در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر شما دلیل محبوبیت سلطان بین مخاطبان چیست؟
در برنامه هزار و شصت و شونزده من ایفای نقش چند تیپ را بر عهده دارم که اصلیترین آنها شیر یعنی سلطان جنگل است سلطانی که در این برنامه فانتزی است. برای مثال قلب و مغز او در کف دستش طراحی شده است! سلطان خیلی هم تنبل است. فکر کردیم چنین موجودی با ویژگیهای خاص وقتی جذابتر میشود که مغزش را به دستش بدهیم. سلطان مهربان است و باهوش. قلبش هم دو بخش شده که بخشی از آن نیز گاهی به دستش داده میشود. سلطان دروغگو نیست. او با این که تنبل است، اما هیچ وقت رفتار صادقانهاش را از دست نمیدهد. فکر میکنم این ویژگی برای بچهها جذاب است، به همین دلیل آنها با شخصیت سلطان ارتباط برقرار کردهاند.
این که سلطان مغزش را به دست گرفته، چه معنایی دارد؟
به نوعی خواستیم سادگی او را نشان دهیم. موجودی که مغزش را به دست میگیرد و از آن استفاده خاصی نمیکند بههمین دلیل مدام اشتباه میکند و صدای بیجانی دارد. همه این ویژگیها به سلطان شخصیتی متفاوت داده که میتواند با کودکان ارتباط برقرار کند.
شما قبل از سلطان، سابقه کار در حوزه کودک داشتید؟
همکاری من در حوزه کودک با گروه عموپورنگ آغاز شد. چند سال پیش در یکی از برنامههای عموپورنگ که در شبکهیک تولید میشد، نویسنده بودم و هم میان برنامهها و هم متنهای بخشهای زنده را مینوشتم و خالق سه یا چهار تیپ هم بودم.
نقش شیر از همان ابتدا برای شما در نظر گرفته شده بود؟
بله، البته وقتی این نقش به من پیشنهاد شد، اعلام کردم نقش شیر به درد من نمیخورد، چون خود من شخصیت سرزنده و شلوغی دارم، در صورتی که یکی از ویژگیهای بارز سلطان، تنبلی و آرامی اوست.
چگونه شخصیت سلطان شکل گرفت؟
قصه از آنجا شروع شد که اخبار 20:30 خبری را مبنی بر این که توله شیرهای آفریقایی در سطح شهر پراکنده شدهاند، منتشر کرد. ما بر این اساس داستانی طرح کردیم که یکی از این شیرها را گلدون خان پیدا میکند و او را پیش خود نگه میدارد. از آنجا که گلدون خان این شیر را تربیت میکرد لهجه و طرز حرف زدن او هم طبیعتا باید شبیه به گلدون خان میشد. ما به مرور به شخصیت شیر رسیدیم. اول باید یک صدا برای آن میساختیم، صدایی که هم کمدی باشد و هم ظرفیت یک تیپ را داشته باشد.
شما صدای بمی دارید. صدای زیر سلطان چطور به وجود آمد؟
من سعی کردم صدایی برای سلطان خلق کنم که جان داشته باشد. صدایی تعریف کردم که بتواند مدلهای مختلف و حالات مختلف ناشی از احساسات گوناگون را از خود نشان دهد تا این حد که حتی بتواند آواز بخواند و فقط تقلید صرف صدا نباشد.
لباس و نحوه گریم شما بسیار سنگین است. با این اوصاف چگونه نقش سلطان را بازی میکنید؟
این سختیها جزو کار بازیگری است و این موضوع کاملا برای من جا افتاده است. هر شخصیتی را که میپذیرم احساس میکنم باید با تمام وجود مثل آن شوم، در غیر این صورت بیننده آن شخصیت را پس میزند.
پیش از این، تجربه بازی یا اجرا داشتهاید؟
من سالها قبل با جنگ «راه شب» وارد این عرصه شدم. البته بازی و نویسندگی من به سال 67 برمیگردد که به اتفاق شهرام عبدلی و محسن تنابنده در یک گروه تئاتر کار میکردیم. در آن زمان من نویسنده گروه بودم. اولین بازی حرفهای من در تئاتر نیز با نمایش «جریان عصبی» حسن وارسته آغاز شد. در برنامههایی همچون «جمعمون جمعه» رادیو هم نقش یک شاگرد بقال را بازی میکردم. در حال حاضر هم در برنامه «جمعه ایرونی» حضور دارم و تیپهایی که تا به حال خلق و اجرا کردم آقای جوگیر، آقای گیربازار، حیف نون و... است.
گفتید دغدغه اصلیتان نویسندگی است. خودتان خالق شخصیت شیر بودید؟
نه به طور کامل. در کارهای گروهی نویسنده و کارگردان هم در به وجود آمدن شخصیت دخیل هستند. ما تصمیم گرفتیم سلطان عروسک نباشد. اتفاقا یکی از ویژگیهای مهمی که سلطان را محبوب کرد این بود که سلطان صورت دارد، انسان است و یک شخصیت عروسکی نیست.
سلطان در بعضی مواقع به تنهایی اجرا را به عهده میگیرد و خالق صحنههای جذابی نیز میشود که از یک شخصیت اینچنینی، بیش از انتظار است.
سهیلی: قصهسلطان از آنجا شروع شد که اخبار 20:30 خبری را مبنی بر این که توله شیرهای آفریقایی در سطح شهر پراکنده شدهاند منتشر کرد. ما بر این اساس داستانی طرح کردیم که یکی از این شیرها را گلدون خان پیدا میکند و او را پیش خود نگه میدارد
من اعتقاد دارم وقتی یک تیپ به شخصیت تبدیل میشود یعنی این که ظرفیت بسیاری از ویژگیهای شخصیتی را داراست. میتوان درباره آن یک ملودرام هم نوشت. میتوان آن شخصیت را گسترده کرد و برای آن متن نوشت. سلطان هم چنین ظرفیتی دارد. ما برای سلطان متن نوشتیم و با گذشت برنامه شخصیتش شکل گرفت. وقتی یک شخصیت قابل قبول میشود که بچهها با او ارتباط برقرار کنند. سلطان تکیهکلام دارد. بچهها با او میخندند و گریه میکنند. همذات پنداری زیادی با او دارند. این ارتباط به این دلیل است که شخصیت او به درستی طراحی شده است.
گاهی سلطان باعث به وجود آمدن موقعیتهای درام میشود. فکر نمیکنید برای کودکان کمی سنگین باشد؟
به نظر من بچهها باید مهارتهای زندگی را یاد بگیرند. حق آنهاست که در کنار شادی و شیطنت با مفهوم غم، نگرانی، گریه و... نیز آشنا شوند.
رابطهتان با کودکان به چه صورت است؟
شخصیت من خیلی فانتزی است. به سن و سال و ظاهرم نگاه نکنید. خیلی حساس هستم. شاید باورتان نشود اگر بگویم دلم برای درختان لب جوی نیز که ریشه هایشان به آب نمیرسد و نمیتوانند از آن استفاده کنند، میسوزد. کودکان را دوست دارم. من مجبورم ادای بزرگترها را دربیاورم.
تیپ سلطان آیا ما به ازای واقعی هم دارد؟
مدل حرف زدن سلطان را از برادرزادهام گرفتم؛ اینکه بین حرفهایش گاهی ارتباط منطقی پیدا نمیکنیم و دیالوگهایش گاهی قطع و وصل میشود. ادایی را که سلطان با زبانش درمیآورد هم از دخترم گرفتم. لحظهای که دخترم متولد شد زبانش را از دهانش بیرون آورده بود و چشم چپش را بسته بود. این حرکت در ذهنم ثبت شد و در شخصیت سلطان از آن استفاده کردم.
جوجه تیغی در مقایسه با شیر نتوانسته خودش را بروز دهد، شما علت را در چه میدانید ؟
اساس برنامه هزار و شصت و شونزده بر بازی است. حتی این موضوع در دکور برنامه هم مشخص است. تخصص اصلی بازیگر نقش جوجه تیغی هم طراحی بازی برای بچههاست. او ابتدا قرار بود در بخشی از برنامه برای بچهها بازی طراحی کند، اما بعدها قرار شد او در قالب یک حیوان یعنی جوجه تیغی وارد برنامه شود. جوجه تیغی یک بازیگر است نه تیپ و شخصیت. البته او در نقش و قالب جدیدش که دایه سلطان است و از آفریقا آمده و قرار است سلطان را از تهران ببرد خیلی خوب درخشیده است.
اینطور که مشخص است در تیپ سازی مهارت زیادی دارید. سلطان هم رفتارهای پیچیده یک شخصیت را دارد و انگار هر بار میتواند یک ویژگی رفتاری مخصوص به خود را رو کند.
من پر از آدم هستم. بیشتر اوقات سعی میکنم با مترو سفر کنم و جزئیات آدمهای پیرامونم را با دقت نگاه و آنها را در حافظهام حفظ کنم. من آرشیو کاملی از تیپها و شخصیتهای مختلف دارم که در موقعیتهای مختلف خودشان را نشان میدهند و بیرون میزنند.
سلطان از ابتدا به همین شکل بود؟
ابتدا قرار بود اسم سلطان شّلی باشد. این اسم از آنجا آمد که او دوست داشت شکلات و لواشک را یواشکی بخورد که با چسباندن اول هر کدام از این سه کلمه شلی به وجود میآمد. اما بعدها که شخصیت این شیر بیشتر شکل گرفت اسم او را سلطان گذاشتیم تا تناقض قدرت شیر با تنبلی و ویژگیهای شخصیتی او بیشتر نمایان شود.
مهراوه فردوسی / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: