در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عرض میکردم که وارد خانه میشوم. عیال و بچهها بلاتشبیه مث کش دور اسکناس به سمت من درمیروند. هنوز عرق خشک نکردهام که در حلقه محاصره آنها هاج و واج به اطراف و اکناف خانه مینگرم. بوی خوش آبگوشت هم از داخل آشپزخانه به مشام میرسد. در دل از خدا میخواهم که داخلش گوشت هم باشد. آدم که مرض ندارد بیخودی پول بدهد گوشتکوب بخرد، و گرنه به آن نخودکوب یا سیبزمینیکوب میگفتند.
پسرم میپرسد:
باباجان، این دوچرخه من چی شد که چند ساله قول دادی برایم بخری؟پاسخ میدهم:
چشم پسرم؛ بذار وام درخواستیام را تا آخرسال بگیرم، حتما. شده برات از چین دوچرخه بیارم، میارم که بری حالشو ببری! فعلا از همین اتوبوسهای بیآرتی شهرداری استفاده کن به نیت دوچرخه، تا به اونم برسیم. آسیاب به نوبت. نوبت کی بود؟ ...دخترم میپرسد:
بابایی، من چی؟.... مگه قرار نبود واسه اول مهری، برایم کیف و کفش نو بخری ؟ پس کوش؟ ...پاسخ میدهم:
اگه روز تولدت گوش به حرف من میدادین و یه جشن کوچولو میگرفتین، بالاخره یه نفر هم برات یه کیف و کفش میآورد که این جوری توی کفش نباشی دخترم. دوست آن باشد که گیرد دست دوست ...عیال میپرسد:
مگه قرار نبود یه کم که دستمون باز شد، مدل ماشینمون رو عوض کنیم و بهترش کنیم. درسته که عمر دست خداست ولی دیگه از این پراید قدیمی خسته شدم.پاسخ میدهم:
ایبابا عیال، تو هم وقت گیرآوردیها!... ماشین در اسارت ماشینیسم رو نخوندی؟ این جوری به ماشینت نچسب، چسب کم میاری!... ارزش انسان به خودشه؛ به راکب، نه مرکوب. نوبت ماشین بهتر هم میرسه. غم مخور!...دخترم باز میپرسد:
بابایی، لااقل بیا در نوشتن انشام کمکم کن!...پاسخ میدهم:
این شد یه حرفی... حالا چی هست موضوع انشات؟میگوید:
معلممان گفته که در خانواده شما چه کسی پاسخگوست؟میگویم:
آها.... به خوب نکتهای اشاره کرده. بنویس در خانه ما پدرم تنها کسی است که پاسخگوست. راحت بین ما میآید و شفافترین پاسخها را آن هم با محبت و لبخند میدهد، یه جوری که در تاریخ کمنظیر است.رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: