
گفتاری در باب جمعیتشناسی کاربردی، جمعیت، توسعه و بهداشت باروری و جمعیت و توسعه با تاکید بر ایران از جمله کتابهای وی است که برخی از آنها به چاپ شانزدهم نیز رسیده است. میرزایی هماکنون ریاست انجمن جمعیتشناسی ایران را بهعهده داشته و در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز به تحقیق و تدریس مشغول است. وی در برابر گفتمان جدیدی که در زمینه تجدیدنظر در سیاستهای جمعیتی کشور آغاز شده، معتقد است جمعیت ایران روبه سالخوردگی میرود و تعداد فرزندان نیز رو به کاهش است. با این حال وی میگوید باید از افراط و تفریط در مباحث مربوط به کاهش یا افزایش جمعیت پرهیز و تلاش کرد کشور در مساله جمعیت به تعادل برسد.
میرزایی همچنین با توقف برنامههای تنظیم خانواده مخالف است و استدلال میکند این توقف منجر به رشد جمعیت در کشور نخواهد شد.
به گفته این استاد پیشکسوت جمعیتشناسی، جمعیت ایران نیاز به جوانشدن دارد، اما این جوانشدن باید خردمندانه و منطقی باشد تا جمعیت حاصل از کیفیت لازم برای توسعه برخوردار باشد.
وی میگوید: اظهارات اخیر رهبر معظم انقلاب قطعا به معنای افراط کاری و کنار گذاشتن تلاشهای مفید فعلی نیست؛ بلکه ایشان خواهان تداوم حضور نسل جوان در اداره کشور هستند، نسل جوانی که سربازانی شایسته برای توسعه و بویژه توسعه اقتصادی باشند. این گفتوگو دریچهای تازه به موضوع رشد جمعیت و ضرورتهای آن میگشاید و حاوی پیشنهادات سازندهای است.
جمعیت چه نقشی در شتاببخشی به فرآیند توسعه بویژه توسعه اقتصادی دارد؟
قطعا این دو مبحث رابطه تنگاتنگی دارند؛ چراکه جمعیت در روند توسعه تاثیرگذار است. البته این یک رابطه پارادوکسی است؛ به این معنی که رشد جمعیت در مراحل اولیه خود به توسعه رونق میدهد و این دو بشدت از هم تاثیر میپذیرند. شما نگاه کنید در دو قرن اخیر عامل رشد فزاینده جمعیت ـ اگر پدیده مهاجرت را کنار بگذاریم ـ رشد بهداشت بوده است. درواقع رشد بهداشت و آموزش دو بال تحقق توسعه هستند و رشد جمعیت در بستر آن اتفاق افتاده است، لذا میبینیم هم جمعیت به تحقق توسعه کمک میکند و هم توسعه باعث رشد جمعیت میشود. مثلا بستر توسعه باعث کاهش مرگومیر میشود. به کشور خودمان ایران نگاه کنید. حدود صد سال پیش در ایران از هر هزار نوزاد 300 نوزاد پیش از یکسالگی میمردند، اما به لطف خدا این آمار اکنون به کمتر از یکدهم یعنی به 30 در هزار تقلیل یافته است. با این حال پارادوکس از آنجا شروع میشود که توسعه باعث رشد بیش از حد جمعیت میشود. یعنی یک رشد شتابان و انفجاری ایجاد میشود که این رشد در فرآیند توسعه اخلال ایجاد میکند. مثل همان رشد انفجاری و تصاعدی که در فاصله سالهای 1335 تا 1365 در ایران ایجاد شد و مشکل ایجاد کرد. مدارس را دو شیفته و سه شیفته و اکنون هم اثرات نامطلوب آن در کشور قابل مشاهده است. در نتیجه میخواهم عرض کنم رابطه توسعه و جمعیت به دو بخش محدود میشود؛ بخش اول این است که توسعه رشد جمعیت را افزایش میدهد، اما در مرحله دوم خود توسعه از شتاب رشد جمعیت میکاهد و جالب اینجاست که تمام این تحولات جمعیتی در بستر توسعه اتفاق میافتد. یعنی ابزارهای توسعه که گفتم بهداشت و آموزش است، جلوی رشد جمعیت را میگیرد. مثلا قبلا خانوار ده بچه میآورد که مثلا سه تای آن باقی بماند، اما الان خانوار سه بچه میآورد و تمام آنها باقی میمانند. پس خانواده تحت تاثیر بهداشت و آموزش بستر توسعه احساس میکند نیازی به بچه آوردن زیاد نیست. این تفکر در بلندمدت از خانواده به کل جامعه تسری پیدا میکند و رشد جمعیت در نهایت محدود خواهد شد، اما آنچه در جمعیتشناسی مطلوب است اینکه رابطه جمعیت و توسعه طوری تنظیم شود که به تعادل برسد. یعنی رشد جمعیت به طور بطئی و مناسب ادامه داشته باشد تا در ترکیب سنی جمعیت، جمعیت جوان، فعال و به اصطلاح باکیفیت در فرآیند توسعه سهم خوب خودش را داشته باشد. این کار سختی است، چون زمانی که جمعیت رو به افزایش میرود، کاهش آن کار سختی است و همزمانی که جامعه رو به کاهش جمعیت دارد، افزایش آن دشوار و زمانبر است، لذا دغدغه اصلی جمعیتشناسی کشور اکنون تنظیم رشد مناسب برای جمعیت کشور است و این امر باید اولویت اصلی برنامهها باشد.
برخی دادهها میگوید جمعیت ایران پس از دهه 70 رو به پیرشدن گذاشته است. یعنی نرخ زاد و ولد کاهش یافته که این امر در سالهای آینده باعث کاهش جوانان در ترکیب سنی جمعیت شده و آسیبهای خود را به روند توسعه کشور بر جای میگذارد. نظر شما در این باره چیست؟
ماجرا مفصل است و برای توضیح آن باید تاریخچهای از آغاز تنظیم خانواده در ایران و دلایل آن گفت. نخستین سرشماری ایران سال 1335 و دومین آن ده سال بعد سال 1345 انجام شد. در فاصله این دو سرشماری و زمانی که در سال 1341 موضوع کنترل جمعیت در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شد، ایران با آن مخالف بود، اما چهار سال بعد نتایج دومین سرشماری نتایجی را رو کرد که باعث شد در نگرش ایران به موضوع جمعیت تحول اساسی ایجاد شود. آن سرشماری نشان داد رشد جمعیت ایران 3 درصد است، یعنی جمعیت کشور در 23 سال یکبار دو برابر میشود. این رشد در آن زمان بسیار زیاد بود. اینچنین بود که بلافاصله یک سال پس از اعلام نتایج سرشماری معاونت بهداشت و تنظیم خانواده در وزارت بهداری آن زمان تاسیس و برنامه تنظیم خانواده رسما شروع شد، اما این برنامه توفیق چندانی به دنبال نداشت؛ هرچند در فاصله سالهای 45 تا 56 باعث کاهش باروری شد، اما عملا باعث کاهش و کنترل رشد جمعیت نشد. با پیروزی انقلاب نیز برنامههای کنترل جمعیت به محاق افتاد و جمعیت کشور به طور جهشی رو به افزایش گذاشت. سن ازدواج پایین آمد و منحنی جمعیتی کشور دچار بیشزایی شد، یعنی رشد جمعیت کشور به قبل از سال 1346 برگشت. بررسیهای آماری نشان میدهد سال 1365 رشد جمعیت کشور به حدود 4درصد رسید که در آن زمان در سطح بینالمللی بیسابقه بود. معدل نوزادانی که از هر زن متولد میشد به میزان باروری طبیعی یعنی 5/6 نوزاد رسید. میدانید که در علم جمعیتشناسی رقم جمعیت اصلا مدنظر نیست؛ بلکه سرعت و شتاب رشد جمعیت مورد نظر است و ایران در دهه 60 از نظر شتاب رشد جمعیت در دنیا یکهتاز بود. اینچنین شد که مسئولان کشور در اولین برنامه توسعه به تنظیم خانواده جایگاه ویژهای دادند.
و در دهه 70 چه شد؟
با این حال همانگونه که اشاره کردید از سال 1370 به بعد آهنگ رشد جمعیت در ایران شروع به کاهش پیدا کرد، یعنی شتاب کاهش باروری در ایران بیش از تصور شد. در آغاز دهه 70 برآورد شده بود تا سال 85 تعداد نوزادان زندهای که هر زن به دنیا میآورد، از 5/6 نوزاد به چهار نوزاد کاهش یابد، اما با کمال تعجب مشاهده شد این تعداد به دو رسید و اکنون این تعداد به زیر دو رسیده است. یعنی تعداد نوزادان زنده هر زن الان به زحمت به دو نوزاد میرسد. من در توصیف این وضعیت در کلاسهایم هم میگویم، افتادن از آن سوی پشتبام است، یعنی از دهه 70 به این سو در برنامههای مختلفی که باعث کاهش موالید میشود، افراط شده است و ما آنقدر از اثرات رشد جمعیت ترسیدهایم که به سوی کاهش جمعیت بیش از حد گام برداشتهایم و داریم از سوی دیگر بام میافتیم. ما در جمعیتشناسی اصطلاحی به نام «سطح جانشینی» داریم. این یعنی هر زن در طول دوران مفید بارداری خود دستکم یک مادر را جانشین خود کند، اما اکنون عرض کردم با رسیدن به زیر دو، تعادل سطح جانشینی در کشور ما بر هم خورده است و ما باید با اجرای برنامههای فرهنگی لازم این سطح جانشینی را به 1/2 برسانیم تا از حداقل آن مطمئن شویم و از سطح جانشینی صفر رهایی پیدا کنیم. البته در این میان به این نکته توجه داشته باشید که هماکنون نرخ رشد جمعیت کشور 3/1 درصد است، یعنی ما در سال 85 معادل 70 میلیون نفر جمعیت داشتهایم و این رقم در سال 90 به 75 میلیون نفر رسیده است، یعنی در هر سال یک میلیون نفر به جمعیت کشور اضافه شده است. لذا شکر خدا ما از نقطهنظر تولید جمعیت به نقطه بحرانی نرسیدهایم و مثلا فعلا رشد منفی نداریم، اما میتوانیم بگوییم تا 30 یا 40 سال آینده اگر همین روند ادامه پیدا کند، هم ممکن است به رشد منفی جمعیت برسیم و هم در ترکیب سنی جمعیتمان، نسبت جمعیت سالخورده به صورت افراطی افزایش یافته و نسبت جمعیت جوان کشور کاهش یابد که قطعا این یک آسیب است و باید برای آن فکری کرد.
اینگونه که شما میفرمایید، خطر رشد منفی جمعیت و پیری در کشور تا چه حد جدی است؟
عرض کردم، اگر همین روند کاهش باروری ادامه یابد، ما در اواسط قرن پانزدهم هجری یعنی حدود سال 1430 با یک بحران جمعیتی مواجه خواهیم بود، یعنی هم رشد جمعیت ما منفی و هم شمار جمعیت سالخوردهمان بیشتر میشود که روشن است از جهات مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... برای کشور خوب نیست، بنابراین باید چشممان باز باشد و عاقلانه با این موضوع برخورد کنیم و از برخوردهای افراطی بپرهیزیم که ممکن است نتایج عکس به دنبال داشته باشد.
یعنی دقیقا باید چه کنیم و چه نکنیم؟
ببینید، الان متوسط فرزندان خانوار در کشور ما بین یک و دو فرزند است و این باید به رقمی بین دو و سه فرزند برسد، در واقع ایدهآل شخص من این است که معدل فرزندان به 5/2 برسد. در آن صورت هم رشد جمعیت کشور بطئی و آرام خواهد بود و هم از سالخوردگی افراطی جمعیت جلوگیری میشود. تمام حرف من این است که متفکران باید جامعه را به سمت تعادل ببرند و یکی از مباحث مهم در این بحث، تعادل در رشد جمعیت است. دیدیم که سال 65 رشد یکباره جمعیت چه تبعاتی برای کشور داشت و آن نسل که هماکنون به سن ازدواج و اشتغال رسیدهاند، کشور را با چه مشکلاتی مواجه ساخته است. آن یک نمونه افراط بود و الان هم در رشد جمعیت نباید دچار تفریط شویم. باید توجه داشته باشیم که برای رشد جمعیت نباید به حرکات خارج از چارچوب دست زد.
باید به طور طبیعی توجه داشت که رشد جمعیت در گرو باور خانوار از رشد موالید است؛ در حالی که سن ازدواج در کشور اسلامی مثل ایران بالا رفته یا کسانی که ازدواج میکنند تمایل به بچهدار شدن ندارند، باید ریشهیابی شود. قطعا مسائل اقتصادی و چشمانداز آینده باید مورد توجه قرار گیرد. صریح بگویم همانگونه که کاهش باروری دشوار است، افزایش آن دشوارتر است، چون کاهش باروری در کشور نهادینه شده و کار فرهنگی زیادی میخواهد که خانوار تمایل به افزایش باروری پیدا کند. آنچه روشن است اینکه برنامههای افزایش باروری در کشور باید خردمندانه و کارشناسانه باشد و از حرکتهای افراطی و احساسی در این باره پرهیز شود که نتیجه عکس خواهد داد.
منظور شما از این حرکتهای افراطی احتمالی دقیقا چیست؟
به طور روشن نگران این هستم که وزارت بهداشت، برنامه تنظیم خانواده را قطع کند، یعنی بگوید من دیگر وسایل تنظیم خانواده و مشاورههای آن را در اختیار قرار نمیدهم. شما به وضعیت اقتصادی شهرهای بزرگ نگاه نکنید. مردم بسیاری از شهرهای کوچک ما بسیاری از این وسایل که رایگان در اختیار قرار میگیرد، استفاده میکنند. تصور نکنیم اگر ارائه این وسایل را قطع کنیم، رشد موالید بیشتر میشود. این اشتباه بزرگی است. اتفاقا ممکن است رشد موالید کم شود. چرا؟ عرض میکنم. این یک واقعیت است که خانوار به خاطر مسائل اقتصادی نمیخواهد از حدی بیشتر فرزند داشته باشد. دستکم جو غالب جامعه اکنون چنین میخواهد. حالا اگر ما لوازم کنترل در اختیار قرار ندهیم و حاملگی ناخواسته اتفاق بیفتد، در مناطق محروم به سقط جنینهای غیربهداشتی روی آورده میشود و سلامت مادران و فرزندان طوری به خطر میافتد که احتمال کاهش رشد موالید وجود دارد. من چند روز پیش برای جلسهای به مجلس دعوت شده بودم و دیدم که کمیسیون بهداشت مجلس نیز نگران همین موضوع است. این حرکتها احساسی است. ما میخواهیم اینگونه فرهنگسازی کنیم که خانوارها از متوسط بین یک تا دو بچه به متوسط دو تا سه بچه برسند و عرض کردم به رقم 5/2 برسیم، اما این اقدام باید آرام و با ارائه تشویق صورت گیرد، نه این که وسایل تنظیم خانواده ـ که درواقع وسیله بهداشت خانواده و حافظ امنیت مادر است ـ را از خانوارهای بعضا محروم دریغ کنیم و آنان را به سوی حاملگیهای ناخواسته و رفتارهای غیرطبیعی سوق بدهیم.
پدیده پیری جمعیت چقدر کشور را تهدید میکند؟
عرض کردم اگر روند فعلی کاهش موالید همینطور ادامه پیدا کند، ما 30 تا 40 سال آینده شاهد پیری جمعیت خواهیم بود. البته عرض کنم که سالخورده شدن جمعیت یک امر اجتنابناپذیر است. براساس استانداردهای علمی، هرگاه 15 درصد جمعیت یک کشور بالای 65 سال داشته باشند، این یک سالخوردگی عادی است، اما هرگاه این رقم از 15 درصد بالا بزند و به 20 درصد برسد ـ مثل ژاپن ـ باید نگران سالخوردگی جمعیت و رشد نسبت جمعیت سالخورده به کل جمعیت بود. به خاطر افزایش جمعیت دهه 60 ما اکنون در وضعیت پیری جمعیت قرار نداریم، اما در حال حرکت به سوی آن هستیم. اتفاقا عرض کنم که در اصطلاح جمعیتشناسی، جمعیت ایران در شرایط «پنجره جمعیتی» یا فرصت طلایی قرار دارد، یعنی 70 درصد جمعیت ایران در سن 15 تا 64 سالگی قرار دارد که سن کار است. اگر روی این جمعیت درست برنامهریزی شود، میتواند یک جهش بزرگ در توسعه اقتصادی کشور ایجاد کند. آنها میتوانند خودشان را اداره کنند و درآمدزایی داشته باشند، اما روشن است که حفظ این موقعیت از هماکنون نیاز به برنامهریزی دارد. توجه داشته باشید جمعیتی که اکنون ما را در موقعیت پنجره جمعیتی قرار داده در حال گذر از این زمان است، یعنی این جمعیت در سال 1410 به بالای 50 سال و در سال 1425 به بالای 65 سال رسیده و جزو جمعیت سالخورده ما میشود. اینجا و در همین سالهاست که ما با یک تغییر بزرگ در ترکیب جمعیتی کشور مواجه خواهیم شد و بخش بزرگی به جمعیت سالخورده ما اضافه میشوند. راهحل آن نیز همین است که ما از هماکنون برنامههای فرهنگی افزایش موالید را اجرا کنیم. شما ببینید کشورهای پیشرفته 80 سال است که با رشد منفی جمعیت و سالخوردگی مواجه هستند و هرچه تلاش میکنند و سیاستهای تشویقی برای بچهدارشدن دارند، باز هم راه به جایی نمیبرند. ما نیز از هماکنون باید برای این موضوع فکری بکنیم؛ چرا که پیری جمعیت به طور مستقیم مخل توسعه اقتصادی است و ما اگر میخواهیم در روند توسعه کشور بویژه در بخش اقتصادی اخلالی ایجاد نشود، باید روی پیری جمعیت فکری کنیم و برنامه داشته باشیم. دلیلش نیز روشن است. جمعیت پیر نمیتواند کار کند، نمیتواند فکر کند و پویایی ندارد. جمعیتی است که با استفاده از پسانداز یا حمایت تامین اجتماعی حضور دارد. حال اگر بخش زیادتری از جمعیت به خاطر پیری کار نکنند، روشن است که روی تولید ملی اثر مستقیم خواهد گذاشت.
برای جلوگیری از پیرشدن جمعیت الگوی اجرایی خاصی مدنظر دارید؟
فرهنگسازی، اصلیترین بخش ماجراست. باید باروری نهایی زنان از رقم فعلی 8/1 به 5/2 فرزند تغییر یابد تا ورطه رشد منفی قرار نگیریم . این تغییر نگرش هم باید از کتابهای دبیرستان و اوایل دانشگاه شروع شود. ما باید کاری کنیم که نگرش خانوار ایرانی به دو تا سه بچه متمرکز شود. باید خیلی ظریف موضوع تکفرزندی را منع کرد. تاکید میکنم این کار باید با ابزارهای فرهنگی صورت گیرد، نه توقف طرحهای تنظیم خانواده. در اینجا بد نیست خاطرهای برایتان نقل کنم. سال 67 بود که رئیس بخش زنان یکی از بیمارستانهای بزرگ تهران با من تماس گرفت. آن روزها یک برنامه تلویزیونی به نام «جمعیت، حال، آینده» در دست تهیه بود و برای اعلام نظرم در آن اصرار میکردند و من طفره میرفتم. دوست پزشکم به دانشگاه آمد و گفت کار به جایی رسیده که روزانه دستکم ده زن را از مناطق کمدرآمد به بیمارستان ما میآورند که بچه نمیخواستهاند و ابزار کنترل یا اطلاعات آن را نداشتهاند و به همین خاطر به روشهای غیربهداشتی سقط جنین روی آوردهاند و کارشان وخیم شده است. منظور ایشان این بود که من حتما در آن برنامه شرکت کنم. الان هم وضعیت همین است. نباید فکر کنیم با قطع کردن برنامههای تنظیم خانواده موالید رشد میکند. اگر اینگونه فکر میکنیم اصولا هدف این برنامه را درک نکردهایم. واقعا باید پرسید آیا صرفا اجرای این برنامهها بود که باعث کاهش موالید شد؟ پاسخ منفی است. این برنامهها فقط کمک کرد و عوامل دیگری در این میان نقش داشت مانند عوامل اقتصادی. تنظیم و بهداشت خانواده اصولا هدفش کنترل جمعیت نیست.
حالا از دید اقتصادی به مساله نگاه میکنیم. تاثیر جوان بودن جمعیت بر رشد اقتصادی چیست؟
بدیهی است که جوان بودن جمعیت میتواند سازنده باشد. یک جمعیت جوان پرانرژی و پویاست، توانایی کار کردن دارد و میتواند در نهایت باعث رشد تولید ناخالص داخلی شود. در این شکی نیست که برای افزایش رشد اقتصادی نیاز مبرم به جمعیت جوان دارید، اما در کنار این شما باید توجه کنید که علاوه بر جوانی جمعیت، شما به شاخصی به نام «کیفیت جمعیت» نیز نیاز دارید، یعنی جمعیت جوانی بسازید که تربیت شده برای توسعه باشد. روشن است افزایش نرخ زاد و ولد جمعیت زیر 15 سال کشور را افزایش میدهد، اما تربیت این جمعیت و رسانیدن آن به کیفیت مورد نظر در توسعه و توسعه اقتصادی جای بحث دارد و به امکانات اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور بازمیگردد. الان در محرومترین نقاط کشور، خانوادهها استانداردهای بهداشتی و آموزشی را برای فرزندانشان میخواهند. الان میبینید که در دورافتادهترین مناطق، واکسن بچهها فراموش نمیشود و با هر وسیلهای که شده بچه به خانه بهداشت رسانیده میشود تا واکسنش را بزند. در بحث آموزش نیز همین است. الان تمام خانوارها به دنبال دستیابی به بهترین استانداردهای آموزشی برای فرزندانشان هستند. حال سوال این است که آیا ما میتوانیم حداقل این استانداردها را برای افزایش کیفیت جامعه جوان تامین کنیم؟ روشن است که قبلا ازدیاد تعداد بچهها به اقتصاد خانوار و رشد تولید آن کمک میکرد، اما الان ماجرا برعکس است؛ چراکه خانواده گاه تا سن ازدواج مجبور است برای فرزندانش هزینه کند و مساله اینجاست که چقدر ظرفیت این هزینه کردن وجود دارد. اینچنین است که شما باید در سیاستهای جوان کردن جمعیت به تمام راههایی که میتواند کیفیت جمعیت را بالا ببرد، فکر کنید و اکثر آن راهها و امکانات برایتان وجود دارد، آنگاه به رشد نرخ زاد و ولد فکر کنید. توجه داشته باشید که صرف رشد جمعیت جوان کافی نیست و باید برای بسترسازی مشارکت این جمعیت در فرآیند توسعه فکری کرد و آن هم مستقیما به کیفیت جمعیت بازمیگردد، بنابراین لذا در جمعبندی پاسخ پرسش شما باید بگویم جوان نگهداشتن جمعیت به شرط تحقق کیفیت جمعیت، ضامن رشد و توسعه اقتصادی است.
رشد مطلوب برای کشور ما چه نرخی است و چگونه محاسبه میشود؟
ببینید، ما برای محاسبه نرخ رشد مطلوبمان باید به واقعیات آینده جمعیتیمان توجه کنیم. یعنی باید نرخی را به دست آوریم که هم جمعیت کیفی مورد نظر در فرآیند توسعه را تامین کند و هم جلوی آن بحران پیری جمعیت که وقوع آن به طور حتم پیشبینی میشود را بگیریم. رشد جمعیت بالای یک درصد تصاعدی است؛ به طوری که با این رشد هر 70 سال یکبار جمعیت دو برابر میشود. لذا برای کشوری چون ایران نرخ مطلوب رشد جمعیت نیم درصد است، این رشد نمیگذارد جمعیت به طور انفجاری و افراطی بالا برود و ضمنا رشد آهنگینی از جمعیت ایجاد میکند که امکانات لازم برای کیفیسازی جمعیت در نظام بهداشت، آموزش، تغذیه، مسکن، اشتغال و آمادگی برای مقابله با بحرانهای اجتماعی در کشور ایجاد شود.
هماکنون رشد جمعیت کشور چقدر است؟
3/1 درصد.
پس یعنی این نرخ چون بالاتر از نرخ مطلوب است، باید کاهش یابد؟ این با فرمایشات شما برای پیر شدن تدریجی جمعیت در تناقض نیست؟
رشد جمعیت ما اکنون بالای یک درصد است، اما علت این امر همان ترکیب سنی جمعیت مانده از رشد جمعیتی دهه 60 است که عرض کردم، یعنی آن جمعیت الان به سن باروری رسیده است. احساس میشود رشد جمعیت ما بالاست، اما آنچه چالش ماست، این است که ساختار سنی جمعیت با توجه به کاهش نرخ زاد و ولد در حال تغییر است، یعنی آرامآرام تعداد موالید که باعث جوان ماندن جمعیت میشود در حال کاهش است. اینچنین است که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، دیری نمیپاید که رشد جمعیت ما از 3/1 به زیر یک درصد و در سالهای آینده به زیر نیم درصد خواهد رسید. باید این تحولات را بدقت زیر نظر داشته و باروری را بین دو تا سه بچه طوری تنظیم کنیم که نرخ رشد جمعیت کشور در حد نیم درصد تنظیم شده و ثابت بماند. اگر این نرخ را تنظیم کنیم هم جلوی پیری جمعیت را گرفتهایم و هم از رشد انفجاری و تصاعدی جمعیت جلوگیری شده است. از آن سو مسئولان نیز باید برای کیفیسازی این جمعیت اقدام به افزایش امکانات زیرساختی بکنند که البته با توجه به نرخ موزون رشد جمعیت کار چندان دشواری نخواهد بود. البته وضعیت دنیا نیز از بسیاری جهات شبیه ایران است. یعنی شما نگاه کنید رشد متوسط جمعیت در دنیا 2/1 درصد است که نزدیک 3/1 درصد ایران است. ایران در آسیا نیز رشد جمعیت متوسطی دارد، مثلا در مقایسه با کشوری مثل ژاپن که رشد منفی جمعیت دارد، بالاست، اما در مقایسه با هند و پاکستان که رشدی حدود 3 درصد دارند، پایین است. معدل رشد جمعیت آسیا 5/1 درصد است که ایران نیز در همان حدود قرار میگیرد. با این حال رشد جمعیت ایران در مقایسه با آفریقا که الان بالاترین رشد جمعیت جهان را دارد، پایین است. در مقایسه با اروپا نیز رشد جمعیت ما بالاست. البته میدانید آنها رشد جمعیت منفی دارند و درواقع با نوعی بحران جمعیتی دست و پنجه نرم میکنند. رشد جمعیت ایران در مقایسه با کشورهایی چون کانادا، آمریکا و استرالیا نیز بالاست؛ هرچند این کشورها تقریبا نیمی از جمعیت خود را از طریق مهاجرپذیری جبران میکنند، اما نرخ رشد جمعیت آنها بین صفر و یک در نوسان است.
به عقیده شما برای اجرای اظهارات اخیر رهبری مبنی بر لزوم حفظ نرم جمعیت جوان کشور چه باید کرد؟
دغدغه ایشان به طور خلاصه این است که متوسط 8/1 بچه کم است. ما باید به متوسط 3/2 بچه برسیم تا جمعیت جوان ما کم نشود. این دغدغه کاملا صحیحی است. باید توجه داشت اجرای این دغدغه فقط با کار فرهنگی میسر است و نباید دست به کارهای افراط و تفریطی زد که نقض غرض کرده و نتیجه عکس بدهد. مانند همین قطع شدن احتمالی بودجه تنظیم خانواده که در واقع بودجه کمک به بهداشت مادر و کودک است. تمام سیاستهای ما باید در راستای دو چیز باشد. نخست باید با کار فرهنگی، نرخ باروری نهایی زنان را افزایش دهیم و این با ارتقای بهداشت مادران و تغییر افقهای خانوار امکانپذیر است و دوم این که برای توزیع بهینه جمعیت در کشور و تمرکززدایی از مرکز جمعیتی فعلی فکری بکنیم. الان 12 میلیون نفر یعنی حدود 14/13 درصد جمعیت کل کشور در استان تهران ساکن هستند و این نشان میدهد ما سیاستهای توزیع مناسب جمعیت را نداشتهایم و تهران نیز بیش از این گنجایش ندارد. بنابراین اگر این دو کار انجام شود به نظر میرسد منطق جمعیتی کشور رو به تعادل خواهد رفت، تعادلی که در بستر آن توسعه اقتصادی و رشد موزون جمعیت کیفی محقق خواهد شد.
سیدعلی دوستیموسوی / گروه اقتصاد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
بهتاش فریبا در گفتوگو با «جامجم آنلاین»:
رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با «جامجم» تشریح کرد