1- وقتهای هجوم بدسگالان بعثی ، که امان بریده و کف بر لب و تیغ کین بدست ، به سرزمین نور و شعر و شعور ، ایران اسلامی هجوم آورده بودند، فرزندان امام خمینی (ره) مردان مرد اساطیر جاوید یاد که از روی تکلیف و از سر اخلاص و صدق و صفا به فراخوان مقتدای خویش لبیک گفتند و جبهه ها پر شد از دلاورانی که تا همیشه خدا یادشان در سینه های مردم نجیب این ملک و مملکت خواهد ماند و حاج داود از آن خیل عظیم رهسپارانی بود که وقتی آمد سوسنگرد آرام گرفت ، بهمن شیر خندید ، خرمشهر آزاد شد و اروندرود غریبانه بر سرشانه های رفیقان خویش گریست ، مویه کرد و جاری شد.
کد خبر: ۴۷۶۶۵
2- حاج داوود آرام و بی ادعا در خانه بود و ما شتاب زدگان روزمره به عیادتش رفتیم نه برای دیدن او ، که برای تسلای دل بیمار خود. وقتی که می خندید دریچه ای از دریای بیکران رضایت الهی به روی مخاطبش می گشود ، دری به باغ روشنایی ، دری به وقت های آشنای مهربانی و حاجی چه مستانه و مشتاقانه وارد بزم الهی «صبر و رضا برقضاء و قدر خداوندی شده بود» و ما که اوهام و پندارهای مجاز چشم جانمان را پوشانده بود ، غمگین آلام آن مرد شده بودیم که در قلبش و جانش شوق دیدار معشوق ازلی شراره می کشید و می رفت تا عرش تا دوردست تا بی ترانه مغازله خالق و مخلوق.
3- نیمه شب شهریور ، ایام هجران پایان شد و حضرت دوست ، دست تمنای این عارف پاکباز و صادق را برکشید و برد تا ابتدای غزل آشنای همه بچه های دوکوهه و فکه و بازی دراز و ایستگاه حسینی یعنی که غزل جان نواز ضیافت الله و این که ما به جاماندگان آیین کهن جوانمردی و عرصه های نوین مهر و محبت و مردمداری و سلوک آشنای مروت و آموزه های مانای علوی . پیرمرد نابینای سوسنگرد هنوز گرمای دستان آشنایی که به مهر ، او را تا رساند به وادی امن و آسایش بدرقه کردند به یاد دارد و خواهد داشت و بکوشیم تا رسم جوانمردی این جوانمردان همیشه پررهرو بماند که خواهد ماند تا قیامت.ان شاء الله