در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تابستان چند سال پیش 2 نفر از همکارانم را به منزل دعوت کرده بودم. آن روز هوا خیلی گرم بود و به همین علت کولر را روشن کرده بودم که ناگهان صدای برخورد و اصابت چیزی که بعد فهمیدم لنگه کفش بوده به در اتاق، چرتمان را پاره کرد و پس از باز کردن در با چهره برافروخته و عصبانی کربلایی مواجه شدم. ناراحت بود و گله کرد که چرا کولر را روشن کردهایم. میگفت مصرف برق بالا میرود و قبض آب زیاد میآید.
وقتی گرم بودن هوا را به عنوان علت توضیح دادم نهتنها قانع نشد، بلکه بر عصبانیت او اضافه شد و حتی پیشنهاد پرداخت کل مبلغ آببها و برق مصرفی توسط من هم نتوانست او را آرام کند. خیلی ناراحت و نزد مهمانان خجالتزده شدم و آهی از سر ناراحتی کشیدم و حرفی نزدم.
فردای آن روز پس از برگشتن به منزل متوجه شدم کربلایی کولر را باز کرده و برده است. من هم نمیتوانستم کاری بکنم. وضع مالی خوبی نداشتم و با یک آدم کجخلق روبهرو بودم. ناچار پس از مدتی آنجا را تخلیه و اسبابکشی کردم و رفتم.
روزها گذشت و کربلایی در دل خاک آرمید. یکی از اعلانات فوت وی را روی تیر چراغ برقی که سر راه من قرار داشت، چسبانده بودند که وقتی چشمم به آن افتاد به یاد آن روز افتادم. ولی تصویر چهره کربلایی طوری بود که انگار با من سخن میگفت و تقاضای بخشش و حلالیت داشت و من اعتنا نمیکردم.
چند روزی که از آن محل عبور میکردم، مدام این قضیه تکرار میشد و من به علت دلخوری از کار کربلایی قادر نبودم او را ببخشم. تا این که یکی از همان روزها در حال عبور از کنار تیر برق متوجه شدم اعلامیه دیگری را روی اعلامیه کربلایی چسباندهاند که با دیدن آن نفس راحتی کشیده و بسیار خوشحال شدم که از دست نگاه معنیدار او راحت شدهام، ولی فردای آن روز با کمال تعجب دیدم که به اندازه تصویر چهره کربلایی از اعلامیه رویی پاره شده و مجددا تصویر کربلایی با همان نگاه ملتمسانه نمایان شده و به من زل زده است.
برای همین نزدیک رفتم و گفتم کربلایی مرا از رو بردی، حلالت کردم و برایش فاتحه خواندم. روز بعد اثری از اعلامیه روی تیر چراغ برق نبود و به کلی محو و پاره شده بود.
م.م ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: