در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از این پروندهها در مورد مرد نیکوکاری بود که از خیرین و چهرههای ماندگار بود و مدارس زیادی را ساخته و قتلش تاثیر زیادی روی جامعه گذاشته بود.
این مرد به طرز فجیعی در دفتر کارش به قتل رسیده بود. او را با چیزی شبیه طناب پلاستیکی بسته و بعد به قتل رسانده بودند. زمانی که پرونده را در اختیار گرفتم و به دقت خواندم دیدم سه مرد و یک زن متهمان آن بودند.
روز حادثه مرد نیکوکار در دفتر کارش بوده که زن منشی نقشه را اجرا کرده و همدستانش را به داخل دفتر راه داده و قبل از این که مرد بیچاره بتواند کاری بکند آنها او را به قتل رساندند و مقدار زیادی پول و مدارک از شرکت او به سرقت میبرند، بعد جسد را رها کرده و متواری میشوند.
نقشهای که این چهار متهم کشیده بودند کاملا بینقص بود. زن جوان که طراح اصلی این نقشه بود طوری زمانبندی کرده بود که همه چیز درست از آب درآید او حتی به فرزندان مقتول گفته بود که پدرشان با فردی در دفترش قرار داشته و او بعد از ساعت چهار که ساعت کاری اش تمام شد دیگر در دفتر نمانده و رفته است و نمیداند او حالا کجاست. این زن حتی توانست برای مدتی پلیس را سرگردان کند تا به دنبال قاتلی از میان مشتریان مرد نیکوکار باشند.
چند ماه بعد و در حالی که اولیایدم ناامید شدهبودند پلیس از طریق کنترل خطوط تلفن و مدارک سرقتی که از خانه زن منشی به دست آوردند آنها را شناسایی و بازداشت کرد.
هرچه در خواندن پرونده جلوتر میرفتم به عمق فاجعهای که این گروه جنایتکار انجام داده بودند بیشتر پی میبردم. تا این که متوجه شدم مقتول دو دختر دارد که آنها را از پرورشگاه آورده است و خودش از آنها مراقبت و دختران کوچک را بزرگ کرده و دانشگاه رفتهاند و برای خود کسی شدهاند. یکی از این دختران علاقه شدیدی به پدرش داشت و بشدت پیگیر پرونده بود و میگفت میخواهد قاتلان پدرش به سزای اعمال خود برسند.
این دختر میگفت:پدرم هر روز ساعت شش بعدازظهر به خانه میآمد. وقتی که قرار داشت یا میخواست دیرتر بیاید به من خبر میداد تا شام منتظرش نباشم، اما آن روز نه به من تلفن کرد و نه آن که به خانه آمد. من هم هر چقدر با او تماس گرفتم جوابم را نداد. با زن جوان که منشیاش بود تماس گرفتم او هم گفت ساعت چهار دفتر را ترک کرده است و دیگر خبری از پدرم ندارد. او گفت پدرم یک قرار کاری داشته است. خیلی نگران بودم چون این رفتار پدرم سابقه نداشت تا این که شب هنگام او را در دفتر کارش پیدا کردیم در حالی که دست و پایش را بسته و او را به قتل رسانده بودند.
دختر جوان خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و به همین خاطر هم اصرار داشت تا هرچه زودتر عاملان قتل مجازات شوند. من یک وقت رسیدگی ویژه تعیین کردم و همه چیز برای محاکمه آماده شد.
متهمان یک به یک آمدند و صحبت کردند. همه آنها زن منشی را عامل قتل معرفی کردند و گفتند اگر او این نقشه را طراحی نمیکرد و ما را به آنجا نمیکشاند این اتفاق نمیافتاد.
زن منشی اما همه چیز را منکر میشد و میگفت مردان جوان خودشان نقشه قتل را طراحی کردند، اما در نهایت با سوالات فنی که در دادگاه پرسیدم زن جوان را به دام انداختم.
او دیگر نتوانست جواب سوالات من را بدهد چون دروغ گفته بود. در نهایت دو متهم اصلی پرونده را که ضرباتشان کشنده بود به اتفاق همکارانم به قصاص و متهم ردیف سوم را نیز به زندان محکوم کردیم، اما زن جوان را که متهم ردیف چهارم بود به خاطر این که هم معاونت و هم امریت در قتل داشت به اشد مجازات یعنی 15 سال حبس محکوم کردیم.
دختر جوان مقتول نیز آرام شد چرا که عاملان قتل پدرش مجازات شدند. (جام جم - ضمیمه تپش)
نورالله عزیزمحمدی ـ قاضی دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: