قسمت پایانی: شبح تیرانداز - این ماجرا؛

رازگشایی از قتل‌ها

در شماره‌های قبل خواندید سه پیرمرد ثروتمند که تنها زندگی می‌کردند، در جنایت‌های جداگانه توسط قاتلی ناشناس از پادرآمده‌اند و قاتل در هر قتل، مبالغی میلیونی به سرقت برده است.قاتل طعمه‌هایش را از بین مدیران شرکت‌هایی که دفاترشان محدوده خیابان‌های آفریقا، میرداماد و ولیعصر قرار دارد، انتخاب می‌کند و تیرانداز بسیار ماهری است که در هر سه قتل، پیشانی قربانیان را بخوبی هدف گرفته است.
کد خبر: ۴۸۵۷۰۰

ستوان ظهوری با توجه به مجرد بودن مقتولان حدس می‌زند قاتل زنی است که با دام‌های عاشقانه وارد خانه مقتولان می‌شود و دست به جنایت می‌زند. جستجو در بین اعضای باشگاه‌های زنانه تیراندازی و کمین کردن در محدوده وقوع جرم سبب می‌شود دختری به نام مریم که همراه مردی مسن و پولدار به نام منصور در خیابان میرداماد مشاهده شده بود، دستگیر شود. مریم همسر صیغه‌ای منصور است و آنها به ادعای خودشان تا یک هفته قبل در دبی بودند. پس مریم نمی‌توانست قاتل باشد اما رفتارهای منصور بسیار مشکوک بود و به همین دلیل کارآگاه تصمیم می‌گیرد درباره او بیشتر تحقیق کند. ا‌کنون ادامه ماجرا را بخوانید:

سرگرد شهاب و ستوان ظهوری روی نیمکت در حیاط اداره نشسته و در سکوت فرو رفته بودند. کارآگاه داشت به فرضیه دستیارش فکر می‌کرد. آیا واقعا ممکن بود مریم و منصور در ارتکاب جنایت‌ها با هم همدست باشند؟ تمام شواهد نشان می‌داد قتل‌ها فقط توسط یک نفر انجام شده است باوجود این، منصور می‌توانست در مراحل دیگر به همسرش کمک کند. آنها به خاطر مشکلات مالی انگیزه لازم را برای این کار داشتند. اگر این محاسبات درست بود آن وقت رفتن منصور به سفارت اسپانیا هم معنی پیدا می‌کرد.او وقتی دیده مریم در مخمصه گرفتار شده و ممکن است بزودی پای خودش هم وسط کشیده شود، تصمیم گرفته بار سفر ببندد و احتمالا با پول‌هایی که از راه کشتار به دست آورده به منطقه‌ای امن فرار کند و به زندگی آرام و رویایی خودش برسد.

ظهوری بی‌مقدمه رشته افکار رئیسش را پاره کرد: فقط مشکل اینجاست که این دونفر در زمان قتل‌ها دبی بوده‌اند.

ـ شاید هم نبودند.

ستوان پیشنهاد داد فردا زمان خروج و ورود مظنونان به کشور را استعلام بگیرد. شهاب یک وظیفه دیگر را هم به او محول کرد: می‌خواهم ریز به ریز عملیات‌ بانکی منصور را برایم دربیاوری حتی تمام حساب‌ها و تمام معاملاتی که در چند ماه اخیر انجام داده است.

او از نگاه ظهوری فهمید توقع زیادی از دستیارش دارد، برای همین اجازه داد از دو مامور دیگر هم کمک بگیرد و کار را به شکل گروهی پیش ببرند. مکالمه آن دو هنوز تمام نشده بود که سربازی جلوی سرگرد پا کوبید و گفت: جناب سرهنگ با شما کار دارند.

شهاب خوب می‌توانست حدس بزند معنی کار داشتن جناب سرهنگ یعنی چه.حتما می‌خواست از فشار مطبوعات و گیرهای فرماندهان پلیس حرف بزند و کلی دلیل و برهان بیاورد که تحقیقات خیلی کند پیش رفته است. سرگرد خودش را برای شنیدن تمامی این شماتت‌ها آماده کرد. جلسه همان طور پیش رفت که او پیش‌بینی کرده بود البته در نهایت یک نتیجه مفید هم به دست آمد و کارآگاه اختیار تام گرفت تا کارهای ضروری را بدون طی کردن تشریفات اداری و در اسرع وقت انجام بدهد. او قول داد تا سه روز دیگر قاتل را جلوی دوربین خبرنگاران بنشاند.

روز بعد سر همه شلوغ بود هر کس کاری را دنبال می‌کرد و قرار گذاشته بودند ساعت 5 بعدازظهر با هم تشکیل جلسه بدهند و نتیجه تحقیقات را به یکدیگر اطلاع بدهند. در این جلسه ستوان ظهوری گفت: ورود و خروج متهمان همان‌طور که خودشان گفته‌اند، بوده و آنها طبق اسناد موجود زمان جنایت‌ها در ایران حضور نداشتند. شهاب با شنیدن این حرف تقریبا تسلیم شد و به این نتیجه رسید که این چند روز وقتش را بیهوده تلف کرده است اما یکی دیگر از ماموران گزارش جالبی را ارائه داد. طی این مدت چند بار منصور به حساب خودش مبالغ کلانی را واریز کرده بود و هر بار واریز در محدوده زمانی وقوع قتل‌ها انجام شده و مبالغ هم تقریبا معادل ارزش پول، ارز و طلاهای مسروقه بود.

کارآگاه ناگهان از روی صندلی جست. ظهوری فهمید باز هم فکری در ذهن او جرقه زده است. شهاب گفت: با آن کارمند شرکت منصور که به ما قول همکاری داده تماس بگیر و بگو یکجوری از زیر زبان منصور بیرون بکشد که آنها در دو ماهی که در دبی بودند، کجا اقامت داشتند.

ستوان اطاعت کرد و به طرف تلفن رفت. ساعت 8 شب بود که کارمند شرکت منصور تماس گرفت و اسم هتلی را گفت که منصور از تهران برای دو ماه در آن، اتاق رزرو کرده بود.

شهاب این بار با یکی از دوستانش در دبی تماس گرفت و از او خواست سر و گوشی آب بدهد تا ببیند منصور و مریم در تمام دو ماه واقعا در آن هتل بوده‌اند یا نه. فهمیدن این موضوع برای یک آدم عادی آن هم در کشوری غریب کار سختی بود اما دوست شهاب قبلا هم چند باری در کارهای پلیسی به رفیق قدیمی‌اش کمک کرده بود و از پس این کار هم خوب برآمد و صبح روز بعد نتیجه را به سرگرد اطلاع داد: آنها سه روز کامل در هتل بوده‌اند اما بعد غیب‌شان زده و سه روز آخر دوباره برگشته‌اند.

تمام ابهامات مثل ابری در حرکت کم‌کم داشت از روی خورشید کنار می‌رفت و حقیقت در ذهن شهاب نمایان می‌شد. منصور در تمام این مدت همچنان به صورت نامحسوس زیرنظر بود و گزارش رسیده بود برای هفته آینده به مقصد بارسلون بلیت گرفته است؛ بلیت یک طرفه.شهاب دستور داد مریم را برای بازجویی آماده کنند. زن جوان بعد از سه روز ماندن در بازداشتگاه کاملا به هم‌ریخته بود و تسلطی بر اعصابش نداشت و تا شهاب و ظهوری را دید شروع به پرخاشگری کرد. شهاب اول هیچ واکنشی نشان نداد انگار که هیچ‌کدام از حرف‌های متهم را نشنیده است. بعد او را با لحن تندی خطاب قرار داد و گفت: ما می‌دانیم تو و شوهرت فقط شش روز در دبی بوده‌اید و حتی آدمی که شما را قاچاقی از دبی به ایران رسانده و بعد هم دوباره شما را به دبی برگردانده، گرفته‌ایم و اعتراف کرده است.

مریم و ستوان به یک اندازه متحیر شدند. زن جوان خواست وانمود کند که از حرف‌های کارآگاه سردرنمی‌آورد. شهاب گفت: منصور به تو هم خیانت کرده و هفته دیگر به بارسلون می‌رود، پول‌ها را از حسابش بیرون می‌کشد و فلنگ را می‌بندد و تو تنها می‌مانی.

شهاب همین‌طور بی‌وقفه مظنون را با جملاتش بمباران کرد تا این‌که طاقت مریم تمام و راز پرونده فاش شد.مریم به هر سه قتل اقرار کرد: من و منصور بشدت مشکل مالی داشتیم. او پیشنهاد سرقت را داد و قرار بود او دوستانش را که پیرمردان پولداری بودند، معرفی کند و من با آنها طرح دوستی بریزم و از آنها دزدی کنم. بعد فکر کردم این طوری زود لو می‌روم برای همین بهتر است طعمه‌هایم را بکشم. منصور برایم تفنگ خرید و کارمان را شروع کردیم. من برای این‌که لو نروم،هر دفعه پول و طلاها را به منصور می‌دادم. آن روز هم که دستگیر شدیم دنبال سوژه تازه بودیم. یکی از همان پیرمردها را تا فست‌فود تعقیب کردیم بعد خودمان هم داخل رفتیم. قرار بود با هم دعوای زرگری راه بیندازیم و من گریه‌کنان از آن پیرمرد کمک بخواهم و این‌طوری با هم دوست شویم اما ماموران سر رسیدند و هردومان را گرفتند.

کارآگاه سریع دستور بازداشت منصور را داد. دستگیر کردن او با توجه به این‌که زیرنظر بود، کار سختی نبود و دو ساعت بعد منصور وقتی پشت میز بازجویی نشست، اول کمی مقاومت کرد و وقتی فهمید مریم اعتراف کرده و اسناد و مدارک زیادی علیه‌اش وجود دارد، به همدستی با مریم اقرار کرد، البته گفت او فقط به فکر سرقت بوده و اصلا نمی‌خواسته کسی کشته شود.

این پرونده هم هرچند دیر اما بالاخره به پایان رسید و شهاب دو روز مرخصی گرفت تا کمی استراحت کند و برای کارهای بعدی انرژی داشته باشد.

علیرضا رحیمی نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها