والدینم مرا رها کرده بودند

نام: یاسر ـ ن، مجرد سن و تحصیلات: 24سال ـ ‌دبیرستان اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۷۲۸۸۴

یاسر تنها پسر خانواده است و فقط یک خواهر دارد اما با وجود جمعیت کم بازهم نظارت والدین روی او وجود نداشته و همین مساله زمینه انحراف وی را فراهم کرده است. جوان متهم به سرقت می‌گوید: پدرم راننده ماشین سنگین است و هیچ‌وقت خانه نبود مادرم هم سرش به کارهای خودش گرم بود برای همین کسی نبود که به من و خواهرم رسیدگی کند. خواهرم از من 4 سال بزرگ‌تر است. او زود شوهر کرد و وقتی رفت دیگر کاملا تنها و آزاد بودم و هر کاری که دلم می‌خواست انجام می‌دادم.

یاسر علاقه‌ای به تحصیل نداشت برای همین ترک تحصیل کرد: کلاس دوم دبیرستان بی‌خیال تحصیل شدم اما حرفی به پدر و مادرم نزدم و چند روز بعد خودشان فهمیدند و کمی غر زدند اما کاری به کارم نداشتند و قرار شد من دنبال کار بگردم. چند وقتی را در یک موتورسازی بودم اما حال و حوصله کار کردن نداشتم و بیشتر وقتم را با بچه‌های محل می‌گذراندم.

محل زندگی یاسر منطقه‌ای جرم‌خیز در حاشیه تهران است و حضور پسر جوان در این منطقه و معاشرت با افراد خلافکار سبب شد او بتدریج به سمت جرم گرایش پیدا کند.خود متهم توضیح می‌دهد: بیشتر بچه‌ها اهل خلاف بودند مواد هم می‌کشیدند و من هم تفریحی حشیش می‌کشیدم. یک روز که لنگ پول بودم یکی از بچه‌ها پیشنهاد دزدی داد. او سابقه‌دار بود و قبلا به جرم کیف‌قاپی او را گرفته بودند اما خیلی زود آزاد شده بود چون شاکی زیاد نداشت. او گفت اگر یک موتور بدزدیم با آن می‌توانیم پول خوبی به جیب بزنیم. با این‌که از این کار می‌ترسیدم پیشنهادش را قبول کردم.

یاسر می‌گوید اولین سرقت برایش خیلی سخت بود:من راننده بودم و دوستم ترک موتور نشسته بود. در خیابان منوچهری کمی چرخیدیم و بالا پایین کردیم تا این‌که یک مورد خوب به تورمان خورد. مرد جوانی بود که تازه از بانک بیرون آمده بود و یک کیف سامسونت داشت. معلوم بود پول زیادی دارد. دوستم گفت آرام به او نزدیک شوم بعد سریع کیف را از دست مرد قاپید و سرم داد زد برو، چنان گاز دادم که نزدیک بود تصادف کنم. خیلی وحشت کرده بودم. آن مرد و چند نفر دیگر دنبال‌مان می‌دویدند. می‌دانستم اگر گیر بیفتیم کارمان زار است قلبم تند تند می‌زد خیلی شانس آوردیم که توانستیم فرارکنیم. بعد از آن دزدی‌های دیگر راحت بود البته باز هم می‌ترسیدم اما می‌توانستم خودم را کنترل کنم تا اینکه بعد از مدتی دوستم به خاطر مواد مخدر دستگیر شد ومی‌ترسیدم من را هم لو بدهد اما حرفی نزد یعنی نفهمیدند که کیف‌قاپی می‌کند.

آن زمان یاسر به سرقت و به دست آوردن پول بدون زحمت عادت کرده بود برای همین تصمیم گرفت خودش دست به کار شود. او توضیح می‌دهد: موتوری را که دزدیده بودیم و با آن کیف‌قاپی می‌کردیم کنار خیابان رها کردم و یک موتور دیگر دزدیدم. بعد با یکی از بچه‌ها صحبت کردم و از آن به بعد او راننده شد و من ترک‌نشین. فوت و فن کار را یاد گرفته بودم.

در این مدت مرد جوان باز هم تحت نظارت والدین نبود. یاسر در این باره می‌گوید:صبح‌ها اول وقت از خانه بیرون می‌زدم و شب برمی‌گشتم. کسی هم کاری به کارم نداشت، حتی بعضی شب‌ها خانه نمی‌رفتم. پدرم که معمولا نبود و مادرم هم نمی‌توانست چیزی بگوید من هم برای خودم هر کاری دلم می‌خواست انجام می‌دادم.

این رویه ادامه پیدا کرد تا این‌که بالاخره یاسر بازداشت شد. او ماجرای دستگیری‌اش را این‌طور شرح می‌دهد: کیف یک زن را نزدیکی‌های فردوسی زده بودیم و داشتیم فرار می‌کردیم که موتور گشت دنبال‌مان افتاد. داشتیم گاز می‌دادیم و لایی می‌کشیدیم که ناگهان دوستم کنترل موتور را از دست داد و هر دو زمین خوردیم. من خواستم با پای پیاده فرار کنم اما پایم ضرب دیده بود. این‌طور بود که دستگیر شدیم. روزهای اول اصلا به خانواده‌ام خبر ندادم چون آنها به غیبت‌های من عادت داشتند اما بعد از چند روز به خواهرم تلفن زدم و همه چیز را گفتم. از آن زمان هم بازداشت و بلاتکلیف هستم شاید همین روزها با سند آزاد شوم بعد از آن چه خواهد شد نمی‌دانم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها