گفت‌وگو با مردی که متهم به ارتکاب 3 قتل است

برای من پاپوش درست کرده‌اند

4 سال قبل خبر قتل مادر و کودکی در یکی از شهرهای شمال کشور پیچید و احساسات مردم را بشدت جریحه‌دار کرد. وقتی ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند متوجه شدند قاتل مردی به نام پویا و از اقوام این خانواده است. مدتی طول کشید تا این مرد بازداشت شود. او اما بعد از بازداشت اعتراف کرد که نه‌تنها مرتکب قتل مادر و کودک شده، بلکه قتل دیگری هم انجام داده‌ است.با این‌که پویا به قتل اعتراف کرد، اما در دادگاه مدعی‌شد اعترافاتش دروغ بوده و او قاتل مادر و کودک نیست. این مرد که در شعبه 79 دادگاه کیفری‌استان تهران توسط قاضی محمدی کشکولی و قضات مستشار محاکمه شد مدعی است قاتل شخص دیگری است. گفت‌وگوی ما با این متهم را بخوانید.
کد خبر: ۴۷۶۳۵۴

قتل مادر و کودکی که از اقوام تو بوده‌اند اتهامی است که به تو وارد شده ‌است، آیا آن را قبول داری؟

نه قبول ندارم. من آنها را نکشتم. اصلا نمی‌دانم چرا چنین اتهامی به من وارد کردند.

یعنی اصلا زمان قتل آنجا نبودی؟

نه، نبودم. من تا جلوی در خانه رفتم، اما وارد خانه نشدم.

مقتولان چه نسبتی با تو داشتند؟

آنها خانواده برادرزنم بودند.

تو در کرج زندگی می‌کردی و خانواده برادرزنت در شمال کشور بودند. اصلا برای چه به آنجا رفته‌ بودی؟

فرار کردم.

چرا؟

چون یک نفر را کشته‌ بودم.

پس سابقه قتل هم داری.

بله، البته به عمد این‌کار را نکردم.

ماجرای آن قتل چیست؟

با جوانی دوست بودم که هردو مواد می‌کشیدیم. با هم درگیر شدیم و من او را کشتم.

درگیری شما به چه دلیل بود؟

او به من بدهکار بود و نمی‌خواست پولم را بدهد. من هم بعد از قتل پول‌هایم را برداشتم و رفتم.

یعنی از آنجا سرقت هم کردی؟

سرقت که نکردم؛ آن پول‌ها مال من بود.

برای این‌که دستگیر نشوی فرار کردی؟

بله.

وقتی به شمال رفتی چه اتفاقی افتاد؟

آنجا فامیل زیادی داشتم و برادرزنم هم آنجا بود، اما جای دیگری رفتم.

اما برادرزنت گفته ‌است که تو شب را خانه او ماندی و فردای آن روز هم ناهار را با آنها خوردی و وقتی برادرزنت از خانه خارج شد همسر و فرزندش را کشتی.

نه، من این‌کار را نکردم. این قتل‌ها کار من نبود. وقتی برادرزنم رفت من هم از خانه‌اش رفتم.

تو از خانه او سرقت کردی. چطور انکار می‌کنی که قتل‌ها کار تو نبود؟

وسایلی که از من کشف شد متعلق به برادرزنم است، اما او خودش آنها را به من داد. چون در شمال یک خانه اجاره کرده ‌بودم و می‌خواستم برای مدتی در شمال بمانم. به من تلویزیون و چند وسیله دیگر داد و گفت اینها را ببر که سرگرم شوی.

در مورد پول‌ها چه حرفی داری؟

مبلغ پولی که از من کشف شد را هم برادرزنم داده ‌بود. او به من بدهکار بود و چون گرفتار بودم آن پول را داد تا چند روزی با آن سر کنم.

برادرزنت گفته ‌است که تو آنها را از خانه‌اش سرقت کردی و زن و بچه‌اش را کشتی.

اینها دروغ است.

اگر او خودش به تو پول و وسیله داده ‌بود چه لزومی داشت به پلیس بگوید این وسایل از خانه‌اش سرقت شده‌ است و تو را به عنوان مظنون معرفی کند؟

نمی‌دانم چرا این‌کار را کرد.

اختلافی با هم داشتید؟

نه.

برادرزنت گفته ‌است وقتی متوجه شده در خانه‌اش اتفاقی افتاده که با تو تماس گرفته و در حالی که قصد رفتن به شهر دیگری در آن نزدیکی را داشتی با عجله گفتی می‌خواهی به کرج برگردی و بعد هم از مرز خارج شوی. لحن گفتنت برادرزنت را مشکوک کرده و او وقتی به خانه رفته با اجساد زن و بچه‌اش روبه‌رو شده ‌است. او از همان ابتدا تو را به عنوان مظنون معرفی کرده ‌است.

من قبول ندارم. آن روز اصلا به خانه برادرزنم نرفتم.

تو به قتل اعتراف کردی و جزئیات آن را هم گفتی. پس حالا چطور شده که منکر می‌شوی؟

آن موقع هرچه ماموران گفتند من هم تکرار کردم.

مادر و کودک چطور کشته ‌شده‌ بودند؟

پسرک 4 ساله خفه شده ‌بود. رختخواب را رویش ریخته‌ و دهانش را با چسب بسته بودند. مادرش را هم با ضربات چاقو کشته ‌بودند.

چند روز قبل از این حادثه تو کسی را کشتی و سرقت کردی. در این پرونده هم باز 2 نفر کشته ‌شدند و انگیزه هم سرقت بوده ‌است. تو در صحنه حضور داشتی و جزئیات را شرح دادی و چیزهایی را گفتی که ماموران نمی‌دانستند. آنچه گفته‌ای هم با واقعیت مطابقت دارد. آیا مدرکی داری که نشان دهد آنچه دادسرا می‌گوید اشتباه است؟

حرف‌هایم را در دادگاه زده‌ام. البته برادرزنم رضایت داده، اما خانواده همسرش رضایت نمی‌دهند.

به‌خاطر قتلی که در کرج انجام داده‌ بودی به شمال فرار کردی. در مورد آن پرونده بگو، در چه مرحله‌ای است.

در آن قتل من محکوم شدم و اولیای‌دم درخواست قصاص کردند و محکوم به قصاص شدم البته اعتراض کردم اما دیوان آن را تایید کرد.

فکر می‌کنی در این پرونده چه اتفاقی بیفتد؟

البته این دومین بار است که به خاطر قتل مادر و کودک محاکمه می‌شوم. بار اول دیوان عالی آن را نقض کرد و بار دوم است که به من این اتهام وارد می‌شود.

نمی‌دانم چه بگویم. من ناامید نیستم، اما فکر می‌کنم باز هم به قصاص محکوم شوم. البته برادرزنم در مورد پسرش رضایت داده و اگر محکوم شوم به خاطر زن جوان محکوم می‌شوم. به هر حال من همین حالا هم زیر تیغم و اگر خانواده دوستم رضایت ندهند قصاص می‌شوم.

چرا به این راه کشیده‌ شدی؟

اعتیاد بود که من را نابود کرد. با این‌که ازدواج کرده ‌بودم و زندگی خانوادگی داشتم و هیچ‌چیز کم‌ نداشتم، اما وقتی معتاد شدم همه چیزم را از دست دادم و نابود شدم.

بچه هم نداری؟

نه، بچه ندارم، هنوز 2 سال نشده ‌بود که ازدواج کرده‌ بودم.

شغلت چه بود؟

طراح صحنه هستم. در چند فیلم و سریال کار کردم، البته بعد از این‌که معتاد شدم دیگر کار نمی‌کردم و مواد خرید و فروش می‌کردم.

پس تحصیلات دانشگاهی هم داری؟

بله، در یکی از دانشگاه‌های معتبر دولتی درس خواندم و معدلم هم بالا بود، اما اعتیاد نابودم کرد.

3 قتل در پرونده‌ات داری. فکر می‌کنی چه اتفاقی بیفتد، می‌توانی از زندان بیرون بیایی؟

من اصلا امیدی در مورد آینده‌ام ندارم. در یک قتل محکوم شدم و حکم هم قطعی شده‌ است و هر لحظه ممکن است اجرا شود. در قتل‌های دیگر هم توکلم به خداست. من از سال 87 در زندان هستم و خیلی سختی می‌کشم. سعی می‌کنم خودم را سرپا نگه دارم.

هنوز هم اعتیاد داری؟

نه، از وقتی که زندانی شدم ترک کردم.

همسرت هنوز با توست؟

بله، او زن وفاداری است و با این‌که متهم به قتل فرزند برادرش شدم در کنارم ماند و حرفم را باور و کمک کرد که برادرش هم متوجه شود قتل کار من نبود و او را وادار کرد که رضایت بدهد. او مرا بخشیده و هنوز بیرون زندان منتظر من است. با این‌که به او گفتم تو زن جوانی هستی و اگر جدا شوی می‌توانی خوب زندگی کنی و با مردی دیگر ازدواج کنی و خوشبخت باشی اما او ترجیح داد تا در این روزهای سخت کنارم باشد.

تلاشی برای جلب رضایت اولیای‌دم کردی؟

بله، اما نتیجه نداده ‌است. همسر و پدرومادرم برای رضایت اقدام کرده‌اند. امیدوارم که بتوانند کاری بکنند؛ البته تا به حال که نشده ‌است.

خودت فکر می‌کنی چرا در اوج جوانی گرفتار چنین سرنوشتی شدی؟

من معتادم شدم و اعتیاد همه چیزم را از من گرفت. طراح صحنه بودم و می‌توانستم آدم بنام و مشهوری باشم و درآمد خوبی هم داشته ‌باشم، اما معتاد شدم و زندگی‌ام نابود شد.

همسرم بدبخت شد و خودم در سن کمتر از 30 سالگی چنین سرنوشتی پیدا کردم. از جوان‌ها می‌خواهم مراقب خودشان باشند و در دام اعتیاد نیفتند و خودشان را تباه نکنند. اعتیاد همه چیز را از آدم می‌گیرد.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها