در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
* «در چشم باد» به خاطر تعداد بازیگرها و نوع گریم کار سختی بود. به خاطر ضعف در برنامهریزی فقط جنگ جهانی اول و دوم و جنگ میرزا کوچک خان را کار کردم. هر چند از همان اول میخواستم کار را پس بدهم اما فکر کردم شاید این تصور پیش بیاید که از عهده کار برنیامدهام. مثلا ما تازه ساعت 11ـ10 شب میفهمیدیم که فردا چه کار باید بکنیم. یک بار حدود ساعت 4 بعدازظهر به من زنگ زدند و گفتند فردا سر میرزا کوچکخان را میخواهیم و من از همان ساعت بیدار ماندم تا این سر را آماده کنم. یک کار تاریخی باید برنامهریزی درستی داشته باشد که این کار نداشت.
* سختترین کارهای من «نرگس» و «بمانی» بود. در «بمانی» زیر آفتاب گرم ایلام کار میکردم و موادی که روی صورت میگذاشتیم آب میشد. یادم است در «نرگس» فریماه فرجامی را روزی پانزده بار گریم میکردم.
* متأسفانه الان کلاسهای گریمی را که مثل قارچ هم دارند زیاد میشوند، کسانی اداره میکنند که در پرونده کاریشان یک کار مثبت هم دیده نمیشود. زمان ما کلاسی نبود. خودمان باید کتاب میخواندیم و تجربه میکردیم. من آن قدر روی صورت خودم گریم میکردم که یک روز بیژن محتشم به من گفت تو آخر صورت خودت را زخم میکنی.
* یکی از کسانی که خیلی به گریم اعتقاد دارد و هر کاری روی صورتش انجام دهیم ناراحت نمیشود، گوهر خیراندیش است. البته بقیه بازیگران هم هستند اما در کل خانم خیراندیش با هر نوع گریم روی صورت مشکلی ندارد.
* من از اول کار همه مراحل را برای بازیگر شرح میدهم و میگویم میخواهم چه کاری انجام دهم. کلا خانم خیراندیش در «جزیره جادو» باید هشت گریم مختلف را تجربه میکرد. اگر من برایش باز نکرده بودم قطعا راحت نبود.
* من همیشه آناتومی صورت و چهره را میدانم و هر تستی که میزنم عین همان را اجرا میکنم. بعضی طراحها به صورت فیالبداهه یک چیزی میگویند که مورد توافق کارگردان هم قرار میگیرد. اما بعدها یادشان میرود. درباره من این اتفاق هرگز نیفتاده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: