در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زارعی با مجموعه تلویزیونی «هوای تازه» بیشتر شناخته شد.بازی در فیلم «دو زن»، «واکنش پنجم» و «درباره الی» از تجربههای سینمایی او هستند.
حادثهای که مریلا زارعی را به گفته خودش تا دم مرگ برده و باعث شده که آن را جلوی چشمش ببیند، در صحنهای از نخستین فیلم سینمایی رضا عطاران با نام «خوابم می آد » اتفاق افتاد؛ فیلمی که این روزها روی پرده سینما است.
وی درباره این حادثه میگوید: در سکانسی از فیلم «خوابم میآد» داخل یک ماشین نشسته بودم، در این بین خودرو که روبهروی یک دره بود ناگهان شروع به حرکت کرد! در این لحظه نمیدانستم چهکار کنم، هر دو در جلوی ماشین قفل شده بود و فقط شیشه سمت شاگرد ماشین پایین بود.
همه چیز در آن واحد رخ میدهد. در آن لحظه فقط به ذهنم رسید که از همان پنجره خودم را به بیرون پرتاب کنم. اگر فقط شیشه همان پنجره کمی بالاتر بود نمیدانم چه اتفاقی برایم میافتاد.
اما خوشبختانه از ماشین بیرون پریدم و توانستم خودم را از مرگ حتمی نجات دهم و به جای سقوط در دره فقط کمی زخمی شوم.
چراغ قوه معدن دستم را شکست
ماهچهره خلیلی متولد ۱۳۵۵ نوه دختری مرحوم پروین سلیمانی بازیگر قدیمی سینما است.
او کارشناسی ارشد معماری از دانشگاه آکسفورد انگلستان دارد و دوره بازیگری را در method school لندن گذرانده است.
«چشمان سیاه» نخستین فیلمی است که او همراه با محمدرضا گلزار در آن بازی کرده و در سریالهایی چون «در چشم باد» و «مختارنامه» نیز شاهد نقشآفرینی او بودهایم.
خلیلی درباره حادثهای که در فیلم سینمایی «شبکه» آخرین ساخته مرحوم ایرج قادری برایش رخ داده، میگوید: در صحنهای از این فیلم قرار بود نیما شاهرخ شاهی وارد شود و مرا با یک چراغ قوه معدن بزند. او برای اجرای این صحنه تمرین زیادی کرد اما هر بار در زمان مناسب این کار را انجام نمیداد و من مدام مواظب بودم مبادا چراغ قوه به آن سنگینی توی سرم بخورد، چرا که سنگینی چراغ قوه کافی بود تا بلایی سرم بیاید.
آخرین بار که در حال ضبط هم بودیم او دستش را بالا برده بود و من احساس کردم هر آن ممکن است چراغ قوه به سرم بخورد این شد که دستم را بالا بردم و او محکم روی دستم کوبید! با این اتفاق همه شوکه و ناراحت شدند و من را هم که دستم شکسته بود به بیمارستان بردند.
آنجا دستم را گچ گرفتند و بعد از آن تا یک ماه فیلمبرداری طوری انجام میشد که دست آسیب دیده من توی کادر نباشد. جالب آنکه این صحنه در فیلم هم مورد استفاده قرار گرفت و صحنهای که در آن میبینید کاملا واقعی است!
خانهنشینی در اوج، عجیب نیست؟
رضا مهماندوست در پایان بیستمین دوره مسابقات جهانی تکواندو که با قهرمانی تیم ایران به پایان رسید، به عنوان برترین مربی جهان برگزیده شد تا برای سومین سال پیاپی این عنوان را به خود اختصاص داده باشد. 
رضا مهماندوست بعد از دوران ورزشکاری و تجربه مربیگری در تایوان که با موفقیتهای قابل توجهی همراه بود، در راس تیم ملی قرار گرفت تا تکواندوی ایران بهترین روزهای تاریخ این ورزش را با این مربی جوان سپری کند.
قهرمانی آسیا در 2008، قهرمانی در جام جهانی 2010 ارومچی و قهرمانی آسیا در 2010 قزاقستان از جمله افتخاراتی است که تیم ملی با رضا مهماندوست به دست آورد، اما بهترین عنوانی که در حضور او برای ایران ثبت شد، قهرمانی جهان در کره جنوبی و پایان دادن به سلطه کرهایها در تکواندوی جهان بود که همین مقام باعث شد تا او بهترین مربی جهان در سال 2012 نام بگیرد.
رضا مهماندوست در حالی این قهرمانیها را به دست آورده که دو فرزند بیمار دارد و روزهای سختی را به واسطه همین موضوع سپری کرده است، اما نکته عجیب این است که مهماندوست از این شرایط به عنوان حادثه زندگیاش نام نمیبرد.
او میگوید: «دو فرزند بیمار که این روزها شرایط بحرانی دارند، حادثه زندگی من نیست. حتما لیاقتش را داشتهام که خدا این دو فرزند را به من عطا کرده تا از آنها مراقبت کنم. پس بابت آنها گلایه نمیکنم.»
او با این توضیح از زندگی شخصیاش عبور میکند و سختترین حادثه زندگیاش را اینطور توصیف میکند: «با تلاش بسیار تیم ملی تکواندوی ایران را به عنوان قهرمانی در رقابتهای جهانی رساندیم و به سلطه کرهایها پایان دادیم، اما پاداش من این بود که مقدمات جداییام از تیم ملی فراهم شد؛ تیمی که با انگیزه بسیار در حال آمادهسازیاش برای المپیک لندن بودم».
مهماندوست در توضیح شرایطش به اختلاف سلیقهای که با مدیران فدراسیون پیدا کرد، اشاره میکند: «من نمیدانستم که دو ماه بعد از کسب عنوان قهرمانی در جهان و تنها به خاطر اینکه بابت حقوقم گلایه کردم، باید تیم ملی را ترک میکردم. با این حال این اتفاق افتاد و حالا که چند ماه از این اتفاق میگذرد، هنوز به خاطر این مساله شوکهام و نتوانستهام این شرایط را هضم کنم. من تیم را برای المپیک 2012 لندن آماده میکردم، اما الان باید در خانه بنشینم و به این فکر کنم که چرا این اتفاق افتاد.»
عصبهای حسی حرکتی دستم را از دست دادم
نگار عابدی همسر هدایت هاشمی از چهرههای پرکار در تئاتر، تلویزیون و سینماست.
«یک حبه قند» به کارگردانی رضا میرکریمی از تازهترین آثار سینمایی و نمایش «ریچارد سوم» به کارگردانی آتیلا پسیانی از آخرین آثار نمایشی اوست.
عابدی که این روزها در تمرین تئاتر «حساب پرداخت نمیشه» به کارگردانی هادی عامل حاضر میشود، در تعریف حادثه ناگوار یکی از اجراهای خود گفت: شهریور سال 87 سر تمرین تئاتر «آتن مسکو» به کارگردانی کتایون فیض مرندی، با عجله در حالی که یک بطری شیشهای در دست داشتم به طرف سالن اصلی تالار مولوی میرفتم که ناگهان داخل سالن زمین خوردم و شیشه توی دستم خرد شد!
بچههای گروه که از دیدن آن صحنه وحشت کرده بودند بسرعت مرا به بیمارستان رساندند و یک هفته درگیر کارهای پزشکی و مراجعه به پزشکهای مختلف بودیم. عصبهای حسی حرکتی دست چپم قطع شده بود و با اینکه تصمیمگیری در موردش بسیار خطرناک و حساس بود، اما سرانجام تصمیم به عمل جراحی گرفتم.
بعد از عمل تا سه ماه دستم داخل گچ بود و به جلسات پزشکی کاردرمانی میرفتم تا وضعم بهبود پیدا کند. به خاطر همین حادثه از بازی در تئاتر «آتن مسکو» معاف شدم و هنرمند عزیز دیگری جای من بازی کرد.
بعد از سه ماه که کمی دستم بهتر شده بود سر تمرینات تئاتر «ملا نصرالدین» حاضر شدم. به تدریج وضع دستم هم بهبود پیدا میکرد و من سال بعد از آن ماجرا با پنج نمایش یکی از پرکارترین بازیگران بودم و حتی دو اجرای جشنوارهای هم داشتم.
حالا هم هرچند تا حدودی بهتر شدهام، اما هنوز هم در سرما یا مثلا پشت فرمان دستم گاهی از حرکت باز میماند.
تنها شانسی که آوردم این است که دست راستم دچار این مشکل نشده و ماجرا مربوط به دست چپم است!(جام جم - ضمیمه تپش)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: