در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سامیه روزگاری برای خودش آرزوهای بزرگی داشت اما ازدواج تحمیلی باعث شد تمام رویاهایش برباد برود. او میگوید: پدرم راننده اتوبوس بین شهری است و مادرم خانهدار. من یک برادر و سه خواهر دارم و خودم بچه آخر هستم. همه خواهرانم زود ازدواج کردند یعنی مجبور به این کار شدند. ولی فکر نمیکردم روزی من هم به زور پای سفره عقد بنشینم.
سامیه کلاس سوم راهنمایی بود که برایش خواستگار آمد. او میگوید: امتحانات تمام شده بود که شنیدم یکی از اقوام پدرم قرار است به خواستگاریام بیاید.
من میخواستم به دبیرستان بروم و درس بخوانم. مدرسه را خیلی دوست داشتم و درسم خوب بود اما پدرم مجبورم کرد که با آن مرد ازدواج کنم. بعد از آن دیگر نتوانستم درس بخوانم و به کرج آمدم تا به قول معروف در خانه بخت زندگی کنم. ولی چه بختی؟ شوهرم را اصلا دوست نداشتم نمیتوانستم تحملش کنم. دلم از آن زندگی به هم میخورد تازه بعد از عروسی فهمیدم او معتاد است.
شوهر سامیه راننده خودروهای سنگین بود و بسیاری از روزها خانه نبود و زن جوان از شرایطی که داشت بشدت احساس نارضایتی میکرد. زندانی داستان زندگیاش را این طور ادامه میدهد: دخترم را باردار بودم که شوهرم را به خاطر مواد دستگیر کردند. یکی از دوستانش از او خواسته بود کامیونی را از جنوب به تهران بیاورد. پول خوبی هم میداد اما در کامیون موادجاسازی شده بود و شوهرم را در استان فارس گرفتند. خودش میگوید روحش از ماجرا خبر نداشت راست و دروغش با خودش.
سامیه در نبود شوهرش به تنهایی فرزندش را به دنیا آورد. او میگوید: بعد از اینکه شوهرم به زندان افتاد شرایط برایم از قبل هم سختتر شد چون مجبورم کردند خانه مادرشوهرم زندگی کنم. او با من بدرفتاری میکرد هنوز هم میکند. مادرشوهرم هم باعث شد من به زندان بیفتم.
شوهر سامیه در یکی از ملاقاتها از او خواست تا با خودش موادمخدر به زندان بیاورد. متهم شرح میدهد: من نمیخواستم این کار را بکنم. اصلا اهل خلاف نیستم نه خودم و نه خانوادهام ولی مادرشوهرم مجبورم کرد. گفت زن باید در سختیها به شوهرش کمک کند.
میگفت او مواد را در زندان میفروشد و پولش را برایمان میفرستد تا خرجی من و بچهام دربیاید. خلاصه اینکه آنقدر توی گوشم خواند و گفت تو اینجا مفتخوری میکنی و با این کار باید پول دربیاوری که من قبول کردم اما در زندان وقتی داشتند من را میگشتند مواد را پیدا کردند و لو رفتم.
سامیه همان روز دستگیر و به زندان منتقل شد. او میگوید: شوهرم مواد را گردن گرفت اما قبول نکردند و برایم 7 سال بریدند. من تا حالا سه بار مرخصی گرفتهام الان هم در مرخصی هستم و باید تا چند روز دیگر برگردم. آمدهام دخترم را ببینم او با مادرشوهرم زندگی میکند.
زن زندانی درباره برنامه آیندهاش میگوید: شوهرم من را به روز سیاه نشاند و خانوادهاش تا میتوانستند اذیتم کردند. برای همین وقتی آزاد شوم طلاق میگیرم و دنبال زندگی خودم میروم. البته میدانم مادرشوهرم اجازه نمیدهد دخترم را پیش خودم ببرم ولی من چارهای ندارم. دیگر نمیتوانم آن شرایط را تحمل کنم من هم حق زندگی دارم از همه چیزهایی که دوست داشتم دور شدم و حتی نتوانستهام درس بخوانم برای همین میخواهم بعد از آزادی زندگی کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: