در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز گذشته اظهار نظر جالب کارگردان «کلاه قرمزی و بچهننه» درباره معرفی این فیلم به اسکار در حالی منتشر شد که باید آن را یکی از شگفتیهای مبهوتکننده جدید سینمای ایران محسوب کرد. ایرج طهماسب از مدیران سینمایی خواسته است که برای معرفی به اسکار کلاه قرمزی را جدی بگیرند.
آنچه در این اظهار نظر در نظر گرفته نشده، اینجاست که آیا تنها فروش میلیاردی این فیلم در ایران و حس نوستالژیکی که برای یکی دو نسل دارد باعث میشود که این فیلم در جهان هم حرف مهمی برای گفتن داشته باشد؟ احتمالا آقای طهماسب کودکان و نوجوانانی را که هنگام پخش فیلمش با بیحوصلگی در سینما قدم میزدند را ندیده است؛ کلاه قرمزی شخصیتی محبوب برای مردم ایران است، اما باید پذیرفت که کودکان امروزی هرگز ایکس باکس و انواع وسایل سرگرمکننده دیجیتالی را با این شخصیت خاطرهانگیز عوض نمیکنند.
آیا فراموش کردهایم که عناصر بومی در یک فیلم برای حضور در عرصههای بینالمللی نباید آنقدر درونی باشد که برای مخاطب جهانی، خالی از مفهوم به نظر برسد؟ شاید «کلاهقرمزی و بچهننه» به لطف رسانه ملی و البته کسادی بازار سینما، در داخل کشور به فروش بالایی دست یافته باشد و ما به عنوان نسلی که از آن خاطره داریم، برای دیدن قسمت دهم آن هم به سینما برویم، ولی الزاما اعضای آکادمی اسکار، نه کلاه قرمزی را میشناسند و نه خبر دارند که پسرخاله چقدر عروسک دوستداشتنیای است.
اگر این عروسکهای بامزه و شیطان را با کارتونهای دیگر جهان مقایسه کنیم و ابعاد فروش جهانی آنها را در نظر بگیریم، حتما خندهمان میگیرد که ما چقدر دل کوچکی داریم که میخواهیم همه جهان کلاهقرمزی را دوست داشته باشند! به نظرم سنجیدن سینمای جهان با معیارهای کاملا داخلی، نگاه سطحی و خامدستانهای است.
آزاده کریمی / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: