در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید تماشاگران تلویزیون غیر از صفربیک روزی روزگاری و چند کار تلویزیونی دیگر، خاطرات زیادی از او نداشته باشند، اما بهروز مسروری یکی از هنرمندان پرکار نمایش رادیویی بود. یکی از همان کسانی که با صدایشان نقشآفرینی میکنند و خاک رادیو را به شهرت ستاره شدن با تصویر نمیفروشند. بهروز مسروری به شهادت همکاران و دوستان رادیوییاش صدایی مخملی داشت. در مراسم تشییع او آتش تقیپور با صداقت اعتراف کرد همیشه حسرت صدای مخملی مسروری را خورده است و بهزاد فراهانی هم گفت: جغرافیایی او در کارهای رادیوییاش تعیین میکرد که فراتر از مرزها بود. انوشیروان ارجمند هم از عشق بیاندازه او به رادیو حرف زد.
کم نیستند هنرمندانی که در کهنسالی به دلیل بیماری و حتی فقر با مشکلات زیادی روبهرو میشوند، اما در این میان صداپیشگان و هنرمندان رادیو و دوبله به واسطه اینکه کمتر چهرههای شناخته شدهای دارند بیشتر دچار مشکل میشوند.
مسروری هم یکی از کسانی بود که طی سالهای آخر عمر خود با بیماری دست و پنجه نرم کرد و وقتی از دنیا رفت مدتها بود در رادیو که عشق اولش بود حضور نداشت.
نشانهای از شریفینیا
اگر خاطرتان باشد چند هفته پیش محمدرضا شریفینیا خبرساز هفته شد. چون خبر رسید قرار است مجری برنامهای معارفی در تلویزیون باشد.
اینکه اجرای برنامه معارفی بخصوص با خاطرهای که مردم از او در ایفای نقشهای طنز به خاطر دارند به محمد رضا شریفینیا میآید یا نه در تخصص ما نیست. قصد قضاوت هم نداریم. بالاخره تا الان بازیگران دیگری هم بودهاند که دلشان خواسته و اجرای تلویزیونی را هم تجربه کردهاند. نکته اینجاست که حداقل اگر این اتفاق هم میافتد محور و ساختار برنامه طوری باشد که به آن مجری محترم بیاید.
به هر حال بازیگران با نقشهایی که میآفرینند تصویری از خود در خاطره جمعی ثبت میکنند که راحت تغییر نمیکند.
البته این قاعده درباره شریفینیا حکم نمیکند، چون برنامه او با عنوان «نشانه» که ماه مبارک رمضان از شبکه آموزش پخش شد مورد توجه قرار گرفته است؛ آنقدر که قصد تولید سری دوم آن را دارند. شریفینیا تلویزیون را رسانهای میداند که برای مخاطبانش فضایی ایجاد میکند که از طریق آن میتوان مسائل تربیتی را بهتر بیان کرد. و توضیح داده اجرای نشانه یک کار کاملا دلی بوده و شاید به همین دلیل هم به دل نشسته است.
تحصیلات عالیه یک بازیگر
ما نمیدانیم این چه اصراری است که برخی همکاران رسانهای دارند که برای هر موضوع و هر کاری دنبال یک شخصیت مشهور آن هم از نوع بازیگرش باشند.
البته فرقی نمیکند. برخی از ما روزنامهنویسها و برنامهسازان از این شیوه پیروی میکنیم.
قبول که هنرمندان به واسطه محبوبیتی که در جامعه دارند مورد توجه قرار میگیرند و تاثیرگذاری برنامه را دوچندان میکنند، اما گاهی افراط در این شیوه دلزدگی ایجاد میکند.اصلا قصد ما این نیست که برنامه «زندگی + تحصیلات عالی» را در شبکه سه مورد نقد قرار دهیم.
زندگی + تحصیلات عالی به بررسی مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد، دکتری و همچنین تاثیر آن در زندگی افراد میپردازد. در این برنامه نکاتی که داوطلبان آزمونهای کارشناسی و دکتری باید در مورد ساختار آزمون بدانند مورد بحث قرار میگیرد.
حالا چرا مهمان هفته گذشته برنامه پوریا پورسرخ بود؟ چون او تحصیلات عالی در زمینه گیاهشناسی دارد. البته رشته دانشگاهی او به حرفه هنریاش ارتباطی ندارد، اما پورسرخ در این برنامه از تاثیراتی که درس خواندن تا مقاطع عالیه در زندگیاش گذاشته بود، حرف زد و... خلاصه منکر نمیشویم که گاهی حضور یک هنرمند در برنامهای اینچنین اثرات زیادی دارد، اما بالاخره مناسبت انتخاب مهمان را در برنامهای تخصصی باید مورد توجه قرار داد.
یک رابعه اسکویی دیگر
خودش خوشحال است از این که حالا دیگر میتواند زانوی غم بغل بگیرد. البته منظورش این نیست که از غم و غصه استقبال میکند. منظورش این است که حالا با کم کردن وزن خود در حدود 13 کیلو میتواند راحت زانوهایش را جمع کند.
حالا این موضوع باعث خوشحالی خانم بازیگر میشود یا نه ما نمیدانیم، اما این را میدانیم که رابعه اسکویی اگرچه بازیگر با استعداد و خوبی است، اما چاقیاش و نقشهایی که به واسطه این ویژگی به او میسپردند هم در موفقیتش بیتاثیر نبوده است.
به هر حال از حدود سه ماه پیش خانم بازیگر احساس کرده از رابعه اسکویی فعلی خسته شده و عزمش را جزم کرده تا تغییراتی بکند. برای همین در همین مدت کوتاه 13 کیلو از وزن خود کم کرده است.
رابعه اسکویی به خودش قول داده در کنار این تغییرات فیزیکی، اصلاحات روحی هم داشته باشد. او در گفتوگویی از آرزویش برای نشستن روی صندلی مثل دیگران حرف زده و گفته است: یکی از آرزوهایم این بود که وقتی روی صندلی مینشینم مثل خیلی از افراد بتوانم پایم را روی پای دیگر بیندازم بدون اینکه با دست زانوهایم را نگه دارم که البته این آرزو الان تا حدودی برآورده شده است.
اسکویی به طرفدارانش قول داده تا چند ماه دیگر با یک رابعه اسکویی جدید و با چهره و ظاهری کاملا متفاوت روبهرو شوند.
ابوالفضل پورعرب کو؟
نشسته پشت رل، در جاده رو به شمال در ماشینی گل زده، کنار دست نیکی کریمی که قرار است اولین تجربه مهم سینماییاش را بازی کند، در فیلمی از بهروز افخمی. آشنایی با ستاره بیچون و چرای دهه هفتاد سینمای ایران از همین لحظه بود که آغاز شد. چهره عاصی و مهربانش خیلی زود او را در نقش افرادی جا انداخت که در شمایل یک قهرمان میتوانست بسیاری از تماشاگرانش را بوجد آورد. حتی در نقشهای منفیاش قهرمان بود! ابوالفضل پورعرب ناگهان به چهره اول سینمایی که اولین نسل از تماشاگران دهه شصتی راه سینمایش را یاد گرفته بودند، تبدیل شد؛ قهرمان جوان دهه شصتیهای سینما در دهه هفتاد. قهرمانی که در همان فیلمهای بزنبهادری آن دوره حریف جمشید آریا بود. اتفاقا برخلاف بسیاری از ستارههای دیگر سینما در کارنامه ابوالفضل پورعرب فیلمهای مهم زیادی وجود دارد و این نشان میدهد که او خیلی هم بیحواس نبود که کلیشهای شود، با اسلحهای در دستش که میتواند همه بدمنهای قصهها را از پا درآورد. نرگس، عروس، مهاجران، مردی شبیه باران، نیش و... فیلمهایی است که پورعرب نقش مهمی در موفقیتشان داشته است، اما هفته گذشته چهره تازه و رنجور او در حاشیه تجمع هنرمندان برای محکومیت اهانت به پیامبر اسلام(ص) همه تماشاگرانش را بهتزده کرد. حتی نمیشد رد و نشانی از ابوالفضل پورعرب دهه هفتاد در آن عکسها یافت، عکسهایی که خیلی زود در فضای مجازی دست به دست شد و نظرات مختلفی را به خود دید. عاشق دلسوخته و مهربان فیلم غریبانه، داماد سرتق و خوش سیمای فیلم عروس و مرد عاصی فیلم مهاجران را این روزها باید در چهرهای دیگر جستجو کرد.
رسالت حرفهای تا مرز شهادت
حسین مرتضی و مایا ناصر بارها از سوی تروریستها مورد تهدید قرار گرفته بودند که یا با زندگیشان خداحافظی کنند یا با حرفهشان. مایا ناصر ترجیح داد رسالت حرفهایش را کنار نگذارد، حتی اگر در این مسیر به شهادت برسد.
خبر شهادت خبرنگار پرس تیوی در دمشق و مجروح شدن همکارش حسین مرتضی هفته گذشته در تیتر اخبار قرار گرفت. حسین مرتضی همکار مایا ناصر پس از بهبود نسبی، ماجرای به شهادت رسیدن دوستش را چنین تعریف کرد: من و شهید ناصر سرگرم پوشش خبری انفجارهای مقابل ستاد مشترک بودیم که ناگهان صدای تیراندازی آمد. پس از آن سوزش دردناکی را زیر زانوی پای راست احساس کردم. بر زمین افتادم. تا سرم را بلند کردم دوباره آن صدا تکرار شد، اما این بار پیشانی ناصر هدف کینهتوزی تروریستها قرار گرفت.
این اتفاق جهان اسلام را متاسف کرد و بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی شهادت مایا ناصر و حمله به دفتر شبکه خبری العالم و پرس تیوی را در دمشق محکوم کردند.
عزتالله ضرغامی رئیس صدا و سیما هم در واکنش به شهادت خبرنگار پرس تیوی گفت: آنان که تاب مقاومت در برابر ارائه تصویری متفاوت از صحنه درگیری جبهه مقاومت با نظام سلطه و اذناب منطقهای آن را نداشتند، بهرغم شعارهای عوامفریبانه حمایت از جریان آزاد اطلاعات، دست به ترور زدند و صدای افشاگری گزارشگر صادق شبکه پرس تیوی آقای مایا ناصر را خاموش سازند.
رویای بازیگری نوجوان مشهدی
سر و صدا و گرد و خاک راه نینداخت، اما خبرساز شد چون عاشقانه و صادقانه حرف زد و از احساسش رونمایی کرد. هفته گذشته به بهانه سالروز تولد امام رضا(ع) رضا کیانیان از حاجتهایی گفت که امام هشتم برآوردهشان کرده است. رضا کیانیان در روزهای نوجوانی وقتی در کوچه پسکوچههای مشهد رویای جوانیاش را مرور میکرد از امام رضا(ع) خواست برای رسیدن به آرزویش به او کمک کند: برای یک نوجوان مشهدی که آرزوهای دور و دراز دارد، چه جایی بهتر از حرم برای عقدهگشایی. وقتی از همه جای ایران کرور کرور زائر راهی مشهد میشوند و از امام هشتم مراد و طلب میخواهند و بعد راضی و امیدوار راهی میشوند به شهر و دیارشان، پس چرا یک نوجوان مشهدی که سودای بازیگری دارد، راهی گوشه دنج حرم نشود و خواستهاش را نگوید. «در آن روزگار برای من همه چیز در رسیدن به عشق اول و آخرم یعنی بازیگری خلاصه میشد. از ضامن آهو میخواستم توجهی به حال من کند.» حالا او آقای بازیگر است و یکی از بهترینهای حرفهاش و حالا ناراحت از اینکه ما چرا فیلمهایی در شأن امام رضا و برگرفته از فرهنگ رضوی تولید نمیکنیم. آیا این همه عشقی که مردم این سرزمین به امام هشتم دارند نمیتواند دستمایه زیباترین آثار نمایشی شود؟ رضا کیانیان معتقد است آری میشود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: