گفت‌وگو با یک آدمکش اجیر شده

دلسوزی زیاد کاردستم داد

جمشید یک آدمکش اجیر شده است. او را برای کشتن مردی اجیر کردند. جمشید از سوی زنی اجاره شده‌ بود و بعد از قتل با بازداشت زن‌جوان، او هم بازداشت شد. این مرد متهم است با همدستی زنی به نام ستاره و فرد دیگری، مردی را ربوده و در یک خانه به قتل رسانده‌است. آنها با ردیابی‌های پلیسی شناسایی و بازداشت شدند و به جرم خود اعتراف کردند. جمشید که در دادگاه کیفری‌استان فارس محاکمه شده جزئیات قتلی که مرتکب شده و چرایی آن را برای ما توضیح می‌دهد:
کد خبر: ۴۸۰۹۳۰

چه مدتی است در زندان هستی؟

حدود 4 سال. بعد از این‌که توسط پلیس شناسایی و بازداشت شدم زندانی‌ام کردند و در این مدت هم منتظر محاکمه بودم.

چه کسی را کشتی؟

راستش مقتول را به درستی نمی‌شناختم اما کاری که کرده ‌بود، قابل پذیرش نبود و ستاره را آنقدر ناراحت کرده ‌بود که تصمیم گرفت از او انتقام بگیرد. البته من هم دلم برای ستاره سوخت و کمکش کردم. همین هم کار دستم داد.

تو چطور وارد این پرونده شدی؟

ستاره از من خواست که مرد جوان را بکشم و من هم قبول کردم. البته می‌دانستم تنهایی نمی‌توانم این​کاررا بکنم و نیاز داشتم کسی کمکم کند. به همین خاطر هم با دوستم این‌کار را کردیم.

از کجا می‌دانستی گفته‌های ستاره درست است؟

او زن تنهایی بود و به سروش (مقتول) اعتماد کرده ‌بود. اما سروش از تنهایی و سادگی زن جوان استفاده کرده و او را گول زده‌ بود. من دلم خیلی برای ستاره سوخت.

چرا دلت برای ستاره می‌سوخت؟

چون کسی را نداشت و سروش هم از بی‌کسی او سوءاستفاده کرده‌بود.وقتی ستاره ماجرای زندگی​اش را برایم تعریف کرد، دلم برایش سوخت و تصمیم گرفتم کمکش کنم.

پولی هم بابت کاری که کردی،گرفتی؟

نه پولی نگرفتم و فقط سعی کردم کمکش کنم.

بجز تو و ستاره، مرد دیگری هم در این پرونده بود، او چطور وارد شد؟

دوست من بود. من او را وارد پرونده کردم. از او کمک خواستم چون می‌دانستم به تنهایی نمی‌توانم این‌کار را بکنم مقتول مرد درشت هیکلی بود و برای این‌که او را مغلوب کنم، باید کسی کمک می‌کرد.

به او پول دادید؟

قرار بود یک چیزی بدهیم اما بازداشت شدیم و نشد.

توضیح بده ماجرا چطور اتفاق افتاد؟

وقتی ستاره در مورد سروش صحبت کرد و گفت چه اتفاقی برایش افتاده، من تصمیم گرفتم به ستاره کمک کنم. از دوستم کمک خواستم. او هم قبول کرد. ما باید طبق نقشه جلو می‌رفتیم تا کار خراب نشود. قرار بود ستاره به بهانه‌ای سروش را به محلی خلوت بکشد تا ما  وارد عمل شویم.

بعد چه شد؟

ستاره و سروش در خانه‌ای قرار گذاشتند. من و دوستم از قبل کمین کرده‌ بودیم. بعد وارد عمل شدیم و دست‌وپای سروش را بستیم و به محل دیگری کشاندیم. بعد با دوستم سروش را باچاقو زدیم. چند ضربه زدیم.

ضربه اصلی را چه کسی زد؟

نمی‌دانم.درست به یاد ندارم اما می‌دانم هر دو ضربه‌های شدیدی به مقتول زدیم.

یعنی معلوم نیست ضربه کشنده را چه کسی زده‌ است؟

آن‌طور که پزشکی قانونی نظر داده ضربات همگی کشنده بوده ‌است به همین خاطر هم من و هم دوستم متهم به مشارکت در قتل شدیم.

جسد را چه کردید؟

در حالی که دست و پای مقتول بسته بود، او را پشت صندوق عقب ماشین گذاشتیم و به بیابانی بردیم و همان​جا رها کردیم.

می‌دانستی ممکن است بازداشت شوی؟

اصلا فکر بازداشت و عاقبت کار را نمی‌کردم. چون ستاره به من گفته‌ بود مقتول کسی را ندارد. بنابراین فکر نمی‌کردم به این زودی بازداشت شویم.

مقتول با ستاره چه کرده ‌بود که این زن تصمیم گرفت انتقام بگیرد؟

او ستاره را اغفال و با او رابطه برقرار کرده ‌بود. بعد هم ستاره را رها کرد و دیگر سراغی از او نگرفت. او در تمام مدتی که با ستاره رابطه داشت، فقط قصد سوءاستفاده از او را داشت.

چطور بازداشت شدید؟

من و ستاره و همدستمان بعد از قتل و جابه‌جایی جسد، در خانه‌ای مخفی شده‌ بودیم و فکر نمی‌کردیم پلیس بتواند رد ما را بزند. البته حدس می‌زدیم که سراغ ستاره بروند، به همین خاطر هم خودمان را مخفی کردیم. با این حال شناسایی و بازداشت شدیم.

در دادگاه برای شما درخواست قصاص شده ‌است. اگر سروش ولی‌دم ندارد، چه کسی این‌کار را کرد؟

او فقط یک خواهر داشت و خواهرش هم درخواست قصاص کرده‌ است.

چرا دادگاه اینقدر طولانی شد و سال‌ها طول کشید تا شما محاکمه شدید؟

وقت محاکمه یک سال بعد از تشکیل پرونده بود اما خواهر مقتول درخواست کرد دادگاه تجدید شود و به همین خاطر هم دادگاه طولانی شد.

خواهر مقتول درخواست تعویق دادگاه را داده‌ بود؟

درست نمی‌دانم اما فکر می‌کنم به‌خاطر این‌که بتواند تصمیم بگیرد و نظر قطعی‌اش را در دادگاه بگوید. او نمی‌دانست دقیقا چه می‌خواهد آیا درخواست قصاص دارد یا می‌خواهد ما را ببخشد.

تو و همدستت از سوی دادگاه محکوم شدید و جرمتان محرز دانسته شد. از سرنوشت ستاره خبرداری؟

البته هنوز رای به ما ابلاغ نشده ‌است. اما من فکر می‌کنم با توجه به درخواست خواهر مقتول، حکم برقصاص ما صادر شود. البته در پایان جلسه دادگاه وقتی دفاعیات ما تمام شد، خواهر مقتول گفت که شکایتش را از ستاره پس می‌گیرد و برای من و دیگر همدستم که متهم به مشارکت در قتل بودیم همچنان برخواسته‌اش که قصاص بود، پافشاری دارد.

خواهر مقتول چرا شکایتش را نسبت به ستاره پس گرفت؟

نمی‌دانم شاید به این دلیل که برادرش را مقصر می‌دانست و قبول داشت که برادرش به ستاره بد کرده‌ است.

فکر می‌کنی بتوانی از خواهر مقتول رضایت بگیری؟

نمی‌دانم اما تلاشم را می‌کنم. البته تاجایی که من می‌دانم، او زن مهربانی است. او قبول دارد که برادرش هم مقصر است و به همین خاطر هم نسبت به ستاره اعلام رضایت کرد. امیدوارم در مورد من و همدستم هم اعلام رضایت بکند.

مادرم چندبار برای این‌که با او صحبت کند، به خانه‌اش رفته اما نتوانسته او را راضی کند و هنوز می‌گوید قصد قصاص دارد. البته قول داده در مورد رضایت هم فکر کند. امیدوارم رضایت بدهد.

چند سال از قتل گذشته و تو در این مدت زندانی بودی. حالا فکر می‌کنی ارزش داشت که شخصی را بدون این‌که به تو آسیبی رسانده باشد، به قتل برسانی و آینده‌ات تباه شود.

من در زندان خیلی چیزها یاد گرفتم. فهمیدم هرکس در زندگی کاری بکند، تاوان آن را پس می‌دهد و به‌خاطر همین هم از کارم پشیمان هستم. با این‌که با مجرمان حرفه‌ای در یک بند هستم اما سعی کردم خودم را اصلاح کنم. س

عی کردم با نماز و دعا خواندن، خودم را به خدا نزدیک کنم و از او طلب بخشش کنم. من نباید در مشکل ستاره دخالت می‌کردم و باید به او می‌گفتم شکایت کند و از پلیس کمک بخواهد. این زن احساساتم را تحریک کرد و عقلم را گرفت. خطایی غیرقابل بخشش کردم و گناهم کبیره بود. از خداوند متعال می‌خواهم مرا بخشد و فرصتی بدهد تا بتوانم زندگی‌ام را دوباره بسازم و بنده خوبی برایش باشم.

البته همچنان دعا و نماز می‌خواهم و حرف زدن با خدا و عبادت او، مرا خیلی آرام می‌کند. بعضی وقت‌ها که احساس می‌کنم به آخر خط رسیده‌ام. نماز و قرآن می‌خوانم. با روحانی زندان صحبت می‌کنم و از مددکارم کمک می‌گیرم و حالم بهتر می‌شود. توصیه آنها این است که به خدا توکل کنم. آرامشم را حفظ کنم و فقط با خدا صحبت کنم. این​کار واقعا به من آرامش می‌دهد و می‌دانم راه نجات در نزدیک شدن به خداست.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها