در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه شد که همسرت مهریهاش را به اجرا گذاشت؟
اختلافات خانوادگی. او از اول هم مرا دوست نداشت و به اجبار والدینش با من ازدواج کرد. ما فقط 2 سال با هم زندگی کردیم و بعد او به حالت قهر به خانه پدرش رفت و درخواست طلاق داد. ولی من مخالف جدایی بودم. اوایل به این خاطر که دوستش داشتم اما بعد موضوع لج و لجبازی شد و زنم مهریهاش را اجرا گذاشت و مرا به زندان انداخت. اما بعد از 11 ماه قرار شد مهریهاش را ببخشد و من هم طلاقش بدهم. این طوری بود که آزاد شدم.
قبل از اینکه به زندان بروی، چه شغلی داشتی؟ بعد از آزادی توانستی سرکار سابقت برگردی؟
در یک انتشاراتی کار میکردم، اما بعد از آزادی جایم پر شده بود و من هم دستم به جایی بند نبود. زندان خیلی به من ضربه زد. هم کارم را از دست دادم هم اینکه روحیهام را باختم، وقتی بیرون آمدم حتی خانه هم نداشتم. چون اجارهنامه خانه به نام زنم بود و او پول پیش را پس گرفته و خانه را تحویل داده بود. بعد از آزادی احساس کرد همه چیزم را از دست دادهام.
چطور شد که توانستی به زندگی عادی برگردی؟
مدتی در خانه برادر بزرگم زندگی میکردم و او خیلی با من صحبت کرد، حرفهایش اول فایدهای نداشت یعنی آنقدر حالم خراب بود که نمیتوانستم کاری کنم اما بتدریج وضعم بهتر شد و به خودم گفتم حالا که یکبار در زندگی شکست خوردهام، نباید بگذارم این اتفاق دوباره تکرار شود و باید هر طور شده، همه چیز را جبران کنم. برادرم هم خیلی کمکم کرد. ماشینش را در اختیارم گذاشت تا با آن مسافرکشی کنم.
چرا دنبال شغل ثابتی نرفتی؟
پیدا کردن چنین کاری زمان میبرد. من میخواستم فعلا پولی دستم بیاید تا دیگر مجبور نباشم خانه برادرم زندگی کنم، به هر حال او زن و بچه داشت و من مزاحمش بودم.
بعد از 3 هفته کار با ماشین وقتی کمی ته جیبم پول ماند، در یک مسافرخانه اتاق گرفتم بعد از آن هم مسافرکشی میکردم و هم پی یک کار بهتر میگشتم تا اینکه در یک کتابفروشی کار پیدا کردم. صاحب آنجا از دوستان قدیمیام بود، خودش در خیابان انقلاب مغازه داشت و آن مغازه را هم شریکی با باجناقش خریده و راه انداخته بود اما چون باجناقش کارمند بود و صبحها نمیتوانست مغازه را باز کند، من این کار را قبول کردم. مغازه در غرب تهران بود و البته مشتری کتاب نداشت ولی فروش لوازمالتحریرش بد نبود.
چه مدت آنجا ماندی؟
4 سال. بعد از آن، خودم یک مغازه اجاره کردم و دفتر خدمات فنی راه انداختم البته سرمایهام برای خریدن دستگاهها کافی نبود. اوایل فقط یک دستگاه کپی داشتم که به زحمت پولش را جور کرده بودم اما برادرم هم وقتی دید این کار درآمد دارد، سرمایهگذاری کرد و وضع مغازه بهتر شد.
مشکل اینجا بود که بعد از 2 سال در حالی که شناخته شده بودم و سفارشهای خوبی میگرفتم، صاحب مغازه خواست مغازه را خالی کنم.
آدم هربار که به جای تازهای میرود، مدتی طول میکشد تا کارش بگیرد. این سختیها تا همین 2 سال قبل که برای خودم مغازه خریدم، ادامه داشت.
در این مدت به ازدواج مجدد فکر نکردی؟
به هیچوجه. از ازدواج اول خیری ندیده بودم و نمیخواستم دوباره در چنین تلهای بیفتم البته این را هم بگویم که اصلا موقعیتش پیش نیامد. در واقع در این سالها آنقدر سرم شلوغ بود و گرفتاری داشتم که به این چیزها فکر نمیکردم. خدا را شکر که توانستم زندگیام را از صفر شروع کنم و روی پای خودم بایستم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: