در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لبخند میزنی، صورتت، نه صورتم پر میشود از خورشید. پر میشود از گلخندههایی که با خودت از بهشت آوردهای. حالا من و تو همقد شدهایم با این تفاوت که من روی نوک انگشتان پایم ایستادهام و تو بزرگوارانه گسترده شدهای، نشستهای روبهروی من تا پسلرزههای زمستانیام را به خورشید برسانی.
حالا میفهمم دریا چه وسعتی دارد. در چشم ماهیانی که در دریا زندگی میکنند و از هم سراغ آب را میگیرند. من دریایی چون تو را کنار خودم داشتهام ولی باز هم بهانه دریای شمال و جنوب را میگرفتم. جنون ادواری مرا که هر تابستان گل میکند، میبینی مادر؟
حالا میفهمم دریا، مادر من است که هر صبح خورشیدی از افق گونههایش طلوع میکند و هزاران رودخانه سرگردان در چشمهایش زندانی است.
حالا میفهمم باران بهانه خوبی است تا تو را،که مرا به خودم میکشاند نبینم و تنها خندههای تو یادگارهای شیرین زندگیام باشد.
بعد از سالها حالا میفهمم کدام زلزله در چشمهایت زندانی است و کدام دریا در دلت به موج ایستاده است. حالا میفهمم پشت پلکهای خندانت کدام سونامی زندانی بود و سرچشمه تمام خندههایت که مرا از خودم دور کرد و برد تا خود خورشید کدام گوشه دلت بود که فقط برای من میتپید.
حالا میفهمم نام دیگر مادر من، دریا بود و من چقدر بچه ماهی گول و گیجی بودم که از دریا، آب طلب میکردم که در سایه خورشید راه میرفتم و نور مینوشیدم و نورانی نمیشدم.
دستم را بگیر تا برخاستنی شگرف را تجربه کنم.
مهربانم بگیر دستم را
دوست دارم دوباره برخیزم
دستم را بگیر و از این خاکبازی به افلاک نگاهت ببر، به آن سوی فرشتگانی که با نفسهای تو راه میروند و از لبهای تو لبخند میشوند.
دست و دلم را به تو میسپارم و نگاهم را به آسمان، تا زلالی ابدی تو را با آبی آسمان پیوند بزنم. تا قدمهایم را بتوانم بشمارم، هر چند هنوز هم به اندازه انگشتان دستم تو را دوست دارم. هر چند هنوز هم من سکندری میخورم، تو میافتی، من دنبال آب میگردم تو تشنه میشوی، من زخم میخورم تو گریه میکنی. اما بدان من، این دختر تو که هزار رکعت گریه بدهکاراست با وضوی تو نماز میخوانم و از زبان تو زمزمه میکنم که:
به من به دستهای من، عقیده داشت آنقدر
که بارها نماز خوانده بود با وضوی من
آری من به تو و چشمهایت اعتماد و به نگاهت که از شرق تا غرب گسترده است اعتقاد دارم و هنوز میتوانم با تو زلال بمانم و زیبا زندگی کنم. من اعتقاد دارم که من در برابر تو قطره و در کنار تو دریا هستم.
قطره دریاست، اگر با دریاست.
علی بارانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: