تلنگر

امان از روزگار پر ولع

برخی واژه‌ها به قدمت تاریخ بشر هستند. گویی که همزاد انسانند و تا همیشه نیز خواهند بود. برخی واژه‌ها، برخی خصلت‌های آدمیزاد را ترسیم می‌کنند که گویی هیچ‌گاه قرار نیست از بنی بشر جدا شوند.
کد خبر: ۵۰۵۷۳۰

ما با خصلت‌هایمان زندگی می‌کنیم و نمی‌دانیم این ماییم که خصلت‌ها را شکل می‌دهیم یا خصلت‌ها هستند که شخصیت ما را می‌سازند. ما برای خصلت‌هایمان واژه می‌تراشیم و برای واژه‌هایمان ویژگی خلق می‌کنیم، اما فارغ از تک تک کلمه‌ها و واژه‌ها برخی رفتارهای آدمیزاد گویی که همواره با اوست و با هر چه گفتن و نهی کردن و انکار باز هم ما راغبیم که پیرو این خصلت‌ها باشیم. خصلت‌هایی که چه ذاتی باشند و چه در تنگنای روزگار و فراز و نشیب آن ما را گرفتار خود کرده باشند، می‌دانیم که خوبند یا بد.

خوبی‌های ذاتی و «مثل روز روشن» آدمی همیشه در تقابل با بدی‌ها و ناهنجاری‌های اکتسابی، بوده و هستند. این واژه‌های تکراری و این مقدمه کلی برای گفتن و نوشتن از یک رفتار به ظاهر ساده ما آدم‌های این روزگار است.

زمانی دور، پدران ما در مسیر حرفه‌آموزی و اشتغال خود، رفتار‌هایی داشتند که نشان از آرامش آنها داشت. آنها با طلوع آفتاب راهی محل کسب و کار خود می‌شدند. با نام خدا کارشان را آغاز می‌کردند و هنگام ظهر برای استراحت و خواندن نماز و دیگر امور شخصی خود راهی منزل می‌شدند و کرکره کسب و کار را پایین می‌کشیدند و پس از چند ساعتی استراحت باز تا ساعت‌های نزدیک غروب آفتاب بر سر کار خود حاضر می‌شدند.به مرور زمان و پس از آن‌که پول جای خیلی چیزها را گرفت، رویه کسب و کار و زندگی نیز عوض شد. دیگر بسیاری از کاسب‌ها و شاغلان بدون استراحت و فراغت از کار در ساعت‌های میانی روز، حتی تا پاسی از شب به کسب و کار مشغولند و ارتباط میان اعضای خانواده به کمترین زمان ممکن رسیده است و حتی وقتی برای به خود رسیدن و استراحت و تفریح نمانده است.

بسیاری از کودکان وقتی بیدار می‌شوند که پدرها و حتی مادرها از خانه رفته‌اند و وقتی می‌خوابند که پدرها هنوز به خانه نیامده‌اند. ما آدم‌ها، در پس این اتفاق‌ها و کشمکش‌های روزانه از یکدیگر غافل می‌شویم و یکدیگر را فراموش می‌کنیم.بسیاری از ما آدم‌ها اینک زندگی می‌کنیم که کار کنیم، در حالی که پیش از این بسیاری از آدم‌ها کار می‌کردند که زندگی کنند.رویه و نگاه غالب بسیاری از ما که گرفتار کار و تلاش و پول در آوردن از صبح تا پاسی از شب بدون استراحت هستیم، این است که اگر کار نکنی کلاهت پس معرکه است.

در شهرهای بزرگ و بویژه در تهران این نگاه عمومیت دارد. اما هنوز هم اگر گذرمان به شهرهای کوچک‌تر بیفتد ـ که حتما می‌افتد ـ در آنجا خواهیم دید که زندگی، گویی با ریتم آرام‌تری جریان دارد. خواهیم دید که کاسب‌ها سر ساعت یک و دو ظهر که می‌شود کرکره مغازه‌ها را پایین می‌کشند و به سراغ خانه و خانواده و استراحت می‌روند وچند ساعت بعد باز می‌گردند. قطعا نمی‌توان منکر لزوم تلاش برای معاش بود و قطعا نمی‌توان منکر شد که زندگی و کسب درآمدی متعادل با هزینه‌ها در شهر‌های بزرگ، بسیار سخت‌تر از شهر‌های کوچک و متوسط است. اما آیا نمی‌توان ادعا کرد در شهر‌های بزرگ آرامش و قناعت و کار برای زندگی جای خود را به حرص و ولع و زندگی برای کار و پول در آوردن ـ حتی به قیمت نبود وقت برای لذت بردن از پول ـ داده است.انگار که حرص و ولع در شهر‌های بزرگ و کلانشهر‌ها جولان می‌دهد. برخی واژه‌ها به قدمت تاریخ بشری هستند مانند حرص و طمع که بسیاری از ما را از ابتدای بودن در خود فرو می‌برد.

صولت فروتن ‌/‌ جام‌ جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها