روزانه‌ها

نیمکت‌های سوخته

شازند ِ اراک را قدیمی‌ها به کارخانه قند و اقلیت ارامنه‌اش می‌شناسند و برای امروزی‌ها هم یادآور پالایشگاه و پتروشیمی و البته پیست اسکی است.
کد خبر: ۵۰۵۰۴۱

برای من اما شازند در یک خاطره و یک نام خلاصه می‌شود؛ خاطره‌ای از دوران کودکی و روزگار جنگ و زنی به نام «خاله‌کبری» با خانه باغی بزرگ که حیاطش در معنی گل کوکب شناور بود و دیوارهای کاهگلی‌اش با خوشه‌های سبز و یاقوتی انگور تزئین شده بود و البته هر کودکی را وسوسه می‌کرد تا ناخنکی شیرین به این حیاط خاطره‌انگیز بزند.

خاله کبری مهربان بود؛ درست شبیه تمام خاله‌ها، مادرها، پدرها، عموها و دایی‌های دیگری که در بمباران و موشک‌باران ناجوانمردانه عراقی‌ها به مناطق و اماکن مسکونی در دوران جنگ تحمیلی از میان ما کوچ کردند.

این روزها که در هفته دفاع مقدس به‌سر می‌بریم، در بسیاری از محافل، برنامه‌های رادیو و تلویزیون و در میان تیترهای روزنامه‌ها از دلاورمردی رزمندگان و شهادت‌طلبی مردان بزرگ جبهه‌ها یاد می‌کنند؛ ولی جنگ ما شهدای مظلومی مانند خاله کبری هم کم نداشت.

شاید در لابه‌لای خبرها و انواع گزارش‌های روزمره فراموش کرده باشیم که برای مثال در دوران دفاع مقدس بیش از 160 مدرسه مورد هدف موشک‌باران و بمباران عراقی‌ها قرار گرفت و چند هزار پدر و مادر مشکی پوشیدند و گل‌های پرپرشان را در بهشت زهرا(س) بدرقه کردند؛ کودکان و دانش‌آموزان شهیدی که می‌توان در این روزها که مدارس کشور تازه بازگشایی شده‌اند از آنها یاد کرد و به فرزندان امروز آموخت که روزگاری در همین مدرسه‌ها و در کنار زمین ورزش، بوفه و... مکانی به نام « پناهگاه » هم وجود داشت.

روزگاری در همین مدارس که تخته‌هایش مشکی می‌پوشیدند، آژیر قرمز کشیده می‌شد و بعد با یک انفجار تنها چیزی که باقی می‌ماند نیمکت‌های سوخته بود.

ما در این جنگ خاله‌کبری‌های مهربان و کودکان بیگناهی را از دست داده‌ایم که دلشان می‌خواست با دیدن یک خوشه انگور و یک حیاط پُر از گل کوکب در صمیمیت سیال فضا، شناور باشند.

سینا علی‌محمدی / دبیر گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها