گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

آمریکاستیزی؛ خشمی مقدس

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله: آمریکاستیزی؛ خشمی مقدس، غرب و ضربه بیداری اسلامی، صرفه جویی اقتصادی، سریال شکستن غرور ملی را پایان دهید؟ و...که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۵۰۱۷۵۳

جام جم: «آمریکاستیزی خشمی مقدس»

«آمریکاستیزی خشمی مقدس» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می خوانید:

حادثه مشکوک 11سپتامبر 2001، زمینه‌ساز رویدادها و تحولات مهمی شد که یکی از مهم‌ترین آنها، شدت بخشیدن به «اسلام‌ستیزی» از سوی غرب و خصوصا آمریکا و هم‌پیمان راهبردی او رژیم صهیونیستی بود اما برخلاف خواست و اراده سردمداران نظام سلطه و به‌رغم لشکرکشی آمریکا به افغانستان و عراق اسلامگرایی تقویت شد و «آمریکاستیزی» روندی روبه‌تزاید پیدا کرد.

موضوع «آمریکاستیزی» نه به معنایی که سیاستمداران و رسانه‌های آمریکایی درصدد القای آن هستند یعنی خصومت با آمریکا بلکه به معنای واقعی‌اش یعنی «نوعی انزجار روزافزون و گرایش نسبت به منفور دانستن آمریکا» از سال 1985 و توسط دو نفر از اساتید علوم سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا مطرح شد.

براساس پژوهش‌های آلوین‌زدرو بینشتاین و دونالد بی‌اسمیت، حمایت آمریکا از رژیم غاصب قدس و اقدامات یکجانبه‌گرایانه و توسعه‌طلبانه تهاجمی، از جمله مهم‌ترین دلایل رشد «آمریکاستیزی» است که از آمریکای لاتین گرفته تا اروپا و از آفریقا تا آسیا را در برگرفته است.

اما آنچه این روزها در کشورهای اسلامی شاهد هستیم چهره جدیدی از «آمریکاستیزی» است که در گذشته کمتر شاهد آن بوده‌ایم. حمله و به آتش کشیدن سفارتخانه‌های آمریکا و حتی حمله و کشتن کارکنان سفارت آمریکا، بیانگر خشم غیرقابل کنترل و «مقدس» مسلمانان علیه آمریکاست.

این موج جدید، در پی ساخت فیلم اهانت‌آمیز و شنیع درباره پیامبر اعظم (ص) و انتشار آن همزمان با سالگرد 11 سپتامبر و توسط کشیش افراطی، تری‌جونز (قبلا در کلیسای خود قرآن را به آتش کشیده بود) به راه افتاد.

فیلمی آمریکایی که با حمایت صهیونیست‌ها ساخته شده و در هالیوود به نمایش درآمد و سپس خلاصه آن در فضای مجازی منتشر شد.

اگر بخواهیم خوش‌بینانه به ماجرا نگاه کنیم و ساخت این فیلم و پخش آن همزمان با سالگرد 11 سپتامبر را، اتفاقی قلمداد نماییم، برخورد نکردن دولت آمریکا با سازندگان این فیلم به بهانه آزادی بیان در آمریکا را نمی‌توان پذیرفت.

کشوری که فرقه دیویدی‌ها را زنده زنده می‌سوزاند و هولوکاست را مقدس می‌شمارد و سوال علمی و تاریخی درباره آن را برنمی‌تابد، چگونه می‌تواند از آزادی بیان سخن بگوید و اهانت به یکی از مقدس‌ترین موضوعات نزد یک و نیم میلیارد مسلمان را به این بهانه آزاد بگذارد؟

براساس پژوهش محققان آمریکایی، چشم‌انداز آینده، افزایش آمریکاستیزی به همان معنای انزجار و تنفر از آمریکا را نشان می‌دهد و دولتمردان آمریکا باید بدانند رفتار آنها در قبال اسلام و مسلمانان از مهم‌ترین دلایل افزایش این انزجار و تنفر است.

این تهاجم فرهنگی علیه مسلمانان و مقدس‌‌ترین ارکان دین تمدن‌ساز اسلام که به فرموده رهبر فرزانه انقلاب با هدف فروافکندن مقدسات اسلامی در چشم نسل‌های جوان از جایگاه رفیع خود و خاموش کردن احساسات آنها صورت گرفته است، نه‌تنها جریان بیداری اسلامی را خاموش نمی‌‌سازد، بلکه به تقویت بیشتر آن منجر خواهد شد و حضور پرشور و انقلابی مسلمانان در مصر، لیبی، تونس، یمن، سودان و دیگر کشورهای اسلامی نشانه‌ای از این زنده بودن و پویایی این بیداری است.

آمریکا و رژیم صهیونیستی به عنوان متهمان ردیف اول این جنایت بدانند با این آتشی که با رفتار خود در قلب مسلمانان می‌کارند، چیزی جز آتش درو نخواهند کرد؛ آتشی که ریشه آنها را خواهد سوزاند. ان‌شاءالله

کیهان: «غرب و ضربه بیداری اسلامی»

«غرب و ضربه بیداری اسلامی» عنوان یادداشت روز کیهان به قلم سعدالله زارعی است که در آن می خوانید:
هجمه و هتک برنامه ریزی شده علیه «مقدس ترین و نورانی ترین چهره میان مقدسات عالم» که آشکارا توسط صهیونیست ها و هیات حاکمه آمریکا انجام شده، در ادامه و بخشی از پروژه ای است که آمریکایی ها بعد از فروپاشی نظام دو قطبی و با هدف از میان برداشتن مهمترین مانع سیطره آمریکا بر جهان علامت گذاری کردند.

هرچند اقدامات ضد اسلامی غرب سابقه بسیار طولانی تری دارد و به زمان آغاز جنگ های 200 ساله صلیبی (489 تا 690 هـ) بازمی گردد و تا آنجا که به آمریکا مربوط می شود به اولین سال های آغاز سیطره آمریکا به بخش وسیعی از جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بازمی گردد.

بعد از پایان دوران جنگ سرد و فروپاشی نظام دوقطبی- سال 1370ش- دیگ چنی وزیر دفاع بوش اول که در دوره بوش دوم، معاون اول رییس جمهور شد، یک گروه مطالعاتی 700 نفره که عمدتا کارشناس نظامی بودند، به سرپرستی پل ولفوویتز مامور کرد تا استراتژی سیاسی و نظامی آمریکا بعد از جنگ سرد را تدوین نمایند.

نتیجه چندین ماه مطالعه این گروه که بعنوان «استراتژی کلان آمریکا» (Grand strategy) درآمد، طرح «نظم نوین جهان» (New world order) بود که جرج بوش اول در چارچوب آن و در حالیکه بر روی عرشه یک ناو بزرگ جنگی در اقیانوس هند قرار داشت و به گونه ای که بوی تهدید از آن به مشام می رسید، اعلام کرد: «بعضی ها از من درباره نظام آینده جهان می پرسند، من با صراحت می گویم که ما یک قرن آمریکایی را در پیش رو داریم.»

پرفسور پل ولفوویتز در دوره ریاست هشت ساله خود بر «دانشکده مطالعات روابط بین الملل دانشگاه جان هاپکینز» ارتباط خود را با آن گروه 700 نفره حفظ کرد و طرح حاکمیت مطلق آمریکا بر جهان تحت عنوان «پروژه تحقق قرن جدید آمریکایی با شعار از جمهوری تا امپراتوری» را بصورت پلکانی و البته با غلبه رویکرد امنیتی نظامی تهیه نمود.

گروه تحت ریاست پل ولفوویتز همان گروهی بودند که در اواخر دوره ریاست جمهوری کلینتون «نئوکان ها»، «نئومحافظه کاران» و «محافظه کاران افراطی» خوانده می شدند. این گروه برنامه پیروزی بوش را براساس طرح «آمریکا از جمهوری تا امپراتوری» مدیریت کردند. قلب طرح ولفوویتز جهان اسلام و بطور خاص آسیای غربی و روش مورد تاکید آنان هجوم نظامی و امنیتی بود.

یکی از چهره های شاخص این گروه، «دکتر داگلاس لیتل» استاد دانشگاه کلراک ایالت ماساچوست است. او در کتاب خود (خاورشناسی آمریکا، ایالات متحده و خاورمیانه) که همزمان با آغاز ریاست جمهوری بوش توسط دانشگاه کارولینای شمالی به چاپ رسید، نوشت: «آمریکا برای سلطه بر جهان اسلام باید در خاورمیانه و خلیج فارس یک جنگ محدود را آغاز کند و به مداخلات پنهان که توصیه اسلام شناسان آمریکایی است اکتفا ننماید. آمریکا برای تسلط بر منابع غنی نفتی خاورمیانه، تضمین و تامین کامل امنیت اسرائیل و سرکوب نهضت های اسلامی لازم است که جنگ محدودی را در این منطقه آغاز کند.»

همین نظریه را نظریه پرداز نئوکان دیگر، مارتین کرامر که در عین حال از اسلام شناسان برجسته آمریکا می باشد در کتاب خود (دارالفکرها روی شن، ناکامی مطالعات خاورمیانه در آمریکا) مطرح کرد و جنگ را تنها راهکار سیطره بر جهان اسلام معرفی کردند. مارتین کرامر همان کسی است که بعد از شروع خیزش های اسلامی در منطقه عربی- بیداری اسلامی- با اشاره به ناتوانی مراکز جاسوسی، تحقیقاتی، مطالعاتی و اسلام شناسی آمریکا از پیش بینی و پیشگیری وقوع انقلاب های دینی در سخنرانی خود گفت: «از 11فوریه 1979- 22بهمن 57- تاکنون را باید عصر خطای مراکز مطالعات اسلامی آمریکا نامید.»

آمریکایی ها براساس این نظریات در فاصله سال های 1380 تا 1387 چهار جنگ بزرگ را در آسیای غربی- جنگ های 12ساله افغانستان، هفت ساله عراق، 33روزه لبنان و 22روزه غزه- به راه انداختند و با دو کشور دیگر این منطقه- ایران و سوریه- تا آستانه جنگ پیش رفتند و کشورهای پاکستان، یمن و سومالی را درگیر بحران شدید امنیتی کرده و حاکمیت سرزمینی آنان را نقض کردند و علیه اوکراین، گرجستان، قرقیزستان و ایران، «کودتای رنگین» به راه انداختند.

اما حاصل اقدامات خونین نظامی و امنیتی آمریکایی ها علیه آسیای غربی و بخصوص علیه جهان اسلام، آمریکا را به هدفی که در «پروژه قرن جدید آمریکایی» آمده بود نرساند و دست آخر نتیجه آن پیروزی مسلمانان و اسلام بر غرب و بخصوص آمریکا بود.

نتیجه پیگیری سیاست توسعه طلبانه و مطلق گرایانه آمریکا، شکسته شدن هیبت نظامی و سیاسی آمریکا بود و بدون تردید می توان گفت موقعیت آمریکا به مراتب از زمانی که هیات 700 نفره چنی شروع به کار کرد (سال 1370) و یا از زمانی که پروژه «قرن جدید آمریکایی» کلید خورد (سال 1379) ضعیف تر شده و موقعیت جهان اسلام قوی تر گردیده است.

تا پیش از انقلاب های دینی کشورهای عربی هم معلوم بود که پروژه آمریکایی سازی قرن 21 از بین رفته و قلب این پروژه که جهان اسلام است از کنترل آمریکا خارج شده است. به میوه نشستن بیداری اسلامی در مصر، تونس و لیبی و خیزش عمومی بیداری در یمن، بحرین، عربستان و... ضربات سنگین و کشنده ای بر پروژه آمریکا وارد نمود و مقامات واشنگتن را تا مرز دیوانگی آشفته نمود و نسبت به روایی سیاست های گذشته آمریکا عمیقا بدگمان کرد. به عبارت دیگر وقوع بیداری اسلامی در آسیای غربی و شمال آفریقا پس از شکست کامل برنامه نظامی امنیتی آمریکا در این منطقه آمریکا را دچار بن بست کرد.

آمریکا تا پیش از این دو پروژه سنگین را برای به تسلیم واداشتن جهان اسلام دنبال کرده بود پروژه اول عمدتا ماهیت فرهنگی داشت و از اولین سالهای پس از پایان جنگ جهانی دوم- آغاز سیطره جهانی آمریکا- شروع شد آمریکا از سال 1945، 36 «انجمن علمی مطالعات منطقه ای» در آمریکا و کشورهای آسیای غربی تاسیس کرده است که زیر نظر «انجمن مطالعات خاورمیانه» وابسته به وزارت خارجه این کشور در آمریکا و خاورمیانه، مطالعات اسلام شناسی انجام می دهند.

حداقل 50 دانشگاه معتبر آمریکا نیز زیرنظر سازمانهای امنیتی و سیاسی آمریکا بخش هایی تحت عنوان مطالعات اسلام شناسی دارند.

سه دانشگاه بزرگ و مرکز تحقیقاتی نیز در خارج از مرزهای آمریکا و زیرنظر دستگاههای سیاسی و اطلاعاتی این کشور- شامل دانشگاه آمریکایی بیروت، دانشگاه آمریکایی قاهره و انستیتو تحقیقاتی پژوهشی اسلامبول- به مطالعه پیرامون اسلام و پیدا کردن راههای ضربه زدن به اسلام و مسلمین مشغول هستند و البته به این فهرست 15 مرکز مهم غیر دانشگاهی دولتی شامل «شورای سیاستگذاری خاورمیانه»، «انستیتو اقدام آمریکایی واشنگتن»، «پروژه برای قرن جدید آمریکایی واشنگتن»، «مرکز مطالعات خاورمیانه فیلادلفیای پنسیلوانیا»، «آکادمی آمریکا برای دین آتلانتا»، «مرکز مطالعات اسلامی راکفلر»، «انستیتو شرقی شیکاگو»، «حوزه دینی هارتفوردکانک تیکت»، «انستیتو مطالعات عرب بل مونت» و «انیستیتو امور خاورمیانه و شمال آفریقاهاپتزویل» هم اضافه می شوند.

همه این مراکز دانشگاهی و غیردانشگاهی دولتی با یک برنامه و استراتژی کاملا معین طویل المدت دست اندرکارند تا راههای تضعیف مسلمانان و دین اسلام را با مطالعه عمیق روی متون و جوامع اسلامی شناسایی و به دستگاههای مربوطه در آمریکا پیشنهاد نمایند.

اکثر این مراکز، گزارش رسمی 6 ماهه تا یکساله دارند که بطور رسمی در کنگره آمریکا «استماع» می شود و بعنوان گزارش «مراکز اسلام شناسی آمریکا» مورد توجه ویژه قرار می گیرند.

«برنارد لوئیس» مطرح ترین چهره اسلام شناس آمریکا که از یک سو یک یهودی افراطی و از سوی دیگر یک بنیادگرای مسیحی (Evangelist)! است، در صفحه 85 کتاب خود -اسلام و غرب- که در سال 1373 توسط دانشگاه آکسفورد به چاپ رسید، می نویسد: «مراکز مطالعاتی آمریکا با استفاده از دانشمندان مسیحی که اکثریت آن ها را مسیونرها تشکیل می دهند، یک مجموعه کتب درباره اعتقادات مسلمانان و پیامبر آنان تالیف کرده اند که فقط هدف مناظره دارند و لحن آن ها ناسزاگویی است».

نورمن دانیل در صفحه 267 کتاب خود- اسلام و غرب از تصویر تا واقعیت- با اشاره به کتاب های ضداسلامی «سرویلیام مویر» که بعنوان کتب مرجع اسلام شناسی در آمریکا استفاده می شوند، نوشت: «استفاده از شواهد دروغین از جانب غرب برای حمله به اسلام یک روش همیشگی بوده است.»

اشخاص و گروههای تحقیقاتی که در در آمریکا به «اسلام شناس» موسوم شده اند، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران با اشاره به شکست آمریکا از انقلاب ایران خواستار بازنگری در متون و راه حلهای توصیه شده، گردیدند. بر این اساس همیلتون ا.ر.گیپ و گوستاوفون گروینام روی جداسازی اسلام از حاملان اصلی آن- روحانیت و حوزه ها- و سپردن سر رشته امور بدست روشنفکران تاکید کردند.

فون در صفحه 44 کتاب خود نوشته است: « با به وجود آوردن اسلام منهای روحانیت، مسلمانان اصول و ارزش های فرهنگی حاکم بر جهان را خواهند پذیرفت».

پرفسور آرماندو سالواتور نیز در کتاب خود - اسلام و مباحث سیاسی درباره مدرنیسم- که در سال 1376 چاپ شد، می نویسد: «روشنفکران کشورهای اسلامی که حس آگاهی درون گرا دارند نیز- مانند غرب- خواستار تجدیدنظر در مبانی و اصول اسلامی بوده و تلاش کرده اند میان و اصول اسلامی را مطابق خواسته های غربیان تغییر دهند این الگوی این روشنفکران از علی عبدالرزاق تا محمد ارغون بوده است».

با پیروزی اسلام گراها در شمال آفریقا و آسیای غربی این پروژه عملا شکست خورد کما اینکه با شکست آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی در چهار جنگ بزرگ- 1381 تا 1387- نظریه استفاده از اهرم نظامی و امنیتی علیه جهان اسلام نیز با شکست سنگینی مواجه گردید.

بنظر می آید با توجه به این دو تجربه، صهیونیست ها و آوانجلست ها در چارچوب یک برنامه مدون آمریکایی، به صحنه آمده اند تا با ایجاد درگیری شدید میان اضلاع جهان اسلام و به صحنه آوردن مسیحیان علیه مسلمانان و در نهایت دینی و مذهبی نشان دادن ستیزها در مناطق اسلامی، مسلمانان و بویژه جوانان را از روی آوردن به اسلام منزجر نمایند.

اقدام دیوانه وار تری جونز علیه قرآن و ساخت فیلم علیه پیامبر بزرگوار اسلام که در واقع چنگ انداختن به چهره همه انبیاء و همه مقدسات است، معنای دیگری نمی تواند داشته باشد.

غرب گمان می کند مسلمانان در واکنش به اهانت به قرآن و پیامبر خود دچار چنددستگی می شوند دستته ای برای حفظ رابطه با غرب، روش مسالمت آمیز در پیش می گیرند و دسته ای دیگر تا سر حد درگیری شدید پیش می روند و غرب گمان می کند در این فضا می تواند با اجماع سازی قدرت پراکنده خود، توان تجمیع یافته جهان اسلام در جریان بیداری اسلامی را پراکنده کند و در نهایت براسلام و اسلام گرایان غلبه کند.

از این طرف مسلمانان نباید تنها به یک راه بیندیشند. واکنش اجتماعی مسلمانان که این روزها در جای جای جهان اسلام به چشم می خورد بسیار لازم است. این واکنش اجتماعی باید با اقدامات برنامه ریزی شده و منسجم در سطوح کشورها تکمیل شوند تا اهانت به مقدسات اسلامی ریشه کن گردد. در این بین جمهوری اسلامی می تواند نقش ویژه ای ایفا کند و از ظرفیت به میدان آمده موجود برای ایجاد ارتباط فعال بین مراکز و گروههای اسلامی برای در میدان نگهداشتن آن تا رسیدن به نتیجه، استفاده نماید.

سیاست روز: «دشمن‌شناسی»

«دشمن‌شناسی» عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن می خوانید:

اهانت به مقدسات اسلامی بار دیگر احساسات 1.5 میلیارد مسلمان را جریحه‌دار کرده است. در کنار مجموع مواضع صورت گرفته در عرصه بین‌الملل در قبال این مسئله نکته قابل توجه نوع واکنش ملتهای مسلمان می‌باشد.

در این چارچوب یک نکته اساسی مشاهده می‌شود و آن عملکرد مسلمانان در دشمن‌شناسی و مقابله با ترفندهای آن است.

ساخت فیلم موهن توسط افرادی که قبطی‌های مصری عنوان شده‌اند نشان می‌دهد که دشمنان جهان اسلام به دنبال تکرار سناریوی تقابل میان جهان اسلام و مسیحیت می‌باشند.

به عبارتی دیگر پیروان دیدگاه جنگ‌صلیبی برآنند تا با ایجاد فضای جنگ و تقابل میان ادیان الهی به اهداف خود دست یابند. این امر زمانی مشهودتر می‌گردد که یهودیان صهیونیست به حمایت از سازندگان این فیلم پرداخته‌اند.

در این میان یک اصل اساسی مشاهده می‌شود و آن نوع برخورد مسلمانان است. اعتراض‌های گسترده جهان اسلام به عملکردهای آمریکا و هدف قرار دادن این کشور نشان می‌دهد که مسلمانان با بصیرت و آگاهی در برابر این توطئه قرار گرفته‌اند و به دنبال مقابله با آن هستند.

مسلمانان تاکید دارند که فیلم ساخته شده در اصل برگرفته از تفکرات و طرح‌های آمریکایی - صهیونیستی است که همواره به دنبال طراحی توطئه‌هایی بر علیه جهان اسلام می‌باشند.

بر این اساس نیز مشاهده می‌شود که در سراسر جهان اسلام فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل طنین‌انداز شده است.

در کنار واکنش گسترده مسلمانان در محکوم‌‌سازی فیلم مذکور، اقدام آنان در مقابله با توطئه‌های تفرقه‌افکنانه آمریکا و صهیونیستها امری بس مهم می‌باشد چرا که آنها برآنند تا با ایجاد حاشیه‌ها و به چالش کشاندن جهان اسلام توطئه تقابل ادیان با محوریت نابود‌سازی اسلام را اجرایی سازند.

براین اساس نیز راه مقابله با این توطئه آن است که مسلمانان در کنار وحدت برای محکوم‌سازی اهانت‌ صورت گرفته به مقدسات اسلامی، با بصیرت و آگاهی به مقابله با دشمن اصلی جهان اسلام یعنی آمریکا و صهیونیست ‌ها بپردازند و از ورود به عرصه تقابل‌های دینی خودداری کنند.

عملکرد مسلمانان در اجرای این اصل شکست سنگین برای دشمنان جهان اسلام است که با حربه‌های مختلف از جمله اهانت به مقدسات اسلامی به دنبال ایجاد جنگ در صحنه بین‌الملل و دور ساختن مسلمانان از شناخت دشمن واقعی آنان است.

دشمنی که با حربه‌های مختلف به دنبال تقابل داخلی جهان اسلام و درگیر ساختن آن در جنگ‌های دینی و قومی است تا در لوای آن بتواند اهداف سلطه‌طلبانه خود در عرصه بین‌الملل به ویژه مقابله با بیداری اسلامی و مقاومت ایجاد شده در جهان اسلام را اجرایی سازد.

رسالت: «صرفه جویی اقتصادی»

«صرفه جویی اقتصادی» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم حبیب الله عسکراولادی است که در آن می خوانید:

آنچه امروز در غرب بویژه حوزه یورو به عنوان ریاضت اقتصادی مطرح است درحقیقت پیدا کردن راهی برای صرفه جویی اقتصادی است. دولت‌های دو دهه قبل در اروپا به دلیل رونق اقتصادی ناشی از شکل گیری بازار مشترک اقتصادی و حرکت به سوی اتحادیه اروپا حرکت به سوی دولت رفاه را در پیش گرفتند اما پس از چندی با کسری بودجه و بدهی‌های نجومی روبه رو شدند.

آنچه امروز در یونان ، اسپانیا ، پرتغال ، ایتالیا و حتی فرانسه به طور جدی مطرح است کسری بودجه و بدهی روبه تزاید آنها به بانک مرکزی اتحادیه اروپاست.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا قرار بود کسری بودجه بیش از یک درصد نداشته باشند این قرار اصلی ترین شرط شکل گیری مدل ریاضی اتحادیه اروپا بود. یورو با این قرار، استقرار می یافت اما امروز استقرار خود را از دست داده است.

در آمریکا هم بدهی دولت آمریکا و کسری بودجه آنها به عنوان اصلی ترین تهدید اقتصاد این کشور و حتی جهان به حساب می‌آید.

تئوریسین‌های اقتصادی غرب که اکنون در برابر بحران رکود ، بیکاری و بدهی قراردارند مشکل را در این چند قلم خلاصه نکرده اند بلکه می گویند مشکل ما این است که راه حل نداریم. دم دستی ترین راه حل آنها ریاضت اقتصادی و فشار بر مردم است.

کشورهایی که دست به دست هم در اتحادیه‌های مختلف دادند تا مشکل خود را حل کنند و کشورهایی که نه تهدید داخلی و نه تحریم خارجی دارند به این روز افتاده‌اند.

طبیعی است روز و روزگار آنها باید برای ما عبرت باشد.مشکلات اقتصادی کشور مختصات خاص خود را دارد. بحمدالله در کشور قطار تولید با سرعت معقول در حال حرکت است.

زیر ساخت‌های اقتصادی کشور شکل گرفته است ، بازار های ایران ، بازارهای با نشاط و پررونقی است و فضای کسب و کار روز به روز رونق بیشتری به خود می‌گیرد.

آمار رشد و تولید امیدوار کننده است. مردم مهیای مقابله با تهدیدها و تحریم ها هستند اما به هرحال اقتصاد کشور چه دربخش دولتی و چه دربخش خصوصی مشکلات خاص خود را دارد و باید به آن اهتمام نمود.

مقام معظم رهبری امسال را سال حمایت از تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نامیده اند مفهوم حمایت از تولید ملی آن است که ما مصرف ملی را بر مبنای خرید کالاهای ایرانی شکل دهیم.

این رویکرد متضمن حمایت از کار ایرانی و سرمایه ایرانی است . بر این مبنا باید به سمت شعار واردات در حد ضرورت و صادرات در حد امکان پیش رویم.

واردات هر کالا به معنای ایجاد شغل برای یک کارگر در آن سوی مرزهای کشور و حمایت از سرمایه خارجی است. تشویق و ترغیب به صادرات هر کالا به مفهوم ایجاد شغل برای تولید کنندگان داخلی آن کالا و حمایت از سرمایه گذار داخلی است. ما باید با آهنگ صرفه جویی از مصرف کالاهای خارجی بپرهیزیم و حتی مصرف آن کالاها را به صفر برسانیم.

مقام معظم رهبری با طرح اقتصاد مقاومتی ما را به این سمت فرا می خوانند باید به این ندا لبیک گفت !

ایشان امسال در دیدار هیات دولت و رییس جمهور یکی از مشخصات جدی اقتصاد مقاومتی را مدیریت در مصرف خواندند.

فرمودند:«اسراف و زیاده روی قضیه مهمی درکشور است. باید جلوی اسراف را گرفت و در این مورد فرهنگ سازی کرد . متاسفانه ما در زندگی‌مان اهل اسرافیم بخش عملیاتی آن هم به نظر من از دولت باید آغاز شود».(1)

فرمودند:«دولت مصرف کننده بزرگی است، به مصرف تولیدات داخلی اهمیت بدهید در وزارتخانه‌ها اگر چیزی خریده می شود اصرار داشته باشد تولید داخلی باشد.»(2)

دولت با این رهنمود مقام معظم رهبری باید به سمت صرفه جویی پیش رود مصرف کالاهای خارجی برای وزارتخانه‌ها و دستگاههای دولتی درحالی که همان نوع کالاها در ایران تولید می‌شود یک رویکرد غلط است که باید اصلاح شود. در مصرف کالاهای داخلی هم باید به جانب صرفه جویی پیش برویم.

مسئله دیگری که مقام معظم رهبری همواره بر آن تاکید داشتند اصلاح الگوی مصرف است. ما نمی‌توانیم الگوی مصرف خود را از کشورهایی بگیریم که دچار اسراف و تبذیر هستند اکنون «طبقه متوسط شهری» در کلانشهرها به سمتی حرکت می کند که گویی استانداردهای مصرف برخی کشورهای اروپایی را پذیرفته‌است.

این مصرف هم در حوزه اقتصادی و هم در حوزه فرهنگ آثار مخربی روی روحیه انقلابی این طبقه گذاشته است به گونه‌ای که گاهی رسانه‌های غرب به آنها طمع می‌کنند و پیامهای سیاسی خود را مخصوص این طبقه تنظیم می نمایند.

دولت و ملت با حرکت در مسیر اقتصاد مقاومتی باید با یک طرح الگوی مصرف بر اساس آموزه‌های مکتب اهل بیت از دام شیطانی الگوهای مصرف غربی پرهیز نمایند.

الگوی مصرف غربی در ذات خود «جنون مصرف» را تبلیغ و ترویج می‌کند. ما باید حد یقفی را در مصرف پیدا کنیم. باید مفهوم «قناعت» را با بار فرهنگی خاص خود که در آموزه‌های اسلامی وجود دارد درجامعه خود احیاء کنیم.

مسابقه در مصرف ما را به ناکجا آباد می برد. چشم و همچشمی برای مصرف در کشور ما را از جاده شکر و ادراک نعمت های خدا محروم می سازد.

سخن آخر اینکه جانمایه «مقاوم سازی»، «آسیب زدایی»، «خلل گیری» و «ترمیم» ساختارها و نهادهای فرسوده و ناکارآمد اقتصادی در گرو فهم نو و عمیق از مفهوم صرفه جویی است اگر اقتصاد سالم می‌خواهیم باید ازمسیر صراط الهی صرفه جویی عبور کنیم.

پی نوشتها:
1و2- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت 2/6/91

مردم سالاری: «فریادی‌بر معیارسازی با محوریت یک دولت»

«فریادی ‌بر معیارسازی با محوریت یک دولت» سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری‌نژاد است که در آن می خوانید:

هفته گذشته روزنامه ایران، روزنامه متعلق به دولت، ویژه نامه‌ای رایگان در 128 صفحه با عنوان «دولت معیار» انتشار داد.

در سرمقاله این ویژه نامه با نگاهی ذهنی و فارغ از واقعیت‌های عینی بر تمام دولت‌های بعد از انقلاب اسلامی خط بطلان کشیده و مدعی است که‌، تنها‌، گفتمان دولت‌های نهم و دهم با گفتمان اصیل انقلاب اسلامی منطبق و رابطه دارد و نمونه کاملی از یک دولت انقلابی است و آنرا به عنوان دولت معیار به جهان معرفی می‌کند.

اگر این ویژه نامه به بررسی دست آوردهای دولت‌های نهم و دهم می‌پرداخت و ادعایی به عنوان دولت معیار را مطرح نمی‌کرد، مشکلی نبود.

بالاخره روزنامه دولت است و باید تبلیغ دولت کند و در تبلیغ هم بزرگنمایی معمول است و مردم هم عادت دارند و معمولا هر تبلیغی را با واقعیت‌های زندگی خود می‌سنجند و به قضاوت می‌نشینند، اما ادعای دولت معیار آن هم با معیاری که خود ساخته و خود پرداخته و ترازو داری از خود چون روزنامه ایران، آن هم در ویژه نامه این روزنامه مطرح شده است، قابل تأمل و شایسته بررسی است.

عدالت و منطق عدالت محوری این را می‌گوید که ابتدا یک معیار را تعریف کنیم و تایید آنرا از پاسداران و پرچم داران واقعی معیار بگیریم و سپس خود و دیگران را با این معیار بسنجیم. اگر در این ترازو وزن بیشتری از سایرین یافتیم خود را معیار بنامیم، آن هم تا این لحظه چون ممکن است پس از این وزین‌تر از ما پیدا شود.

و این از ویژگی‌های خردورزی و فرزانگی است. معرفت‌شناسان، خردورزی، عقلانیت و فرزانگی را یک راه می‌دانند نه یک هدف. راهی است به سوی هدف که هرکس مسیر بیشتری از این راه را طی کرده باشد جلوتر است.

با این توضیح برگردیم به معیاری که در این ویژه نامه ساخته شده و بر اساس آن دولت فعلی را دولت معیار نامیده است:بخش‌هایی از فرمایشات رهبر معظم انقلاب در مقاطع مختلف خطاب به دولت‌های نهم و دهم را ذکر کرده که البته آن هم، گرچه گزینشی است ، ولی صحیح است، اما برای رسیدن به یک معیار، باید نقطه نظرات معظم‌له، در مورد دولت‌های سازندگی واصلاحات هم مورد توجه قرار می‌گرفت و یا توسل به روش علمی که در روش‌های تحلیل محتوا مرسوم است مثل روش کاپنهود و یا هر روش شناخته شده علمی دیگر، ایده‌های مندرج از آن‌ها و نشانه‌ های ساختاری و شاخص‌ها و ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها را بررسی می‌کرد تا معیار یعنی مجموعه ای از شاخص‌های قابل اندازه‌گیری حاصل می‌آمد و بر اساس این معیار‌ها و شاخص‌ها هم خود و هم بقیه را وزن می‌کرد.

در جای جای این ویژه نامه عملکرد دولت‌های نهم ودهم را با گذشته مقایسه و درصد رشد کمی‌این عملکرد را برجسته کرده است، اما در هیچ جا به مقایسه درآمد نفت در دولت‌های نهم و دهم با درآمد نفت در دولت‌های قبلی اشاره نشده است، کافی است به بخشی از گزارشی که در هفته گذشته به نقل از مهندس ترکان در رسانه‌ها منتشر شد اشاره کنیم تا این معیار‌ها صورتی واقعی‌تر پیدا کند.

در گزارش فوق مستند به اطلاعات و آمار این ارقام خودنمایی می‌کنند:

درآمد نفت در 103 سال گذشته یعنی تمام عمر این صنعت در ایران: 1116 میلیارد دلار

درآمد نفت در هشت سال دولت سازندگی: 141.7 میلیارد دلار

درآمد نفت در هشت سال دولت اصلاحات: 157.2 میلیارد دلار

درآمد نفت در هفت سال دولت نهم و دهم: 531 میلیارد دلار یعنی 3.7 برابر دولت سازندگی و 3.4 برابر دولت اصلاحات.

اما در یک بحث اساسی‌تر برای ارزیابی و تعیین دولت معیار تا این زمان طبق نظریه‌های حکومت داری باید چند شاخص مد نظر قرار گیرد که به برخی از این شاخص‌ها با استفاده از مقاله ای تحقیقی از استاد شهیندخت خوارزمی، استاد با سابقه دانشگاه تهران به طور خلاصه اشاره می‌کنم:

دولت‌ها و حکومت‌ها در راه مطلوب کردن شرایط عینی زندگی و واقعیت‌ها گام بر می‌دارند و به افراد نیز امکان می‌دهند در قلمرو و نفوذ خودشان و اعتقادات و ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی‌شان، کیفیت زندگی خود را مدیریت کنند.

اما مهمترین متغیرهای عینی که معیار ارزیابی دولت‌ها قرار می‌گیرد در دو بعد فردی و اجتماعی عبارتنداز:

الف: بعد فردی یا متغیرهایی که رابطه فرد را با شرایط خاص زندگی، از جمله برخورداری از یک زندگی سالم و راحت تعریف می‌کنند و مهمترین آنها به شرح زیراند:

1- رفاه مادی یا داشتن شغل و درآمد مناسب.

2- تغذیه مناسب

3- مسکن مناسب و راحت

4- زندگی در محیطی سالم با شرایط مناسب هوای سالم- آب سالم، زیبایی و دسترسی به طبیعت

5- وجود امنیت فیزیکی یا نبود جرم و جنایت و خشونت و کنترل آن با قوانین

6- سلامتی

7- دسترسی به خدمات با کیفیت: آموزشی، بهداشتی و درمانی- خدمات عمومی چون حمل و نقل، تلفن، برق،آب؛ خدمات فرهنگی، امکانات تفریحی و ورزشی و ارتباطات مدرن.

ب: بعد اجتماعی یا متغیر‌هایی که با دیگران معنا می‌شود و مهمترین آنها عبارتند از:

1- زندگی اجتماعی سالم و راحت

2- زندگی سازمانی سالم و راحت و پربار

3- جامعه محلی و کیفیت روابطی که در آن جریان دارد

4- دوستان و آشنایان و میزان صمیمیت و اعتماد متقابل بین فرد و آنانی که سرمایه اجتماعی او محسوب می‌شوند

5- امنیت سیاسی شامل تامین آزادی‌ها و حقوق اساسی افراد طبق قانون اساسی

6- امنیت اقتصادی و اجتماعی به گونه ای که منابع و ثروت مردم با چالش‌های خارج از انتظار مواجه نشود. در همین چند روز گذشته با بالا رفتن ناگهانی قیمت ارز و سکه و به تبع آن خانه و ارزاق عمومی ثروت بخش عظیمی از جامعه ناگهان با کاهش شدید مواجه شد، به نوعی اموال مردم و ثروت مردم غارت شد، دولت معیار کاری نمی‌کند که ثروت جامعه غارت شود.

حضرت آیت الله جوادی آملی در هفته گذشته که مختصات و مشخصات اقتصاد مقاومتی را بیان می‌فرمودند، نقل کردند از نهج البلاغه که کمیل ابن زیاد از اصحاب خاص حضرت علی(ع) که دعای کمیل را از حضرت نقل کرده، به عنوان حاکم منطقه ای به نام هبت منصوب می‌شود، امویان ریختند و آنجا را غارت کردند و کمیل نتوانست اداره کند، حضرت امیر با ارسال نامه ای به کمیل اعتراض می‌کند که من همه امکانات را به تو دادم و نتوانستی آنجا را اداره کنی.

آیت الله جوادی آملی تعبیر می‌کنند در حقیقت حضرت به کمیل گفت تو فقط به درد دعای کمیل می‌خوری و تدبیر اداره کردن جایی را نداری.

علاوه بر موارد فوق، برای سنجش کیفیت زندگی، ابزارهای مختلفی تدوین شده است. مثل شاخص‌های تولید ناخالص ملی، ضریب جینی، توسعه انسانی، توسعه جنسیتی، ضریب شفافیت یا ترانس پرنتی و...

با این شاخص‌ها، دولت‌های بعد از انقلاب اسلامی را با دولت نهم و دهم مقایسه کنیم تا معلوم شود دولت معیار کدام است. این که خود معیار بسازیم و با آن معیار خود را شاگرد اول کنیم، پیام خوبی ندارد. متاسفانه این روش دولت نهم و دهم در ابعاد مختلف جامعه هم باب شده است.

عده ای، کنفرانس و همایش و سمینار با نام‌های پرطمطراق برگزار می‌کنند و در آن با شاخص‌هایی که خود می‌سازند به عده ای لوح و تندیس و جایزه می‌دهند که معیارهای آنها با شاخص‌های حرفه ای هیچ نسبتی ندارد و دولت هم هیچ نظارتی بر آنها ندارد و هر روز اتفاق می‌افتد و چنین نگرشی است که نهاد رسانه ای ارگان دولت هم به خود اجازه می‌دهد با شاخص‌های خود ساخته دولت نهم و دهم را «دولت معیار» بنامد ! و بقیه دولت‌ها را نه تنها مردود کند، که محکوم هم کند.

باید به این نوع گفتمان خاتمه داد و گفتمان حاکمیت شاخص حق به جای شاخص افراد راترویج کرد. به قول استاد ابولقاسم حسینجانی در مثنوی ای با نام: «المیزان»:

بیا میخانه را از نو بسازیم

دل ویرانه را از نو بسازیم

سری دیگر ز اهل راز یابیم

و «المیزان» خود را باز یابیم

تهران امروز: «لزوم اتحاد جهان اسلام علیه دشمنان»

«لزوم اتحاد جهان اسلام علیه دشمنان» عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آیت الله عباس کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری است که در آن می خوانید:

دشمنان اسلام و بشریت با اقداماتی که درباره ساخت فیلم توهین آمیز به مقدسات مسلمانان و پیامبر بزرگ اسلام داشتند نشان دادند که ترس از اسلام همواره و همیشه با آنها بوده است از این رو یک بار دیگر تلاش کردند با سخیف‏ترین روش‌های ممکن، کینه خود را از دین مبین اسلام نشان دهند.

در فیلم برائت از مسلمانان که در خاک ایالات متحده آمریکا و با همکاری مشترک یهودیان صهیونیست ساخته شده است توهین‌هایی به پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام شده است که زبان از بیان آنها شرم دارد اما باید از این فرصت به وجود آمده استفاده کرد و ظرفیت جهان اسلام را علیه آمریکا و رژیم اسرائیل بسیج کرد.

در واکنش به این جنایت بزرگ نیز ذکر نکاتی را لازم می دانم،اول اینکه اهانت به پیامبران، قدّیسان و افراد مورد احترام ادیان و مذاهب، عملی است که هیچ مکتب و مرامی آن را نمی‏پذیرد. رهبران جامعه اسلامی باید برای جلوگیری از اقدامات مشابه اتحاد خود را بیش از پیش حفظ کنند تا دیگر شاهد این بی‌حرمتی‌ها به اسلام و مسلمانان نباشیم.

نکته دیگر اینکه بر همگان روشن است که تهیه و پخش این فیلم نشان‎دهنده خشم آمریکایی‎ها و صهیونیست ها از بیداری اسلامی در منطقه است.از این رو کشورهای اسلامی باید در ادامه حرکت جهاد گونه و بیداری اسلامی تلاش کنند تا سفارت‌خانه‌های آمریکا در کشورهایشان تعطیل شود.

از سوی دیگر در اقدامی بازدارنده، خرید کالاهای آمریکایی و صهیونیستی در جهان اسلام تحریم شود تا ارتباط جهان اسلام با دشمنان اسلام قطع شود.همچنین عوامل تهیه‌کننده و حمایت‌کننده و دست‌اندرکاران این فیلم نیز باید هزینه این اقدام اهانت‌آمیز خود را بپردازند.

فعالیت های اسلام هراسی پس از 11 سپتامبر در جهان اوج گرفت و در سال‏های اخیر به شکل اهانت‏هایی به جهان اسلام خود را نشان داده است، کشورهای اسلامی نباید در ادامه مخالفت‌های خود با اینگونه حرکت‌ها تنها به اعتراض و راهپیمایی اکتفا کنند بلکه باید با ادامه حرکتهای خود ظرفیت خیزش بزرگ جهان اسلام و رشد بیداری اسلامی را فراهم و توطئه اسلام ستیزی را بی اثر کنند.

امروز آمریکا و صهیونیست در نزد آزادی طلبان جهان منفور تر از گذشته هستند و در حال حاظر نیز شاهد این هستیم که در یک عقب نشینی آشکار سردمداران آمریکا تهیه این فیلم را یک پروژه شخصی دانسته اند و ادعا می‌کنند که حمایتی از این فیلم ندارند ضمن اینکه نمی توان چنین ادعایی را باور کرد، باید تلاش شود تا طبق قوانین بین المللی درباره سازندگان این فیلم تصمیم گیری شود و با محاکمه اهانت کنندگان به مقدسات مذهبی مسلمانان و دین اسلام این افراد به جزای عمل‌شان برسند.

ابتکار: «سریال شکستن غرور ملی را پایان دهید؟»

«سریال شکستن غرور ملی را پایان دهید؟» سرمقاله امروز روزنامه ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید:

تیم ملی فوتبال کشورمان با بازیکنان میلیاردی و به اصطلاح کهکشانی ! وبه همراه نام آورترین مربی جهانی خود در بازی با تیم بدون ادعا و گمنام لبنان شکستی تاریخی خورد تا شانس ورودش به جام جهانی به حداقل برسد.

در سوی دیگر مجموعه تدابیر و سیاست‌های بانک مرکزی و دیگر نهادهای مرتبط باعث شد، تا ظرف دو سال گذشته ارزش پول ملی مملکت به عنوان پاشنه آشیل غرور ملی به نازلترین رتبه در تاریخ خودش برسد.

هفته گذشته در کنار این بلبشوهای اقتصادی، خبر نامه نگاری رییس دانشکده ای در خوزستان خطاب به مسوولین مافوق جهت حذف سهمیه فرزندان مناطق زاگرس نشین بر حیرت همگان افزود و نشان داد برای اولین بار کسانی در مصدر دانشگاه قرار گرفته اند که دچار ضد کارکرد شده و در مسیر آپارتاید قومی و تبعیض نژادی و شکستن وحدت اقوام حرکت می‌کنند.

این سه مورد را به رغم تفاوت‌ها به عنوان نمونه آوردم تا معلوم شود که حراج غرور ملی و بی اعتبار سازی این مهمترین سرمایه به مسابقه ای نفس گیر در داخل تبدیل شده است. سالهاست که قطار فوتبال ملی ایران از ریل خارج شده و هم از نظر رفتار شخصیتی و هم رفتار تیمی همچون سرطان به جان فرهنگ و غرور جوانان این سرزمین افتاده است.

مدتهاست که خبر دستمزدهای آنچنانی کسانی که بدون داشتن ظرفیت و صلاحیت با تکیه بر ارزان فروشی رسانه‌ها به خصوص رسانه ملی به چنان آوازه و شهرتی دست یافتند و نام اسطوره‌ها را بر خود گذاشتند نقل هر روز رسانه هاست که امروز دودش به چشم مردم رفته و موجبات احساس محرومیت و بی عدالتی در توده جوانان شده است. در این مدت بارها و بارها تذکر چنین پیامدهایی از سوی دلسوزان داده شد ولی گوش شنوایی نبود.

مجموعه سیاست‌ها و عملکرد مدیران ظرف یک دهه اخیر موجب شد تا ورزش فوتبال از روح جوانمردی و پهلوانی تهی شود ورقابت نام و نان هیچ جایگاهی برای مسابقه حرفه ای و رفتار حرفه ای باقی نگذاشت. پول و اعتبار بی حساب و کتاب، آدمهای کوچک را بزرگ کرد ولی بزرگی نبخشید، در نتیجه آنان را به موریانه‌هایی برای اعتبارسوزی غرور ملی و احساسات پاک عمومی تبدیل کرد.

در یک کلام معدل عملکرد فوتبال ایران در شرایط کنونی نشان میدهد که تمام سرمایه گذاریها به دلیل سوء تدبیر با دهوا شده و موجب ظلم به بیت المال و اجحاف به حقوق عمومی بوده است. ادامه این وضعیت نه شرط عقل و چاره مسئله که دلیل پافشاری بر حماقت هاست.

مردم با تمام وجود عدم رضایت خود را نسبت به وضعیت کنونی اعلام می‌دارند و تنها چاره را در انحلال فدراسیون و عزل مدیران خونسردش و همچنین تعطیل کردن لیگ به اصطلاح حرفه ای و تیم ملی می‌دانند. خانه فوتبال از پایه ویران است، نیاز به یک رنسانس در ساختار و مدیران و نحوه جذب و شناسایی دارد. آنچنان که روزی این اتفاق در کشور کره رخ نمود.

با این نسل ما به جایی نخواهیم رسید. اگر پس از این افتضاح ملی اقدامی بایسته جهت دگرگونی در ساز و کارها صورت نپذیرد به عنوان یک هشدار منتظر تحریم تمامی مراحل فوتبال توسط عموم مردم باشید.

خسارت‌های این فوتبال منحصر به ضررهای چند هزار میلیاردی به بیت المال بی زبان نیست بلکه اینان اعتبار و نام گذشته ایران را هم بر باد دادند و موجبات شکست غرور ملی را فراهم آوردند و این بخش خسارتها با هیچ معادله ای قابل جبران نیست. شیرینی قهرمانان فردی در بازیهای المپیک و پاراالمپیک با این فضاحت‌های فوتبالی به تلخی تبدیل شد.

برای مردم سوال مهم این است که وقتی یک کارگر ساختمان میتواند باعث اهتراز پرچم مملکت در المپیک شود، پس این همه هزینه برای فوتبال فرصت سوز توجیه ناپذیر است.آنچه مردم این روزها در میدان فوتبال ملی مشاهده میکنند هیچ اثری از هوش ملی، غیرت ایرانی، از خود گذشتگی و تکنیک ایرانی در آن نیست و از نظر رفتاری هم تمامی عناصر آن فاقد معیارهای شخصیت ملی هستند بنابراین ادامه این راه فاقد دلیل عقلانی و بدون پشتواته ملی خواهد بود.

از سوی دیگر مهمترین کار ویژه بانک مرکزی در هر کشوری پاسداری از ارزش پول ملی است، آنچه در طول این دو سال شاهد بودیم نه فقط هیچ موفقیتی در این بخش نبوده که به اذعان قریب به اتفاق کارشناسان، تدبیرها در جهت عکس ارزش پول ملی بوده است پس به ضد کارکرد تبدیل شده است و وضعیت را به جایی رسانده است که فضای کسب و کار ایران که روزی بنا بود خود را از سایه دلار نجات دهد امروز سراسر دلاری شده و دلار به ملاک اصلی در تمام مناسبتهای اقتصاد ایران تبدیل شده است وطبیعی است در یک ارزیابی کلی، مجموعه اقدامات نه فقط بر اعتبار نیفزوده است که موجبات تحقیر ملی را نیز فراهم آورده است.

در اینجا باید به یک نتیجه ناخوشایند اذعان کنیم که باور عمومی این است که انحلال بانک مرکزی شاید بتواند شیب تند حراج ارزش پول ملی را کند نماید، و با کمال تاسف امور را به عهده دلالان خیابان فردوسی بسپاریم شاید که دلشان به رحم آید و با فرمولهای خودشان به حدیقف برسند.در یک کلام آنچه در هفته گذشته در بازار ارز و سکه اتفاق افتاد تمام شیرینی اجلاس موفق عدم تعهد در ایران را زیر سوال برده است.

اما اقدام نابخردانه رئیس یک واحد دانشگاهی که خود می‌بایست محور آگاهی بخشی و انسجام ملی باشد موجبات توهین به نجیب ترین، وفادارترین و ایرانی ترین قوم این سرزمین را فراهم آورده است.

این واقعه نشان داد که بعضا کسانی سکان سرنوشت جوانان را بدست گرفته اند که خود گرفتار کج اندیشی مفرط و جهل محض نسبت به تاریخ و جامعه شناسی محیط تحت مسئولیت خود میباشند. این اقدام در خوزستانی صورت پذیرفته است که به عنوان مهد زندگی مسالمت آمیز مهمترین اقوام ایرانی است و جالب است که قوم لر یکی از دو قوم غالب در این استان می‌باشد.

حال این چه تدبیری است که چاره اندیشی هایشان به جای افزودن بر غرور ملی موجب شکست آن و فروپاشی اتحاد ملی را فراهم میکند و اصولا چه کسی باید پاسخگوی این کژروی‌ها و کج اندیشی‌ها و اعتبار سوزیها باشد، تا کی همه باید با سهل انگاری و تسامح مضحک از کنار این همه بی تدبیری و بی خردی بگذریم و نوار اتفاقات پی در پی موجبات بی تفاتی عمومی را فراهم آورد.

در پایان بنا نداشتم در این شرایط با ذکر این موارد نامیمون و نا خوشایند بر تلخ کامی‌ها بیفزایم چرا که بزرگ نمایی و سیاه نمایی خود حرکت در مسیر همین اتفاقات بی خردانه است اما خوشبختانه دامن این روزنامه از این اتهام پاک است ولی به دلیل رصدی که در جامعه صورت می‌گیرد و مجموعه بازخوردهایی که خوانندگان دارند و مشاهدات عینی از باب دلسوزی و رسالت آگاهی بخشی و پیام رسانی مجبور به بیان این هشدارها شدم تا شاید گوش شنوایی پیدا شود و طرحی نو دراندازند. به امید آن روز.

آفرینش: «بی‌مبالاتی در نگارش»

«بی‌مبالاتی در نگارش» عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به نویسندگی زهرا کیان‌بخت است که در آن می خوانید:

زبان یکی از نشانه‌های هویتی هر قوم و گروهی است که سعی در پویا نگاه داشتن و حفظ آن، به منزله حفاظت از سابقه فرهنگی و تاریخی هر قوم و ملتی به شمار می‌رود. روشن است که بین زبان با تاریخ، ادبیات و فرهنگ هر سرزمینی نوعی رابطه عمیق و ناگسستنی برقرار است و تصور هر یک از این شاخصه‌های هویتی بدون دیگری ممکن نیست.

یکی از عرصه‌هایی که زبان، به گونه برجسته‌ای در آن نمود می‌یابد عرصه نوشتار است و یکی از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین عوامل شکوفایی زبان در عرصه نوشتار، توجه به دانش ویراستاری و رعایت دستورالعمل‌های آن است.

دانش ویراستاری برخلاف آن چه تصور می‌شود دانشی نوپا نیست بلکه سابقه آن به قرن‌ها پیش از این، به روزگار منشیان و محبران برمی‌گردد. با وجود این، ویراستاری هنوز به گونه‌ای شایسته در جامعه ما مطرح نشده است، تا جایی که می‌توان گفت حتی لفظ ویراستاری و ویراستار نیز تا اندازه زیادی همچنان مهجور و ناشناخته باقی مانده است.

آنچه توجه به ویراستاری را به عنوان یک حرفه پراهمیت ایجاب می‌کند ناهنجاری‌هایی است که با در نظر نگرفتن مقوله ویرایش، در عرصه زبان و خط به وجود می‌آیند.

ناهنجاری‌هایی مانند چند شکل‌نویسی، عدم توجه به نوشتن شکل صحیح کلمات و اشتباهات نوشتاری فاحش که در اثر کم‌توجهی به دانش ویراستاری در متون، نوشته‌ها، نامه‌های اداری و ... در سطح گسترده‌ای رایج است. این‌ها مواردی هستند که درصورت نادیده گرفته شدن، پس از مدتی زبانی سرشار از غلط‌های گفتاری و نوشتاری را از خود بر جای گذاشته و آن را از حالت یک زبان فرهیخته و منسجم خارج می‌کنند.

دروازه‌های ورود این ناهنجاری‌ها و اشتباهات خطی و زبانی بسیارند. تمامی افرادی که در جامعه زندگی می‌کنند هر یک به سهم خود می‌توانند به بیماری زبان دامن بزنند و آن را از فصاحت و حقیقت خود دور می‌سازند. اما در این میان، نقش رسانه‌ها و نهادهایی که به نوعی تریبون یک جامعه به شمار می‌روند پررنگ‌تر است.

به نظر می‌رسد در حال حاضر، نوعی سرگردانی و عدم اطلاع در برابر چگونگی املای تعداد زیادی از واژه‌ها که به چند شکل قابل نوشتن هستند وجود دارد و این مساله، موجب شده است به جای یک رسم‌الخط مشخص و معیار، چندگونگی املایی واژه‌ها رایج شود که موجب هرج و مرج در عرصه زبان و خط شده و مشکل‌آفرین است.

به گونه‌ای که در حال حاضر، درست‌نویسی و رعایت قوانین ویرایشی به پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دانشجویی محدود شده و درواقع نوعی عدم ارتباط بین نهادهای مسئول در این زمینه با جامعه و افراد آن، به عنوان به‌کارگیرندگان زبان و خط، محسوس و مشهود است.

اگرچه تبلیغ و ترویج برای درست‌نویسی و درنظر داشتن نکات ویرایشی، وظیفه همه نهادها و افراد جامعه است ولی به نظر می‌رسد لازم است بین نهادهایی همچون فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شورای گسترش زبان ادبیات فارسی، و در سطوح دیگر، بخش‌هایی همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش، صدا و سیما، مطبوعات و... با دیگر بخش‌های جامعه، ارتباط و تعامل بیش‌تری وجود داشته باشد.

به طور قطع در انزوا بودن نهادهای متولی و عدم ارتباط کافی با بخش‌های جامعه، وجود شکاف بین این نهادها و مخاطبان آن‌ها که همه افراد جامعه هستند، به گونه‌ای که پیام حفاظت و صیانت از زبان، به گوش همه افراد جامعه نرسد، نمی‌تواند در این زمینه کارگشا و تاثیرگذار باشد.

در این راستا، جدی گرفتن دانش ویراستاری و سعی در شناساندن و اشاعه آن می‌تواند بسیاری از مشکلات و کاستی‌های موجود در عرصه خط و زبان را برطرف کند.

دنیای اقتصاد: «هزینه‌های اتلاف وقت برای مدیریت صحیح بازار ارز»

«هزینه‌های اتلاف وقت برای مدیریت صحیح بازار ارز» سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم زهرا کاویانی است که  در آن می خوانید:

بازار ارز هفته گذشته را در حالی با التهاب سپری کرد که به لطف ارزهای ارزان سال‌های گذشته، اقتصاد کشور بیش از اندازه به واردات و به خصوص واردات کالاهای واسطه‌ای و مصرفی وابسته شده است.

رشد پنج برابری واردات در دهه 80 و ورود کالاهای وارداتی به محدوده کالاهای ضروری مانند اقلام کشاورزی، گوشت، نهاده‌های دامی، دانه‌های روغن و سایر اقلام ضروری، باعث شده است تا کوچک‌ترین تغییر در نرخ ارز بر تمامی ابعاد زندگی و مخارج خانوارهای ایرانی تاثیر گذار باشد.

با این حال در کنار افزایش نرخ ارز، انفعال سیاست‌گذاران ارزی کشور قابل تامل است. سیاست‌های ارزی اتخاذ شده طی سال گذشته به هیچ وجه تناسبی با وضعیت آشفته بازار ارز نداشته است. در دی ماه سال گذشته در حالی که هر دلار در بازار تهران 2100 تومان معامله می‌شد، نرخ ارز مرجع 1226 تومان اعلام و هرگونه معاملات در بازار آزاد قاچاق اعلام شد. نرخی که به هیچ وجه نمی‌توانست از التهاب بازار بکاهد.

اردیبهشت‌ماه سال جاری به نظر می‌‌رسید که زمان طلایی برای اجرای سیاست یکسان‌سازی نرخ ارز باشد. در حالی که بازار آزاد به علت شرایط مساعد اقتصادی و غیراقتصادی در تاریخ 25 فروردین به شدت با رکود مواجه شده بود و دلار تا مرز 1600 تومان نیز کاهش یافت، سیاست‌گذاران ارزی کشور مسرور از شرایط پیش آمده تنها به مردم یادآوری می‌کردند که به آنها هشدار داده بودند که در بازار ارز سرمایه‌گذاری نکنند.

در حالی که این زمان شاید بهترین زمان برای اجرای سیاست یکسان سازی نرخ ارز بود تا با تعیین نرخی معقول و متناسب با ذخایر ارزی کشور، التهاب بازار، متغیرهای اقتصاد کلان و پیش‌بینی درآمدهای آینده ارزی، بازار ارز از وضعیت آشفته رهایی یافته و از طرف دیگر منابع عظیم ارزی به واسطه اختلاف نرخ ارز بازار رسمی و غیررسمی به هدر نرود.

این زمان طلایی تنها به واسطه انفعال سیاست‌‌گذاری ارزی در ایران از دست رفت. در حالی که برای تمامی فعالان بازار واضح بود که با آغاز تحریم بانک مرکزی ایران توسط اتحادیه اروپا از ابتدای تیر ماه در صورت ادامه انفعال در سیاست‌گذاری التهاب دوباره به بازار ارز باز می‌‌گردد.

سیاست‌گذاران ارزی کشور باید توجه داشته باشند که زمان در اجرای هرگونه سیاستی، یکی از مهم‌ترین مولفه‌هایی است که باید در نظر گرفته شود. هزینه از دست دادن زمان در شرایط التهاب بازار بسیار بالا است.

در شرایط کنونی که بازار ارز مجددا دچار التهاب شده، اتخاذ سیاستی منطقی از سوی بانک مرکزی در کوتاه‌ترین زمان ممکن بسیار با اهمیت است.

این در حالی است که رییس‌ بانک مرکزی در همایش بانکداری بدون ربا اعلام کرده است نتیجه مطالعات کارشناسان بانک مرکزی به منظور کاهش التهابات بازار هنوز عرضه نشده و در صورت اعمال سیاست‌های پیشنهادی کارشناسان، نرخ ارز کاهش خواهد یافت. در صورتی که مشخصا از دست دادن زمان کلیه معادلات را برهم می‌زند و بانک مرکزی باید هرچه سریع‌تر سیاست کارشناسی شده خود را به اجرا بگذارد.

مسلما بازار به انتظار اجرای سیاست کارشناسی از سوی بانک مرکزی نخواهد نشست. به عنوان مثال در صورتی که بانک مرکزی سال گذشته نرخی منطقی را به عنوان نرخ مرجع انتخاب می‌‌کرد، مسلما بازار در شرایط کنونی دارای چنین التهاباتی نبود.

در مقطع کنونی لازم است تا مسوولان‌ اقتصادی کشور بیش از هر چیز از اظهار‌نظرهای غیر‌کارشناسانه نظیر وجود باندهای اخلال‌گر ارزی و جو روانی بازار و ... پرهیز کرده و نرخ ارز را در سطحی مشخص و منطقی متناسب با ذخایر ارزی، و پیش‌بینی درآمدهای آینده و نرخ فعلی بازار مدیریت کنند.

عدم امکان استفاده از سیاست افزایش تدریجی نرخ ارز در شرایط فعلی که کمترین آسیب را به متغیرهای اقتصاد کلان وارد می‌‌ساخت نیز یکی از هزینه‌هایی است که به واسطه هدررفت زمان بر اقتصاد کشور وارد شده است.

در کنار آن سایر هزینه‌ها مانند افزایش یکباره قیمت‌ها، شوک افزایش قیمت مواد اولیه به بنگاه‌های تولیدی، ایجاد نا‌اطمینانی در بازار، ورود تقاضای سفته‌بازی به بازار ارز، هدررفت منابع ارزی ناشی از فعالیت‌های رانت جویانه و... اتخاذ سیاستی منطقی در کمترین زمان ممکن را ضروری می‌‌سازد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها