افسانه شعبان‌نژاد، شاعر و نویسنده کودک و نوجوان، از بوی نارنج شهداد می‌گوید

خواب‌کرمان را در‌تهران‌می‌بینم

من در شهداد، از توابع شهر کرمان به دنیا آمده‌ام. شهری کویری با هوای بسیار گرم، بویژه در تابستان‌هایش. تا چهار سالگی در شهداد بودم. در هنگام کودکی‌ام شهداد مملو از درخت‌های نخل و مرکبات بود. نمی‌دانم به چه علت سال‌هاست که آن همه درخت مرکبات از دست رفته و این روزها دیگر فقط نخل‌های شهداد پابرجاست. مساله اینجاست که کسی هم به فکر از بین رفتن این همه درختان مرکبات نبوده و نیست.‌ نزدیک شهداد کلوت‌های کویری قرار دارد. کلوت‌ها ستون‌های بلندی هستند که در اثر وزش باد و فرسایش ماسه‌های کویری بوجود می‌آیند که از فاصله دور به شکل شهری پر از خانه دیده می‌شوند. این کلوت‌های تماشایی گردشگران زیادی را جذب می‌کند.
کد خبر: ۴۹۴۱۱۵

یکی دیگر از دیدنی‌های شهداد، منطقه گندم بریان است، یعنی گرم‌ترین نقطه دنیا؛ جایی که از شدت گرما می‌توان گندم را روی سنگ‌های داغ بریان کرد و حتی نیمرو درست کرد.

من هر بار به کرمان می‌روم، سری به شهداد می‌زنم. ولی شهداد دیگر شهر کودکی‌های من نیست. تفاوت‌های زیادی با آن زمان دارد. مثلا دیگر عیدهای شهداد مثل عید کودکی‌هایم نیست. آن زمان در ایام عید بوی شکوفه‌های نارنج و پرتقال ما را گیج می‌کرد. باز هم می‌خواهم تاکید کنم که کسی به فکر تولد دوباره نارنج‌ها و پرتقال‌ها نیست.

بعد از چهار سالگی با خانواده برای تحصیل خواهر و برادرم به کرمان آمدیم. بیشترین بخش زندگی من تا قبل از ازدواج در کرمان گذشت. کرمان دیدنی‌های مشهور خودش را دارد؛ از مسجد جامع زیبای آن گرفته تا بازار بزرگ و حمام گنجعلی‌خان، بازار مسگرها، باغ شاهزاده، مقبره شاه نعمت‌الله و... من در نوجوانی‌ام بیشتر به سراغ این دیدنی‌ها می‌رفتم. ولی پس از ازدواجم دیگر مناطق کرمان را هم دیدم. جاهایی که با خانواده نرفته بودم. مثلا شهر میمند را دیدم. شهری سنگی که تمام خانه‌هایش را در دل کوه ساخته‌اند. مسجد این شهر بسیار زیبا بود خصوصا با آن ستون‌های سنگی‌اش. در میمند همه چیز در دل کوه کنده شده است. یا منطقه باستانی، زیبا، سرسبز و پر برکت جیرفت یا ارگ زیبای بم که متاسفانه بعد از زلزله ویران شد.

مسلما فرهنگ فردی که در دل کوه زندگی می‌کند متفاوت از کسی است که سر و کار و زندگی‌اش با درخت است. محیط اطراف بر فرهنگ و رفتار و طرز تفکر افراد تاثیر می‌گذارد. تا جایی که حتی گفتار و رفتار کسی که در شمال زندگی می‌کند و آن که در سیستان است، فرق می‌کند. به نظرم می‌آید که مثلا کویری‌ها صبر و تحمل بیشتری دارند یا شادمانی در مناطق سرسبز و آباد بیشتر به چشم می‌خورد. حتی موسیقی مناطق مختلف براساس محیط طبیعی آن منطقه متفاوت است.

حدود 20 سال داشتم که ازدواج کردم و با همسرم به تهران آمدیم. آمدن من به تهران باعث پیشرفت کارم شد که نباید این مساله را نادیده بگیرم.

باور کنید اگرچه سال‌های سال است در تهران زندگی می‌کنم ولی هنوز خواب‌های من در کرمان می‌گذرند. هنوز به یاد خانه‌های بزرگ کرمان می‌افتم که پر از درخت بود و دولاب نام داشت. مثلا خانه ما پر از درخت انار و پسته بود. البته هر بار که به کرمان سفر می‌کنم به آن کوچه قدیمی هم سر می‌زنم. ولی چند وقت پیش دیدم که خانه قدیمی کودکی‌هایم خراب شده و آن درخت توتی که آنقدر بارش زیاد بود که هر بار می‌تکاندیمش توت‌هایش را به همسایه‌ها هم می‌دادیم، امروز به صورت تنه خشکی درآمده. دیدن تنه خشک درخت زیبایی که کودکی‌های من را شیرین می‌کرد، برایم ناراحت‌کننده بود.

از تهران می‌گفتم. وقتی برای چند هفته کرمان می‌روم، دلم برای تهران هم تنگ می‌شود. هر چند این شهر شلوغ است ولی زیبایی روزهای بارانی‌اش را دوست دارم و باورم بر این است که در همین شهر شلوغ تهران هم می‌توان شعرهای خوب گفت.

من واقعا سفر را دوست دارم. جاده را هم دوست دارم و البته حرکت را. حرکت را بیشتر از رسیدن دوست دارم. گاهی اوقات اگر امکان سفر برایم فراهم نباشد، به سراغ جاده‌های اطراف شهر می‌روم. همسرم هم اهل سفر است. من برای یافتن سوژه‌های شعری کتابم با همسرم بارها به بزرگراه‌ها رفتیم و در نهایت توانستم این کتاب را خلق کنم.

پیشنهادی برای هموطنانم دارم. بسیاری از افراد را می‌شناسم که وقتی به شمال می‌روند، فقط می‌خواهند دریا را ببینند. دریا بسیار زیباست. ولی باید کوهستان‌های زیبای شمال را هم دید. مثلا من به جاده فومنات علاقه زیادی دارم. این جاده را که طی می‌کنید به قله کوه می‌رسید، جایی که مه را حس می‌کنید، جایی که صدای پرندگان وحشی را حس می‌کنید، جایی که با طبیعت بکر می‌توانید ارتباط برقرار کنید.

کوه و دریا و کویر همگی خوب هستند. من دوست دارم که همه مردم اهل سفر باشند. سفر درس زندگی می‌دهد. تا جایی که حتی می‌توان از کسانی که از آنان دور هستیم، چیزهایی را یاد بگیریم. البته بیشتر سفرهای من به این دلیل بوده که با بچه‌ها ارتباط داشته باشم. من در سفرهایم یاد می‌گیرم که بچه‌های شمال و جنوب، بچه‌های سیستان و اردبیل به چه چیزهایی نیاز دارند. به همین دلیل است که معمولا شعرهای من محدود به قشر خاصی از کودکان نیست، بلکه در آنها به نیازهای کودکان تمام مناطق سرزمینم توجه می‌کنم و از چیزهایی می‌گویم که تمام بچه‌های کشورم آنها را دوست دارند.

من معتقدم که همه ما به سفر نیاز داریم آن هم برای یاد گرفتن چیزهای خوب. سفر حتی در روحیه و رفتار و در سطح بالاتر در جامعه اثرگذار است. ‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها