مجموعهای که حساب و کتابدار است و گروهی دلسوز در راس آن مشغول فعالیت هستند که منافع فردیشان را در منافع مجموعه سپاهان خلاصه کرده و برای رسیدن به بالا بیش از هر چیز در اندیشه ارتقای نام سپاهان هستند... و دست آخر هم حاصلش را شاهد هستیم.
در این میان البته رقابت با دیگر باشگاههای حاضر در لیگ حرفهای ایران کاری بس دشوار است. گرچه دیگر باشگاهها کمتر دارای چنین چارت و برنامهریزی مدونی هستند و اهداف کوتاهمدت و رسیدن به اوج در کمترین زمان اصلیترین هدفشان است، اتفاقی که البته به دلیل شرایط حاکم بر مجموعهشان این باشگاهها را مجاب به پیروی از آن میکند.
قهرمانی سپاهان در فصل یازدهم ثابتکننده یک اتفاق دیگر هم بود و آن اینکه برای رسیدن به مقام نخست لیگ حرفهای فوتبال ایران در اختیار داشتن ستارهها ضامن قهرمانی نیست.
وقتی سپاهان خسرو حیدری، سیدمهدی رحمتی و دیگر چهرههای سرشناس باشگاهش را از دست داد کمتر کسی تصور میکرد این تیم باز هم بتواند خودش را جمع و جور کند، اما دیدیم که حتی وقتی عماد رضا به سپاهان برگشت و برای این تیم مشکل به وجود آورد چطور در چارت قوی این مجموعه حل شد و نه کسی به او اعتنا کرد نه به حاشیهسازیهایش.
حال آنکه در همین فصل باشگاههایی چون شاهین بوشهر یا پرسپولیس با جمعکردن مهرههای سرشناس و یارگیری خوب در فکر قهرمانی بودند اما یکی به دسته پایینتر سقوط کرد و یکی مقام بهتر از دوازدهمی جدول به دست نیاورد!
از این دو تیم بهتر اما استقلال تهران بود که بهرغم جمعآوری ستارههای تیم ملی و لیگ لقب کهکشانی را هم از آن خود کرد اما حتی نتوانست در لیگ دوم بشود.
تیمی با هفت میلیارد کمک هزینه وزارت ورزش که حتی در بهترین روزهایش به لحاظ مصدومیت و محرومیت و حتی جدایی ستارههایش باز هم از پرمهرهترین تیمهای لیگ برتر محسوب میشد.
استقلال جامی را از دست داد که از هر فصلی در طول سالهای اخیر به آن نزدیکتر بود اما حالا مشخص شد که صرف داشتن تیمی کهکشانی! منجر به قهرمانی نخواهد شد، چرا که کنترل و هدایت این همه ستاره در یک تیم نیز خود مشکلی بر دیگر مشکلات غیرمترقبه تیمی چون استقلال اضافه خواهد کرد.
کمتر کسی فکرش را میکرد که استقلال در این فصل قهرمان لیگ برتر نشود، اما چنین نشد و تیمی که بازیکنان خود را با ارقام نجومی 700 یا 800 میلیون تومانی جذب کرده بود در نهایت به مکان سوم جدول رضایت داد تا تراکتورسازان تبریزی نایبقهرمانی را از آن خود کنند.
تیمی که هرگز مهرههایی در حد و اندازههای استقلال نداشت و بزرگترین نقطه ضعفاش نداشتن دروازهبان بود. با این حال شاهد بودیم که چطور با هدایت صحیح امیر قلعهنویی که پرافتخارترین مربی تاریخ 11 ساله لیگ برتر است موفق شد در سومین فصل حضور در لیگ برتر، تراکتورسازان را به نایبقهرمانی لیگ برساند.
حال آنکه استقلال با هدایت پرویز مظلومی که بازیکنانی چون جباری در مقاطعی به هدایت تیم انتقاداتی شدید داشتند، به بهانههای واهی همچون خستگی بازیکنان و مصدومیتها قهرمانی را از دست داد.
البته نباید از این نکته هم غافل شد که جدایی کادر پزشکی قوی استقلال در انتهای فصل دهم لیگ برتر هم از دیگر موارد مهم در این مسیر بود که اجازه نداد تیم با این پتانسیل بالا به مقام قهرمانی برسد.
از دستدادن خسرو حیدری به دلیل بیتوجهی به توصیههای پزشکان تیم ملی به مدت دو ماه و سپس کماهمیتی به مشکل پای آندرانیک تیموریان سبب شد استقلال از این نظر هم لطمات بسیاری را تحمل کند.
دخالتهای برخی از معاونان باشگاه در ریزترین مسائل تیم و موافقت مدیرعامل باشگاه با جدایی فرهاد مجیدی هم مزید بر علت شد تا در فصلی که بیشترین آمار مصاحبه از سوی علی فتحاللهزاده با رسانههای دیداری، شنیداری، نوشتاری و مجازی به جا ماند حاشیه، بزرگترین سد بر سر راه سومین قهرمانی استقلال در لیگ برتر بشود. براستی که استقلال را چه میشود که اینچنین روزگار سختی را سپری میکند؟
محمدرضا مدنی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم