گفت‌وگو با مایک دیسا کارگردان «شنل قرمزی علیه پلیدی»

قهرمان‌ها همیشه مشتری دارند

مایک دیسا، کارگردان «شنل قرمزی علیه پلیدی» اصلیتی ایرلندی دارد و خانواده‌اش ریشه قوی کاتولیکی و مذهبی دارند. این نکته‌ای است که در این گفت‌وگو و در دیگر صحبت‌هایش با رسانه‌های گروهی‌ روی آن تاکید ویژه‌ای می‌کند. همین مساله باعث شده تا وی بگوید خواهان ساخت فیلم‌هایی متفاوت است که شباهت زیادی به عموم محصولات سینمایی انیمیشن نداشته باشد. وی قبل از کارگردانی اولین انیمیشن خود، به عنوان یک طراح و دستیار کارگردان با کمپانی والت دیزنی در تولید فیلم‌های «کاسپر»، «هرکول»، «تارزان» و «پوکاهانتس» همکاری داشته است. دیسا اولین فیلم کوتاه خود را سال 2005 کارگردانی کرد و پس از ساخت 2 فیلم کوتاه دیگر، اولین کار بلند سینمایی خود شنل قرمزی علیه پلیدی را ساخت. فیلم او قصه قدیمی و کلاسیک شنل قرمزی را به صورتی امروزی تعریف و ماجراجویی‌های او برای مبارزه با گرگ بدطینت قصه را دنبال می‌کند. زمانی که هنسل و گرتل 2 شخصیت معروف قصه‌های انیمیشن گم می‌شوند، شنل قرمزی و دوستانش تصمیم می‌گیرند آنها را پیدا کنند. بزودی شنل قرمزی متوجه می‌شود گرگ بدجنس در ماجرای ناپدید شدن این دو دست دارد. این فیلم به صورت سه‌بعدی تولید و اکران عمومی شد. بازیگرانی همچون گلن گلوز، جان کیوزاک، مارتین شورت و هیدن پانه‌تیو صدای خود را به کاراکترهای اصلی قصه فیلم قرض دادند. در این گفت‌وگوی اینترنتی، مایک دیسا حرف‌های تازه‌ای را در ارتباط با دنیای فیلمسازی و محصولات انیمیشنی مطرح می‌کند. شنل قرمزی علیه پلیدی به صورت سه بعدی هم‌اکنون روی پرده سینماهای تهران است.
کد خبر: ۴۷۱۶۸۳

چه چیزی الهام‌بخش‌تان شد تا تبدیل به فیلمسازی مستقل شوید و دست به کار ساخت قسمت دوم یک فیلم انیمیشنی معروف بزنید؟

واقعیت این است که من یک سابقه 20 ساله در زمینه ساخت و تولید فیلم‌های انیمیشن دارم. درحقیقت برخی از کاراکترهای قصه‌ فیلم‌های مستقل که با آنها آشنا بودم، باعث شدند تا کار در سیستم استودیویی را رها کرده و به سراغ سینمای مستقل بروم. می‌خواستم شانسم را در این زمینه آزمایش کنم؛ زیرا محصولات مستقل در دل قصه‌ها و ماجراهای خود کاراکترهای بزرگ وفوق‌العاده‌ای دارند. این شخصیت‌ها بشدت قهرمانانه به نظر می‌رسند. در کدام‌ یک از فیلم‌های انیمیشنی تا به حال 2 کاراکتر مهم مونث دیده‌اید؟ صریح‌تر بگویم، در کدام انیمیشن شما اصلا با دو کاراکتر برخورد کرده‌اید که فعالانه یک هدف خوب را دنبال کنند و در جستجوی خوبی باشند؟ کدام یک از آنها تلاش و کوشش کرده‌اند تا دنیا را به مکانی بهتر از آنچه هست، تبدیل کنند؟ در اکثر فیلم‌های انیمیشنی (و حتی غیرانیمیشنی)‌ شما با کسانی سروکار دارید که به صورت اتفاقی داخل یک ماجراجویی پرت می‌شوند یا سفری طولانی و رمانتیک را آغاز می‌کنند تا به عشق حقیقی مورد علاقه‌شان برسند یا بر برخی موانع مصنوعی و احمقانه (مثل این‌که «چرا نمی‌توانم پرواز کنم» یا «چرا اینقدر چاق هستم؟»)‌ غلبه کنند، اما برای من، فیلم انیمیشن چیز دیگری است. در قصه‌هایی که من دوست دارم و می‌پسندم، شخصیت‌های مرکزی ماجرا، موجوداتی هستند که سعی دارند کارهای خوب انجام دهند و نه‌تنها کوشش دارند بر موانع روحی و روانی غلبه کنند؛ بلکه با گذشت زمان بهتر می‌شوند و با انجام بهتر، دقیق‌تر و مثبت‌تر کارها، رشد هم می‌کنند‌، اما شما در فیلم‌های انیمیشن کمتر چنین چیزی و قصه‌هایی را پیدا می‌کنید. چرا فیلم‌های انیشیمن ما باید وقت و پول خود را به آن درام‌های ماجراجویانه و کمدی همیشگی قرض بدهند که تا به حال بارها تکرار شده است. هدفم از کارگردانی انیمیشن «‌شنل قرمزی علیه پلیدی» ارائه یک کار تازه بود که شباهت زیادی به بقیه فیلم‌های انیمیشنی نداشته باشد.

اظهارات شما شباهت زیادی به راهبه‌هایی دارد که در کلیساها تعلیم می‌بینند و سعی می‌کنند تبدیل به آدم‌هایی خوب شوند. فکر می‌کنید در هالیوود، بازاری برای این نوع قصه‌ها و تفکرات وجود داشته باشد؟

باید وجود داشته باشد و می‌تواند که وجود داشته باشد. به اعتقاد من، همیشه و در همه جا مکان و بازار برای قصه‌های پرقدرت درباره‌ آدم‌های قوی ـ بویژه قهرمانان ـ وجود دارد. تاثیرگذارترین آدم‌های زندگی من ـ به استثنای پدرم ـ همان کسانی بودند که در مقام معلم و پرستار و راهنما چیزهای زیادی به من یاد دادند و بزرگم کردند. در بین آنها زنان قوی، باهوش و پرقدرتی وجود داشت که زندگی‌شان را وقف آدم‌ها و جامعه خود کرده و با این کار، تلاش می‌کردند تا دنیا را تبدیل به مکانی بهتر برای زندگی کنند. این نوع آدم‌ها می‌توانند (و باید)‌ تبدیل به الگوهای مناسب برای بچه‌هایی شوند که در دوروبر ما بزرگ می‌شوند. به باور من، باید تعداد بیشتری از این الگوها را داشته باشیم. هر چه تعداد این نوع آدم‌ها برای معرفی کردن به کودکان و نوجوانان بیشتر باشد، بهتر است. شما بزرگ شده و پیر می‌شوید، ولی در همه حال می‌توانید یک آدم قوی، باهوش، قهرمان و وابسته به زندگی باشید که می‌تواند دست به کارهای بزرگ بزند. برای همین است که می‌گویم ما در جامعه‌مان به تعداد بیشتری از این نوع آدم‌ها نیاز داریم و در فیلم‌های انیمیشن می‌توانیم به معرفی و تبلیغ آنها بپردازیم.

به عنوان کاتولیکی که زندگی‌تان را وقف تعلیمات مذهبی کرده‌اید، در هالیوود با چه نوع چالش‌هایی روبه‌رو هستید؟

دیسا: در قصه‌هایی که من دوست دارم و می‌پسندم شخصیت‌های مرکزی ماجرا موجوداتی هستند که سعی دارند کارهای خوب انجام دهند و کوشش دارند بر موانع روحی و روانی غلبه کنند

با همان چالش‌هایی روبه‌رو هستم که هر کاتولیک دیگری در هر جایی می‌تواند با آنها روبه‌رو شود. شما همیشه با انتخاب‌های مختلف و متفاوتی روبه‌رو می‌شوید. برخی از این انتخاب‌ها می‌توانند شما را براحتی به ثروت و شهرت یا هر چیز دیگری که بخواهید برسانند، اما ممکن است این راه همان راه درست و صحیح نباشد. به عنوان یک مسیحی مومن سعی می‌کنم راه درست را انتخاب کنم و برای به ثمر رسیدن اقداماتم، همیشه راه میان‌بر را انتخاب نمی‌کنم. در همه آدم‌ها این حس وسوسه وجود دارد که دست به کارهای غلط و اشتباه بزنند. در این حالت، او به آنچه می‌خواهد دست پیدا می‌کند و سعی دارد با توجیه آن، خودش را برحق نشان دهد. اما او دارد برای خودش دلیل و منطق می‌آورد. من هم مثل خیلی از آدم‌های دیگر دنیا، در انجام برخی از کارهایم شکست خورده‌ام، ولی همیشه سعی کرده‌ام امیدوار باقی بمانم و راه نادرست را پیشه نکنم. هر بار که اشتباهی می‌کنم و اوضاع در مسیر غلط می‌افتد، سخت تلاش می‌کنم تا آن را اصلاح کنم و برای تمام ضعف‌هایم همیشه طلب بخشش می‌کنم. اگر چنین نکنم همسرم مرا کتک زده و زندگی را برایم جهنم می‌کند!

و این نکته در فیلم‌هایتان خودش را نشان می‌دهد؟

بله. درست بزرگ شدن من باید خود را در کارهایی که می‌کنم و فیلم‌هایی که می‌سازم، نشان دهد . دوست دارم فیلم‌هایی شبیه آن کارهای کلاسیکی بسازم که در دوران کودکی‌ام تماشا می‌کردم. فیلم‌هایی مثل «چیتی چیتی بنگ بنگ»، «جزیره اسرارآمیز» یا «جادوگر شهر اُز». اینها فیلم‌های بزرگی بودند که همراه با بقیه اعضای خانواده به تماشای آنها می‌نشستیم. تمام افراد خانواده این فیلم‌ها را دوست داشتند. اینها از همان دسته فیلم‌هایی هستند که با کاراکترهای قهرمان، هدف‌های خوب و آموزش چیزهای خوب پر شده‌اند و در خود قوت و توانایی زیادی دارند. طبیعی است که یک فیلم خوب می‌تواند کمدی یا ماجراجویانه باشد. اما آنچه مرا جذب این فیلم‌های خانوادگی می‌کرد، قصه‌هایشان بود که از ارزش‌های خانوادگی و اخلاقی سخن می‌گفت. همیشه دوست داشتم بیننده تلاش آدم‌های خوبی باشم که سعی می‌کنند در راه و کار خود به موفقیت برسند و به رویاهای خوبشان دست یابند.

در وب‌سایت خود خبر از تولید دو فیلم جدید داده‌اید. یکی «هفت کوتوله» با کمپانی والت دیزنی و دیگری «بال‌ها» با کمپانی برادران وارنر. مایل هستید توضیحات بیشتری درباره آنها بدهید؟

آنها هنوز در مرحله تولید نیستند. بال‌ها فیلمی است که چند سال قبل قرار بود برای کمپانی برادران وارنر کارگردانی کنم. اما قبل از این که بتوانیم تولید آن را شروع کنیم، مسوول واحدی که با آن همکاری داشتم، برکنار شد و همه چیز در تعلیق قرار گرفت. در سینما شما باید حساب زمان را داشته باشید. من یک سال تمام روی این پروژه کار کردم و وقت گذاشتم. اما در حال حاضر، هیچ چیزی در ارتباط با آن قطعی نیست. هفت کوتوله هم ماجرای خاص خودش را دارد. از من خواسته شد تا به کمپانی والت دیزنی برگردم (چون آنجا را ترک کرده بودم) و دنباله‌ای برای انیمیشن «سفیدبرفی» بسازم. این انیمیشن، پیش‌درآمدی بر آن اثر کلاسیک بود که قصه‌اش به دوران قبل از شروع قصه سفیدبرفی برمی‌گشت. اما متاسفانه همکاری مشترک دوباره ما با هم امکان‌پذیر نشد، زیرا اختلاف عقیده زیادی در ارتباط با قصه و نوع ساخت و تولید آن داشتیم. یکی از مشکلات و اختلافات اصلی‌مان این بود که بر سر انتخاب صداپیشه‌های فیلم با یکدیگر همفکر نبودیم. نبود همکاری برای تولید هفت کوتوله تا حدودی باعث شد احترام و دیدم نسبت به فیلم‌های برجسته قدیمی کم شود. سفیدبرفی تا به امروز هنوز هم یکی از بهترین انیمیشن‌هایی است که صنعت سینما تهیه کرده است و کاراکترهای باشکوهی دارد. شاید مایه تاسف صنعت سینمای ما باشد که بهترین فیلم تاریخ سینمای ما مربوط به 80 سال قبل است.

movieweb / مترجم:کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها