شما در زمینه کاریتان تحصیلات دارید؟
خیر. من رشته زبان انگلیسی را نیمه رها کردم و ترجیح دادم به طور آزاد مطالعاتم را ادامه بدهم. چون فکر میکنم درست است که دانشگاه جای خوبی است، ولی در نهایت خود آدم باید برای آموختن تلاش کند. به قول زندهیاد سیمین دانشور که در مصاحبهای ـ که چندی پیش از ایشان خواندمـ گفته بودند: در خارج از کشور به ما نوشتن را در دانشگاه یاد میدادند، ولی در اینجا در دانشگاه فقط باسواد میشویم، ولی از آموزش اسلوب نوشتن خبری نیست.
البته بچهها با ورود به دانشگاه چون تازه وارد اجتماع میشوند، باورهایشان را به بوته محک میگذارند، پوستاندازی میکنند و خب مثل هر کاری معایب و محاسنی دارد. ولی اگر از همان دوران کودکی شروع به مطالعه کنند و دانستنیهای پیرامونشان را زیاد کنند، در مواجهه با اجتماع آگاهتر خواهند بود. به همین دلیل برای یادگرفتن خودم به تنهایی سعی کردم از طریق مطالعه و فیلمدیدن بیشتر بیاموزم. پس به این نتیجه رسیدم خود آدم باید دست روی زانوهایش بگذارد، سراغ کتابهای ضروری برود و این مسیر را ادامه بدهد. هر چند شکلگیری و تربیت نسل ما با بچههای امروز تفاوتهای زیادی دارد، ولی در مورد خودم این روش جواب داده است.
با این اعتقاد، بازیگری برایتان دغدغه بوده یا دست تقدیر شما را به سمت بازیگری هدایت کرد؟
واقعیت این است که پسربزرگم ـ سیاوش ـ که 9 ساله بود برای سریال «گروه نجات» به کارگردانی علی عبدالعلیزاده قرارداد بسته بود. پیش از آن پسرم در سریال آقای محرم زینالزاده بازی کرد و در نقش پسر خانم فریبا کوثری حدود سه ماه در آن کار حضور داشت. به هرجهت برای سریال گروه نجات هم دعوت شد. تهیهکننده کار آقای رامین عباسی بودند. آنموقع من با پسرم سر صحنه رفته بودم و آنها دنبال بازیگری برای مادر هم بودند. خلاصه همان جا به من پیشنهاد دادند که نقش مادر را بازی کنم.
البته من فکر میکردم شما از رادیو کارتان را شروع کردید؟
چطور؟
چون یکی از ویژگیتان صدای دلنشینی است که دارید.
لطف دارید. ولی باید بگویم من همیشه دوست داشتم موسیقی و خوانندگی را به طور حرفهای ادامه دهم. اتفاقا مادرم هم صدای قشنگی دارند و به آواز هم علاقهمند بودند. من هم به موسیقی علاقه داشتهام. به هر حال از موسیقی بگذریم، من پیشنهاد بازی در سریال را قبول کردم و وارد دنیای بازیگری شدم.
برای نقش مادر؟
خیر، نقش مادر را یک نفر دیگر بازی کرد. جالب بود که همان روز آقای عبدالعلیزاده از این علاقهام باخبر شد و همان شب به آقای جلال مقامی زنگ زد . در صحنه هم آقای هوشنگ قنواتی از من تست صدا گرفتند و خلاصه این که تلاش کردم که در رادیو کار کنم. حالا در رادیو گویندگی میکنم و در شبکه فرهنگ رادیو چند سالی است که در زمینه موسیقی نویسندگی هم میکنم.
پسرتان کار بازیگری را ادامه داد؟
خیر.
بازی شما در فیلم «اثیری» آقای سجادی دیده شد؛ آن هم در نقش مادر. معمولا در نقشهای مکمل باید بازیگر خوب بازی کند تا به چشم بیاید. نظرتان چیست؟
همین نظر را هم آقای جابر قاسمعلی داشتند. برایم جای خوشحالی است که در نقش مادر بارها بازی کردهام. چون مادرها دیده میشوند.
اصلا در سینمای ایران نقش مادر بجز در موارد استثنایی مثل فیلم «لیلا» با بازی خانم جمیله شیخی و چند فیلم دیگر هالهای از تقدس دارد.
بله، همینطور است. چون مادرها در زندگی واقعی خیلی نقش مهمی دارند و اتفاقا دارای نقشهای پرچالش هستند. صبح که از خواب بلند میشوند باید درمقابل مادر شوهر، فرزندان، جامعه و خانواده کنش و واکنشهای متفاوتی داشته باشند.
به همین دلیل در فیلم راه بهشت نقش مادر را بازی کردید، ولی نه مادر امروزی، بلکه مادری در زمان صدر اسلام؟
شاید اگر از اغلب بازیگران بپرسند که چه نقشهایی دوست دارند بازی کنند، پاسخ دهند نقشهای معتاد، عصبی و... ولی من همیشه نقشهای رئالیستی را دوست دارم و مادر هم به نظر من رئالیستیترین نقشهاست. چون مادر، همیشه مادر است.
البته نمونههای ثابت و جا افتاده در سینمای ایران داریم؛ مثل مرحوم حمیده خیرآبادی یا خانم شهلا ریاحی. حالا شما دوست دارید چگونه مادری باشید؟
من همیشه گفتهام بیشتر مادرهای فیلمهایمان قهوهچیهای نگران هستند! برای مادرشدن، هم فیلمنامه خیلی مهم است و هم این که جایگاه نقش چگونه تعریف شده است. در مورد فیلم راه بهشت باید بگویم مهمترین دلیلم برای همکاری در این فیلم، کارگردانش آقای مهدی صباغزاده بودند.
نقش مادر فیلم راه بهشت مورد علاقهتان نبود؟
من پیش از این فیلم، در چند فیلم دیگر با آقای صباغزاده همکاری داشتم مثل «پیشنهاد پنجاه میلیونی»، «خاک و آتش» و... ایشان از جمله آدمهای بداخلاق دوستداشتنی هستند. من به کارشان اعتقاد داشتم و به همین دلیل در فیلم حضور یافتم.
به نظر شما این تناقص نیست نقشی که دوستداشتنی نیست را به خاطر کارگردان کاربلد بازی کنید؟
من خیلی فیلمها و نقشها بازی کردهام که دوست نداشتهام. الان مدتی است که اسم کارم را گذاشتم «اداره بازیگری». متاسفانه تبدیل به کارمند شدهایم. حالا با این شرایط بهتر است کارمند متعهدی باشیم.
بهتر نیست بگوییم حرفهای؟
خیلی وقتها بازیگر حرفهای میتواند انتخابگر باشد، ولی عملا چنین اتفاقی برای ما نمیافتد. مثلا نقش من در فیلم خیلی کوتاه شده بود و مهم نبود. حتی در تیتراژ به گونهای اسمم آمده بود که باعث اعتراضم به تهیهکننده شد. من نمیخواهم غر بزنم، ولی فقط دارم شرایط را توضیح میدهم و به مخاطب هم حق میدهم که نقد کند.
از نظر شما نقش مهم یعنی چه؟
این که نقش اول باشد، در روند داستان تاثیرگذار و تصمیمگیرنده باشد، ماجراها را رقم بزند و جذابیت ایجاد کند.
در فیلمهای ایرانی نمونههای زیادی داریم که بازیگر نقش اول خیلی اهمیت ندارد و سایر بازیگران جذابیت داشتهاند.
چه بخواهیم، چه نخواهیم نقشهای اول مهمترند. حالا چقدر تاثیرگذارند یا نیستند یک بحث دیگر است.
چه نکتهای از کارگردانی آقای مهدی صباغزاده نظر شما راجلب کرده است؟
خب، ایشان کاربلد هستند. مثلا در طراحی لباس و گریم بسیار دقیق و درست عمل میکنند.
فیلم راه بهشت از این نظر برای شما راضیکننده بود؟
در این مورد بخصوص دیگر برایم فرقی نمیکرد. یکسری لباسهای کلیشهای وجود داشت، با گریمهای آشنا.
برای ادامه کار بازیگری چقدر انگیزه دارید؟
نمیتوانم پاسخ دقیقی به شما بدهم. من اصولا بازیگری را دوست ندارم. فقط موقع تحلیل شخصیت، چالش موجود در آن را دوست دارم.
فرانک آرتا / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم