذاری تغییر کند، ممکن است آثار بسیار بدی داشته باشد و در واقع مصداق بارز نوش‌دارو  پس از مرگ سهراب خواهد شد.

در باب تعیین مزیت نظرات مختلفی وجود دارد که پرسش همیشگی محافل اقتصادی بوده و هست که متاسفانه هنوز به نظریه‌ای واحد، پذیرفته شده و به اجماع در این باره نرسیده‌ایم یا به درستی مزیت‌ها را شناسایی و به‌موقع اجرا نمی‌کنیم. در بسیاری از زمینه‌ها  و مزیت‌ها بازار جهانی اشباع شده و به‌طور قطع لزومی ندارد که وارد آن بازار شویم اما در برخی مواقع شاهد این‌گونه اقدامات هستیم که پس از مدتی کوتاه بی‌نتیجه می‌ماند. برای موفقیت در این مورد باید با شرایط ویژه خود حرکت کنیم. 

در حال حاضر ما در شرایطی قرار داریم که اگر صرفا بخواهیم براساس مزیت‌های اقتصادی حرکت کنیم، ممکن است درنهایت در کوتاه‌مدت به دلیل تخصص موجود منجر به ارتقای همه‌جانبه بخش کمی از جامعه که در حول آن مزیت‌ها قرار دارند شویم و قادر به پوشش همه جامعه نباشیم. نباید با این نگرش فقط براساس شرایط بین‌المللی و اقتصاد آزاد حرکت کنیم چرا که برخی از ملاحظات بر ملاحظات اقتصادی غلبه می‌کند. به هر حال برای داشتن اقتصاد رقابتی و توانایی شناسایی مزیت‌های تولید و سرمایه‌گذاری باید به خوداتکایی برسیم و با دستیابی به استقلال اقتصادی و ورود به بازار‌های جهانی، مسیر روشنی برای تحقق اهداف پیش‌رو ترسیم کنیم.
 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها