گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

آن سوی این هیاهو!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «گنج بی‌پایان»،«آن سوی این هیاهو!»،«راهبردی برای تحقق اقتصاد مقاومتی»،«چقدر کار آسمانی بر زمین مانده داریم!»،«مدرسه محمدی»،«بازار سر به راه می‌شود؟»،«بازگشت به مهره‌های قدیمی»،«سوال های بی جواب مردم کلان شهرها»،«مجلس محلی، بدون محمل قانونی»،«مدیریت خردمندانه اقتصاد در شرایط تحریم»،«کدام بنگاه حمایت شود؟»و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۵۰۳۸۸۳

جام جم:گنج بی‌پایان

«گنج بی‌پایان»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید؛32 سال پیش در حالی که نظام اسلامی 19 ماه از عمرش بیشتر نگذشته بود، یکباره در چنین روزهایی صدای آژیر جنگ در میهن اسلامی‌مان طنین انداز شد.

جبهه دشمن متشکل از بیش از 20 کشور، از ابرقدرت شرق و هم‌پیمانانش تا آمریکا و متحدین غربی او و کشورهای ریز و درشت منطقه و حتی برخی کشورهای آفریقایی در برابر ایران گسترده شد. آنها با انواع و اقسام امکانات از هواپیماهای پیشرفته سوخو و میگ روسی گرفته تا میراژ و سوپر اتاندارد فرانسوی و از بمب‌های شیمیایی شرکت‌های آلمانی تا حمایت هواپیمای جاسوسی آواکس آمریکا همراه با میلیاردها دلار وام بلاعوض کشورهای منطقه و آنها که دیگر هیچ نداشتند، با اعزام سرباز، پشت سر صدام صف کشیدند؛ نه برای تسخیر مناطقی از خوزستان و تغییر نام آن به عبادان و محمره بلکه برای ساقط کردن نظام اسلامی و تحقیر ملتی که انقلابی بزرگ و اسلامی را به ثمر رسانده و شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داده بود.

این نبرد، هشت سال به طول انجامید و پس از جنگ ویتنام، رکورد طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم را به نام خود ثبت کرد.

جنگ به عنوان پرخسارت‌ترین رویداد در زندگی بشر می‌تواند فرصتی استثنایی برای کشورها باشد و زمینه‌ساز تحولات عمیق و تاریخی شود.

مطالعه تاریخ، این واقعیت را در برابر ما به نمایش می‌گذارد که بسیاری از کشورهای پیشرفته و تأثیرگذار امروز، دوره‌ای از حیات خود را در جنگ‌های سخت و دشوار سپری کرده‌اند؛ اما نه تنها جنگ آنها را از پا در نیاورده بلکه آنها را آبدیده کرده است.

دفاع هشت ساله ملت مقاوم ایران در برابر جبهه گسترده دشمن نیز از این نوع بود و به رغم هزینه‌های سنگین و خسارت‌های جانی و مالی فراوان و بعضاً غیرقابل محاسبه به فرموده رهبر معظم انقلاب به «گنج» می‌ماند؛ «گنجی بی‌پایان» و سرمایه‌ای گرانسنگ که در اختیار نظام اسلامی و حتی جبهه ضد‌استکباری است.

گنجی که بسیاری از جواهرات و اشیای قیمتی آن دست نخورده و حتی ناشناخته باقی مانده است و باید برای شناخت و سپس بهره‌برداری درست از آن تلاش درخور صورت گیرد.

ما در دفاع هشت ساله به «پیروزی مطلق» دست یافتیم.

پیروزی مطلق چون هدف اصلی ایران در دفاع از خود، به تعبیر امام راحل (ره) «دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام» بود. جمهوری اسلامی ایران در دفاع هشت ساله خود، قصد کشورگشایی نداشت و حتی زمانی که برای تحقق بهتر دفاع سرزمینی، فرماندهان جنگ پیشنهاد ورود به خاک عراق را دادند، امام (ره) با سختی پذیرفتند آن هم مشروط به شرایطی و صرفاً به‌منظور انجام بهتر دفاع و نه تصاحب بخشی از سرزمین عراق.

اکنون حدود 24 سال از پایان جنگ تحمیلی سپری شده است و جمهوری اسلامی ایران به برکت گوهرهایی از گنج دفاع مقدس مانند خداباوری، اعتماد به نفس، نهراسیدن از تهدیدات و حتی اقدامات دشمن، آمادگی برای ایثارگری به نظامی پایدار و مستحکم در درون و تأثیرگذار در سطح منطقه و معادلات جهانی تبدیل شده است؛ راهی که همچنان ادامه دارد و افق‌های روشن‌تر در پیش رو است. ان‌شاءالله

کیهان:آن سوی این هیاهو!

«آن سوی این هیاهو!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛از حضرت امیر علیه السلام است که «وقتی پاسخ ها -درباره یک موضوع- درهم و فراوان می شود، جواب درست و صحیح از نظرها پنهان می ماند». حکمت 243 نهج البلاغه.

این روزها، بازگشت و بازداشت مهدی هاشمی و دستگیری فائزه هاشمی که پیش از آن صورت پذیرفته بود به یکی از مسائل جنجالی روز تبدیل شده و حجم انبوهی از اظهارنظرهای متفاوت و گاه متضاد را در داخل و خارج کشور به دنبال داشته است. رسانه های بیگانه و نوچه های نشان دار آنها، از این ماجرا با عنوان حرکتی علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی یاد می کنند که تضعیف و تخریب شخصیت ایشان را نشانه رفته است! برخی از مدعیان اصلاحات و اصحاب فتنه 88 نیز با همین ساز همصدا شده اند و از سوی دیگر، توده های مردم و کسانی که دل در گرو اسلام و انقلاب دارند، این اقدام را نشانه و نماد «عدالت» مورد انتظار از دستگاه قضایی کشور می دانند و در فاصله این دو نقطه، اظهارنظرها و تفسیر و تحلیل های دیگری نیز دیده و شنیده می شود که نهایتا به یکی از دو دیدگاه یاد شده نزدیک است.

از این روی ماجرای مورد اشاره را می توان یکی از مصادیق کلام-بخوانید هشدار- حضرت امیرعلیه السلام تلقی کرد که ادامه آن به مخفی ماندن حقیقت و جابه جایی پندارها و انگاره ها با «واقعیت» می انجامد و حال آن که راه کار منطقی برای برون رفت از این ترافیک -به ظاهر- سنگین در همان کلام حضرت آمده است، کنار زدن پرده های اوهام و مشاهده واقعیت به گونه ای خالی از ابهام و در این باره گفتنی هایی هست.
1- بازداشت مهدی هاشمی بعد از بازگشت به ایران در پی اسناد و شواهد فراوانی صورت گرفته است که از مجرم بودن او حکایت می کند.

بنابراین وظیفه قانونی و تعریف شده دستگاه قضایی کشور که در تمامی نظام های حقوقی و قضایی دنیا نیز به کار گرفته می شود، بازداشت و محاکمه اوست. از این روی در بازداشت مهدی هاشمی بعد از بازگشت به ایران، کمترین نقطه مبهم و نکته پیچیده و غیرقابل فهمی وجود ندارد و نمونه های دیگری از این دست بارها اتفاق افتاده و خواهد افتاد. آیا کسانی که در این ماجرا دست به هیاهو زده و می زنند بر این باورند که دستگیری یک مجرم و یا متهم به ارتکاب جرم، اقدامی غیرقانونی! بی سابقه! و بیرون از ضوابط و معیارهای تعریف شده قضایی است؟ به یقین پاسخ منفی است. پس این همه جنجال و غوغا برای چیست؟!

2- تنها تفاوت آقای مهدی هاشمی با سایر مجرمان فراری آن است که ایشان فرزند یکی از مسئولان عالی رتبه نظام یعنی حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی است. تفاوت دیگری هم در میان است؟! پاسخ این پرسش نیز منفی است. بنابراین آیا غوغاسالاران معتقدند که عدالت، تنها درباره کسانی که از خانواده مسئولان برجسته نظام نباشند قابل اجراست و فرزندان و منسوبان مسئولان محترم باید از این قاعده قانونی مستثنی باشند؟! اگر چنین عقیده قرون وسطایی و سخیفی ندارند- که متاسفانه دارند، ولی آشکارا ابراز نمی کنند!- با استناد به کدام دلیل منطقی، قانونی و مردم سالارانه، در اعتراض به بازداشت مهدی هاشمی جیغ بنفش می کشند؟!

3- دستگیری خانم فائزه هاشمی نیز براساس و با استناد به یک روال قضایی روشن و خالی از ابهام صورت گرفته است. ایشان به جرم اثبات شده اخلال در امنیت کشور، محاکمه و به 6ماه زندان محکوم شده است. آیا از نظر غوغاسالاران، خانم فائزه هاشمی تنها به این علت که فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی است باید از محاکمه و مجازات در امان باشد؟! و چنانچه میان ایشان و سایر متهمان با جرایم مشابه تفاوتی غیر از انتساب وی به بیت محترم آقای هاشمی رفسنجانی تفاوت دیگری می بینند، بفرمایند این تفاوت کجاست؟ و اگر انتساب به مسئولان محترم نمی تواند و نباید باعث تبعیض و مانع اجرای عدالت باشد، پس جنجال آفرینی های اخیر برای چیست؟!

4- می گویند، این اقدام دستگاه قضایی با هدف تضعیف و تخریب شخصیت آیت الله هاشمی رفسنجانی صورت پذیرفته است! که در این باره باید گفت؛

الف: آیا دستگیری فرزند حضرت آیت الله محمدی گیلانی که از قضا با دخالت خود ایشان صورت پذیرفت و اعدام وی را در پی داشت، اقدامی علیه شخصیت آن بزرگوار بود؟ و یا دستگیری فرزند مرحوم آیت الله مشکینی یا دستگیری منجر به اعدام فرزند حجت الاسلام والمسلمین حسنی- از پیشگامان شجاع و برجسته انقلاب اسلامی- دستگیری و زندانی شدن فرزند حضرت آیت الله خزعلی و... که در تمامی این نمونه ها استقبال آن بزرگواران عزیز را نیز در پی داشت، با هدف تضعیف و تخریب آنان صورت پذیرفته بود؟! و آیا این اقدامات به جایگاه رفیع و بلندمرتبه آنان، کمترین آسیب و خدشه ای وارد کرد؟! این عزیزان بزرگوار کماکان در شمار اسوه های بلندمرتبه و مردان خداجوی انقلاب به شمار می آیند و برای ملت و انقلاب و نظام افتخارآفرین بوده و هستند.

ب: آیت الله هاشمی رفسنجانی بعد از محکومیت خانم فائزه هاشمی و در حالی که آقای مهدی هاشمی یک متهم فراری بود، از سوی رهبر معظم انقلاب به ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام که جایگاهی رفیع و بلندمرتبه در جمهوری اسلامی ایران است، منصوب شدند و هم اکنون بسیاری از شخصیت ها و مسئولان نظام در جلسات سرنوشت ساز مجمع که به ریاست ایشان تشکیل می شود حضور پیدا می کنند. ضمن این که آیت الله رفسنجانی در بسیاری از نشست های تصمیم ساز و سیاست پرداز نظام به عنوان یکی از مسئولان بلندمرتبه حضور فعال دارد. بنابراین، صرفنظر از برخی مواضع قابل انتقاد و سوال برانگیز ایشان، آنچه از سوی نظام درباره آیت الله رفسنجانی حتی بعد از محکومیت یکی از فرزندان و فرار یکی دیگر صورت پذیرفته، تلاش برای حفظ حرمت و جایگاه وی بوده است. اکنون باید از جنجال آفرینان پرسید ادعای آنان درباره بازداشت فرزندان آقای هاشمی که هدف از آن را تضعیف و تخریب شخصیت وی قلمداد می کنند، با کدام دلیل و شاهد و قرینه قابل قبول است؟! و اگر یاوه می گویند- که می گویند- چرا بر طبل بدصدای تضعیف و تخریب آیت الله هاشمی می کوبند؟!

ج: فائزه هاشمی که نقش فعالی در فتنه 88 داشت به جرم اقدام علیه امنیت ملی به 6ماه زندان محکوم شده است و این در حالی است که یکی از برادران بسیجی به جرم اهانت به وی بازداشت، محاکمه و به 8 ماه زندان محکوم شده است و در این دو ماجرا، نکته ای نهفته است که نمی توان به آسانی از کنار آن گذشت. بسیجی یاد شده به جرم اهانت به فائزه هاشمی - که البته قابل دفاع نیست- به 8 ماه زندان ولی خانم فائزه هاشمی به جرم اقدام علیه امنیت کشور و همدستی و همراهی با فتنه گران به 6 ماه حبس- یعنی 2 ماه کمتر- محکوم می شود. قصد قیاس در میان نیست ولی باید از غوغاسالاران پرسید اگر بازداشت دختر آیت الله رفسنجانی با هدف تضعیف پدر ایشان صورت گرفته است، چرا اهانت کننده به فائزه هاشمی باید به 8 ماه حبس محکوم شود؟ محکومیت خانم فائزه هاشمی به جرم اقدام علیه امنیت نظام- که حفظ آن به قول حضرت امام اوجب واجبات است- صورت گرفته و محکومیت آن برادر بسیجی به جرم اهانت به خانم فائزه هاشمی. بنابراین منطقی تر و قابل باورتر آن است که جنجال آفرینان به دستگاه قضایی خرده بگیرند که چرا حفظ حرمت دختر آقای هاشمی رفسنجانی را بر حفظ حرمت نظام ترجیح داده است؟! نه آن که این اقدام قوه قضائیه را تضعیف جایگاه آیت الله رفسنجانی قلمداد کنند!

5- براساس یک خبر موثق، بازگشت مهدی هاشمی به درخواست شخص آیت الله هاشمی رفسنجانی و با اطلاع ایشان از بازداشت و محاکمه وی صورت گرفته است و این همراهی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دقیقا همان نکته ای است که دشمنان بیرونی و برخی از دنباله های داخلی آنان را به خشم آورده، یکشنبه شب گذشته- دوم مهرماه- بی بی سی، شبکه دولتی انگلیس، که می دانست بازگشت و بازداشت مهدی هاشمی، رشته های آنان را پنبه خواهد کرد، آرزوی خود را در قالب این خبر پخش کرد! که؛ «ورود اعلام شده مهدی هاشمی، پسر اکبر هاشمی رفسنجانی از دوبی به تهران می تواند دریای سیاست جمهوری اسلامی ایران را بار دیگر متلاطم کند»! و توضیح نداد که این تلاطم در اردوگاه نوچه های انگلیس پدید خواهد آمد- که آمد- یا در پهندشت سیاست مقتدرانه ایران اسلامی؟! بی بی سی، هنگامی آرزوی خود را بر باد رفته دید که دیروز آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیدار با برخی از اعضای حزب موتلفه اسلامی تاکید کرد؛ حساب فرزندان و عملکرد آنها از حساب شخص وی جداست و گفت در زمینه رسیدگی قضایی نیز، فرزندان خود را متمایز از سایر شهروندان نمی داند.

6- و بالاخره در حالی که اقدام اخیر دستگاه قضایی نماد و نشانه روشنی از تاکید بر اجرای عدالت را آدرس می دهد، شواهد و قرائن بسیاری- که به نمونه هایی از آن در خبر ویژه امروز کیهان اشاره شده است- حکایت از آن دارد که مدیران بیرونی فتنه و دنباله های داخلی آنها از این ماجرا به شدت آسیب دیده و در پی ایجاد «میدان کاذب» با هدف ماهیگیری از آب گل آلود برآمده اند. و این در حالی است که ماجرا در چارچوب قوانین نظام مسیر طبیعی خود را طی می کند و باید هوشیار بود که برخی از کم توجهی ها در برخی از اظهارنظرها به این مسیر روشن آسیبی نرساند.

خراسان:چقدر کار آسمانی بر زمین مانده داریم!

«چقدر کار آسمانی بر زمین مانده داریم!»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بنی‌اسدی است که در آن می‌خوانید؛چقدر کار بر زمین مانده داریم، چقدر کارهای آسمانی بر زمین مانده داریم آنقدر که زمین هم زیر بار کم می آورد، باید کار کنیم، باید خیلی کار کنیم، باید خوب کار کنیم، شاید بتوانیم گوشه ای از بار امانتی را که بر دوش ما گذاشته شده است گامی به جلو بریم، نگویید از جنگ کم گفته نشده است، نگویید فراوان شنیده ایم از جنگ که از قضا هم کم گفته شده است و هم کم شنیده اید، شاید «درشت» شنیده باشید و خوانده باشید، اما «درست» هم کم گفته شده است و هم کم شنیده اید و شنیده ایم و شنیده اند همه، چطور می گوییم از این حماسه فراوان گفته شده است که هنوز از خود مفهوم متعالی شهادت، چندان که باید سخن به میان نرفته است، چنان که از خود «شهید » نیز هم، این درست که از فرماندهان شهید در جامه سردار یا قامت امیر کم گفته نشده است اما با خود بنشینیم و به گفتن و نوشتن برخیزیم، از همین فرماندهانی که به نسبت درباره آن ها کار شده است چه می دانیم؟ به راستی چه می دانیم جز چند اسم؟ اسم های نورانی را شمار می کنم؛ صیاد شیرازی، چمران، بروجردی، کاوه، شیرودی، کشوری، شوشتری، همت، باکری، قمی، چراغچی، برونسی، آبشناسان، دوران، بابایی و... درباره این اسم ها که مشهورترین ها هستند چه می دانیم جز نامی از آن ها که بر پیشانی خیابانی نقش بسته است؟ از صبوری و تدبیر صیاد، از معرفت و هنر و علم چمران، از مهربانی بروجردی، از غیرت کاوه و... چه می دانیم؟ ما چه می دانیم، نسل بعد از ما چقدر می داند؟ خب حساب کنیم با خودمان، آیا، از شیرودی، دوران، بابایی و کشوری جز به اندازه یادهای مانده از تماشای یک فیلم و یا سریال، تصویری در ذهن از آن ها داریم؟ جواب قطعاً منفی خواهد بود، چون واقعاً چندان که باید آن ها را نمی شناسیم، تازه این شهیدان نام  آورند و رسانه ها هم در طول سال و هم در ایام سالروز شهادتشان از آن ها فراوان می گویند، با آن همه تلاش، دستاورد ما این است، حالا چه خواهد بود داشته های ما درباره شهدای کم آوازه یا گمنام.

چه خواهد بود معرفت ما درباره شهید و درباره شهادت؟ پاسخ باز باعث شرمندگی است چون درباره خود شهادت دست هامان بسیار خالی است. حال آن که وقتی افراد را می خواهیم با شهادت معرفی کنیم، باید درباره شهادت دریافت ها و داشته ها و دست یافته هایی داشته باشیم.

باید لااقل این قدر بدانیم که شهادت، نزدیک ترین مفهوم به توحید است. باید بدانیم، شهادت به زندگی معنا می بخشد، باید بدانیم، شهادت نه مرگ نابهنگام یک انسان، که جان یافتن بهنگام انسان و جامعه و تاریخ است باید به این دریافت رسیده باشیم که هر شهید دقیقاً روز و لحظه ای که باید به شهادت رسیده است و پیش از این اثر خویش را گذاشته است و اینک نوبت ماست تا از شهادت بخوانیم و شهید را بشناسیم و در زلال نگاه کرامت مندانه اش وضو تازه کنیم، باید بدانیم این را که حضرت مالک الملک، شهیدان را به عنوان چراغ زندگانی مردم می داند و می توان گفت شاید بخشی از نوری که حضرتش بر اتمام آن به رغم خواست کافران وعده داده و غیرت ورزیده است، نور شهادت باشد که از ازل تا ابد جان ها را به سوی مبداء و مبدع نور، حضرت رب الانوار، هدایت می کند.

شاید به این نیندیشیده باشیم که شهادت ترجمه توحید است با جان، شرح یقین است با خون و زندگانی جاوید است با حیات عاشقانه، ما هنوز با وجود خوانش هزار باره آیه «ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» بهره چندانی نبرده ایم و هنوز در همان گمان «موت»  مانده ایم، خیلی هامان هنوز می گوییم اگر فلان شهید زنده بود فلان اثر را داشت و به چه جاها که نمی رسید، حال آنکه بزرگ ترین حقیقت هستی، حضرت خداوند، خود به شهادت «زنده بودن» شهید آمده است. گواه از این بالاتر؟ آیا هیچ مومن به یقین رسیده ای در فهم این حقیقت باز به تردید می  افتد؟ آیا اگر یک انسان صادق خبری به ما بدهد می پذیریم و اگر این انسان عالم باشد پذیرش ما به یقین می رسد.

پس چگونه است که در برابر خبر یقین حضرت حکیم صادق الوعد، باز می گوییم اگر فلان شهید می ماند چه می کرد و چه می شد؟ آیا نباید تصویر و تصور و فکر خود را اصلاح کنیم و حقیقتاً بفهمیم و باور کنیم که شهید زنده است؟ هیچ فکر کرده ایم که حضرت خداوند این صفت و جایگاه را فقط به قتیل فی سبیل ا... داده اند و حتی درباره انبیا و صلحا و اولیا و صدیقین نیز چنین نفرموده اند مگر آنکه آنان نیز به فیض شهادت متمایز شده باشند؟ شهید زنده است، شهادتش بهنگام ترین است هم از حیث زمان رفتن- که در حقیقت از یک نشئه به نشئه ای دیگر شدن است- و هم از حیث چگونه رفتن.

مرگ را اگر چه هیچگاه و درباره هیچ کس نابه‌هنگام نمی دانم اما اگر این در پندار برخی مردم هست برای عامه مردمی است که می میرند نه برای شهید که طبق کلام حق زنده است. شهید زنده است، روزی خور سفره حضرت خداوند است و در زندگی ما و در شرایط جهان نیز صاحب اثر است. بقای دین، استمرار نورانیت و صداقت رهین اثرگذاری شهید و میوه درخت شهادت است. حالا آیا ما برای شرح همین یک آیه و برای بسط مفهوم شهادت در زندگی کاری کرده ایم؟ آیا این بار آسمانی هنوز بر زمین نیست؟ اگر منصف باشیم پاسخ خواهیم داد که کاری نشده است و در خوش بینانه ترین حالت، کاری که باید نشده است و شهادت هنوز در جامعه غریب است.

گذشته از شهادت بسیاری از شهیدان هم غریبند و شهیدان گمنام غریب تر، هر چند باور دارم آنان، پایه گذاران تمدنی هستند که به سده های پیش رو چشم ها را روشن خواهند کرد چنان‌که امامزاده های غریب زمان خویش، امروزه آشناترین هستند و مزارشان به کانون زندگی و تمدن تبدیل شده است، شهدای ما و مخصوصاً شهدای گمنام در فردای تاریخ نقش ها ایفا خواهند کرد، به نور کامل خواهند شد ولو بدخواهان نخواهند، این سنت حضرت خداوند است...

کار بر زمین مانده فراوان داریم و وقت نیز تنگ است، باید به تدبیر بنشینیم و اندیشه کنیم برای بهتر انجام دادن کار و به تصمیم برخیزیم و وظیفه خود را در برابر خداوند به خوبی انجام دهیم.

جمهوری اسلامی:راهبردی برای تحقق اقتصاد مقاومتی

«راهبردی برای تحقق اقتصاد مقاومتی»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛در هفته دفاع مقدس قرار داریم و به فراخور این مناسبت، بحث در مورد استقامت و پایداری ملت بزرگ ایران برابر دشمنان پیدا و پنهان نظام و کشور داغ است.

آنچه در میان این مباحث به عنوان فصل مشترک مشاهده می‌شود، انگیزه و استدلال است که ایرانیان از هر قوم، نژاد، مذهب، طبقه و دسته‌ای با اتکاء به آن برابر متجاوزان به آب و خاک و باورهایشان ایستادگی می‌کردند.

حفاظت و صیانت از سرزمین و ارزش‌هایی که در این پهنه از گیتی با پیروزی انقلاب اسلامی به اوج رسیده بود، همان انگیزه محکم و استواری بود که طی 8 سال دفاع مقدس، به همه ایرانیان توانایی مقابله با دشمنان را می‌داد.

این دفاع همه جانبه تنها منحصر در خط مقدم جبهه و نبرد نظامی نمی‌شد؛ مدیران و مسئولان نظام در حوزه‌های مختلف خصوصاً در بخش اقتصادی علیرغم برخورداری از متوسط سنی پائین و تجربه بسیار اندکی که در امور اجرایی و مدیریتی داشتند با اتکاء به همین انگیزه‌ها تمام تلاش خود را برای برقراری حداقل‌های معیشتی مردم و تأمین نیازهای دفاعی بکار می‌بستند و با وجود فراز و فرودهای فراوان در این زمینه بسیار موفق نیز بودند.

مرور خاطرات مسئولان اقتصادی و اجرایی کشور در آن دوران نکات آموزنده و نغزی از تجارب و آزمون و خطاهایی را گوشزد می‌کند که هر یک به تنهایی درسی بزرگ برای بدنه مدیریتی و اجرایی به حساب می‌آید.

پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز فصل بازسازی در کشور، شاهد تبلور و بلوغ این تجربیات و آموزه‌ها در بدنه مدیریتی کشور بودیم. به دیگر سخن، ایران اسلامی با بهره گیری از سرمایه اجتماعی فراوان دفاع و برخورداری از آموخته‌ها و تجربیات مدیران جوانی که بسیاری موارد را در دوران دشوار جنگ تحمیلی فرا گرفته بودند، قدم به دورانی گذاشت که تمام هم و غم مدیران و مردم در آن برهه از زمان بازسازی خرابی‌های باقی مانده از جنگ بود.

این اشاره از آن رو ضروری بود که با یادآوری این تذکر رهبر معظم انقلاب که دائماً کشور را امروز نیز درگیر جنگی تمام عیار در جبهه اقتصاد می‌دانند، به مسئولان و مدیران اجرایی فعلی یادآوری کنیم که این کشور همان کشور است، مردمانش همان مردمند و تجربه مدیران و مسئولان آن دوران هم موجود است، با این تفاوت که ایران اسلامی امروز درحالی درگیر نبردی تمام عیار در حوزه اقتصاد شده که هزاران برابر توانمندتر، آبادتر و قدرتمندتر از سال‌های آغاز جنگ تحمیلی است. حجم عظیم طرح‌های عمرانی به ثمر رسیده طی دو دهه اخیر که همه ایرانیان در ایجاد آنها سهیم بوده و هستند، پیشرفتهای ارزشمند در حوزه فناوریهای تولیدی، دستاوردهای بزرگ در بخش تولید علم، خیل عظیم جوانان تحصیلکرده و درآمدهای کم سابقه طی این سال‌ها، همه و همه اندوخته و پشتوانه سترگی است که برای مقاومت برابر دشمنان می‌توان و باید به آنها تکیه کرد.

اگر در چنین شرایطی عالی‌ترین مقام قانونی کشور، اقتصاد مقاومتی را به عنوان راهبرد اصلی ایران برای خنثی سازی حیله‌گری‌های دشمنان مطرح می‌کنند، بدون تردید به پشتوانه همین گنجینه ارزشمند و کم نظیر است.

مردم ایران نیز بارها و بارها ثابت کرده‌اند که هرگاه پای تمامیت ارضی، استقلال و ارزش‌های اسلامی به میان آید، تمامی اختلاف نظرها، تفاوت دیدگاه‌ها و سلائق را فر اموش می‌کنند و در میدان دفاع حاضر می‌شوند.

در این میان تنها نقیصه موجود، عدم بهره گیری از سرمایه بزرگ و کم یاب مدیران باسابقه، کاربلد و پخته اجرایی است.

امروزه متأسفانه شاهدیم که مدیریت‌های کلان در مناصب اجرایی با کم سلیقگی و یا شاید هم ناآگاهی، خود و کشور را از دانش و تجربه مدیران با سابقه‌ای که در دوران دفاع مقدس، کشور را در بدترین شرایط از نظر درآمدهای ارزی، فروش نفت، تحریم اقتصادی دشمنان و... با کمترین تنش اداره کردند، محروم می‌کنند.

کسانی که مدیریت‌های کلان کشور را در اختیار دارند، حتی برای موفقیت خودشان هم که شده لازم است از تجربیات نسل‌های گذشته در زمینه‌های مختلف از جمله مدیریت اقتصادی استفاده کنند. اکنون کشور در شرایط خاصی قرار دارد که فقط با بهره گیری از کلیه نیروها و تمام تجربیات و سرمایه‌های انسانی و فکری می‌توان توطئه‌ها را خنثی کرد و بر مشکلات فائق آمد. به همین دلیل، بر دولتمردان امروز است که سرمایه گرانبهای مدیران اجرایی، متخصص و صاحب تجربه را به گردونه تصمیم‌گیری باز گردانند و از تجارب مدیریتی آنان به نفع کشور استفاده کنند.

شیوه تأمین کالاهای اساسی، روش‌های فروش نفت در دوران تحریم، مدیریت تقاضا در بازارهای داخلی، فرایند کنترل نرخ ارز و ده‌ها مورد دیگر از مسائلی هستند که می‌توان برای انجام صحیح آنها از سرمایه مدیریتی کشور استفاده کرد.

باید باور کنیم که تنها به این شیوه است که سرمایه اجتماعی بی‌مانند مردم در دفاع از نظام و کشور به بهترین شیوه به کار مقاومت در برابر دشمنان می‌آید و این شیوه، از پایه‌های اصلی و مهم راهبرد اقتصاد مقاومتی است.

رسالت:مدرسه محمدی

«مدرسه محمدی»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشیدی است که ر آن می‌خوانید؛همزمانی هفته  دفاع مقدس با ایام بازگشایی مدارس، این واقعیت را یادآوری می‌کند که دفاع از ارزش‌ها و استکبار‌ستیزی، باید به عنوان یکی از شاخص‌های مهم تعلیم و تربیت مورد توجه قرار گیرد.در دنیایی که مدعیان پادشاهی جهان، نه تنها با استقلال سیاسی کشورها، مخالف هستند بلکه حتی استقلال علمی آنان را نیز برنمی‌تابند و تصور می‌کنند دانشمندان کشورها، باید با اجازه و تحت نظر آنان و در رشته‌ها و محدوده‌هایی که استکبار تعیین می‌کند، کسب علم و دانش نمایند، غفلت از تربیت فرهنگی، سیاسی و دفاعی بی بصیرتی است.‏

سالیان سال ، اعمال قدرت و ایجاد محدودیت نظام سلطه جهانی برای کشورها، تحت پوشش دفاع از آزادی و تلاش برای گسترش صلح، به اجرا درمی‌آمد و مجسمه آزادی، نماد این دروغ بزرگ به بشریت بود. به قول آن شاعر؛

این پیکـره مبشـر آزادی است
آزادی ربـودن، آزادی هجـوم

به نام این واژه‌های مقدس، سلطه‌جویان جهان، جنایاتی تلخ و شرم‌آور مرتکب شدند و در پوشش شعار‌های انسان دوستانه، بشریت را فریب دادند چنان که شاعری دیگر این رفتار منافقانه را چنین به استهزاء گرفت :
 ‏
چـه جای غصــه که کشتـار بی‌دریغ حریـف
بـرای خاطــر صــلح اسـت و حفـظ آزادی!‏
و هر گلوله که بر سینـــه ای شد شرار افشــاند
غنیمتی اســت که دنیا بهشت خواهـد شد!‏

اما اینک دستکش مخمل پنجه پولادین دژخیم، نخ‌نما شده است، و فرهنگ استکبار در هماوردی با فرهنگ استقلال به دلیل عجز ازارائه استدلال، ناچار شده است خود وارد میدان شود و ارزش‌های اخلاقی و انسانی و مقدسات بشری را به استهزاء بگیرد.اگر در دوران دفاع مقدس، آمریکا، اسلام ستیزی خود را پنهان ساخت و تلاش کرد به‌دست یکی از عوامل سرسپرده خویش و در پوشش تهاجم دو کشور علیه یکدیگر، با نهال نوپای انقلاب اسلامی مبارزه کند، امروز که بار دیگر درخت تناور اسلام در سراسر کشورهای اسلامی سایه افکنده و شاخ و برگ و جوانه داده  است، استکبار مجبور شده است ماهیت کفرآمیز و دین ستیزانه خود را آشکار سازد و با تکرار جسارت‌ها به پیامبر اعظم و قرآن و دیگر مقدسات اسلام، ثابت می‌کند که اینگونه اقدامات، اتفاقی نیست بلکه برنامه‌ای حساب شده برای تضعیف جایگاه دین، با سیاست "اهانت واستهزاء"می‌باشد. البته با هوشیاری جوامع اسلامی این سیاست هم نتیجه‌ای معکوس خواهد بخشید و موجب تقویت همبستگی مسلمانان و ارتقای دلبستگی آنان به قرآن و پیامبر (ص) و دیگر مقدسات خواهد شد.‏در حقیقت این اقدامات کفرستیزانه ، مسلمانان را متوجه تکیه‌گاه اصلی خویش می‌سازد و مخالفت دشمنان با مقدسات، باعث می‌شود که امت اسلامی، بیش از پیش به ارزش‌های خویش بازگردند و عظمت و قدرت و اعتلای خود را در تمسک به آن جستجو کنند.‏

ناگفته نماند که مقابله  با برنامه‌ریزی‌های حساب شده دشمن در تکرار اهانت‌ها، بدون برنامه‌ریزی امکان پذیر نیست و یکی از زیربنایی‌ترین و گسترده‌ترین نهادهایی که در این نبرد نرم، می‌تواند برنامه‌ریزی کند و حضور یابد، مدرسه است. مدرسه است که می تواند عشق به پیامبر گرامی اسلام  (ص) را در قلب و اندیشه پاک میلیون‌ها دانش‌آموز نهادینه سازد و آنان را برای مقابله با هجوم توطئه‌های کفار آماده کند.‏

سال تحصیلی جدید با دو رویداد تازه آغاز شده است. از طرفی سند تحول بنیادین، پس از رهنمودهای مقام معظم رهبری در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به تصویب رسیده و برای گام برداشتن در مسیر تحول بنیادین، نقشه راه ترسیم گشته است و از طرف دیگر موج تازه‌ای از هجوم فرهنگی دشمن و جسارت به ساحت پیامبر اکرم اسلام(ص) را شاهد هستیم. تقارن این دو رویداد، فرصت مناسبی را فراهم می‌آورد تا مدرسه از قالب کهنه خویش به‌درآید و به عنوان نهادی زنده و بالنده، در صحنه ظاهر شود و دانش آموزان را با دنیای پرفریب استکبار آشنا سازد.‏

بی‌تردید تحول بنیادین، فراتر از اقدامات صوری و شکلی، حرکتی کیفی و محتوایی است که در فرایند تعلیم و تربیت باید ایجاد شود. اتفاقی که با تحول بنیادین قرار است رخ بدهد، تغییر قالب‌ها و جابه‌جا کردن سال‌های تحصیلی و تعطیل کردن یک روز نیست، تحول بنیادین باید در فرایند آموزش و تربیت در مدرسه دگرگونی پدید آورد و به زبان ساده و با تعریفی جامع از اسلام، با تحول بنیادین، قرار است "نظام تربیتی اسلام"  بر مدارس حاکم شود و از جمله ابعاد این نگاه جامع، آشنا ساختن نسل آینده با خطراتی است که آنان را در آینده تهدید می‌کند و طبعاً ایجاد آمادگی دفاع در آنان و  یکی از بزرگترین این خطرات، تهاجم فرهنگی آمریکا و صهیونیست‌ها علیه ارزش‌های اسلام می‌باشد.‏

بر این اساس مدارس می‌توانند در سال جدید، با تمام شور و شوق و ارادتی که به پیامبر اسلام دارند، برای گام برداشتن در این راه برنامه ریزی کنند، برخی از راهکارهایی که با مشارکت همکاران و دانش‌آموزان قابلیت اجرا دارد، عبارتند از: ‏

حضور در راهپیمایی‌ها، نشست‌ها و تجمع های دانش‌آموزی - ابراز ارادت به پیامبر اعظم در مراسم صبحگاه و ابراز تنفر از شیطان بزرگ و صهیونیست‌ها - قرائت یک حدیث از رسول خدا(ع) در شروع هر کلاس‏ - تنظیم تومار و ارسال به رسانه‌ها و نیز پایگاه‌های اطلاعاتی و مجامع بین المللی - برگزاری جلسات انجمن اولیاء و مربیان و دعوت از صاحب‌نظران جهت تبیین اهداف استکبار - معرفی کتب و منابع علمی در خصوص زندگی پیامبر (ص) به دانش آموزان - تخصیص موضوع انشاء - برگزاری برنامه‌ها و مسابقات هنری با این موضوع - درج مقالات همکاران در مطبوعات.

روشن است که وزارت آموزش و پرورش هم، اگر بدنه سنگین ساختار، اجازه دهد می‌تواند در این زمینه برنامه‌ریزی‌هایی داشته باشد ولی به نظر می‌رسد، بزرگترین خدمت ساختار کلان اجرایی، حمایت از مدارس و بازگذاشتن دست مدارس در اجرای این‌گونه برنامه‌های تربیتی است.‏

تهران امروز:بازار سر به راه می‌شود؟

«بازار سر به راه می‌شود؟»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور است که در آن می‌خوانید؛آیا تمهیدات دولتی برای مهار بازار ارز که دیروز بخشی از آن عملیاتی شد به هدف مورد نظر می رسد و شوک ارزی که حدود یک‌سال بر کشور سایه افکنده ، رخت برمی بندد؟ دیروز که نخستین قیمت ارز دولتی اما با نرخ آزاد اعلام شد، کمی آنسوتر بازار آزاد به راهی دیگر رفت و قیمتها سیر افزایشی داشت. این در حالی بود که انتظار می رفت در بازار آزاد تحت تاثیر روانی اقدامی که دولت در پیش گرفته بود قیمتها سیر کاهنده به خود بگیرد و یا دست‌کم دلار زیر محدوده 2500 تومان باقی بماند.

اما عبور دلار از 2500 تومان و بازگشت سکه به رکورد یک میلیون تومان نشان داد که بازار آزاد هنوز به تصمیم عملیاتی شده دولت اعتماد لازم را ندارد و شاید هم باور هایی دیگر در سر می پروراند. البته صرفا به تحولاتی که طی یک روز در بازار آزاد اتفاق افتاد نمی‌توان تکیه کرد و آن‌را ملاک نتیجه بخش بودن یا نبودن اقدام دولت در راه اندازی اتاق مبادلات ارزی ارزیابی کرد.

اما به هر حال اینکه بازار تحت تاثیر تصمیم دولت قرار نگرفته و به راه خود ادامه داده است می‌تواند نشانه‌ای از عدم کارآیی احتمالی تشکیل اتاق مبادلات ارزی یا اجرای بد سیاست ارزی جدید باشد. به همین دلیل بر مقامات اقتصادی دولت است که ثانیه به ثانیه تحولات در بازار آزاد را رصد کرده و و اجازه ندهند التهابات به‌صورت روزمره و حتی ساعتی کار را بدانجا بکشاند که رشته امور از دست برود .

باید در نظر داشت تصمیمات اقتصادی جدیدی که اتخاذ و اجرا می‌شود در همان لحظات اولیه تاثیر روانی خود را برجای می گذارد و با بررسی تاثیرات فراگیر یک تصمیم است که می توان پیش‌بینی کرد که در ادامه مسیر چه اتفاقاتی رخ خواهد داد. از آنجا که بازار ارز مدت زیادی با التهابات رنگارنگ مواجه بوده و دولت بعضا به فاصله بسیار کوتاهی تصمیمات و سیاستهای ارزی خود را تغییر داده است، بازار در نخستین گام از عملیاتی شدن سیاست جدید ارزی تاثیرلازم را نپذیرفته و به کارآمد بودن آن باور ندارد.

به همین دلیل هم کار دولت برای بازگرداندن اعتماد به بازار دشوارتر از شرایط عادی است و هم ضرورت دارد با بررسی دقیق شرایط و عوامل منجر به التهاب، برای رفع و زدودن این عوامل منفی از بازار اقدام کرد چرا که در غیر این‌صورت امواج ناشی از تلاطم ارزی خود را در بازارهای مصرفی نشان خواهد داد و باعث تشدید تورم می شود. تورمی که همین الان هم برای بسیاری از خانوارهای ایرانی قابل تحمل نیست و انتظار دارند دولت برای مهار شرایط موجود قاطعانه وارد عمل شود.

حمایت:بازگشت به مهره‌های قدیمی

«بازگشت به مهره‌های قدیمی»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است که در آن می‌خوانید؛آمریکا از حوادث 11 سپتامبر 2001 به بعد با واژه تروریسم و مقابله با آن سیاستهای سلطه‌طلبانه در عرصه بین‌الملل را پیگیری کرده است .آمریکا تلاش کرده تا با این مفاهیم سیاست‌های خود را توجیه و به گسترش نظامی‌گری در جهان بپردازد.

این رویکرد آمریکا به جنگ افغانستان و عراق و اکنون نیز به لشکر‌کشی در بسیاری از نقاط جهان منجر شده است.آمریکایی‌ها در طول سالهای اخیر تلاش کرده‌اند تا با برجسته‌سازی نقش گروه‌های تروریستی ضمن توجیه فضای امنیتی جاری بر آمریکا بر اجرای سیاستهای بین‌المللی خویش بپردازند. این رویکرد در دوران بوش و اوایل دوران اوباما در حالی پی‌گیری شده که بررسی تحولات ماه‌های اخیر نشانه دور شدن آرام آمریکا از این ادعاها و رویکرد به مولفه‌های جدید می‌باشد.

در این زمینه یک چرخش‌ اساسی را در سیاستهای آمریکا می‌توان مشاهده کرد و آن دگرگونی رفتاری از تقابل به تعامل با گروهک‌ها و جریان‌هایی است که آمریکا در سالهای اخیر با آنها در جنگ بوده و حتی جنگهایی مانند افغانستان و عراق را به نام مقابله با آنها به راه انداخته است. در رفتار شناسی کنونی آمریکا یک محور قابل مشاهده است و آن خروج گروه‌های تروریستی از لیست سیاه و رویکرد آمریکا به مذاکره با آنان است.

خارج کردن سران طالبان از لیست سیاه آمریکا و سازمان ملل به نام مذاکره با آنها برای آینده افغانستان، همکاری با شبکه حقانی با ادعای برقراری ثبات در منطقه به ویژه در پاکستان، رویکرد و به القاعده و عدم اجرای طرح‌های جدید برای مقابله با آنان هر چند که برای کسب امتیاز از آنها همچنان حملاتی به القاعده دارد، خارج ساختن نام گروهک تروریستی منافقین از لیست سیاه، رویکرد به حزب بعث در عراق با محوریت غرب ابراهیم الدوری معاون صدام و تلاش برای به قدرت رساندن آنها و … از جمله رفتارهای جدید آمریکا در عرصه جهانی است.

این رویکرد در حالی صورت گرفته که آمریکا در سالهای اخیر آنها را در لیست گروه‌های تروریستی قرار داده و ادعای مقابله با آنها را سر داده است. حال این سوال مطرح است که چرا آمریکایی که در سالهای اخیر با این گروه‌ها در جنگ بوده اکنون به همگرایی آنها روی آورده است؟ در پاسخ به این پرسش این اصل اساس قابل توجه است که آمریکا خود ایجاد کننده این گروه‌ها بوده و در مقاطعی از آنها برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده است و در سالهای اخیر نیز چون منافعش در تقابل با آنها تامین شده ادعای تقابل و جنگ را مطرح کرده است.

در مقطع کنونی نیز آمریکا توان بازیگری در صحنه بین‌الملل را ندارد در حالی که تلاش دارد موفقیت خود در عرصه مبارزه با تروریسم را نشان دهد. در این شرایط آمریکا با احیای دوباره این جریان‌ها به دنبال رسیدن اهداف کلانی است که محور آن را مقابله با جریان مقاومت و استمرار نظامی‌گری در شرق تشکیل می‌دهد.

آمریکا با زنجیره‌های از گروه‌های تروریستی شامل القاعده، شبکه حقانی، طالبان، منافقین، بعثی‌های عراق و … فضای بحران در سراسر منطقه را اجرایی می‌سازد تا بتواند منافع خود از افغانستان و پاکستان گرفته تا نظامی‌گری در سراسر خاورمیانه را اجرایی سازد امری که نمود آن را در سوریه می‌توان مشاهده کرد که تمام این گروه‌ها در کنار یکدیگر برای تحقق سلطه‌طلبی آمریکا فعالیت می‌کنند. 

آفرینش:سوال های بی جواب مردم کلان شهرها

«سوال های بی جواب مردم کلان شهرها»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می‌خوانید؛آلودگی هوای تهران و دیگر کلان شهرهای کشور به سبب فراهم نبودن ابزارها و راهکارهای کاهش و تعدیل آلودگی ها، باعث نگرانی بسیاری از مردم جامعه و کارشاسان سلامت شده است. افزایش آمارسرطان های مرتبط با آلودگی هوا، گسترش بیماری های تنفسی و عروقی، تهدید سلامت کودکان و سالمندان و تحمیل هزینه های درمان سنگین این گونه بیماری ها به جامعه، بخشی از مشکلاتی است که آلودگی هوا به وجود آورده است.

تمام مردم انتظار دارند تا مسولان شهری در طی این چندین سال، فکری به حال این معضل بکنند، اما آنچه از اقدامات و نتیجه تصمیمات مشاهده می شود، این است که هیچ اقدام مثبت و اثربخشی تاکنون صورت نگرفته است. تنها راهکاری که برای رهایی از این آلودگی ها درپیش گرفته ایم، تعطیلی مدارس و ادارات بوده است!. اقدامی که به هیچ وجه جوابگوی مشکل عظیم آلودگی نیست.درعوض تا چشم کار کرده است راهکارهای غیرکارشناسی و طنز آمیز برای این مشکل در دستور کار قرارگرفته است. بحث نصب "جت فن های بزرگ" در تهران یکی از آنها بود که مطرح کنندگان براین باور بودند با این اقدام باد ایجاد شده آلودگی را از سطح تهران خارج خواهد کرد!

بعد نوبت به هواپیماهای آب پاش رسید که جز اینکه به سوژه طنزی برای رسانه ها و شبکه های اینترنتی تبدیل شد حاصل دیگری نداشت. اخیراً هم که بحث "مه پاش" از سوی مسولان مطرح گردیده تا روال علمی نگری و اقدامات کارشناسانه درجهت کنترل آلودگی تکیمل گردد!

قصدی نسبت به اثبات غیرکارشناسی بودن اقدامات انجام شده نداریم، اما بحث و سوال ما اینجاست که چرا اقدامی و پژوهشی کارشناسی دراین زمینه صورت نمی گیرد و اگرهم صورت گرفته چرا جامه عمل نمی پوشد؟!

چرا مسولان سری به کارخانه های خودروسازی نمی زنند تا آنها را وادار به تولید خودروهای باکیفیت نمایند. چرا نبوغ خود در به کارگیری اقدامات غیرکارشناسی در تولید خودروهای مطابق با استاندارهای زیست محیطی به کار نمی گیرند؟

آیا تاکنون راهکاری برای تولید سوخت استاندارد برای خودروها اتخاذ شده است. بنزین غیراستانداردی که به مردم تحویل داده می شود موجب افزایش دوچندان آلودگی هوا می گردد. آیا نمی توان بخشی از این آلودگی را با کنترل این بخش بهبودبخشید. البته بعضاً اقداماتی اصولی همچون جمع آوری خودروهای فرسوده در دستورکار قرار گرفته است، اما نحوه اجرای این طرح و نوع تسهیلاتی که برای جمع آوری خودروهای فرسوده درنظرگرفته شده ، انگیزه ای برای صاحبان آنها ایجاد نکرده و بعضاً شرایط به آنها تحمیل شده است.

چرا هیچ یک از دولت های روی کارآمده جرأت این اقدام را نداشته اند که کارخانجات درون شهر ویا نزدیک شهرها را تعطیل و به خارج از شهر منتقل کنند؟ آیا ملاحظات اقتصادی و مالی از جان مردم کشور ارزنده تر است؟! آیا باوجود پالایشگاه های مواد نفتی، کارخانجات تولیدسیمان و صنایع سنگین و آلاینده درون شهرهای یا درحومه آنها، می توان انتظارداشت که آب پاشی و مه پاشی راه گشای مشکل آلودگی هوا باشد؟!

با توجه به نزدیک بودن فصل سرما، آیا تاکنون مسولان به این توجه کرده اند که فکری برای عرضه انر‍ژی های پاک و بروز رسانی سیستم های گرمایشی منازل و کارخانه ها بکنند، تا بخش عظیمی از آلودگی ها در داخل و خارج از منازل مردم کاهش یابد و سلامت آنها تضمین شود.

آلودگی هوا، مشکلی نیست که چاره و راه حلی نداشته باشد، آنچه در بالا گفته شد چند نمونه از راهکارهایی بود که تمام مردم عادی هم از آن خبردارند و نیاز به اقدامات خارق العاده نیست، اما چرا رویکردی علمی و کارشناسی در قبال این معضل اتخاذ نمی شود، سوالی است که سال هاست برای مردم کلان شهرها بی جواب مانده است...!

آرمان:مجلس محلی، بدون محمل قانونی

«مجلس محلی، بدون محمل قانونی»عنوان یادداشت روز روزنامه ارمان به قلم منصور حقیقت‌پور است که در آن می‌خوانید؛نماینده مردم سمنان از تشکیل مجلسی محلی در این شهر خبر داده که قرار است معضلات و مشکلات مردم را به طور کاملا تخصصی در کمیسیون‏‌های مشابه کمیسیون‌های مجلس شورای اسلامی بررسی و رفع کند یا طرح‏‌های کارشناسی شده‌ای را برای تصویب در خانه ملت ارائه دهد. علیرضا خسروی در توضیح تشکیل این مجلس محلی، با بیان اینکه تاکنون فرآیند قانون از بالا به پایین نوشته می‌شده اذعان داشت: با شکل‌گیری این مجلس قانون در فرآیندی از پایین به بالا شکل می‌گیرد و این مهم، اتفاق خوبی است که در این مجلس محلی می‌افتد.

اصولا تشکیل اتاق فکر و تیم‏های مشورتی در حوزه‏های مدیریتی و تصمیم‌گیری عملی مثبت است که در جهان کنونی، به دلیل تخصصی شدن حوزه‏ها لازم و ضروری به نظر می‏رسد. اما اینکه گروهی تشکیل و بر آن نام «مجلس محلی» گذاشته شود، می‏تواند محل اشکال جدی باشد.

در ادبیات سیاسی رایج، مجلس به سازوکاری گفته می‏شود که اعضای آن توسط رای مردم و در فرآیندی خاص تعیین و انتخاب شده و دارای وظایف، مسئولیت‏ها و محدودیت‏های قانونی مشخصی هستند.

اولین نکته در مورد «مجلس محلی سمنان» این است که بدانیم اعضای آن با چه فرآیند و شاخص‏هایی تعیین یا انتخاب می‏شوند. مشخص نیست که مجلس یاد شده در سمنان از چه چارچوب اجرایی و قانونی برخوردار است. خسروی در بیان کارکردهای این مجلس به تلاش برای تصویب قوانین از پایین به بالا اشاره کرده است.

در این خصوص مشخص نیست که محل و کارکرد دقیق این مجلس در فرآیند تدوین و تصویب قانون چیست. به هر تقدیر اگر برای این مجلس فرآیند تاثیرگذاری مستقیمی در تدوین و تصویب قانون متصور باشیم، خود نیازمند تصویب قوانینی است که چارچوب و سازوکار این مجلس را مشخص کرده و به آن مشروعیت ببخشد. این امر همچنین در زمینه‏هایی حتی نیازمند تغییرات در قانون اساسی است. از سویی باید یادآور شد که شوراهای شهر در قامت مجالسی محلی در حقیقت بسیاری از کارکردهای یادشده برای «مجلس محلی سمنان» را در دل خود دارند.

اکنون که به شکلی مشخص هیچ یک از مقدمات قانونی برای تشکیل مجلس محلی سمنان طی نشده باید بپذیریم که تصمیمات این مجلس تنها می‏تواند در سطح مشورتی مورد توجه قرار گیرد و در حقیقت هیچ الزام اجرایی در پی نخواهد داشت. از همین منظر هم باید گفت که معمولا مسئولان و مدیران ارشد استان‏ها و کشور از چنین دست سازوکارهایی برای گرفتن مشورت و تسهیل در بررسی کارشناسانه مسایل استفاده می‏کنند و این مساله چندان تازگی ندارد.

مردم سالاری:از میدان کشتارگاه تا پارک پردیسان

«از میدان کشتارگاه تا پارک پردیسان»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم علی ودایع است که در آن می‌خوانید؛ غوغای سوژه‌های گداخته سیاسی و اقتصادی عناوین نخست جراید را از آن خود کرده است؛ بازداشت فرزندان هاشمی، سفر رئیس‌جمهوری به همراه 160 نفر به نیویورک، عبور سکه از یک میلیون تومان، یکه تازی دلارهای رام نشدنی و حتی موضوع انتخابات سال آینده ریاست جمهوری جایی برای نگاه به محیط زیست نگذاشته است.

نزدیک به یک دهه پیش که موضوع آلودگی هوا گریبان مردم شهرهای بزرگ ایران اسلامی را گرفت و از حدود 3 سال پیشتر پرونده گردو غبار هم گشوده شد.

در حالی که تا قبل از دهه 80 برف مدارس تهران و شهرهای دیگر را تعطیل می‌کرد، تعطیلی درس و مدرسه به علت آلودگی هوا بر یک پدیده عادی برای دانش‌آموزان تبدیل شده است. در همین حال مرگ و میر بر اثر آلودگی هوا به همراه بیماری‌های تنفسی به شکلی افسار گسیخته افزایش یافته است.

خصلت ایرانی‌هاست، زمانی که دردی را عارض می‌شوند با هیاهو به دنبال درمان می‌گردند اما پس از تسکین موقت، درمان ریشه‌ای را فراموش می‌کنند.

در بهار و تابستان موضوع خشکسالی به همراه گردو غبار که چندین استان سرزمین پارس را زمین گیر می‌کند و در زمستان با وارونگی هوا و تشدید آلودگی هوا؛ ادارات تعطیل می‌شوند، محدودیت‌های سخت‌گیرانه ترافیکی و تردد اعمال می‌شود. جراید وارد میدان می‌شوند، نمایندگان مجلس تشکیل جلسه می‌دهند و در نهایت مسوولین دولتی وعده بهبود شرایط در‌ آینده نزدیک را می‌دهند اما هر سال، دریغ از پارسال!

شرایط بدتر از گذشته می‌شود، تالاب‌های منحصر به فرد ایران اسلامی به سرنوشت دریاچه ارومیه دچار می‌شوند. تالاب انزلی، دریاچه پریشان، تالاب گاوخونی نمونه‌های کوچکی از انهدام اکوسیستم‌های طبیعی ایران است که در کنار فاجعه دریاچه ارومیه تصویری دلخراش تصویر می‌کند.

درهمین حال ویلاهای لوکس در دل جنگل‌ها سبز می‌شوند و درختان این جنگل‌ها با صدای شبانگاهی اره‌ها افقی می‌شوند تا با هر باران کوچک سیلاب به راه بیفتد و شهرهای کوچک و بزرگ را به دلیل فقدان پوشش گیاهی زیر گل و لای مدفون کند.

همه این موارد یک طرف و خبرهایی که به فاصله کوتاهی از یکدیگر منتشر شد به یک طرف، مدت‌ها بود که شایعه فروش پارک جنگلی پردیسان قلب شش غربی تهران را نشانه رفته بوداما ناگهان موضوع واگذاری زمین‌های این پارک جنگلی با قیمت متری 8 هزار و 200 تومان جدی شد. اگرچه مقامات سازمان محیط زیست موضوع را از ریشه کذب خواندند اما یک مقام عالی رتبه این سازمان احتمال واگذاری را پیش کشید تا شایعه، واقعیت را در یک قدمی خود بینند.

موضوع جالب اینجاست که ساختمان مرکزی بانی و متولی رسمی محیط زیست در پارک جنگلی پردیسان واقع شده است، اما به جای آن که این نقطه از تهران به عنوان مشت از خرمن محیط زیست ایران اسلامی آبادترین پوشش گیاهی و سبزترین نقطه پایتخت باشد در قسمت‌های وسیعی بدون پوشش گیاهی و لم یزرع رها شده است.

واگذاری رسمی 2 هزار هکتار از پارک ملی گلستان، پرسش‌های زیادی را برای علت این اقدامات و نحوه واگذاری آن مطرح می‌کند.

در آخرین خبر هم گفته شد، 7 میلیون و 400 هزار متر مربع از منابع ملی جاجرود به رغم تاکید مستقیم تبصره 4 ماده 31 قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع مبنی بر منع واگذاری زمین‌های حفاظت شده، رخ داده است.

این اتفاقات وقایع خوشایندی برای کشور که نیاز مبرم به توسعه جنگل‌ها و درختکاری دارد، نیست. مقام معظم رهبری هر سال، شخصا در روز درختکاری نهالی کاشته و بر‌‌گسترش نهضت درختکاری تاکید می‌کنند در حالی که آمار مشخصی از وضعیت جنگل‌های ایران و رشد آن در دسترس نیست و این ابهام سوالات فراوانی در مقابل میزان پوشش گیاهی و جنگلی ایران مطرح می‌کند، آیا کسانی تاکیدات مستقیم رهبری را تنها برای نقش بستن روی سربرگ‌های خود مهم می‌دانند؟!‍

پس از آتش‌سوزی وسیع 4 سال پیش که چندین هکتار از جنگل‌های شمال ملبورن را در خود بلعید، دولت ورود به زمین‌های جنگل و هر گونه ساخت و ساز را ممنوع کرد؛ سپس سازمان محیط‌زیست استرالیا به همراه وزارت کشاورزی این کشور پروژه ده ساله احیای جنگل ملبورن را عملیاتی کرد.اکنون با گذشت 3 سال درختچه‌های سبز جای زمین‌های سیاه را گرفته است. اما در ایران اسلامی با دست‌های خودمان نعمات خدادادی را نابود می‌کنیم. در کشورهای اروپایی و پیشرفته، موضوع محیط زیست تا حدی مهم است که ممکن است باعث زلزله‌های سیاسی شود. در دولت آلمان کم‌کاری وزارت محیط زیست در زمان گرهارد شرودر تاثیر مستقیم در رقابت‌های سیاسی این کشور گذاشت که در نتیجه آن قدرت حزب سبز آلمان دو چندان شد. در ایران اسلامی متاسفانه آن گونه که باید موضوع محیط زیست جدی گرفته نشده است. البته سازمان محیط زیست اقدامات و طرح‌های جالبی همچون بسته کاهش آلودگی هوا و مه‌پاشی را انجام داده است اما بحث محیط‌زیست همچنان حال و روز ناخوشی دارد. در گذشته نه چندان دور، در تهران منطقه‌ای بود به نام میدان کشتارگاه که امروز جگرکی‌ها و کبابی‌های رنگارنگ تصرف کرده‌اند، آیا در آینده پارک جنگی پردسیان هم به سرنوشت میدان کشتارگاه دچار خواهد شد و مردم باید برای خریدن یک درخت کوچک به مغازه‌های اقماری این پارک که احتمالا آن روز مجتمع شده است، مراجعه کنند؟

قابل توجه نمایندگان مجلس شورای اسلامی هم هست که مبادا جنگل ابر هم در میان غفلت‌ها، عرصه یکه‌تازی طرح باغشهر و دلالان شود. مبادا روزی فرا برسد که مقامات در مقابل آیندگان برای نابودی سرمایه‌های گیاهی ایران پاسخی نداشته باشند.

ابتکار:پاشنه آشیل سیاستمدار کهنه کار

«پاشنه آشیل سیاستمدار کهنه کار»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم سید علی محقق است که در آن می‌خوانید؛معلوم نیست چند سال باید طول بکشد تا خاطرات «اکبر هاشمی رفسنجانی» از روزهای اول تا سوم مهرماه سال 1391 به بازار بیاید. اما هر زمان که این اتفاق بیفتد، روزنگاری‌های هاشمی از ایام اول مهر91 برای بسیاری خواندنی خواهد بود. در این سه روز ایران، شاهد حادثه فراگیر سیاسی یا اقتصادی، اجتماعی مهم و خاصی نبود. اما برای خانواده رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس سابق مجلس خبرگان و رئیس جمهور و رئیس مجلس اسبق کشور، روزهایی التهاب آور، بحرانی و متفاوت از همه روزهای 34 سال گذشته بود. دیروز اما اوج اتفاقات پیش آمده برای خانواده و آقازاده‌های آیت الله بود. در این روز خاص به جز شخص هاشمی رفسنجانی همه اعضای این خانواده در محدوده اوین حضور داشتند و به طور قطع پدر در منزل کمی تا قسمتی خونسرد وقایع را از دور دنبال می‌کرد و احتمالا سراغ قلم و دفتر خاطره نویسی اش را هم گرفت.

«مهدی هاشمی» شب قبل و پس از سه سال پرماجرا، از سفر لندن به تهران بازگشت. او پس از دیدار شبانه با پدر، در اولین ساعات اداری صبح، برگ احضاریه به دست راهی دادسرای امنیتی شد. خواهرش فائزه هم از دو روز پیش در زندان اوین و در یک قدمی همین دادسرا حکم شش ماه حبس خود را از دو روز پیش آغاز کرده بود. این محاکمه و آن حبس کافی بود تا دو پسر و یک دختر دیگر آیت الله به اتفاق مادر خود همه دیروز را در حوالی اوین به سر ببرند. گروهی در تدارک ملاقات با فائزه بودند و گروهی دیگر، سند ملک به دست، تعیین تکلیف برادر از فرنگ بازگشته خود را انتظارمی کشیدند. اما سندهای آماده شده برای کفالت به کار نیامد و مهدی به تشخیص بازپرس پرونده و به سیاق همه پرونده‌ها و اتهام‌های مشابه با قراربازداشت موقت راهی اوین شد تا فرزندان متفاوت و جنجالی آقای سیاستمدار پس از سه سال دوری، همسایه شوند.

برخی همزمان شدن حبس و بازداشت مهدی و فائزه را به آقازادگی این دو و اختلافات سیاسی موجود در کشور نسبت می‌دهند. از این رو در روزهای گذشته شائبه عمدی بون اجرای حکم خواهر در آستانه بازگشت برادر در اذهان تداعی شده است. با این حال سیر دو روزه مراحل قضایی انجام شده در خصوص اتهامات مهدی هاشمی نشان گر این است که برای قوه قضائیه و دادستانی کشور پرونده پسر و دختر هاشمی رفسنجانی با باقی پرونده‌های این چنینی فرقی نمی‌کند و به این پرونده همچون همه پرونده‌های قضایی دیگر نگاه می‌شود. اگر از همزمان شدن اجرای حکم فائزه با بازگشت مهدی بگذریم، - که آن هم از اختیارات قاضی اجرای حکم بوده است- همه روند دادرسی و بررسی‌های صورت گرفته در قبال مهدی هاشمی؛ از لحظه به زمین نشستن پرواز شماره EK977 دوبی در فرودگاه بین‌المللی امام خمینی تهران تا عصر دیروز و صدور قرار بازداشت موقت، همه روالی منطقی و بر پایه احکام و آئین نامه‌های رسمی قضایی صورت گرفته و حتی و مورد تایید و پیش بینی وکیل خانواده هاشمی بوده است.

اکبرهاشمی رفسنجانی را دوست و دشمن سیاستمداری برای همه فصول می‌شناسند. او به گواه رفقای سیاسی دیروزش مرد عبور از بحران‌ها و مواجهه مدبرانه با ناملایمات بوده است. او در سال‌های مبارزه تا انقلاب، از انقلاب تا جنگ و در همه سال‌های پس از جنگ تا کنون، بحران‌های زیادی را با توفیق از سر گذرانده است. همه گردنه‌ها و پیچ‌های صعب العبوری که هاشمی در همه چهار دهه گذشته از آنها عبور کرده است، همه از جنس سیاست و امورکلان مملکتی بوده است و او نه با تعصب و برخورد احساسی و نه حتی با شخصیت کاریزماتیک خود که با تدبر و هوشمندی بر آنها فائق آمده و تاکنون هاشمی مانده است. در کنار این نقطه قوت برجسته اما هاشمی را همیشه یک نقطه ضعف تهدید می‌کرده است و آن برخورد احساسی و متفاوت او در قبال خانواده بوده است. این مساله خاص در همه دو دهه گذشته به «پاشنه آشیل» این پیر سپهر سیاست بدل شده است.

این روز‌ها و با بازگشت به ظاهر لجبازانه و پر سر و صدای مهدی به تهران و همزمان شدن اجرای حکم حبس فائزه با این بازگشت، بسیاری از موافقان و مخالفان هاشمی تلکس خبرگزاری ها، قاب تلویزیون‌ها و صفحات روزنامه‌ها را کنجکاوانه در جستجوی واکنش پدر سیاستمدار به اوینی شدن دو فرزند پی می‌گیرند.

آیا سیاستمدار پیر همچون روزهای بحرانی سال‌های پس از انقلاب و آغازین روزهای دهه 60 و تمامی روزهای پر التهاب جنگ تحمیلی با سیاست برخورد می‌کند یا مانند هر ازگاهی که بحث فرزندانش شده است با احساسات رقیق پدر و فرزندی خود پا پیش خواهد گذاشت.
عصر دیروز محسن پسر ارشد هاشمی در گفت‌وگو با خبرنگاری درباره واکنش پدرش به بازداشت مهدی و فائزه هاشمی، گفت: «ایشان می‌گویند، بچه‌های من مثل بچه‌های بقیه افراد هستند و فرقی بین بچه‌های من با بچه مردم نیست. نظر ایشان این است که نباید تبعیضی صورت بگیرد و باید بدون تبعیض با فرزندان ایشان برخورد شود. ایشان از بازداشت مهدی و فائزه نگران نیستند؛حاج آقا به این بحران‌‌ها عادت دارند.»

از اولین واکنش نیمه رسمی و با واسطه هاشمی رفسنجانی به وقایع سه روز گذشته چنین برمی آید که هاشمی کمابیش این دو اتفاق را همین گونه که پیش آمده است پیش بینی کرده بود. او فکرهایش را کرده است و با خود قرار گذاشته که از دریچه رویکرد کلان نگر خود به مسائل مملکتی و نه برخورد احساسی پدر و فرزندی به این ماجرا و حوادث بعدی آن بنگرد.
سخنی که هاشمی رفسنجانی بر زبان آورده است از یک سوی گویای اعتماد و اعتقاد قلبی و عقلی وی به ترازوی عدالت و عملکرد حوزه قضایی کشور و شاید عاقبت این پرونده است و از سوی دیگرهمان واکنش هوشمندانه ای است که از او به عنوان مرد دلسوز نظام و انقلاب و سیاستمدار کهنه کار، انتظار می‌رفت.

براین اساس تا اینجای کار، هم مسئولان امنیتی و قضایی کشور و هم خانواده هاشمی با رویکردی منطقی ومبتنی بر نگاهی حقوقی با هدف روشن شدن ابعاد مخفی اتهامات وارده با این ماجرا برخورد کرده اند. از این رو عادلانه تر این است که افکار عمومی، فعالان سیاسی و دانشجویی و همه کسانی که دغدغه اجرای عدالت دارند، نیز به جای واکنش‌های افراطی و فشارهایی که صرفا به سیاسی شدن این روند دامن زده و اوضاع سیاسی کشور و نیز وضعیت حقوقی این پرونده را پیچیده تر می‌کند، اجرای امور را به دور از غوغا سالاری، به دستگاه قضایی کشور واگذارند.

در این میانه، چرایی چراغ سبز پدر به پسر در چنین روزهایی و انتخاب این زمان برای باز شدن پرونده جنجالی مهدی هاشمی یکی از ابهامات و سوال‌هایی است که ذهن‌ها را به خود مشغول کرده است. طی دو روز گذشته بسیار گفته شده است که در انتخاب زمان رجوع مهدی به تهران هاشمی چندان نقشی نداشته است و مهدی هاشمی که خود را نه آقازاده ای وابسته که فردی مستقل می‌داند شخصا برای بازگشت تصمیم گرفته است.

با این حال مهدی هاشمی در حالی به تهران آمد و راهی اوین شد که آرایش سیاسی کشور در آستانه انتخابات سال آینده تا حدودی در حال روشن شدن است و به طور قطع این حضور و خبر سازی‌های محاکمات پسر آقای هاشمی و واکنش‌های پس از‌ آن تا حدود زیادی بر موازنه قوای سیاسی و یارگیری‌های سیاسی و حتی امور دیگر اثر خواهد گذاشت. یکی از اصلی ترین پس لرزه‌های این بازگشت این است که با وجود برخی شنیده ها، از هم اکنون باید حضور و یا تاثیر گذاری تمام قد هاشمی رفسنجانی در انتخابات 24 خرداد ریاست جمهوری را تا حدودی منتفی شده دانست

دنیای اقتصاد:مدیریت خردمندانه اقتصاد در شرایط تحریم

«مدیریت خردمندانه اقتصاد در شرایط تحریم»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر جواد صالحی اصفهانی است که در آن می‌خوانید؛در چند دهه اخیر، منبع اصلی درآمد‌های کشور ما فروش نفت بوده است.

با وضع تحریم‌های اقتصادی، امکان بهره‌مندی ما از این منبع درآمدی نیز کاهش یافته و از این رو تا زمانی که تحریم‌ها ادامه دارد، تلاش برای کاهش وابستگی اقتصاد ایران به نفت، از اهمیت مضاعفی برخوردار است.

برخی از نکات مهمی که در این راستا باید به آن توجه ویژه داشته باشیم، عبارتند از:
الف) افزایش انعطاف‌پذیری اقتصاد: مهم‌ترین عامل برای حرکت به سوی اقتصادی با وابستگی کمتر به نفت، انعطاف‌پذیری اقتصاد است؛ به این معنا که منابع تولید باید بتوانند بین بخش‌های مختلف تولید جابه‌جا شوند. به عنوان مثال زمانی که درآمد نفتی بسیار زیادی داشتیم و حجم واردات ما زیاد بود، برخی از صنایع قابل تجارت (tradable) ما همچون شکر، نساجی و... دچار مشکل شدند. حال با کاهش درآمد‌های نفتی و افزایش قیمت دلار، عوامل تولید و به ویژه نیروی کار باید بتوانند از بخش‌های غیرقابل تجارت (non-tradable) مثل ساختمان و خدمات به بخش‌هایی حرکت کنند که اکنون نیاز به سرمایه‌گذاری دارند و سوددهی در آنها بالا رفته است. به هر روی، انعطاف‌پذیری در اقتصاد ما بسیار اندک است و باید برای رفع این مشکل بکوشیم. باید اشاره کرد که بخشی از این موضوع به قوانین دست و پاگیر بازمی‌گردد که امکان اصلاح آنها وجود دارد.
ب) پویایی بخش خصوصی و بازار‌ها: نکته دوم این است که شرکت فعالانه بخش خصوصی در اقتصاد و استفاده از بازارها یک شرط اصلی هم برای افزایش انعطاف‌پذیری و هم برای افزایش قابلیت اقتصاد ایران در جهت چرخش به سوی اقتصادی خودکفاتر است. اقتصاد ایران از این لحاظ نیز چالش‌هایی پیش رو دارد.

ج) تلاش برای افزایش اعتماد مردم: نکته سوم که اهمیت بسیار زیادی دارد، اعتماد مردم و به ویژه بخش خصوصی به سمت‌و‌سوی حرکت اقتصاد است. اطلاعات دولت از همه بازیگران اقتصادی مانند خانوارها و بنگاه‌ها بیشتر است و از این رو سیاست‌هایی که اعمال می‌کند و اطلاعاتی که درباره این سیاست‌ها در اختیار بخش خصوصی می‌گذارد، اهمیت فراوانی دارند. این اطلاعات باید به گونه‌ای باشند که تصمیم‌گیرندگان بخش خصوصی بتوانند به آنها اتکا کنند. به عنوان مثال، اگر برخی از دولتمردان ما بیان کنند که تحریم‌ها هیچ اثری بر اقتصاد ما ندارد، ممکن است عده‌ای این حرف را باور کنند و گمان کنند که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و از همین رو با افزایش قیمت دلار دچار شوک شوند؛ چون از قبل آمادگی چنین اتفاقی را نداشته‌اند.

از سوی دیگر، ممکن است عده‌ای از بازیگران اقتصادی نیز این گفته دولت را باور نکنند و به همین منوال، دیگر اظهارات دولتمردان را نیز جدی نگیرند. در این صورت، این افراد در تصمیم‌گیری خود دچار مشکل خواهند شد.

د) اقتصاد بسته یا باز؟
شکی نیست که مبادلات ما با کشورهای خارجی دچار اشکال شده و این مشکلات احتمالا تا چند سال ادامه خواهد داشت و از این رو اقتصاد ایران در عرصه مبادلات خارجی به اقتصادی تا حدی «بسته» تبدیل می‌شود. اما در همین دوره زمانی، اقتصاد ما می‌تواند در داخل «باز» باشد؛ به این معنا که رقابت داشته باشیم، بخش خصوصی دارای تحرک باشد و نقشی فعال را در تولید بازی کند، بازارها نقش خود را در هدایت عوامل تولید به بخش‌های سودده ایفا کنند و قیمت‌ها نیز تا حد خوبی آزاد بوده و دولت زیاد در تعیین آنها دخالت نکرده و تعیین قیمت‌ها را به بازارهای رقابتی واگذار نماید.

بنابراین از یک سو از آنجا که مبادلات خارجی ما کاهش پیدا کرده، اقتصاد ما تا حدی بسته می‌شود؛ اما از سویی دیگر اقتصاد ما باید در داخل بازتر شود. این مساله‌ای است که کنترل آن در اختیار خود ما قرار دارد و دیگران نمی‌توانند به ما تحمیل ‌کنند که اقتصاد داخل خود را به اقتصادی باز تبدیل کنیم یا بسته.

گمان می‌کنم شباهتی میان وضعیت کنونی و دهه 1360 که جنگ به ما تحمیل شده بود، وجود دارد و بسیاری نیز این شباهت را در ذهن دارند. در آن زمان اقتصاد ما هم در عرصه خارجی بسته بود و هم ما آن را به دلیل شرایط جنگی در داخل بسته بودیم. این کار شاید در آن زمان درست بود؛ چون با شرایطی بسیار اضطراری مواجه بودیم؛ اما به نظر می‌رسد که شرایط امروز ما با آن زمان بسیار فرق دارد. ما در شرایط اضطراری نیستیم و اقتصادمان بسیار پیچیده‌تر و پربنیه‌‌تر شده است. از این رو می‌توانیم با باز کردن اقتصاد در عرصه داخلی،‌ بسته شدن آن در عرصه خارجی را جبران کنیم. این دو بخش به نوعی با هم مبادله دارند. وقتی که اقتصاد در خارج بسته می‌شود، بازار‌های داخلی را باید باز‌تر و آزاد‌تر کرد تا انعطاف‌پذیری بتواند افزایش یابد و عوامل تولید بتوانند تحرک داشته باشند.

ه) اصلاح سیستم مالیات‌ستانی؟
اندازه دولت در اقتصاد ما بزرگ است. در شرایط کنونی، چنانکه گفته شد، دولت بخش مهمی از منبع درآمدی خود را از دست داده و به نظر می‌رسد که ناچار است برای تامین هزینه‌های خود به مالیات‌ستانی بیشتر روی آورد. البته یک راه حل جایگزین آن است که دولت می‌تواند در ازای کاهش درآمدهایش، سهم خود در اقتصاد را تا اندازه‌ای کمتر کند و لازم نیست که بر حفظ سهمی که پیش‌تر داشته پافشاری کند و در نتیجه مجبور باشد سطح مالیات‌ها را به طور محسوس بالا ببرد.

اما حتی با کاهش نقش دولت در اقتصاد و کاهش هزینه‌های آن باز هم لازم است که درآمدهای مالیاتی دولت تا اندازه‌ای بالا روند. این موضوع به مطالعات کارشناسی احتیاج دارد تا دریابیم که اندازه چه مالیات‌هایی در اقتصاد ایران اندک است و چه مالیات‌هایی را نباید افزایش دهیم. به عنوان مثال به نظر می‌رسد که مالیات بر درآمد اشخاص می‌تواند در اقتصاد ایران زیاد‌تر شود. همچنین مالیات بر ارزش افزوده می‌تواند افزایش پیدا کند. این مالیات در خاورمیانه به طور متوسط در حدود 15 درصد است؛ در حالی که در ایران اکنون معادل 5/3 درصد است. مالیات دیگری که امکان افزایش دارد، مالیات بر درآمدهای غیررسمی (درآمد افراد خود شاغل و مشاغل آزاد) است که اندازه‌ای بسیار اندک دارد.

از طرف دیگر، در شرایط کنونی نیاز داریم که سیستم مالیاتی خود را بهبود بخشیم، به شکلی که افراد اظهارنامه مالی دقیق داشته باشند و جزای کیفری نیز برای تخطی از این کار وضع کنیم. در این صورت دولت می‌تواند درآمد مالیاتی خود را تا حدی افزایش دهد تا جایگزین کمبود درآمد نفت شود. از سوی دیگر، در اقتصاد ایران مالیات بر کارفرما (payroll tax) که عمدتا بر سهم سی درصدی کارفرما از حق بیمه اعمال می‌شود، برای شرایطی که بیکاری بسیار زیاد است، مالیات مناسبی نیست و حتی کاهش آن در شرایط فعلی که درآمد دولت کاهش یافته، می‌تواند مفید و بهینه باشد.

و) سیاست‌های ارزی
سیاست‌های ارزی در شرایط کنونی به علت وضع تحریم‌ها با چالشی بسیار بزرگ روبه‌رو شده است و در اثر آن نمی‌توانیم از بسیاری از فواید بازار آزاد ارز بهره بگیریم. به اعتقاد من فعلا ناخواسته در یک سیستم ارز دو‌نرخی گرفتار شده‌ایم و برای خروج از آن اصلا نباید عجله کنیم. مثلا این سیاست که دولت تمام ارز خود را در بازار آزاد بفروشد و به دنبال سیاست تک‌نرخی باشد، در شرایط فعلی تحریم، سیاست مناسبی نیست. اما به نظر می‌رسد که همین سیستم دونرخی موجود را می‌توان به شکل بهتری پیاده کرد. به ویژه، شفافیت سیستم دو‌نرخی اهمیت فراوانی دارد. باید اطلاعاتی که خریداران ارز با نرخ پایین‌تر درباره هدف‌شان از این خرید ارائه می‌کنند، در دسترس عموم قرار گیرد تا رانت‌خواری که در سیستم‌های دونرخی بسیار رشد می‌کند و ریشه می‌دواند، تا حد امکان کاهش یابد. به هر طریق، به گمان من، دستیابی سریع به سیستم تک‌نرخی در شرایط کنونی، اگر نگوییم غیرمطلوب است، لا‌اقل غیر‌عملی است.

ز) فرصت ناشی از تحریم‌های نفتی
با وجود اینکه درآمد نفت به رشد زیرساخت‌های اقتصاد کشور و بخش‌های مهم آموزش و بهداشت در دهه‌های گذشته بسیار کمک کرده، اما جنبه‌هایی منفی نیز داشته است که کاهش یا حذف درآمد حاصل از فروش آن، ما را به شرایط جدید خوشبین می‌کند. در اکثر کشورهایی که اقتصادشان در اقتصاد جهانی ادغام می‌شود، بهره‌وری نیروی کار افزایش می‌یابد؛ اما این پدیده در کشورهای نفت‌خیز اتفاق نمی‌افتد؛ چون به اصطلاح بهره‌وری نفت منشأ خارجی دارد، یعنی قیمت نفت در یک بازار بین‌المللی تعیین می‌شود که نوسان آن هیچ ارتباطی با بهره‌وری اقتصاد داخلی ندارد.

به عنوان مثال، با مقایسه داده‌های مربوط به اقتصاد ایران و ترکیه در‌می‌یابیم که افزایش درآمد صادراتی ترکیه، عمدتا از محل افزایش بهره‌وری نیروی کار در بخش‌های صادراتی مثل صنعت نساجی بوده است و این افزایش بهره‌وری به طور طبیعی به بخش‌های دیگر نیز سرایت می‌کند. اما در مورد ایران افزایش درآمد نفت، خود به خود این تاثیر را به همراه ندارد و حتی می‌توان گفت که تا اندازه‌ای مانع افزایش بهره‌وری نیروی کار نیز شده است.

در اقتصاد ایران با وجود اینکه در بخش‌های آموزش و بهداشت سرمایه‌گذاری خوبی کرده‌ایم؛ اما آموزش ما روی‌هم‌رفته بر افزایش بهره‌وری و آموزش فنون متمرکز نبوده و مدرک‌گرایی در آن زیاد بوده و این امر خود به نوعی رانت‌‌طلبی تبدیل شده است. شرایط جدید این فرصت را برای ما فراهم می‌کند که اثرات نا‌مطلوب این جنبه منفی درآمد نفت را کمتر کنیم؛ به این معنا که مواردی همچون بخش آموزش یا قانون کار را اصلاح کنیم و افراد به جای اینکه تنها در پی کسب مدرک باشند، به دنبال فراگیری فنون مولد بروند. این امر انعطاف‌پذیری را در اقتصاد ما افزایش می‌دهد.

این‌ها جنبه مثبت کاهش درآمد‌های نفتی است، به این شرط که به درستی تشخیص دهیم که چالش‌ها را چگونه باید به فرصت تبدیل کنیم.

گسترش صنعت:کدام بنگاه حمایت شود؟

«کدام بنگاه حمایت شود؟»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلمعلی نبوی است که در آن می‌خوانید؛اگر شما صاحب یک بنگاه تولیدی باشید و به هر دلیلی بنگاه شما دچار مشکلاتی مانند معوقات بانکی، کمبود نقدینگی و تامین ارز شده است، این شانس را داشته‌اید که عمده توجه و زمان معطوف به رفع مشکلات شما شده و ساختارها و فرآیندهای مختلفی برای یاری ایجاد شود.

از سوی دیگر اگر یک بنگاه موفق، در زمینه کاری خود هستید و می‌خواهید کسب و کار خود را توسعه دهید و در بازارهای جدیدی ورود کنید یا سرمایه خارجی جذب کنید شاید نتوانید به میزان گروه اول شانس استفاده از توجه و یاری را داشته باشید، چراکه این توجه و وقت قبلا توسط گروه اول اشغال شده است. واقعیت این است که اگر تمرکز حاکمیت - چه در منابع انسانی و مالی چه در سایر منابع- را به عنوان یکی از منابع ارزشمند و محدود کشور در نظر بگیریم، باید به تخصیص این منبع توجه ویژه‌ای داشت.

یکی از انتخاب‌های مهم در این زمینه این است که این منابع صرف چه گروه از بنگاه‌ها شود، بنگاه‌های پیشرو، قوی، سالم و موفق یا بنگاه‌های ضعیف، دارای مشکل و در حال شکست؟ به نظر می‌رسد باید موازنه‌ای منطقی بین این دو گروه برقرار کرد. اما در گذشته و حال کفه این توازن به نفع بنگاه‌های دارای مشکل می‌چربد و تفاوت کفه وزنه‌ها نیز قابل توجه است.

البته مقصود ما این نیست که نباید به چنین بنگاه‌هایی توجه شود یا شکست آنها را به‌عنوان عملکرد طبیعی مکانیزم بازار دانست؛ بلکه سخن از مهجور ماندن بنگاه‌های موفق است و این‌که باید ابتدا توازنی میان این دو برقرار شود و سپس توجه به سمت بنگاه‌های موفق بیشتر شود، چراکه اگر به‌طور دقیق‌تر به این موضوع بنگریم، درخواهیم یافت که برخی بنگاه‌های مشکل‌دار امروز همان بنگاه‌های موفق دیروز هستند که به علت عدم توجه به خیل مشکل‌داران پیوسته‌اند.

همچنین این عدم توازن باعث می‌شود، حتی گاهی بنگاه‌ها برای جلب توجه دولت و بهره‌گیری از برخی امتیازات تمارض کنند. بنابراین با افزایش توجه به بنگاه‌های پیشرو به تدریج از حجم بنگاه‌های دارای مشکل نیز کاسته می‌شود و نیاز به توجه به آنها نیز کم خواهد شد. البته در این نگاه باید معیارهای شناسایی بنگاه‌های موفق و پیشرو به‌طور دقیق تبیین و شفاف شود تا باعث ایجاد رانت برای عده‌ای خاص نشود، از ساده‌ترین امتیازاتی که می‌توان برای بنگاه‌های پیشرو اعمال کرد ایجاد مسیرهای ویژه خدمات‌رسانی، دسترسی به مسوولان ارشد وزارت، اولویت در بهره‌گیری از برخی حمایت‌ها، پیگیری امور بنگاه‌ها از سایر دستگاه‌ها و مواردی از این دست هستند.

این رویکرد، یعنی تغییر تمرکز و توجه حاکمیت از بنگاه‌های عادی و دارای مشکل به بنگاه‌های پیشرو، یکی از رویکردهای اصلی پیش‌بینی‌شده در برنامه راهبردی صنعت، معدن و تجارت است که مسیر بسیاری از تصمیمات این بخش را در سال‌های آینده تحت تاثیر قرار خواهد داد و توجه ویژه و همراهی با بنگاه‌های موفق و پیشرو از اهم اقدامات خواهد بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها