در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم به قتل مادربزرگت هستی، چند سال است به خاطر این قتل در زندان به سر میبری؟
سه سال است که به این اتهام در بازداشت هستم. البته قبول دارم که اینکار را کردهام و خیلی پشیمانم، اما نمیدانم چطور باید جبران کنم.
با هم اختلاف داشتید؟
من مادربزرگم را خیلی دوست داشتم. او زن خوبی بود. سالها با هم زندگی میکردیم و همیشه به من رسیدگی میکرد. حالا خیلی متاسف و پشیمانم.
چرا او را کشتی؟
در حالت عادی نبودم.
چرا در حالت عادی نبودی؟
مواد مصرف کرده بودم، بخصوص آن روز خیلی شیشه کشیده بودم.
یادت هست چه اتفاقی افتاد؟
با هم جر و بحث کردیم و من کنترل خودم را از دست دادم و او را زدم بعد هم خفهاش کردم.
پس به یاد داری که چه کردی؟
بله. وارد خانه شدم و با هم جر و بحث کردیم. هر چه میگفتم، حرف خودش را میزد و حرفم را گوش نمیکرد. آنقدر عصبی شدم که نتوانستم خودم را کنترل کنم.
چرا با مادربزرگت دعوا کردی؟
از او پول میخواستم. نمیداد و میگفت که پول را وقتی میدهم که به حرفم گوش کنی.
برای چه پول میخواستی؟
میخواستم با دختر مورد علاقهام ازدواج کنم. من او را دوست داشتم، اما مادربزرگم قبول نمیکرد.
چرا قبول نمیکرد؟
میگفت این دختر به درد تو نمیخورد و لیاقت خانواده ما را ندارد.
مخالفت مادربزرگت با این دختر به چه دلیل بود؟
مادربزرگم فکر میکرد چون این دختر با من رابطه داشته، پس دختر فاسدی است و میگفت این دختر خیلی راحت تو را ول میکند و با کس دیگری میرود. مادربزرگم دلایل خودش را داشت و میگفت اگر به حرفم گوش نمیدهی، پس خودت برو و ازدواج کن.
چرا از او برای ازدواج پول میخواستی و از پدر و مادر خودت کمک نمیگرفتی؟
پدر و مادرم پول زیادی نداشتند؛ ضمن اینکه من سالها بود که با مادربزرگم زندگی میکردم و در واقع خانهای که او داشت، خانه من هم بود. او بود که برای من تصمیم میگرفت و اگر کاری داشت به من میگفت تا انجام دهم.
مادربزرگت زن ثروتمندی بود؟
نه. اما کمی پسانداز داشت. البته من میدانستم طلا هم دارد. او برای من هرکاری میکرد، اما وقتی با او مخالفت میکردم، عصبی میشد و دیگر پولی به من نمیداد.
هزینه زندگیات را مادربزرگت میداد؟
بله. او حقوق پدربزرگم را میگرفت و با آن پول، هر دوی ما زندگی میکردیم.
چرا پیش مادربزرگت زندگی میکردی؟
زن تنهایی بود. بچههایش ازدواج کرده بودند و هرکدام زندگی خودشان را داشتند. من مجرد بودم و توافق کرده بودیم که در خانه او زندگی کنم تا از تنهایی بیرون بیاید.
از روز حادثه بگو، چطور او را کشتی؟
وارد خانه شدم و گفتم میخواهم با دختری که دوستش دارم، ازدواج کنم و حالا هم پول لازم دارم تا با او به سفر بروم. جر و بحث کردیم. مواد کشیده بودم و در حالت عادی نبودم. به همین خاطر هم توانستم او را بکشم. من مادربزرگم را خیلی دوست داشتم و اگر مواد نمیکشیدم، هرگز نمیتوانستم او را بکشم.
بعد از قتل مادربزرگت چه کردی؟
هرچه پول و طلا بود، از خانه برداشتم و فرار کردم.
کجا رفتی؟
شمال رفتم و دو هفته آنجا بودم تا اینکه بازداشت شدم.
خبر داری جسد مادربزرگت چطور پیدا شد؟
داییام برای سرزدن به خانه مادرش رفته بود و جسد او را پیدا کرد. هر وقت مادربزرگم تلفن را جواب نمیداد، داییام به خانهاش میرفت. او دوبار با مادربزرگم تماس گرفته بود و وقتی تلفن را جواب نداده بود، شک کرده و به خانه مادرش رفته بود که با جسد او مواجه شده بود.
از کجا متوجه شدند که تو عامل قتل هستی؟
داییام به آنها گفته بود که مادربزرگم با من زندگی میکرده، البته از زمان قتل مادربزرگم من هم ناپدید شده بودم و این طبیعی بود که به من شک کنند.
از روز بازداشتت بگو؟
در خانهای خودم را مخفی کرده بودم که پلیس آمد و مرا شناسایی و بازداشت کرد. بعد هم به تهران منتقل شدم.
اولیایدم درخواست قصاص کرده بودند، چطور توانستی آنها را راضی کنی از قصاص صرفنظر کنند؟
مادرم و دو نفر دیگر همان موقع در دادگاه رضایت دادند، اما داییام که جسد را دیده بود، حاضر نشد رضایت بدهد و بجز او یک نفر دیگر هم رضایت نداد. پروندهام مراحل مختلفی که میتوانست اجرای حکم را عقب بیندازد، طی کرد و وکیلم همه مراحل را رفت. داییام برای قصاص مصمم بود و سهم ارثش را برای پرداخت مابهالتفاوت دیه گذاشته بود که با او تماس گرفتم و درخواست بخشش کردم. راضی نمیشد و میگفت که تو اگر بیرون بیایی باز هم دیگران را آزار میدهی و ممکن است دست به قتل بزنی. برایش توضیح دادم که سعی کردم در این مدت آدم خوبی باشم و خیلی تغییر کردهام. بازهم توجهی نکرد. تا اینکه بعد از چند بار تماس من، خودش به زندان آمد و در مورد اینکه آیا تغییر کردهام یا نه تحقیق کرد. وقتی مطمئن شد که من تغییر کردهام، تصمیم گرفت رضایت بدهد.
او در قبال رضایت چیزی هم خواست؟
نه او فقط از من خواست آدم خوبی باشم و دیه هم نگرفت.
از کجا معلوم که از زندان بیرون بیایی، دوباره دست به قتل نزنی؟
من در زندان اعتیادم را ترک کردم و از وقتی که زندانی شدم، برای مادربزرگم دعا و قرآن میخوانم و آیههایی از آن را حفظ کردهام. در دادگاه هم سوره توبه را به طور کامل خواندم و دادگاه هم قانع شد که من توبه کردهام. اما چیزی که میدانم و تا پایان عمرم عذابم خواهد داد، این است که مادربزرگم را دوست داشتم و خودم باعث مرگش شدم و فکر نمیکنم بتوانم با این اتفاق کنار بیایم و نمیدانم تا کجا میتوانم این عذاب را تحمل کنم. از وقتی بچه بودم، او مرا بزرگ کرده بود و هر وقت که مشکل داشتم، کمکم میکرد تا مشکلاتم را حل کنم. نبود او مرا خیلی آزار میدهد. از آزادیام، هراس دارم، چون نمیدانم بیرون از زندان چه اتفاقی برایم میافتد و بدون مادربزرگم نمیدانم چطور باید زندگی کنم.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: